صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / من و نازی این بار در عالم بیداری ( خاطرات معراج)
نویسنده پیام
# : 31 Jul 2006 17:57


یکی دو ماهی از اون خواب شیرین گذشته بود ولی فکر کردن نازی هرگز از سرم بیرون نمی رفت تو دانشگاه بودم که دیدم ساینا بهم زنگ زد.
سلام
سلام خوبی؟
مرسی
چه خبرا؟
هیچی سلامتی
جانم بگو عزیزم کارم داشتی؟
آره معراج می تونی بیای با هم بریم بیرون؟
مثلا کجا؟
سینما
باشه بعد از کلاسم می یام
مرسی همون ساعت 5:30 دیگه
آره عزیزم همون جای همیشگی
باشه مرسی
کلاسم که تموم شد رفتم دنبال ساینا بی تفاوت بی تفاوت جای همیشگی وایستادم تا بیاد که یهو از آینه ماشین دیدم ساینا داره با کسی می یاد و تنها نیست وای خدای من چی داشتم می دیدم نازی.برق سه فازم پرید. اصلا فکرش رو هم نمی کردم. اومدن و سوار شدن و بعد کلی سلام و احوال پرسی طبق معمول باب شوخی رو باز کردم و به شوخی به نازی می گفتم از مامانت اجازه گرفتی داری می ری سینما و از این حرفا. خلاصه رفتیم سینما و صحبت و سر و صدای جفتشون رو بهونه کردم و وسط ساینا و نازی نشستم. ساینا هم اصلا حواسش نبود و کلی جو گیر شده بود ولی از چشمای نازی می خوندم که اون متوجه بود. تاریکی سینما خیلی حال داد آخه ساینا هم جذب فیلم شده بود و من راحت تر می تونستم به نازی بچسبم. یه نیم ساعتی از فیلم گذشت اونم چه فیلمی آبی( هدیه تهرانی) نمی دونم دیدید یا نه. یهو متوجه شدم نازی دستش رو گذاشت رو دستم. به صورتش نگاه کردم دیدم لبخند زد سرمو بردم جلو و زیر گوشش گفتم راحت باش عزیزم. اونم انگار منتظر همین حرف بود سرش رو گذاشت رو شونه ام. وای تیرم داشت به هدف می خورد یه نگاهی به ساینا کردم دیدم حسابی غرق فیلم شده و اصلا حواسش نیست. منم صورتمو بردم جلوی صورت نازی و آروم صورتش رو بوسیدم. ولی برای اینکه ساینا متوجه نشه سریع خودمو جمع کردم و صاف نشستم. که یهو ساینا عین برق گرفته ها گفت معراج انقدر هول هولکی اومدیم یادمون رفت چیزی بگیریم بخوریم. آخه ساینا عادت داره چیپس یا رانی یا غیره دستش باشه و موقع فیلم دیدن بخوره. گفتم همراهت پول داری؟ گفت آره گفتم پس خودت برو زحمتش رو بکش که یهو گفت معراج من برم تو خجالت نمی کشی نه فکرت چی بود اینو گفتی؟ منم زدم تو کانال شوخی و گفتم آهان که شما دوتا رو تنها بزارم سینما رو بریزید بهم؟ نه عزیزم این خبرا نیست می خوای بخوری خودت برو بخر. با یه نمه عصبانیت بلند شد و رفت. دیگه بهتر از این نمی شد. دستمو انداختم دور گردن نازی و آروم آروم شروع کردم بازوهاشو مالیدن. نازی حسابی بی قراری می کرد آروم از همون روی مانتو سینه هاشو مالیدم و اونم مرتب می بوسید منو . تا مقنعه اشو دادم بالا و خواستم دکمه بالایی مانتوشو باز کنم تا دستم راحت تر تو لباسش بره. دیدم ساینا با یه مشما پر از خوراکی اومد تو سالن که من به اجبار دستمو کشیدم. خلاصه فیلم تموم شد و خیلی فرصت نشد که به نازی خانم حال بدم. تو راه که داشتم می رفتم نازی رو برسونم دم خونه اشون نازی گفت: آقا معراج من به ساینا جون گفتم جمعه شب تولدمه و شما هم دعوتین یه مهمونی ساده است خوشحال می شم همراه ساینا جون بیاین. منم گفتم باعث افتخار چشب اگه شد حتما. رسوندمش دم خونه اشون و رفت. همش تو فکر بودم یعنی خوابی که دیدم قراره تعبیر بشه؟ تولد نازی. خلاصه جمعه کلی تیپ زدم و همراه ساینا رفتیم. تولد که چه عرض کنم یه پارتی تمام عیار بود. تا وارد خونه شدیم و نازی ما رو دید اومد جلو . وای چی شده بود از عروس خانما بیشتر آرایش کرده بود و خوشگلتر شده بود. سلام داد و کلی گرم استقبال کرد و دعوت کرد بریم تو. خلاصه کلی کلاس گذاشت حتی هر وقت که خودش می خواست برقصه از من هم دعوت می کرد همراهیش کنم. تو رقص حسابی خودش رو بهم می چسبوند. که تو یکی از این فرصت ها بهش گفتم: نازی ردیف کن چند دقیقه بریم تو اتاق کارت دارم. هیچ عکس العملی نشون نداد. اصلا متوجه نشدم فهمید چی گفتم یا نه. نزدیکای شام اومد طفم و زیر گوشم گفت آقای دکتر من در خدمتم می یای بریم تو اتاق؟ من می رم و چند لحظه بعد پشت سرم بیا. رفت و بعدش من رفتمو انقدر تو اتاق آرایش کرده بودن و به خودشون رسیده بودن که فقط بوی عطرهای مختلف می اومد و اگه 5 دقیقه می موندی سر درد می گرفتی. تازه تونستم جمال زیبای نازی رو خوب زیارت کنم و محو تماشا بودم که گفت بفرمایید کارم داشتید؟ دستشو گرفتم و گوشه لبشو گاز گرفتم و یه کوچولو بوسیدم و در فضای کاملا عاشقانه گفتم تولدت مبارک عزیزم. ذوق زده شد و خوشحال بغلم کرد و گفت مرسی عزیزم. آقای دکتر می تونم معراج صدات کنم؟ گفتم آره عزیزم راحت باش. گفت معراج جان خیلی خوشحالم که پیشت هستم و کلی افتخار دادین که تشریف آوردین. گفتم دیگه چوب کاری نکنید . راستی نازی جان خیلی خوشگل شدی. خندید گفت مرسی نظر لطفتونه. قابل شما رو نداره. منم برگردوندمش و از پشت بغلش کردم و یه خورده بدنش رو مالید و گفتم صاحبش قابل داره و قربونش برم مثل فرشته هاست. ما در خدمتیم کی وقت می دین با هم حال کنیم؟ خندید و گفت معراج مال خودت تو هر وقت دوست داشته باشی ولی الان نمی شه آخه آرایشم بهم می خوره تازه مهمونا هم منتظرن و دم به ساعت در این اتاق رو باز می کنن. فردا ردیف می کنم بهت زنگ می زنم . معراج من از خدامه باهات حال کنم و تو منو بکنی اینجوری بهترین کادوی تولدم تو عمرم رو می گیرم اونم از داداش دوست جون جونیم آقای دکتر.گفتم اینم شماره من و از اتاق اومدم بیرون .حرفاش مستم کرد اصلا نمی دونم اون شب چه جوری گذشت و کی رفتیم خونه و کی فردا صبح شد. همش منتظر زنگ تلفنش بودم که ساعت 11 صبح برای اولین بار به موبایلم زنگ زد. بعد کلی خوش و بش گفت معراج دیشب رو تا صبح بیدار بودم و خوابم نبرد و همش تو فکر تو بودم. همه چیز جوره. می تونی بیای پیشم؟ گفتم آره ولی پدر و مادرت چی؟ گفت اونا که رفتن مسافرت یعنی فرستادمشون مسافرت تا بتونم پارتی تولدم رو بگیرم خواهرمم که تا شب کلاس داره دانشگاه و بعدشم با دوست پسرشه و فقط مونده بود داداشم که اونم فرستادم دنبال نخود سیاه . گفتم باشه پس اومدم. تیپ اسپرت زدم و رفتم خونه اشون تا در رو باز کرد نمی دونید چی دیدم. همون تیپ و لباسایی که تو خواب دیده بودمش. واقعا کپ کردم بهش دست دادم و بو سش کردم و اونم دستمو گرفت و کشوند تو اتاق خواب باباش اینا. خیلی ملیح و ناز شده بود. بهش گفتم خانمی از منوی سکسی معراج لطفا انتخاب کنید. سکس با مدل های روز دنیا: آمریکایی و آروپایی و سرخ پوستی و هندی و ناز و سگی و غیره. کدوم رو علاقه دارید؟ با ناز گفت جدی بگم؟ گفتم آره عزیزم دقیقا به میل شما. گفت سگی. دیگه داشتم پس می افتادم گفتم لابد رو کاناپه. که گفت وای من عاشقشم. البته فرقی نمی کنه زیاد هر جا تو راحتی. دستش رو گرفتم و بردم رو کاناپه خونه اشون. که یهو گفت معراج جان می شه برم یه ملافه بیارم بندازم روی کاناپه آخه خطریه می ترسم آثارش بمونه داداشم بفهمه. دستش رو گرفتم و نشوندمش رو کاناپه و تمام خوابم رو براش تعریف کردم. لبخند زد و مست مست گفت خوب آخه من مدت ها تو فکرت بودم تو خوابت اومدم تا بهت بگم ازت چی می خوام. خندیدم و رفت ملافه آورد و پهن کرد و گفت من از الان تا دو ساعت مال تو ام. هر چی می تونی جرم بده. آرزومه. منم شروع کردم تاپش رو در آوردم روی پاهام نشوندم اول چند تا لب ازش گرفتم و بوسش کردم و بعد گردن و با دستام سوتینش رو کشیدم پایین و سینه هاشو کردم تو دهنم. بوسیدمش زبونمو می کشیدم نوک سینه هاش. دیگه حسابی داشت آه و ناله می کرد. بلند شد و کس خوشگلش رو نمایان کرد و منم خوابوندمش رو کاناپه شروع کردم به خوردن جوجولش. حسابی داغ شده بود و دیگه فریاد می زد. مخصوصا وقتی انگشتمو می کردم تو کسش البته مواظب بودم زن نشه. وقتی حسابی داغ شد و مست شد منم زدنامو شروع کردم. سینه هاشو چنگ می زدم ده یازده بار سیلی زدم به صورتش و حسابی سرخش کردم و دیوانه وار سرش رو به کاناپه می زد و منم موهاشو می کشیدم. بعد یهو متوجه شدم لباسامو در نیاوردم سریع لخت شدم. کیرمو گذاشتم تو دهنش تو همون حالت خوابیده. و حسابی شروع کرد خوردن کیر مبارکم یا به قول بچه های همین سایت معراج کوچولو. با کیرم به صورتش ضربه می زدم. برای اینکه آبم نیاد ( چون اسپره نزده بودم) سریع از دهنش خارج کردم و برگردوندمش و حسابی شروع کردم سوراخ کونش رو تف مالی کردن و یهو کیرمو با فشار داخل کونش کردم. دیگه داشت فریاد می زد و ملافه رو چنگ می زد و اصلا دیگه ملافه از رو کاناپه جمع شده بود زیرش. هی در کونش ضربه می زدم واقعا بدنش سرخ سرخ شده بود کونش رو چنگ می زدم سینه هاشو چنگ می زدم و محکم فشار می دادم. حسابی براش تلمبه زدم که یهو با فریاد آبمو خالی کردم تو کونش و ته موندشم ریختم رو کمرش. و کنارش افتادم وقتی برگشت دیدم سینه هاش و جاهایی که چنگ زده بودم خطی از خون مونده بود. و نازی هنوز داغ بود با اینکه دو سه بار به ارگاسم رسیده بود ولی خیلی داغ شده بود و اصلا انگار راضی نمی شد تمومش کنم بازم جوجولش رو مالیدم جوری که آبش بد جوری می چکید دیگه . که بازم ارضا شد و یه آه کشید و دستش رو رو صورتش گذاشت منم آروم دستش رو برداشتم و صورتش رو بوس کردم و زیر گوشش گفتم خوابم رو تعبیر کردی عزیزم. اونم گفت به آرزوم رسوندی معراج جان و بهترین کادوی تولدم رو دادی. واقعا مرسی. بعد چند دقیقه که بی حس کنار هم دراز کشیدیم رفتیم یه دوش بگیریم. تو حمام هم چند بار با هم حال کردیم مخصوصا اینکه من بدن کفی دختر خیلی دوست دارم و خیلی خوشم می یاد. بعد لباسامو پوشیدم و سر و وضعم رو مرتب کردم و یه لب جانانه ازش گرفتم و رفتم خونه.تا رسیدم خونه دیدم ساینا تنهاست گفت کجا بودی؟ رفته بودی استخر؟ گفتم نه در پی تعبیر خوابم بودم( آخه براش تعریف کرده بودم چی خواب دیدم ولی نگفتم نازی بود طرفم). گفت بیچاره دختره. حالا اون بدبخت کی بود؟ گفتم نازی . داد زدو گفت وای نه. دیوونه آبرومو بردی و .. و یادمه دو هفته ای باهام قهر بود که چرا با دوست جون جونی من این کارو کردی و ... که آخرشم به اصرار نازی که گفت من ازش خواستم و هزار ناز کشی آشتی کرد و مشکل حل شد و یه تجربه به تجربیات سکسیم اضافه شد یه خاطره سکسی به خاطراتم اضافه شد.
نویسنده: معراج

# : 31 Jul 2006 18:33


هر چند دوست داشتم خاطره ام رو با نازی با نظرات زیبای شما هیجانی تر کنم و با حدس هایی که می زنید جلو بیشتری بدم اما با کم لطفی شما دوستان این کار نشد. و اصلا دلم نمی یومد خاطرم رو ادامه بدم ولی در نهایت تصمیم گرفتم ادامه خاطره سکسیم با نازی رو بنویسم و اگه بازم کم لطفی کردین و نظر ندادید دیگه هرگز براتون از خاطرات سکسیم مخصوصا با رویا که خیلی داغه ننویسم. تازه من دوست داشتم نظراتتون رو و حدس هاتون رو تو قسمت نظرات بنویسید و اصلا در نهایت از خود نازی بخوام که این خاطره رو ادامه بده ولی خوب شما نخواستید.
در سوال اونهایی که گفتن نازی چه ربطی به رویا داشت باید بگم من می خواستم خاطرات سکسیم با رویا رو بنویسم که خیلی داغ و شیرینه اونم تازه سکس با مدل های روز دنیا ولی گفتم حالا که نظر نمی دید بزار یه چند تا از خاطرات فرعیم با دخترای دیگه رو بنویسم تا مخاطبم رو جذب کنم بعد خاطراتم با رویا رو بنویسم وگرنه اینجوری حروم می شه و حیفه الان بنویسم.
پس لطفا خاطراتم رو بخونید و نظر بدین تا من هم دلم بیاد ادامه بدم و حتی از اون هایی که باهاشون سکس کردم و در دسترسم هستن بخوام که براتون بنویسن. در ضمن به پشتوانه نظرات گرم شما من زود به زود هم می تونم خاطراتم رو بنویسم و اینجوری یه هفته ای طول نکشه. چون همه این خاطرات مال چند ساله قبله و هنوز به روز نشده.
با نظرات گرم و صمیمیتون همراهی کنید
متشکرم
معراج خاک پای شما

# : 31 Jul 2006 21:53


این بار می خوام از دختر خانمای ناز و خوشگل و تو دل برو دعوت کنم که درباره خاطرم نظر بدن هر چی باشه از دید یه دختر جالبه نظرات مخصوصا برا ما پسرا
نه این خاطره بلکه سایر خاطرات معراج رو بخونید و نظر بدین
نظر شما خانم ها و دختر خانم ها و کلا قشر زن برام مهمه و قابل ارزش و من بهش احترام قائلم
قربان همه اتون

# : 31 Jul 2006 22:29


مراقب باش از خواب نپری در ضمن مراقب کنتورت هم باش یه وقت زیادی برات نندازه

# : 1 Aug 2006 10:03


سلام دكتر جان.نوش جونت هر چه ميتوني از اين دختر ها استفاده كن.واز جوانيت لذت ببر.

ترانه

# : 1 Aug 2006 19:56


پس خدا به داد هركسي برسه كه تو خوابشو مي بيني!!!!!

# : 2 Aug 2006 14:23


سلام معراج جون ؟
چطوري قند عسل
من چند وقتي نبودم خوب هستي
راستي نوبت خواب من كي ميشه ؟
قربونت رفيق
كيوي

# : 2 Aug 2006 15:18


عزیزم ماکه کردیم تو هم بکن ایول ولی سعی کن تا می تونی کون دختر بزاری اونم طوری که اشکس دربیاد

اينجا كه ماييم سرزمين سرد سكوت است
# : 2 Aug 2006 16:50


سلام به همه دوستان مخصوصا آقا کیوان و دختر خانمای با حالی که نظر دادن
خیلی ممنون از نظراتتون. در جواب شبه تاریکی باید بگم از اون تیپ سکس ها هم داشتم تو خاطرات بعدیم تعریف می کنم.
امیدوارم همه تون از این خواب های باحال ببینید و اینجوری هم تعبیر بشه. آخه خیلی حال می ده انگار تو نیستی داری جور می کنی خودش داره جور می شه. باید تجربه کنید تا بدونید من چی می گم.
منتظر نظرات گرم و صمیمی سایر دوستان هم هستم از جمله سایر دختر خانما
آخه خیلی دوست دارم بدونم سکس من از نگاه اونا چطوریه.
راستی تصمیم دارم یکی دوتا از خاطرات سکسیم البته وقتی به رویا خانم رسید از رویا بخوام که براتون بنویسه از زبون خودشون اینجوری حالش بیشتر.

# : 3 Aug 2006 18:51


پنجمین خاطره سکسیم رو بخونید و نظر بدین با عنوان: من و شیوا و عروس خانم(خاطرات معراج)

جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB