صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / شهوت مادر
. 1 . 2 . >>
نویسنده پیام
# : 26 Sep 2006 11:20


با عرض سلام و خسته نباشید خدمته یکایکه سکس دوستان و خوانندگان،کسانی که عاشقه سکس هستند و دوست دارند تک تکه لحظاته عمرشونو سکس کنن و ...
من پروانه 33 سال دارم با موهایی فر و شرابی رنگ چشمانی درشت و قهوه ای و لب هایی گنده، صورتی گرد و تپل با لپ هایی گاز گرفتنی و بینی متناسب با چهره، عمل کرده چون تصادف کردم و مجبور شدم به حالت اول در بیام و پوستی سفید و بدنی بی مو سینهام که نگو درشت و شهوت انگیز، نوک بالا با رنگی روشن شکمم خیلی گندس همیشه مثه اینکه 5 ماهمه و هیکلمم هم قدی به بلندیه 170و وزنمم که 85 کیلو خیلی سعی میکنم شکممو آب کنم ولی نمیتونم و ارادم ضعیفه تو دل برو و مامانه یه پسرم به اسمه پدرام که اسمه خونگیشه و هیکلی چون هیکله خودم کوتاه و تپل و موهایی فر و قهوه ای سوخته چشماشم مثه خودم و لبهاش و خلاصه همه چیزش مثه خودمه از اخلاقش گرفته تا گروهه خونیش و اندازه کفشش و...
من کلا زنه سکسی هستم و قبل از ازدواج خیلی دوست پسر داشتم و با همه ندار بودم، همه رو صمیمانه دوست داشتم چه پسر و چه دختر به خاتر همین جذبه ی زیاد دوستای زیادی داشتم، رک بگم به پسرای غریبه رو نمیدادم ولی اذیتشون میکردم تنها شوهرم تونست مخه منو بزنه و همیشه از کون منو میکرد یه بار مادرم ازم فهمید و گفت که کاره خوبی نیست و بد نام میشی و از چشمها می افتی منم جوابش دادم: ما همدیگه رو دوست داریم و ...
قبل از ازدواج ما همه کارا رو کرده بودیم و با هم ازدواج کردیم و یه پسر گیرمون اومد و بعد از زایمون یه کاری کردم که دیگه حامله نشم ( خانوما میدونن، لولشو بستم) و من خیلی این پسرمو دوست داشتم همیشه آرزوم بود یه بارهم که شده منو بکنه ولی این آرزو به نوعی عار بود و خیلی کاره زشتی به شمار میومد.اینها همه گذشت و من از پدی ( پدرام) چت کردن رو یاد گرفتم و کارم شده بود چت و احساسه جوونی میکردم دوستانه زیادی داشتم و یواش یواش اومدم تا سایت های سکسی پدیه پدر سوخته هم ازاین سایتا استفاده میکرد کم کم کامپیوتر رو فول شدم و جیکو پیکشو یاد گرفتم طوری که رد پام توی کامپیوتر نمونه و ..
خلاصه یه شب پدی پای چت بود که اومد پیشش و دیدم تا کلی جی اف داره و داره قرار میزاره که کجا و کی همدیگه رو ببینن، از یه طرف دیدم پدرامم آماده شده و از یه طرف هم داستانهای سکسی مامان منو حشری میکرد و جراتمو بیشتر میکرد رسید روزی که وب گرفتمو وب دادم و وب کیر بهم میدادن و من میدیدم که همشون کم سنو سالن و یه بار به یکیشون سینهامو نشون دادم البته روی تاپ ولی میمالوندمشون و اونها هم تو کفشون بودن ولی صورتمو نشون نمیدادم چند روز بعد یه فکری به سرم زد و گفتم با چت کردن با پدرام باهاش رابطه ی مجازی بر قرار کنم و بکشمش تو خط همین باعث شد یه ایدی جدید بسازم و ایدی پدرام رو توش ادد کنم و باهاش چت کنم و کم کم بحثه سکس رو میون کشیدم دیدم خیلی خماره و شهوتشم مثه خودم، باهاش قرار گذاشتم بعد از کلی حرف سکسی و ...
اومد سره قرار تا منو دید شکه شد گفت مامان تو اینجا چکار میکنی گفتم با یکی از دوستام قرار دارم گفت دوستات گفتم اره نترس زنه یهو خندید و گفت ترسوندیم منم جوابش دادم : تو اینجا چکار میکنی که توش موند و دعوتش کردم و با هم کافی میت خوردیم و بحصو باز کردم گفتم خب اونی که باهاش قرار داشتی کی بود حتما دختر اونم نگاهم کرد و لب خندی زد و گفت یه زنه 33 ساله گفتم جدی میگی بازم پوز خندی زدو جواب داد : آره جونه تو، منم جوابش دادم که اینکه همسنه منه ازت چی میخواست گفت هیچی فقط قرار گذاشت منم حاضر شدم یهو گفتم راستشو بگو تا حالا با کسی کاری هم کردی گفت نه گفتم چطو بهش گفتی کردم گفت به کی ؟ یهو به خودم اومدم دیدم گند زدم گفتم به خانومه، نگاهم کرد و گفت تو از کجا فهمیدی منم جوابش دادم که : اگه نگفتی پس چرا باهات قرار گذاشت خانومای این دوره و زمونه مفت به کسی پا نمیدن حتما یه چیزی هست. یهو گفت مامان چته گفتم هیچی بابا باهات شوخی کردم گفت میدونم ولی معلوم هست چی میگی تا حالا از این شوخی ها ندیده بودم منم خندیدمو جوابشو دادم که : از الان به بعد داریم اصلا من جای اون خانومه . خب به یه زنه 33 ساله چکار داری گفت هیچی از خودش باید بپرسی که با من چکار داره ، من توش موندم گفتم یعنی فهمیده ولی امکان نداره خلاصه زیاد کشش نیارم بلند شدیم و برگشتیم خونه و تو راه همش فکر میکردم که چجوری ادامه بدم راستو بگم یکمی سرد شدم آخه خیلی می ترسیدم و فکر کردم که این یه شهوته زود گذره و بهتره که این رابطه بینمون پیش نیاد و شب با شوهرم میخوابم و این آتیش فرو کش میکنه خلاصه شب که شد پدی بهم گیر داد که چجوری امروز اومدی اونجا و از کجا فهمیدی که به من چی گفته گفتم دل به دل راه داره و از تو چشات میدیدم که به چه قصدی اومدی اونجا گفت چه قصدی باید بگی منم توش موندم و دلو زدم به دریا و جوابشو دادم :میخواستی باهاش سکس کنی یهو سرخ شد و سرشو انداخت پایین منم از فرصت استفاده کردم و ادامه دادم : چه اشکالی داره مگه تو دل نداری سکس یه مسئله ای است که از وقتی شناختیش بهش نیاز داری پیرو جوون و
...
[
برای دیدن جدید ترین داستانها

# : 26 Sep 2006 11:21


یادمه اولین باری که میخواستم برم کیش 23 سالم بود و تازه نامزد کرده بودم با ماشین رفتم بندرعباس و از اونجا هم رفتم کیش، شب که رسیدیم با یکی از دوستام رفتیم هتل شامو خورده بودیم که خانمم زنگ زد و گفتم که رسیدم و خلاصه کلی با هم حرف زدیم و شب گذشت دو سه روزی اونجا بودیم.
یه روز تو بازار بودم که گفتم زنگ بزنم خونه نامزدم ببینم چیزی لازم ندارن مادر خانمم برداشت و با هم احوال پرسی کردیم و بگو بخند و جالب اینجاست که خیلی با هم راحت بودیم و بهم گفت خانم بازی هم میکنی گفتم ما دیگه مجرد نیستیم گفت میدونم ولی فعلا که مجردی رفتی منم خندیدم و گفتم خب حالا مشکلی داره یکم به خودمون برسیم گفت نه اتفاقا میخواستم بهت بگم راحت باش منم گفتم خوب شد گفتی خلاصه کلی خندیدیم و از نامزدم پرسیدم گفت رفته بیرون نیستش کاری داری بگو بهش بگم یکم فکر کردم و جواب دادم :هر وقت اومد بگو بهم زنگ بزنه گفت چیه شیطون چی میخوای بهش بگی گفتم هیچی میخواستم بینم چیزی لازم نداره براش بگیرم گفت آهان خب خسیس میمیری یه تعارف هم به ما کنی گفتم شما جون بخواه اونم گفت کیه که بده بازم خنده هامون شروع شد. بهش گفتم خب کادر زنه خوشگله من چی لازم داری برات بیارم گفت صبر کن یه چیزی میخوام برام بیاری که گفتنش یکم سخته گفتم چیه مربوط به زنهاست گفت آره گفتم بگو گفت کاندوم میخوام گفتم مشخصات بده گفت کاندوم مدله زنونه و اینجوری اینجوری .. گفتم مگه کاندوم زنونه مردونه داره گفت به داماده مارو باش همینجوری میخوای زن بگیری گفتم جدی تا حالا نشنیده بودم خلاصه رفتمو دیدم بعله چنین چیزی هست و منم گرفتم و بهش زنگ زدم که گیر آوردم و چیزه دیگه ای نمیخوای گفت به سلیقه ی خودت لباسه زیر بگیر سایزشم اینه گفتم حاج خانم چیزی نمیخواد گفت نمیدونم هنوز نیومده اومد میگم زنگ بزنه گفتم من الان بازارم مشخصات اونو بده براش بگیرم خلاصه بعد از کلی خرید و ولخرجی جیبمون ته کشید و تصمیم گرفتیم برگردیم همگی برگشتیم و اومدیم خونه فردا صبح بیدار شدم صبحونه خوردم و رفتم خونه نامزدم دیدم مادرزنم خونه هست اینو یادم رفت بگم که من داماد سر خونه هستم خلاصه وقتی رسیدم مادر خانمم که اسمش مریم بود اون موقع 33 سالش بود و نامزدم پیش دانشگاهی میخوند و یه خواهر هم داشت که 8 سال ازش کوچیکتر بود خلاصه مریم درو باز کرد و تا منو دید اومد تو بغلم و رو بوسی و خودشو بهم چسبوند منم بغلش کردم و کلی حال داد خلاصه تعارف کرد برم تو خیلی خوشگل بود و اینم بگم پنجاه درصد این ازدواج بخاتره مادرزنم بود خلاصه ازش پرسیدم بقیه کجان گفت زنت رفته مدرسه و خواهر زنت هم مدرسه رفته و پدر زنت هم سره کاره مادر زنت هم که سرو مورو گنده کنارته به شوخی گفتم چیش گندس گفت ای شیطون میخوای ازم حرف بکشی اول سوغاتی خلاصه همه رو بهش دادم دیدم کلی زوق کرد گفت اینهمه سوتین برای کیه گفتم شما و دخترتون گفت تا آخره عمر دیگه نیازی به خرید نداریم اینها رو چکار کنم کدومو بپوشم گفتم هر کدوم دوست داشتی گفت از کدوم خوشت میاد گفتم نمیدونم گفت صبر کن الان میام رفت تو اتاقشون و صدام زد گفت بیا رفتم دیدم خونه خراب لخته گفت کدومو بپوشم یکی یکی میچسبوندشون به سینش و میگفت چطوره و خلاصه کلی زاغشو زدم بدنه سفید و بی مو نوک سینهاش رنگ روشنی داشت نمیدونم صورتی یا قهوه ای باز خلاصه سینهاشم که نگو مثه خربزه و سره حال خلاصه یکی رو پوشید و رفت سراغه کاندوم ها من چشام داشت در میومد فکر نمیکردم اینهمه راحت باشه کاندومو باز کرد و گفت امتحانش کنیم گفتم نمیدونم
نمونه ای از داستانها

.

# : 28 Sep 2006 11:14


سلام خسته نباشی یک خاتره کوتاه دارم از ورق بازی
اسمه من مهران 18 سال دارم و ماجرا بینه منو عمه ساناز که دو سال ازم بزرگتره اتفاق افتاد، یه روز عمه خونه ما بود و با هم نشستیم ورق بازی کردیم تو نصفه ی بازی به عمه گفتم اینجوری حال نمیده باید یه شرطی چیزی بینمون باشه که بازی گرم بشه گفت باشه سره چی بازی کنیم گفتم نمیدونم هرچی خودت تعیین کردی گفت باشه هر کی برد هرچی خواست بازنده باید تامین کنه خلاصه اینم بگم که منو عمه خیلی با هم راحت بودیم و دلیلش هم اختلاف کمه سنیمون بود یعنی طوری که رک حرفمونو به هم میزدیم و شوخی زیاد میکردیم مثلا من بهش میگفتم چی میخوری اینهمه کونت بزرگ شده اونم جواب میداد که خیلی بی شرمی به کونه من چیکار داری و همیشه اذیتش میکردم اونم بدش نمیومد چون با هم ندار بودیم خلاصه بازی رو من بردم و اون همش میگفت تو جر زدی و قبول نیست همش دزدی میکنی منم میخندیدم عمه شرطو باخته بود و خیلی عصبی شده بود و همش داد میزد خیلی نامردی خب چکار کنم من بازنده هستم بگو گفتم میخوام کونتو ببینم گفت نه لازم نکرده گفتم خودت پیشنهاد کردی که هر کی باخت باید ..
خلاصه تسلیم شد و گفت به یه شرط گفتم چه شرطی گفت یه دسته دیگه بازی کنیم اونم شرطی گفتم باشه شلوارشو کشید پایین و کونشو قمبل کرد طرفه من گفت اینم کون دیدی گفتم چه جورم عجب کونی داری گفت خفه شو فقط ببین ( کونه سفید و درشت و نرم ، وسطشم یکمی مو بود ولی دورش اصلا نبود و یه جوری قمبل کرد که کسشم دیدم) یهو برگشت گفت بسه گفتم چی چیو بسه شرطو باختی گفت جر زنی نداشتیما بازم؟
گفتی ببینم نشونت دادم دیگه پرو نشو البته به اندازه کافی پررو هستی ولی چکارت کنم خلاصه گفت بشین میخوام طلافی کنم یه بلایی سرت در بیارم تا حالا هیچکی این شرطو نکرده بود تو دلم گفتم الان به جز شرط خودتم میکنم خلاصه بازی شروع شد و از شانس ما بازم عمه جون باخت خیلی خوشحال بودم تا حالا اینهمه شانس نیورده بودم و عمه هم بالشتو زد تو سرم منم بالشتو طرفش پرتاب کردم و خوابوندمش و گفتم ایندفعه ازت نمیگذرم گفت میخوای چکار کنی گفتم می خوام بکنمت گفت بی خود گفتم حالا میبینی باختی باید تقاص پس بدی خلاصه خیلی بهش گیر دادم و آخر کار گفت باشه ولی الان نمیشه در ضمن دیگه گو بخورم باهات بازی کنم، خیلی خر شانسی گفتم خب الاالحساب یه لب بده گفت خیلی هیزی خلاصه خوابوندمش و یکم کشتی گرفتیم و لبمو بهش چسبوندم زور زد که زیره دستم در بیاد گفت دیوونه الان مامانت میرسه گفتم برسه و شروع کردم لب گرفتن و سینهاشو مالیدن یکم مقاومت کرد ولی کم اورد دستشو کرد دوره گردنم و ازم لب میگرفت یهو خودشو جدا کردو گفت یه سر بزن ببین کیها پایینن رفتم دیدم همه بالا هستن و کسی پایین نیست رفتم بالا دیدم مامان و خواهره کوچیکم تو اتاق خواب خوابیده و بابا هم نیست ماشینشم تو پارکینگ نبود برگشتم و رفتم تو اتاق خودم به عمه گفتم در رو قفل میکنیم هیچکی نیست مامان خوابه بابا هم رفته بیرون اگه هم کسی اومد خودمونو جمع میکنیم میگیم مریم (خواهر کوچیکم ) اذیت میکرد در رو قفل کردیم خلاصه بهش چسبیدو و باز شروع کردیم لب گرفتن گفتم من نزدیکم زود بخواب رو زمین گفت تو نمیکنی ها گفتم نترس لاپات میزارم خندید و گفت: راحتی ؟ منم گفتم تو بغلت آره خلاصه خوابوندمش شلوار و شورتشو در آوردم پیرهنشم زدم بالا وتف انداختم لای پاهاش و کیرمو تفی کردم و خوابیدم روش یکم بالا پایین کردم و به حساب تلمبه زدم عمه نفس نفس میزد دستمو گرفته بود و فشار میداد یهو دستمو سفت گرفت و یکم مکث کرد و نفسش تغیر کرد و سس شد منم کارمو ادامه دادم یکم تف ازش گرفتم و باز شروع کردم گفتش تموم نشد گفتم نه صبر کن گفت روم نریزی ها گفتم خفه شو بزار کارمو بکنم یهو خندید و شروع کرد از خودش صدا در آوردن و آه او و اوف و خلاصه کاری کرد که آبم زودتر بیاد داشتم میمالیدم خودمو بهش که کم کم ارضا شدم و آبم ریخت لای لمبر های عمه و روش خوابیدم سست شده بودم تو گوشش میگفتم ساناز منو دوست داری اونم بی رمق گفت اهم خلاصه کلی حرفه عاشقونه زدیم البته روی شهوت و حوس و..
بلند شدم با دستمال کاغذی کونشو پاک کردم و یه نیشگون گرفتم ازش خندید و گفت اونقد آتیشمون تند بود که فرصت نکردم کیرتو ببینم منم خندیدم و با لب گرفتن بلند شدیم و یکی یکی رفتیم دستشویی و خودمونو شستیم وقتی برگشتیم تو اتاق به عمه گفتم سینهاتو در بیار میخوام ببوسمشون گفت نه بابا من خندیدم و گفتم جون من گفت باشه، مواظب بیرون باش و پیرهنشو داد بالا و سوتین کرمی رنگش نمایان شد و سوتین رو زد بالا و سینه هاشو گرفت تو دستش گفت چجورن گفتم جون میده واسه خوردن گفت نه بسه باز شروع نکن،کشید پایین و نشست پای کامپیوتر و منم کنارش نشستم و از سکس های گذشته اش سوال کردم گفت تا حالا به دوتا از دسوت پسراش داده که دومی کونشو جر داده به خاتره همین هم میترسید که داخل بکنم ولی گفت کیره اون خیلی کلفت بود و بابا بزرگه کیره تو میشد منم خندیدم و گفتم پس میتونی ماله منو بخوری گفت سعی میکنم خودمو آماده کنم گفتم چجوری گفت با خیار میگفت یه مدت شده بود شبها که میخواستم بخوابم اول به خودم ور می رفتم و کونه خودمو یکم باز کردم ولی بخواد کیر بره توش یکم درد داره ممکنه سرو صدا کنم گفتم تو اولین فرست خونه خالی گیر میارم و میکنمت
این داستانو با کمک عمه ساناز نوشتم البته اول مخالفت میکرد و میگفت هیچکی نباید بفهمه ولی کم کم راضی شد در ضمن من این داستانو به ونوس و وبلاگش تقدیم میکنم و کسی حق نداره اونو کپی کنه چون ونوس ازم خواست که خاتره بدم منم گفتم این داستانو بدم و نظرشو جلب کنم دوست دار شما s & k ( در ضمن اسمها رو اشتباهی دادم )

# : 28 Sep 2006 11:22


ادامه
یه روز خونه خالی شد زنگ زدم عمه ساناز گوشی رو برداشت بعد از احوال پرسی گفتم بردار بیا
خونه گفت چه خبره گفتم عروسیه گفت حتما منو تو گفتم زود باش زیاد وقت نداریم گفت نمیتونم خیلی کار دارم گفتم زود بردار بیا اگه نیومدی نه من نه تو گفت چه خبره مگه گفتم خونه خالیه گفت باید برم حموم گفتم خیلی خب زود بیا پشمهاتو هم بزن گفت چشم کاری نداری و یه نیم ساعت بعد اومد خونه تا اومد تو پریدم بغلش و ازش لب گرفتم دکمه های مانتوشو باز کردم و از رو لباسش سینهاشو میمالیدم و گفتم بریم اتاق مامان بابا گفت کجان مگه گفتم نهار دعوتیم خونه خالمینا و همه رفتن اونجا بابا هم سره کاره رفت سره میز توالت و یکم رژ زد و خطه لب کشید و خلاصه کلی به خودش رسید البته با خواهش من و منم از پشت کیرمو چسبونده بودم به کمرش و سینهاشو می مالیدم کم کم دستمو میکردم تو شلوارش و کسشو می مالیدم و گردنشو میخوردم تو این فاصله هیچی نمی گفت فقط نفس میزد.
رفتم جلوش و بلندش کردم و ایستاده لب میگرفتیم و دستمو میکردم تو شلوارش و کونشو نوازش می کردم اونم کمرمو نوازش میداد،مانتوشو باز کردم و اونم انداختش رو زمین و پیرهنش رو هم در آورد و سوتین های مشکی چشمامو کور کرد نگاهش کردم گفتم ای شیطون کجا می دونستی من سوتین مشکی دوست دارم گفت تو چکار به این کارا داری کارتو بکن پیرهنمو کشید بالا و یکم نوکه سینهامو مکید و درش آورد و شروع کرد زیره گردنمو خوردن و اومد تا روی نافم و شلوارمو با شرت کشید پایین و کیرمو گرفت تو دستش و یه بوس ازش گرفت و نگاهم کرد و کردش تو دهانش و ساک زد وقتی ساک میزد دوست داشتم خودمو بچسبونم بهش لپشو میکشیدم و دست میکشیدم تو موهاش برام زد و زد تا آبم اومد و ریخت رو صورتش، دستشو کشید رو صورتش و آبمو پخش کرد گفتم برو صورتتو بشور گفت نه میخوام رو صورتم بمونه حالا نوبته شماست که بخوری و نشست رو تخت و پاهاشو داد بالا و گفت درش بیارمنم با بی رمقی و بی میلی کشیدمش بیرون و شرتشو که دیدم باز راست کردم گفت طبق میله شما همه پشمارو زدم خب میخوری یا نه گفتم باشه یکم بوش کردم دیدم بوی خوبی میده گفت زود باش خفم کردی گفتم بزار یکم ببینمش گفت زود لبمو چسبوندم به کسش دیدم خیلی خیسه و شوره گفتم دوست ندارم این کارو گفت اگه نخوردی میدم یکی دیگه بخوره ها گفتم دوست ندارم مگه زوره گفت ببین دستشو کشید روی کسش و کرد تو دهانش و باز اینکارو کرد گفتم خوشم نمیاد گفت باید بخوری گفتم باشه لبمو چسبوندم بهش و تا میتونستم مک زدمو دماغمو توش میکشیدم گفت مهران جون یکم کونمو انگشت کن جا باز کنه یه تف زد رو سره انگشتش و چسبوند به دمه سوراخه کونش و نوازش داد و با دقت انگشته اشارشو کرد تو دقیقا یک دقیقه همین کارو کرد گفتم بسه میخوام بکنمت گفت نه صبر کن گفتم یالا برگردوندمشو گفتم قمبل کن اونم همین کارو کرد یکم تف زدم سره کیرم و کشیدمش به سوراخش یهو سوراخشو سفت گرفت و گفت خیلی آروم وگرنه من میدونمو تو و شل کرد منم کم کم فشار دادم که با فشارهای من خودشو میکشید جلو و صدام میکرد: مهران، اوف یواشتر، آی بی خیال، جونه من ول کن ...
منم بهش اهمیت ندادم و دو طرفه کونشو گرفتمو کم کم کردم تو همش داد میزد یواش یواش دارم جر میخورم و منم کیرمو تا آخر کردم تو گفت همین جا نگه دار تا عادت کنه منم یکم به کسش ور رفتم و کم کم آروم شد همینجوری باهاش بازی میکردمو کیرمو کشیدم بیرون یکم فت کردم تو سوراخش و کیرمو دیدم تا سرش انی شده گفتم خاک بر سرت رو کیرم ریدی با یه دستمال کاغذی پاکش کردم و باز تفیش کردم و فشار دادم تو که یهو یه جیغی کشید و گفت درش بیار زود و بلند شد و دوید طرفه دستشویی رفتم ببینم چی شده دیدم اندازه شرش رید و بلند شد و خودشو شست و صورتشو آب زد، قیافشو دیدم که اخم کرده بود و یه دلهره داشت گرفتمش تو بغل و سینهاشو چسبوندم به خودم و ازش لب گرفتم گفت دیوونه جرم دادی گفتم بریم رو تخت و بغلش کردم و یه دستم زیره گردنش و یه دستم زیره زانوهاشو و بلندش کردمو بردم تو اتاق و خوابوندمش و خوابیدم روش گفتم کی میشه کستو بکنم گفت تند نرو اونم میکنی و لبمون تو هم قفل کرد گفت خیلی بهت علاقه دارم هیف که عمتم وگر نه باهات ازدواج می کردم گفتم برگرد میخوام بکنمت گفت چشم عزیزم برگشتو قمبل کرد و گفت بکن توش و من هر چیزی گفتم اهمیت نده یکمی درد داره ولی ساکت میشه و نصفی از صدا های من از لذته بکن و فرض کن من یه زنه جنده هستم که کونم با کسم یکیه بکن دیگه گفتم عمه این حرفو نزن گفت خفه شو زود بکن و قمبل کرد و کیرمو کشید و گذاشت دمه سوراخش دستشو تفی کردو کشید به کیرم و گفت یالا بکن منم کیرمو کردم تو و تا آخر چسبوندمش یه جیغی کشید و گفت بکن و منم کم کم شروع کردم به تلمبه زدن و اونم بالشتو کرد تو دهانش و گاز میگرفت و از چشاش اشک میومد منم شروع کردم مالیدنه کسش، بد بخت نمیدونم چه دردی میکشید کم کم دیدم با هر بار تلمبه زدنه من خودشو عکسه حرکته من تکون میداد و کیرم میخورد یه تهش گفت خوبه بکن دارم حال میکنم منم هی میکردم کم کم داشت آبم میومد و کسشو تند تند میمالیدم و گفت بکن بکن تا میتونی بکن دارم لذت میبرم آی اوف وای .... اوی اوی ام ام آه آه آه بکن آه دارم میترکم آه آه یهو شروع کرد به جیغ کشیدن و تکون خوردن و منم کسشو میمالیدم دستم خیسه خیسه بود گفت بده لیسش بزنم منم دادم گفتم برگرد و پاهاتو بده هوا گفت باشه و برگشت و کیرمو کردم تو کونش که خیلی باز شده بود و پاهاشو بالا گرفته بودم و دیدم یکم سخته گفتم برگرد و قمبل کن برگشتو تا میتونست خودشو کش آورد و قمبل کرد منم کیرمو کردم توش و تند تند تلمبه میزدم اونم شروع کرد به ناله کردن و ایندفعه دیگه کم کم نعره میکشید آی آی و منم کم کم داشتم میومدم گفتم بخواب اونم خوابید و یکم لمبر هاشو جدا کردم و کیرمو کردم توش خیلی راحت رفت تو خوابیدم روش و شروع کردم به کردن و سعی میکردم بیشتر تماسه جسمی داشته باشیم هی کردمو هی کردم تا آبم اومد و ریختم همه رو توش و بلند شدیم و یه دستمال گرفت دره کونش و آبمو خشک کرد و ایستاده از هم لب گرفتیم و رفتیم حموم خودشمونو شستیم و تو حموم هم خیلی لب گرفتیم و بهم چسبیدیم و سینهاشو میخوردم و کلی عشق کردم و بعد بیرون اومدیمو میوه خوردیم و از هم جدا شدیم
....
بیاید به وبلاگ من
از خانومهای متاهل دعوت به عمل می آورم که جهت تبادل نظر و مشاوره به ایدی من پی ام بدن
Venus_jonob
توجه فقط خانوم ها

# : 28 Sep 2006 11:27


از خانوم های میخوام که تجربیاتشونو در آختیار ما بگذارند و اگه خاتره ای دارند بفرستند

من متاهل هستم

# : 28 Sep 2006 14:52


nemishe hala pesar bashe ?

# : 30 Sep 2006 23:30


salam

# : 1 Oct 2006 00:31


khanome azez u alan 33 sal dare to 23 salige namzad bode pesaret chand salishe ke mikhad bahat sex kone?
baba sare karemon nazar

# : 1 Oct 2006 11:47


بابا ادرس وبلاگتو اقلا بزار تا بتونیم اونو بخونیم

# : 1 Oct 2006 12:18


سلام
من فقط داستانهاي ارساليه شما رو ميزارم تو وبلاگ
خودتون داستان ميديد من هم گفته بودم كه سعي كنيد دروغ نگيد چون از مخاطبان عكس العمل ميبينيم
حالا راست يا دروغ
http://soooot.blogfa.com

. 1 . 2 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB