صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
داستان ... * فهرست در صفحه اول*
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
597
.
598
.
>>
نویسنده
پیام
handballist
اعضا
#
: 19 Feb 2007 21:52
الهام جون سلام..
عزیزم داستانت عالیه...
هر چند من از سکس خانوادگی متنفرم اما تو بیوگرافیت عالیه..
در مورد اون گزینه باید بگم که عزیزم ماله فیلترینگ ایرانه..
موسی جان تو با چه آدرسی میای تو سایت؟
¸.•¨¯`•.¸طلوع بی شمار معرفت باش..به شهری که رسومش بی وفاییست..سرم سرگرم تصویر تو گشته..به ان حدی که اسمش بی نواییست!¸.•¨¯`•.¸
ehlam
اعضا
#
: 19 Feb 2007 22:24
مرسی handballist . شهباز جون ممنونم عزیز. از beny_wax هم ممنون. از همتون ممنونم که نظر میدین. امان از این فیلترینگ که کلی وقت و انرژی آدمو هدر میده ....
قسمت آخر داستانو گذاشتم . بعد از این داستان یه خاطره واقعی از خودم با تاپیک جدید می ذارم.
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری ..من اون ماهو دادم به تو یادگاری ...◄ خدایا سپاس... ►
ehlam
اعضا
#
: 19 Feb 2007 22:28
قسمت آخر :سکس خانوادگی (من ومامان و کیمیا )
اول یه کمی به کیرم نگاه کرد. جوری نگاه می کرد انگار تا حالا کیرندیده. شایدم به این گندگی ندیده بود. آخه خیلی بزرگ شده بود. گرفتش توی دستش. تمام تنم تیر کشید. یعنی لذت تا این حد؟! لذت و عشق با هم آمیخته شده و بود و معجونی از سکس به وجود آورده بود. صورتشو آورد جلو کیرم گذاشت توی دهنش. بلد بود ساک بزنه. زبونشو دور کیرم می چرخوندو به آرومی لیس می زد. اونقدر لذت می بردم که کیرم درد گرفته بود. اما دردش هم توام با لذت بود. آهههههههه ...آیییییییی..... سرشو توی دستام گرفتمو عقب جلو می کردم .... دیگه نمی تونستم . دلم نمی خواست به این زودی ارضا بشم. سرشو بلند کردم و گفتم برگرده. پشتشو بهم کرد و به حالت قنبل دولا شد روی تخت. دستمو روی پشتش می کشیدم از بالا تا کمرش. گرم گرم بود. پوستش زیر نور ملایم اتاق می درخشید. داشتم دیوونه می شدم. کیرم به شدت سفت شده بود و راست ایستاده بود. درد خفیفی تو کمرم بود. کیرمو گذاشتم لای چاک کونشو بالا و پایین می کردم. گاهی هم می بردمش سمت کسش و می مالیدم به اون کس نرم و خوشگلش. سکوت اتاق با صدای ناله های منو کیمیا شکسته می شد. خودشم حرکت می کرد و کونشو عقب جلو می کرد. هر دو با هم با ریتم خاصی عقب و جلو می شدیم. کیمیا برگشت و بهم نگاه کرد با صدای آرومی گفت : کیوان بکن توش .... دیگه نمی تونم... زود باش. حرکتم کند شد و بهش گفتم : اپنی ؟ گفت : می گم بکن توش ... دکتر قبلا اپنم کرده. تو حالتی نبودم که بتونم به این چیزا اهمیت بدم. دلم نمی خواست لذتی که دارم از دست بدم. فقط باید لذت می بردم... واسه همین نوک کیرمو گذاشتم روی سوراخ کسش و به آرومی فرو کردم. صدای کیمیا بلند تر شده بود. آخخخخخخخخخ......وااااااااااااااااااای. آهههههههه کیواااااااااااااان ... کیواااااااااان جوووووون محکمتر..... قدرتم بیشتر شده بود... تو اوج بودم. کیرمو در میاوردمو یهو تا ته می کردم تو. صدای برخورد بدنم به کونش بیشتر تحریکم می کرد... ملافه تختشو چنگ می زد و مرتب می خواست محکمتر جرش بدم... با تمام قدرتم تلمبه می زدم.. صدای جیرجیر تخت بلند شده بود.. کیرمو در آوردمو بهش گفتم برگرد . طاقباز خوابید و پاهاشو باز کرد . یه پاشو دادم بالا و دستمو گذاشتم زیر ساق پاش. اون یکی پاش رو هم خودش حلقه کرد دور کمرم. کسش تنگ بود و با این کار تنگ تر شده بود. عقب... جلو..... سینه هاش به طرز قشنگی تکون می خورد... دیگه به سختی خودمو تکون می دادم ... به مرز ارضا شدن رسیده بودیم و کنترلی روی سرو صدامون نداشتیم. یعنی اصلا برامون مهم نبود فقط باید لذتمون رو تکمیل می کردیم حالا هر جوری می خواست باشه ..... اااااااااای کیواااااان .... یه ذره دیگه ..... تروخدا تند تر..... آآآآآااخخخخخ..... آبم داشت میومد می خواستم کیرمو بکشم بیرون اما قدرتشو نداشتم . کیمیا هم پاشو به دور کمرم فشار مید ادو نمی ذاشت بکشم بیرون. سراسر وجود سنگین شد و لرزشی قوی به جونم افتاد ... آبم با فشارزیادی وارد کس کیمیا شد... کیمیا هم چند ثانیه بعد ازمن ارضا شد. نفس عمیقی کشید و چشماشو بست. دیگه نمی تونستم تکون بخورم . خودمو ولو کردم روی کیمیا . سرمو گذاشتم روی سینه هاشو و بوسیدمشون. دستشو برد توی موهامو گفت ممنونم کیوان. عالی بود. من حتی نا نداشتم جواب بدم. فقط نفس می کشیدم. از روش رفتم کنار تا بتونه خودشو تمیز کنه. بلند شدو نشست . آبم از توی کسش ریخته بود روی ملافه و کمی خیسش کرده بود. خندید و گفت وای کیوان . حالا این ملافه رو چیکارش کنیم. .... بهش لبخندی زدمو با صدای خسته ای گفتم ملافه رو ول کن من جای تو باشم می رم زود یه دونه از اون قرصهای مامان می خورم . احساس سبکی می کردم. بدنم نرم شده بود و حال خوبی داشتم. دلم می خواست تا صبح به کیمیا خیره بشم و بهش بگم که حاضرم هر کاری بکنم تا دیگه احساس کمبود نکنه. اما خسته بودم . چشمام بسته شد. چند دقیقه بعد خوابم برد.
وقتی چشمام رو باز کردم و دیدم توی اتاق کیمیا هستم اولش تعجب کردم . اما یادم اومد که دیشب چه شب خوبی بود . از جام بلند شدم و نگاهی به دور و برم انداختم. ساعت حدوده 10 بود. بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون. مامان توی آشپز خونه بود. نگاهی به من کرد و گفت : صبح بخیر. بالاخره بیدا شدی.مگه کلاس نداشتی ؟ تازه یادم افتاده بود ساعت 8 کلاس داشتم . بهش گفتم چرا بیدارم نکردی ؟ اخم خوشگلی کرد و گفت : نیست خیلی خوابت سبکه ... می دونی چند بار صدات زدم اصلا تکونم نخوردی چه برسه به اینکه بیدار شی. حالا چرا تو اتاق کیمیا خوابیده بودی ؟ موندم چی بگم. گفتم دیشب اومد منو صدا کرد و گفت خواب بد دیده می ترسه تنها بخوابه ... منم رفتم پیشش. حالا خودش کجاست ؟ گفت نمی دونم انگار صبح زود رفته بیرون . احتمالا رفته واسه ترم جدیدش ثبت نام کنه. تا یه ساعت دیگه میاد. منم رفتم یه دوش بگیرم . به کلاس صبحم که نرسیده بودم لااقل به کلاس بعدی باید خودمو می رسوندم. زیر دوش تموم لحظات دیشب اومد تو ذهنم. حالا مخم بهتر کار می کرد. دکتر کثافت کیمیا رو اپن کرده بود. باید دهنشو سرویس می کردم . اما چه جوری ؟ نمی تونستم برم جلوی مطبشو آبروریزی کنم خوب اونوقت واسه ما هم بد می شد. باید تنها می دیدمش و دمار از روزگارش درمیاوردم. باید هر طوری شده بود حالشو می گرفتم. مرتیکه عوضی . اگه دخترداشت می دونستم چه جوری دخترشو جر بدم.
شب که اومدم خونه خیلی خسته بودم. بابا اومده بود و داشت روزنامه می خوند. مامان و کیمیا داشتن میز شامو می چیدن. رفتم طرفشون نگاهم با نگاه کیمیا گره خورد. باورم نمی شد این همون کیمیایی هست که دیشب من داشتم می کردمش. الان جلوم ایستاده بود و داشت میزو می چید. انگار نمی تونستیم به چشمای همدیگه نگاه کنیم . روشو برگردوند و مثلا رفت پارچو آب کنه. دلم می خواست لذت دیشب دوباره تکرار بشه. حتی از یادآوریش هم لذت می بردم. چقدر اون تاپ صورتی که پوشیده بود بهش میامد. گردن سفیدش بد جوری خودنمایی می کرد. همون گردنی که دیشب با اون همه عشق می بوسیدمش. با صدای مامان به خودم اومدم. کیوان... باتوام ..... کجایی.... به صورت مامان نگاه کردم. داشت متعجب نگام می کرد. تو چشماش خیره شدم. چقدر اون صورت رو دوست داشتم. نگاهشو ... خنده هاشو ... اخماشو.... به نظرم اومد مامان هم باید مثل کیمیا پر از لذت باشه.می خواستم بدن مامان رو هم ببوسم... می خواستم تمام لذتهایی رو که بابا نتونسته بهش بده رو من جبران کنم . می خواستم سیرابش کنم. هر کاری که دوست داشت واسش بکنم. یه بار دیگه صدام زد : کیوان... حالت خوبه ؟ حواست کجاست ؟ منگ بودم . نمی فهیمدم کجام . گفتم : بله حواسم هست . با حالت متعجبی بهم نگاه می کرد. سر شام هیچی از غذا خوردنم نفهمیدم. مرتب به مامان نگا ه میکردم و تا اون بهم نگاه میکرد جهت نگاهمو عوض می کردم. اون قدر تابلو شده بودم که بابا هم گاهی زیر چشمی بهم نگاه می کرد. حتما با خودش می گفت پسره انگار اولین باره مامانشو دیده. موقع خواب فکر مامان از سرم بیرون نمی رفت. بد جوری توی فکرم بود. خواستم برم پیش کیمیا اما پشیمون شدم. شاید یه خواب خوب و راحت حالمو خوب می کرد.
صبح که چشمامو باز کردم سردرد بدی داشتم. بدنم داغ بود. چند دفعه خواستم بلند شم اما نشد..انگار فلج شده بودم. به پهلو خوابیدم . کتفم کمرم پاهام دستام همه درد می کرد. صدای باز شدن در رو شنیدم. مامان بود. کیوان جان بیدار شو. صبح شده هاااا. دیرت میشه. به زور با صدای گرفته ای گفتم بیدارم مامان. اومد جلوتر و کنار تختم ایستا د وگفت خب پاشو دیگه تنبل . بیا صبحونتو بخور. گفتم نمی تونم مامان . همه بدنم درد می کنه. گفت : چرا عزیزم .برگرد ببینمت . چت شده ؟ به سختی برگشتم . صورت خوشگلش نکران شد و دستشو گذاشت روی پیشونیمو گفت تب داری کیوان. دستمو گرفت و گفت : آره تب داری . تموم تنت داغه. گفتم سرم خیلی درد می کنه مامان. بدنم سنگینه.
گفت : نمی تونی از جات بلند شی ؟ گفتم نه . اصلا نمی تونم حرکت کنم. سرم خیلی درد می کنه . گفت بذار برم آب بیارم یه کمی پاشویت کنم. شاید تبت بیاد پایین. با عجله رفت یه ظرف و آب کرده بودو با یه دستمال آورده بود. پتومو زد کنار و نشست پایین تختم. پاهامو که گذاشت توی آب خنکی مطبوعی دوید زیر پوستم. بی اختیار گفتم : ااااخخخخخ . پاهامو توی آب آروم می مالید و روشون دست می کشید. انگار بهتر شده بودم نمی دونم پاشویه بود که حالمو بهتر می کرد یا دستای مامان. اومد بالا سرمو دستمال رو گذاشت روی پیشونیم. یه کمی مرطوب بود. صورتم خنک شد. سرشو آورد جلو و گفت اگه خیلی حالت بده زنگ بزنم دکتر نادری بیاد ببیندت ؟ مثل وحشی ها یهو فریاد زدم : نه ... اون مرتیکه عوضی حق نداره پاشو بذاره اینجا وگرنه خودم می کشمش.... دکتر کثافت. مامان ترسید. بهت زده نگام کرد و گفت : کیوان جان حالت خوب نیست؟ چت شده عزیزم ؟ صدامو آوردم پایینو گفتم من خوبم . یه کمی استراحت کنم خوب می شم و به کسی احتیاج ندارم. مامان نشست کنارم . داشت بهم نگاه می کرد. نگران بود. یه تی شرت آستین کوتاه تنش بود. موهای خوشرنگ و طلایی اش رو جمع کرده بود پشت سرش بسته بود. یقه لباسش باز بود اما سینه هاشو نمی دیدم . تا بالای سینه هاش دیده می شد. دو تا برجستگی گرد و قشنگ دیده می شد. دامنش تا بالای زانوش بود و پاهای قشنگش دیده می شد. به صورتش نگاه کردم. آرایش ملایم و کمرنگی داشت. لباش براق و صورتی رنگ بود. پشت چشمای عسلی اش رو آبی کرده بود رنگ لباسش . بازوهای نسبتا درشتی داشت که نصفش از زیر آستین لباسش معلوم بود. دستمو بردم بالا و گذاشتم روی بازوش. نرم بود. دستمو گرفت و گذاشت روی گونه اش و گفت : سرت خیلی درد می کنه ؟ دستمو روی صورتش حرکت دادمو گفتم نه . تو که پیشمی خوبم. دستمو از زیر گونه اش آوردم پایین رسیدم به گردنش. با انگشتم می کشیدم روی گردنش و گوشش. فکر می کرد دارم باهاش شوخی می کنم. می خندید و می گفت نکن . منم قلقلکت می دماااا. اما من باهاش شوخی نمیکردم. از جاش بلند شد یهش گفتم کجا میری؟ گفت همین جام. بذار یه کمی دیگه پاشویت کنم. گفتم نمی خواد بیا بشین کنارم اینجوری بهترم. اولش یه ذره نگام کردو بعد اومد نشست. واقعا حالم بهتر بود. تبم پایین نیومده بود هنوز تنم داغ بود اما احساس سبکی می کردم. دستمو گذاشتم روی پاهاش و به آرومی می مالیدم. مامان داشت نگام می کرد. دستمو بردم بالاتر و روی یه از سینه هاش بی حرکت گذاشتم. همون جوری نگام می کرد. فکر می کرد از زور تب قاطی کردم. می دونستم بالاخره یه چیزی میگه. تا آخرش اینجوری نمی شینه . سعی کردم با حرف زدن بهش حالی کنم که دوست دارم اونم لذت رو بچشه. دستمو از روی سینه اش برداشتم و گذاشتم روی رون پاش و گفتم : مامان دلت نمی خواد یه ذره زندگیمون تغییر پیدا کنه. دلت نمی خواد منو تو کیمیا بیشتر از قبل با هم باشیم. اون قدر از بودن کنار هم لذت ببریم که هیچی نتونه اذیتمون کنه. سرشو یه ذره کج کردو گفت یعنی چه جوری ؟ خیلی سخت بود نمیدونستم چی باید بگم .... جواب واضحی نداشتم یعنی اصلا نمی دونستم چه جوابی بدم. این جور موقع ها که آدم نمی تونه حرفشو بزنه بهتره طرفشو توی عمل انجام شده قرار بده. واسه همین سعی کردم از جام بلند شم و بشینم. خودمو که تکون دادم فهمید می خوام بلند شم بهم گفت صبر کنم اول پاهاتو دربیارم . پاهامو از تو ظرف درآورد و یه کمی با لبه پتو خشکشون کرد. اومد و زیر بازومو گرفت تا کمکم کنه. اما من دیگه می تونستم بدنمو حرکت بدم. دستمالو از روی پیشونیم برداشت. عجیب بود ...قدرت دستای مامان بود یا افکارم یا پاشویه ... هر چی بود تنم سبک بود. نشستم و تکیه دادم به بالشی که مامان گذاشت پشتم .حالا بهتر می دیدمش . بهش گفتم میشه یه ذره بیای جلوتر؟ اومد جلوتر کنجکاوی تو چشماش موج می زد. هنوز نمی تونست حدس بزنه چه فکری تو مخمه. سرمو بردم جلوی صورتش خواستم لباشو ببوسم اما نمی دونم چرا یهو رفتم سمت گونه اش. شاید ترسیدم از عکس العملش . خب زیاد می بوسیدمش واسه همین اصلا تعجب نکرد لبخندی زد و گفت : پسر لوس ... این بوسه با بوسهای دیگه ام فرق داشت . اینو من می دونستم اما مامان فکر می کرد مثل همیشه یه بوس معمولی بوده. باز داشتم مثل اون شبی که با کیمیا بودم میشدم. ضربان قلبم داشت تند می شد. سرم درد می کردو درد شقیقه هام زیاد بود. نیاز شدیدی بهش داشتم . دلم می خواست زودتر بغلش کنم اما انگار خیلی زود بود. کلافه بودم چرا نمی تونستم حالیش کنم؟! سرمو بردم جلو و آروم گذاشتم روی سینه هاش . دستشو کشید روی موهامو و گفت : هنوزم بدنت درد می کنه ؟ بوی عطری که زده بود داشت به تحریک شدنم کمک می کرد. دستامو بردم و پشت کمرش گذاشتم. یه کمی پشتشو با دستام مالیدم. نیمی از صورتم با قسمت بالای سینه هاش تماس پیدا کرده بود. من چون تب داشتم گرمای تن اون رو حس نمی کردم. این من بودم که داشتم بهش گرما میدادم. صورتمو مالیدم به اون قسمت لخت بالای سینه اش. دیگه داشت دو زاریش می افتاد که من طبیعی نیستم. داشتم باهاش عشقبازی می کردم. خواست با دستاش سرمو بلند کنه اما من نمی ذاشتم چسبیده بودم بهش. گفت : کیوان جون استراحت کن و منم برم یه چیزی واسه ناهارت درست کنم. مثلا خواست با این حرفش منو بلند کنه. اما من مثل کنه چسبیده بودم بهش. دیگه نباید لفتش می دادم ممکن بود بره اون وقت دیگه همچین فرصتی پیدا نمی کردم. سرمو بردم بالا فکر کرد می خوام بلند شم یه ذره صورتش اومد پایین سریع لباشو بوسیدم. چشماش گرد شد و گفت : کیوان ! گفتم مامان من هر چیزی که بابا ازت دریغ کرده بهت می دم. آغوشم و تنگتر کردم . دیگه خوب فهمیده بود چی کارش دارم. یه کمی رفت عقبتر و گفت : می دونم تب داری و حالت خوب نیست دیگه حرف نزن و استراحت کن. گفتم مامان من خوبم. سینه اش رو بوسیدم صداش بلند تر شد : کیوان . برو کنار. فایده نداشت . من نمی ذاشتم از بغلم فرار کنه. خودشو کشید عقب تا بتونه از بغلم بیاد بیرون اما کار منو راحت تر می کرد چون کمکم می کرد بتونم بخوابونمش رو تخت. دیگه هیچی نمی فهمیدم . باید به مامانم خوش بگذره. باید تو لذت منو کیمیا سهیم باشه. اون جوونه چرا نباید طعم سکس رو بچشه ؟ چرا باید با مردی سکس داشته باشه که هیچ لذتی رو نمی تونه بهش برسونه. باید با من سکس داشته باشه. باید من بهش نشون می دادم اون سکسی که بابا باهاش داره اصلا سکس نیست . باید می فهمید که لذت واقعی رو با عشق بهتر میشه حس کرد. رفتم جلوتر . خودمو جابه جا کردمو یه فشار دیگه به مامان کافی بود تا کاملا ولو شه رو تخت . هنوز دستام دور کمرش بود . چشماش پر اشک شد و گفت : کیوان احمق نشو. ولم نکن. این چه کاری داری می کنی؟ خوابیدم روشو گفتم گریه نکن مامان خوشگلم . بهت خوش می گذره . قول میدم. سرم درد می کرد. اما شهوتی که داشتم نمی ذاشت زیاد بهش فکرکنم. دستاشو به زور باز کردمو آوردم پایین یه کمی از روش بلند شدم . خیلی تکون می خورد . نمی ذاشت کارمو بکنم. می دونستم اولش تقلا می کنه یه ذره که بگذره خودشم شهوتی میشه و کمکم می کنه.طاقت نداشتم اشکاشو ببینم. شاید فکر می کرد اینقدر حشری ام که می خوام بکنمش . اما من دوستش داشتم . می خواستم لذتی رو که می شناختمو بلد بودم به اونم هدیه کنم. تصمیم گرفتم به صورتش نگاه نکنم تا یه کمی آروم بشه. لبامو گذاشتم روی گردنشو بوسیدم. با زبونم زیر چونه اش رو لیس می زدم . صداش به گوشم می خورد : کیوان. تروخدا بلند شو. می دونم حالت خوب نیست . کیوان تو تب داری نمی فهمی داری چی کار میکنی. با توام .... باز صدای گریه آرومش. بهش گفتم مامان چرا گریه می کنی ؟ من دوست دارم ..... صدام می لرزید . شهوت و درد تنم با هم قاطی شده بود و اونی که برنده بود شهوت بود. گردنشو بوسیدم و رفتم سمت بالای سینه هاش برجستگی کوچیکی از بالای یقه لباسش دیده می شد. بوسیدمش. یه لیس به سینه اش. بلند شدم و نشستم روی پاهاش . نمی تونست پایین تنه اش رو حرکت بده. دستاشو ول کردم تا تی شرت خودمو در بیارم. یه دستشو گرفت به لبه تخت که بلند شه اما مثل یه گنجشک تو چنگال من اسیر بود. کیوان ..... برو کنار....پشیمون میشی ........ زود باش از روم بلند شو ... چند دقیقه دیگه کیمیا میاد . اگه این جوری ما رو ببینه بد میشه . بیچاره مامان . نمی دونست کیمیا خوشحالم میشه اگه بفهمه مامان هم به جمع ما پیوسته . جمع سه نفره صمیمی ما حالا یه لذت دیگه رو داشت تجربه می کرد. نفس نفس می زدم . فشار گرما توی تنم زیاد شده بود و مثل کوره می سوختم. تی شرت مامان رو هم به زور در آوردم . نمی ذاشت با دستاش هی لباسشو می گرفت و می کشید پایین و می گفت ولم کن دیونه ... اما زور من بیشتر بود. یه سوتین مشکی بسته بود که خیلی به بدن سفیدش می یومد. داشتم دیوونه می شدم . طاقت نیوردم سینه هاشو از تو توی سوتینش کشیدم بیرو نو و گرفتم توی مشتم. مامان داشت جیغ می زد : کیواااااااااااااان گمشو کنار ...... دیگه خیلی دیر شده بود. با دیدن اون سینه ها ی تپل و خوشگل دیگه نمی تونستم گم شم کنار. سرمو بردم پایینو شروع کردم به خوردن سینه هاش. نوکشو می بوسیدم و آروم زبونمو میکشید م روشون. مامان سرمو گرفته بود تو دستاشو می خواست بکشدم کنارم . اما طفلی زورش خیلی کم بود. بالاخره از تقلا کردن خسته شدو ولو شد روی تخت . نفس نفس می زد انگار خسته شده بود. منم نفس نفس می زدم اما از زور لذت . خیلی هول بودم انگار بهم گفته بودن چند دقیقه وقت داری تا سینه های مامانو بخوری .تند تند می مکیدمشو می لیسیدمش. همه سینه شو میلیسیدم . کل سینه اش خیس شده بود و تو نور آفتاب که از پنجره می خورد روش برق میزد .سرمو بردم پایین و یه لیس آروم هم به نافش زدم . دامنشو از پاهاش کشیدم پایین . شورتش با سوتینش ست بود. صورتمو بردم جلو خواستم با دندونام شورتشو یه کمی بکشم پایین. اما شورتش تنگ بود و نمی شد . با دستام شورتشو در آوردم . نمی ذاشت پاهاشو باز کنم . هی پاهاشو جمع می کرد . با دستام محکم پاهاشو باز کردم . سرمو بردم جلو و یه کمی بوش کردم .بوی عطرشو می داد. چشمامو بستم و زبونمو گذاشتم روکسش. صدای مامان هم می لرزید. کیوااااان.... دیگه بسه .....کیوااان .....شاید می ترسید نتونه خودشو کنترل کنه و لذت شلش کنه. خب منم همینو می خواستم. یه لیس دیگه از بالا تا پایین کسش. صداش بلند شد : کیواااااااااان ..... کافیه..... دستاشو رسوند به سرمو به آرومی هلش می داد عقب اونقدر آروم که چیز زیادی حس نمی کردم . کسش داشت مرطوب می شد. انگار یه کمی تحریک شده بود. اما هنوز خیلی کم بود. بایداون قدر حشری می شد که می گفت کیوان .. بیشتر ... تندتر .... زودباش منو بکن.... باید به التماس می افتاد. تند تر کسشو لیس زدم. لبهای کسشو گرفتم توی دهنمو می مکیدم . طعم خاصی داشت نمی تونم بگم چه جوری بود. خودشو تکون می داد. وول می خورد. چوچولشو با زبونم یه فشار آروم دادم صدای مامان هم می شنیدم آآآآآآآآاااه ... سعی می کرد صداش خیلی آروم باشه و من نشنوم . نوک زبونم رو توی سوراخ کسش فرستادم و اطرافشو می لیسیدم پاهاشو به اطراف صورتم چسبوند و با دستاش سرمو فشار میداد. کیر خودمم داشت می ترکید. اما بیشتر به فکر مامان بودم . دلم می خواست اول اونو حشری کنم بعد به خودم برسم. خیلی کسشو لیسیدم صداش حالا خیلی بالا رفته بود..... آآآآآآآآآآآاای ...... آاااااااااااااااخخخخ..... صورتش یه کمی سرخ شده بود. دیگه نباید ادامه می دادم .می ترسیدم ارضا شه. سرمو به زور از لای پاهاش کشیدم بیرون و شلوارو شورتمو با همدیگه کشیدم پایین و در آوردم . کیرم حسابی آماده شده بود. دیگه وقتش بود.... کیرمو گذاشتم روی کسشو فشار دادم. هنوزم تنگ بود. توی کسش خیلی داغ بود . آبی که از کسش اومده بود خیلی کارمو راحت کرده بود. خیلی آروم تلمبه می زدم . دولا شدم روشو دستامو گذاشتم دو طرف شونه هاش. سرمو آوردم پایین . سوتینشو هنوز باز نکرده بودم سینه هاش بیرون بود. سرمو بردم پایین و همون طور که تلمبه می زدم نوک سینه هاشو محکم می مکیدم. صدای مامان بیشتر حشریم می کرد.... آآآآآآآآآااخ...واااااااااااییییییی .اوووووووووووووه..... دستاشو گذاشت روی بازوهام.... سرمو آوردم بالا و تو صورتش نگاه کردم .فقط لذت بود ولذت. صورتشو بوسیدم . چشماشو بست . همه جای صورتشو بوسیدم. تند تند و پشت سر هم. لباشو گرفتم توی دهنمو به آرومی می خوردمشون. حس عجیبی داشتم. دردسرم انگار خوب شده بود. ولی تنم به شدت داغ بود. از تو ی بدنم احساس سوزش می کردم . کیرمو در آوردم و از ش خواستم به پهلو بخوابه . خودمم خوابیدم پشتشو یکی از پاهاشو گرفتم بالا و کیرمو گذاشتم جلوی کسشو فشار دادم. آآآآآآآآخ که چه لذتی داشت. کون خوشگلش با پایین شکمم برخورد می کرد. تمام اعضای بدنم داشت لذت رو می چشید. سرعتمو زیاد تر کردم . تندتر تلمبه می زدم دستمو بردم جلو و بند سوتینشو باز کردم خودش سوتینشو برداشت و انداخت پایین تخت.دستموگذاشتم روی یکی از سینه هاش. محکم گرفتمش تو دستمو می مالیدمش. موهاش بهم ریخته بود و یه کمیش از زیر کلیپسش اومده بود بیرون . می خورد به صورتم قلقلکم میداد. داشتم ارضا می شدم . اما دلم می خواست بیشتر ادامه بدم. تازه چشمم به کون مامان افتاده بود. کیرمو در آوردمو بهش گفتم دولا شه . سریع بلند شدم و رفتم پشتش . یه کمی کونشو مالیدم خیلی نرم بود. دستمو از لای کونش رسوندم به کسش . حسابی خیس بود. کیرمو گذاشتم جلوی سوراخ کونش. برگشت و گفت : نه کیوان . از اونجا نه. اما من نمی شنیدم. باید کون خوشگلش رو هم می کردم . کیرمو یه کمی مالیدم به کسش تا یه ذره خیس شه بعد گذاشتم جلوی سوراخ کونشویه فشار آروم دادم .یه کمی از نوک کیرم رفت تو. معلوم بود بابا اصلا از کون نکردش. کونش خیلی تنگ و بسته بود.ناله بلندی کردو گفت آآآآآآاای کیوان درش بیار. خیلی درد داره. بکشش بیرون نفسم بند اومد.... آآآآآآآآآآآخ مردم.... یه کمی کیرمو نگه داشتم ... یه ذره که سرو صداش کم شد یه فشاردیگه دادم. تا نصفه رفته بود تو. مامان یه جیغ آروم زدو گفت کیواااااااااااااااااان ..... درش بیار ..... دارم میمیرم.... اآآآآییییییییییییی........ نمی خواستم خیلی اذیت بشه واسه همین تا همون جایی که کرده بودم تو کافی بود دیگه فشار ندادم. خیلی آروم تلمبه می زدم . اولش هی می گفت آآآآآآآآآآخ درد ش زیاده..... تروخدا کیوان ...... دارم جر می خورم... اما یه کمی که گذشت فقط صدای آآآآه و اوهش بود که به گوشم می خورد. داشتم می ترکیدم ... هر دو در حال انفجار بودیم ... من داد میکشیدم ..... نفسهام تند و تند تر می شد. صدای ناله مامان هم مثل من بلند بود یه دستشو برده بود روی کسش داشت تند تند می مالیدش. آبم داشت می آمد کیرمو کشیدم بیرون و آبم با قدرت ریخت روی کمر و کون مامان. آبم که ریخت روش مامان هم لرزید و یه آآآآآآآآه بلند کشید. بعدشم به حالت دمر افتاد روی تخت. منم پشت سرش ولو شدم روی تخت. چند دقیقه ای نمی تونستیم از جامون بلند شیم. من که دیگه داشتم می مردم. مامان از جاش بلند شدو نشست روی تخت کنار من . چند دقیقه تو صورت هم نگاه کردیم بدون اینکه حرفی بزنیم یا حرکتی بکنیم. من سکوتو شکستم و گفتم مامان خواستم تو لذت منو کیمیا شریک باشی. نباید لذت رو از کس دیگه ای بخوای .... هروقت دوست داشتی از خودم بخواه... مثل الان کاری می کنم که بهت خوش بگذره .... دولا شد که لباساشو از روی زمین برداره گفت : منظورت چیه تو لذت تو و کیمیا شریک شم. مگه تو و کیمیا چی کار می کنید؟ به صورتم نگاه کرد شاید خودشم حدس زده بود منظورم چیه اما می خواست از دهن من بشنوه. گفتم همین سکس های پراز عشق و لذت رو با کیمیا هم داریم. چند دقیقه نگام کرد و گفت : کیوان شماها چی کار کردید باهم ؟ گفتم : هر کاری کرده باشیم خیلی بهتره تا یکی دیگه بخواد این کارو با کیمیا بکنه اونم به خاطر شهوت و ارضا شدن خودش. مامان هنوز گیج بود : یعنی چی ؟
حالم خوب نبود . حوصله توضیح دادن نداشتم. فکر انتقام از دکتر هنوز مثل خوره تو جونم بود. خسته بودم . گفتم باشه بعدا بهت همه چیو می گم مامان . الان نمی تونم . دارم میمیرم..... مامان لباساشو جمع کرد توی بغلشو گفت برم یه چیزی درست کنم واسه ناهار. وقتی برگشتم خیلی دوست دارم ببینم چه خبره و تو چی میگی !!!
دو سه ساعتی گذشت نزدیگ ظهر بود . یه کم حالم بهتر بود. سرم دیگه درد نمی کرد . تنم هم زیاد داغ نبود. لباسامو پوشیدمو از اتاق رفتم بیرون. مامان تو آشپرخونه داشت سالاد درست می کرد. نشستم کنارش. نگام کرد وگفت : بهتری ؟ گفتم آره . تو چشماش نگاه کردم سرشو انداخت پایینو مشغول کارش شد. بهش گفتم مامان از دستم ناراحتی ؟ سکوت کرد. بهش گفتم : مامان می دونم بابا نمی تونه کار زیادی واست بکنه. خب همه آدما میل جنسی دارن . همه باید چند وقت یه بار خودشونو تخلیه کنن. می دونم بابا نمی تونه تو رو راضی کنه. من که خر نیستم . بازم چیزی نگفت . گفتم : اگه بابا رفتارشو تغییرداده بود الان هیچ کدوم این اتفاقات نمی افتاد. من نمی ذارم کسی از این وضع سواستفاده کنه .... سرشو آورد بالا وگفت : کیوان دیگه وقتشه بگی منظورت از این حرفا چیه ؟ چرا این کارها رو می کنی ؟ تو به چه حقی این کارو با کیمیا کردی ؟ واسه ارضا شدن ما تو باید این کار رو بکنی ؟ سرمو انداختم پایینو گفتم : نمی خوام مثل کیمیا بشی مامان. نمی خوام یه جای دیگه دنبالش باشی. نفس عمیقی کشید وگفت : کیوان من منتظرم از اول تا آخر واسم بگی که چی شده ....
و من گفتم . از همون روز اول که رفته بودم کلاس و کیمیا نرفته بود گفتم تا روزیکه زهره بهم گفته بود ماجرا چیه ....مامان وسط حرفام زد زیر گریه. بهش گفتم به خاطر خود کیمیا این کار رو کردم . بهش گفتم دکتر پست فطرت کیمیا رو اپن کرده بود. باورش نمی شد دکتر این کار رو کرده باشه . هر چی بیشتر ادامه می دادم بیشتر گریه می کرد.
از جام بلند شدم و رفتم کنارش. دلم براش سوخت .... اما خب باید واقعیت رو بهش می گفتم . نمی خواستم فکر کنه من یه پسر حشری هستم که افتادم به جون اونو کیمیا . سرشو گرفتم توی بغلم. دستاشو حلقه کرد دور کمرمو آهسته گریه می کرد. خودمم دیگه گریه ام گرفته بود. اما نخواستم جلوی مامان گریه کنم. موهاشو نوازش کردمو بهش گفتم .گریه نکن. گریه کاری رو درست نمی کنه. خب بالاخره اگه نمی فهمید م ممکن بود دکتر بیشتر ازاین از کیمیا سواستفاده کنه. ممکن بود خودشو به تو هم نزدیک کنه. خیلی با مامان حرف زدم . خیلی سعی کردم آرومش کنم. آرومتر شده بود اما چند روزی تو فکر بود. مرتب توی فکر فرو می رفت و پکر بود. جور دیگه ای به من و کیمیا نگاه می کرد. در واقع هممون یه جور دیگه ای بهم نگاه می کردیم.
چند روز بعدش به کیمیا گفتم که با مامان سکس کردم . باورش نمیشد. همش می گفت : چرت و پرت نگو ...باور نمی کنم... بهش گفتم هر جور راحتی اما دلم می خواد دیگه باهم تعارف نداشته باشیم . به مامانم گفتم من هر وقت که شما بخواید حاضرم .
چند شب یه بار می رفتم پیش کیمیا و تا اونجایی که می تونستم سعی میکردم بهش خوش بگذرونم و هر کاری که اون دوست داره بکنم... با مامان هنوز رودرواسی داشتیم. نه من می تونستم بگم نه اون..... جوری رفتار می کردم که فکر کنه من هوس سکس کردم .. می دونستم حتی اگه چند روزم تو کف باشه بهم چیزی نمی گه .... واسه همین خودمو بهونه می کردم ... البته بعدش خیلی بهتر شدیم. با هم راحتتر بودیم و این قضیه واسمون عادی شده بود. اما هیچ وقت سه نفری با هم و یکجا سکس نداشتیم . یه جورایی راحت نبودیم اونجوری.... رابطمون خیلی صمیمی و عالیتر از قبل شده بود. دیگه کیمیا کمتر بهونه بابا رو می گرفت. من در واقع هم باباش بودم هم داداشش. مثل قبل میرفتم دم کلاسش و می آوردمش . هر جا دوست داشت می بردمشو اگه درد دل می کرد با هام خیلی راحت و خودمونی اینکارو می کرد. ارتباطشو با دکتر قطع کرده بود. یعنی هممون این کارو کرده بودیم . دیگه اون دکتر خونوادگی ما نبود . مامان کلی رو مخم کار کرد که با دکتر کاری نداشته باشم. می گفت اگه بهش گیر بدی ممکنه واسه خودمون هم بد بشه. نمی خوام درد سر دیگه ای رو شروع کنه و هم چی لو بره. خب درسته اون هدفش سکس با کیمیا بوده و اونو اپن کرده بود اما این کارو به زور نکرده بود. کیمیا بهم گفت خودشم از سکس با دکتر لذت می برده و خودش به دکتر این اجازه رو داده. خب اگه کاری می خواستم بکنم اونم می گفت خود کیمیا هم تمایل داشته. کار زیادی از دستمون برنمیامد. غیر از اینکه برای همیشه ارتباطمونو باهاش قطع کنیم.
ارتباط سه نفره من و مامان و کیمیا خیلی قوی و خوب شده بود . هر سه با هم آرامش داشتیم و هیچ کس دیگه ای نمی تونست این آرامش رو بهمون بده. حتی سحر دوست دخترم هم نمی تونست لذتی رو که مامان و کیمیا بهم می دن رو بده.
چند روز بعد زنگ زدم به زهره و ازش تشکر کردم. کیمیا وقتی ازم پرسید از کجا ارتباط اونو با دکتر فهمیدم بهش گفتم از اون روزی که نرفتی کلاس شماره های موبالتو چک می کردمو شماره دکتر منو به شک انداخت.
سکسی که با عشق باشه یک سکس کامل و واقعی میشه که لذتش با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست.
پایان
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری ..من اون ماهو دادم به تو یادگاری ...◄ خدایا سپاس... ►
Beny_wax
اعضا
#
: 19 Feb 2007 23:14 | ویرایش بوسیله: Beny_wax
(¯`*•.ای کاش سرنوشت چیزی جز این مینوشت.•*´¯)
Beny_wax
اعضا
#
: 20 Feb 2007 00:58
داستانت مثل همیشه عالی بود
ولی فانتزیش روی ملت اثر بد میذاره!
منتظر خاطره های واقعی خودت هستم الهام جان...
پیروز باشی.
(¯`*•.ای کاش سرنوشت چیزی جز این مینوشت.•*´¯)
shahbaz_king_star
اعضا
#
: 20 Feb 2007 01:11
مرسی خیلی ممنونم
داستانت زیبا بودش منتظر داستان واقعی خودت هستیم الهام جوون
ممنونم
خداحافظ
یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت . کوروش کبیر
tidi
اعضا
#
: 20 Feb 2007 08:57
سلام کیوان جان آفرین و نوش جون تو مامان و کیمیا جون. ترانه.با ایمیل با من تماس بگیرین منتظرم.
afsoon_1357@yahoo.com,
ehlam
اعضا
#
: 20 Feb 2007 19:58
Beny_wax جان که انگاراسمت موسی است مرسی . این فانتریه داستانام خودمو هم کشته...مرده این فانتزیشم
مرسی شهباز جون به زودی می ذارم خاطرمو از هم tidi ممنونم .
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری ..من اون ماهو دادم به تو یادگاری ...◄ خدایا سپاس... ►
ehlam
اعضا
#
: 20 Feb 2007 20:01
راستی علیرضا کجاست چند روزه نیومده ... علیرضااااااااااااااااااااا کجایی؟ عادت کردم به نظر شماها بچه ها....
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری ..من اون ماهو دادم به تو یادگاری ...◄ خدایا سپاس... ►
shahbaz_king_star
اعضا
#
: 20 Feb 2007 20:30
سلام عزیزم منتظر داستان های خودت هستیم اگه می شه زودتر بزار
یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت . کوروش کبیر
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
597
.
598
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB