صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
مرام دوستم حامد
.
1
.
2
.
>>
نویسنده
پیام
buldog
اعضا
#
: 6 Jul 2006 19:06
سلام به همه دوستان نمیدنم تا چه حدی به خنده اعتقاد دارید ولی اینی که میخوام بگم واقعا ازون ناباوریهای زندگم بوده میگم بوده چون یک بار دیگم تجربش کردم برای من که جواب داد .
اول همه چی من یه مقدار از خدم بگم من بچه تهرانم اسمم کیان اینم اولین بار که خاطره خودمو مینویسم تا بهال بفکر این کار نیفتاده بودم تا با این سایت بسیار بسیار بسیار با حال آشنا شدم خیلی ور زدم گفتم اولین باره فحش ندیدا...
القصه من اون موقه یه جوون بیست ساله که وقتی لباس جنس مخالفو میدیدم سیخ می کردنم حالا بماند که با یه باسن دیدن یا سکو سینه دید زدن تو مهمنیا چند بار با دوووووولمون ور میرفتم یه روز تو خونه منتظر تلفن دوستم حامد بودم که طبق عادت سابق به شغل شریفمون (کس چرخ تو خیابون پای پیاده)بپردازم موهامو شونه کردم تلفن زنگ خورد حامد بوووووود ! اما صدا خیلی زیاد بود انگاری تو مهمونی بود و هرچی داد میزد هیچی نمی فهمیدم غیر از دو جمله گفت کیان بیا میدون... میبینمت و بوغ تلفن سه صوته حاظر شودم رفتم تقریبا 15 دقیقه واستادم برای اولین با تو عمرم تونستم انتظارو تحمل کنم اونم از رو کنجکاوی و فضولییییی یه پرشیای سفید ناز فلپ کشی شدی مامان واستاد ویه صدای آشنا گفت کییییییییان حامد بود رفتم سمت ماشین رییدم به خودم حالا ضمن این خاطره همه بروبکس دییوس پارتیرو معرفی مکنم (از بروبکس میمذرتم که الان با هم اخر رفیق جووونیم واسه هم)دیدم حامد که همیشه عین خودم دوووتمون تو چاه حموم بود لای دوتا خانم خشگل واقعا خشگل تشسته منم رفتم جلو بقل راننده که حامد رو به من کرد واسه معرفی پریناز سمت راست حامد یعنی پشت من 18 سال داشت اون یکی نیوشا 19 راننده که خواهر پرینازم بود پریا 20سالش بود اسمارو یاد گرفتم حامد گفت این دوتا خواهر دوختر خالهامن نیوشام دختر داییم شاخ دراوردم دیگه ادامه داد که ما خونه مادر بزرگمون بودم حوسلمون سر رفت زدیم بیرون همه جای بدنم طبیعی کار میکرد غیر از مخم یه نیم ساعتی چرخیدیم که تلفن دوتا خواهرا زنگ خورد من خفه خون گرفتم خوب هنوز شکه بودمو خجالت میکشیدم لابلای حرفاش فهمیدم طرف دوست پسر پرینازبود که داشتن هماهنگ میکردن برن دنبالش این که از پریناز مندیم ما چهارتا حامد 1سالو 7.8 ماه از من کوچیکتره آقای حسامم به ما پیوستو رفتیم فرحزاد یه چایی قلیونی بزنیمتا او چون حسام ماشین باباشو لایی رفته بود با دوست دخترش با هم امدن پیاده شودم یه جای مناسب پیدا کردیم و لنگر انداختیم حامد به من رسوند که پاشو با من بیا گرفتمو به بهانه دستو رو شستن رفتیم وقتی رفتیم پشت دیوار یهو محکم زد تو سرم که برق از کلم پرید گفت خره انم دختر مگه گاوی تحویلش بگیر خدا نمیدونستم که حامد مرام هین جوریم بزاره گفت منو نیوشا با همیم توام با پریا بپر گفتم میگی چیکار کنم گفت خر جان میتونی حال میکنی مخشو بزن گفتم حامد فامیلتونن بد نمیشه که یه نگاه کییییییری کرد که جوابمو با صدتا فحش بهم دادامدیم نشستیم حامد کارمو راحت کرد رو کرد به پریا انم همون کیان که می گفتم جا خوردم که از من چی گفته پریا چون پشت فرمون بود گفت می خوام را برم پاشدمو با هم چرخ زدیم دیگه گفتم بیخیال پرو شدمو صحبت کردیم از خودش گفتو من گفتم همون جا تلفنمم دادم بهش یه خورد نشستیمو چون بابای حسام فهمیده بود رفتیم سمت خونه تو را دیگه منم باهاشون راحت شودم دیگه پریا دورو گرفتو هی جک میگفت اولین بار بود انقدر از نزدیک به صورت یه دختر نگا میکردم یه حس نزدیکی یه حس مثل عشق تو وجودم جرقه زد ولی نمی شد کارش کرد اون گذشت تا فردا که طرفای ساعت 10 بود که تلفنم زنگ خورد چون چیز گشادو آب هندونه همیشه تا 12 خوابم یوهو از خواب پریدم گوشیرو که برداشتم یه صدای آسمونی یه صدای خیلی مهربون گفت تنبل خان خوابی هنور که خود پریا گفت حستم سر رفته چیکار کنیم رفتیم بیرونو تقریبا نصف روزو با هم بودیم خیلی حال کردم زیاد ور نزنم یه 2 ماهی گذشت دیگه منو پریا بدون هم هیجا نبودیم غیر از خونه اونا اخه یکی دو بار زنگ زد خونه خواهرم گوشیرو سراغ منو گرفت تا بیام با هم یه ذره حرف زدن خواهرم 5 سال از من بزرگتره و خیلیم دوسش دارم جونمم می دم براش تا این که به اصرار خواهرم که مامانم راضی کرده بود پای پریا به خونه ما گشوده شد چه جشنی 6تا مطرب ساز دل به صدا درآورده بودن و پای کوبی آقا وقتی این دختر گل پاشو گذاشت تو حیاط شلنگ آبی که من حیاط و صفا داده بودم در رفتو سر تا پا پریا خانم خیس کرد خیلی ناراحت شود اما خوب من بی گناه بودم مثلا خواهرم سریع پریارو برد تو اتاقش لباساشو عوض کنه منم چایی ریختم که اومدن بخوریم وقتی امد قلبم واستاد خیلی خشگل شده بود من رفتم اتاقم که آلبومارو بیارم دیدم لباساش تو اتاق رو تخت خواهرم اول ترسیدم برم تو اتاق من و خواهرم چسبیده بهم گفتم کسی نیاد چون سر تا پاش خیس بود تمام لباساشو در آورده بود حتی سوتینش (چون میدونم هیچوقت این خاطره منو نمی خونه دارم مینویسم) سه صوته لباساشو بر داشتم بو کردن خیلی حال میداد اما نمیدونم بیشتر میخواستم کمم بود سر در نمیآوردم چی میخوام اما می خواستم با صدای خواهرم به خودم امدم که کفت کجایی پس بیا دیگه دوییوم اومدم که تابلو نشم مامانم ماذر بزرگمو برده بود دکتر بد نیم ساعت تلفن زنگ خورد بابام بو به خوارم گفت به مامان بگو شب دیر میام خداییش بهترین بابای دنیارو دارم یه ربعی گذشت آزاده بود دوست صمیمی خواهرم هی میگفت بریم بیرون خواهرمم می گفت نه در عرض سی ثانیه همه چی دست به دست هم داد که منو پریا و من با هم تنها باشیم....ادامه بعد از نظرای شما تو خودا فحشم ندیدا اولین بارم بخدا.
dariushagha
مدیر
#
: 7 Jul 2006 06:31
اول و آخر نداره... باید بقیشو زود تمام کنی... چه داستانی...
اگر بهترین دوستم نیستی لااقل بهترین دشمنم باش اگرغمخوارم نیستی لااقل بزرگترین غمم باش هرچه هستی همیشه بهترین باش چون بهترینه
Hitman
اعضا
#
: 7 Jul 2006 08:58
Quoting: dariushagha
اول و آخر نداره
پس چي داره؟
این ما نیستیم که عمرمون رو تلف می کنیم بلکه این عمره که ما رو تلف می کنه.مواظب باشید بیهوده تلف نشوید.
sahar64
اعضا
#
: 7 Jul 2006 22:07
خیلی درهم بود ولی یه چیزهایی متوجه شدم به هرحال منتظر بقیه اش هستم
Hitman
اعضا
#
: 8 Jul 2006 12:19
sahar64
بازم شما يه چيزي فهميدي.من هيچي نفهميدم
این ما نیستیم که عمرمون رو تلف می کنیم بلکه این عمره که ما رو تلف می کنه.مواظب باشید بیهوده تلف نشوید.
buldog
اعضا
#
: 8 Jul 2006 19:45
بازم شردنده که انجوری بود خوب دفعه اولم بود خیلی سعی کردم... .
انم ادامش :
آزاده اومدو خواهرمم رفت یه ربعی به سکوت گذشت با پریا یعنی به پیشنهاد اون رفتیم اتاقمو ببینه باور کنید هیچیزی نمیفهمیدم قفط می خواستم اوضا جوری نباشه که ناراحت بشه کامپیوترو روشن کردم آهنگ گذاشتم خود پریا شروع کرد صحبت کردن یه خورده در مورد موسیقی بعد یخورده از خودش میگم از خودش فکر نکنید ما بعد دو ماه دیگه چه صحبتی می تونیم داشته باشیم اما من عادت ندارم در مورد گذشته دیگران بپرسم فکر می کنم شاید خوشش نیاد. خودش گفت قبل از تو حرفشو قطع کردم گفتم پریا من نمی خام بدونم قبل من با کی بودی چرا بودی چی کارا کردی من می خوام با من خودت باشیو ازین چرتو پرتا ولی بازم گفت اگه ناراحت نمیشی میخوام یه چیزی بگم یه نگاه معنی دار کردم و شروع کردگفت: با یکی دو سال پیش دوست بودم اسمش بابک بود حدود چهار ماهم با هم بودم و ...... آخرش گفت منم مثل تو یا هر کس دیگه از سکس بدم نمیاد اما میترسم ادامه داد که یکی از دوستاش که داستانشو کامل با جزییات بعدا برام گفتو (می نویسم چیا گفت البته مفصل شاید یه داستان جدا بشه بهر حال)تعریف کردوگفت الان می خواد جدا بشه از خوانوادش ووضعیت مشخصی نداره یخوردم ناراحت شود حالا من هی داغتر می شودم اون هی حرف میزد پریدم تو حرفش گفتم پریا من اگه بگم دوستت دارم بازم ازین حرفا می زنی برای اولین بار بهش گفتم دستت دارم جا خورد دستشو گرفتم و بوسیدم برای ده دقیقه به بهانه آبمیوه آوردن تنهش گذاشتم شاید عقیده من بود چون شرایط مناسب بود نمی خواستم کاریرو بهش تحمیل کنم یا اجبار کنم می خواستم تصمیم بگیره وقتی اومدم دیدم دراز گشیده رو تختم داره فکر می کنه تا اومد بلند بشه گفتم راحت باش که بازم دراز کشید ولی خودشو جمتر کرده بود گفتم پریا اگه من از تو سکس بخوام چی کا می کنی گفتم الانه یه چی بگه دیدم راحت جواب داد الان؟ گفتم حالا هر وقت خندم گرفته بود آخه دووولم سیخ شده بود اونم فهمید هیییییییم آبمیوه تعارف می کردم بالاخره جواب داد تا چه حدی جراتمو جم کردم بقلش کردم یه بوووس بسیار آروم از گونش گرفتم دیدم همینجور نگاهم میکونه نه از تعجب نه از ترس ازین که چرا ایقدر دیرحدود بیست دقیقه همدیگرو بوس بارون کردیم تا اینکه گفتم مرگ یه بار شیونم یه با هر چی شد.شد گردنشو شروع کردم بوسیدن تا بالای سینش پیشروی کردم دیدم دیگه خودش نیست ترسیدم بمیره نفس نفس میزد انگار نفس کم آورده بود تا اومدم دست بکشم محکم بقلم کرد سفت بهم چسبید و لباشو بهم فشار میداد وناله میکرد اون موقع معنیشو نفهمیدم یه خورده که حالش جا اومد آبمیوه نصفشو تا آخر سر کشید انگار حرارت بدنش آب بدنشو بکل تبخیر کرده بود من فقط تو فکرم مچرخید چرا انجوری شد پریا ؟ چقدر دوست داشتنی بود اون لحظه دوباره تکرار می شه؟ تو این فکرا بودم به زبونم اومد گفتم پریا چرا اونجوری شدی ؟ لبخد زد صورتش خیلی خوشگل شد یه بوسش کردم و با خنده گفت توام میشی خوب یعنی همه میشن از رو خجالت جوابمو سر بسته داد که من ارضا شدم خوابیدم رو تخت بقلم نشسته بود چشماشو بست میخواست با انگشتاش همه جای صورتمو بررسی کنه دستشو آورد رو لبم آروم نک انگشتشو گاز گرفتم که چشماشو باز کرد چشماش خمار شده بود آروم رو سینم خوابوندمش حرفای عاشقانه ایندفعه خواستم منم لذت ببرم ازین فرصت که دستمو حلقه کردم دورشو همجای بدنشو لمس کردم دوباره نفساش همونجوری شد منم ایندفعه که روم خوابیده بود بهتر از اون نبود بلندش کردم انگار بدش اومد بلوزمو دراوردم یهدفعه گفت کیییییان دوباره بقلش کردم که چیزی نگه داشتیم لبای هم دیگرو می خوردیم که نفهمیدم کی چه جوری بلوزشو دراوردم سوتین نداشت چون سر تا پاش خیس خالی شده بود چشاشو تو تمام مدت بسته بود فهمیدم خیلی لذت میبره واییییییی چشام داشت در میومد اینه سینه این همنونه همه دوسش دارن منم عاشقش شدم تو ذهنم چرخید که دوست دارم لمسش کنم دوست دارم بخورمش آخه یه سینه کوچیک واقعن پوستش خوشرنگ بود یه کوچلو سبزه خیلی کم نوک سینهاش هنوز نوک نداشت داد میزدنکه مارو در بیار وایییی خییییییییییلی خوشگل بودن دستم پشتش بود آروم آوردم به طرفشون محکم بقلم کرد در گوشم با صدای لرزون گفت کیان خیلی دوست دارم نمی خوام که فکر بد بکنی نمی خوامم منو واسه اینکار دوست داشته باشی می خواست بگه که دید لبشو دارم می خورم فهمید که بشتر از این حرفا برام ارزش داره اومدم پایینتر سینهاشو بوسیدم با نوک زبونم قلقلکش میدادم می خندید یه جیغای کوتاهییم بعضی وقتا مکشید داشت ارضام میکرد دیگه به خودم فکر نکردم همش توی این فکر بودم یکی از بهترین لحظهامون باشه دیدم نمی تونم تحمل کنم گفتم پریا می خوام لباسامو کامل درارم نگاه کردو خندید گفت بلوزت و که درآوردی اینارم می خوای در بیاری دیگه چی پرید بقلم گفت امروز مهمونم تابع صاحب خونه گفتم دیگه نگیا مهمون کیه و ازین حرفا.... . روم نمیشد اما جرات دادم بخودم شلوارمو دآوردم با شرت نشستم نگاش کردم گفت چته گتفتم تو در نمیآری گفت من باید درارم جفتمون انقدر داغ بودیم یه جملرو دو دفعه تکرار میکردیم آروم شروع کردم بوسیدن سینهاش تا بیام پایین به شیکمش که رسیدم که بیام پایینتر سرمو کشید بالا لبشو گذاشت رو لبم تمام آب دهنمو میمکد و قورت میداد گذاشتم کارشو راحت انجام بده و لذت ببره بعد رفتم پایین کار نیمه تمومو انجام بدم از کنار شلوارش گرفتم آروم آوردم پایین چیییی میدیدم یه شورت صورتی ملایم که روش یه علامت نایک کوچیک بود خیلی خوشم اومد بوسیدمو گفتم اینم در بیارم هیچ علامتی نبود که این پریاس چون فقط نفس نفس میزدو یخوردم ناله میکرد اونم درآوردم و به یکی از زیباترین و شگفت انگیزترین و چشمگیرترین نقطه خلقت دست پیدا کردم یه کس صورتی کوچیک اگه بخوام اندازشو بگم از بالاش تا پایین حدود 8سانت بود دیوونه شدم نمی دونستم چیکار کنم بوسیدمش پریا خودشو سفت کرد بازو بوسیدمش به خودم اومدم دیدم همه کسش تو دهنم دیگه مونده هضمش کنم لبای کسشو باز کردم یه سرک کشیدم در و دیوارشو نگا کردم زبونم و آروم می مالیدم بهش همه جاشو خوردم بلند شد منو خوابوند شروع کرد لبامو خوردن تا رسید به شرت من دآورد دیدم کریم داره میترکه عین آرنلد تمام رگاش زده بود بیرون با دست یه خورده بازی کرد باهاش چشمامو با دستاش گرفت که نبینم هی میگفت دوست دارم منم که دیوونه شده بودم حس کردم تمام موهای بدنم داره سیخ میشه کیرم تو دهنش بود تمام بدنم داشت تجزیه میشد بلند شد روم خوابید من در اختیار پریا بودم فکر کردم کیرم تو کورس بس که بدنش داغ بود خودم حس می کردم دارم آتیش می گیرم اما اون خیلی گرمتر از من بود فهمیدم میخواد یه حالی به من بده کیرمو گذاشته بود لای پاش یه خورده اینور اونر تکون خورد دیگه نتونستم کنترل کنم خودمو محکم تو بقلم گرفتمش فقط بخودم فشارش می دادم حس کردم دارم سبک میشم بی وزن بی وزن به سقف چسبیدم که یه بوس جانانه از لبم کرد و از سقف جدا شودم افتادم زمین محکم همدیگرو چسبیده بودم که هیچی نمی تونست جدامون کنه بلند شدیم خدمونو تمیز کردیم نشستیم بقل هم 45 دقیقه گفتیمو خندیم پریناز زنگ زدو گفت کجایی چرا نمیای خونه خاله اینا اومدن گفت سلام برسون که گوشیرو داد به منو خودم حالو احوال کنم بعد حاضر شودم تا سر کوچشون رفتیم نمی خواستم بره اومدم خونه مامانمو مادر بزگمم با من رسیدن رفتم تو اتاقم دلم برای پریا تنگ شد تا اومدم زنگ بزنم خودش زنگ زدو بغض کرده بود که دلم تنگ شده... آخرشم کلی حرفای عاشقونه اینم بگم بعد اون منو پریا خیلی با هم جریانات داشتیم اگه خواستید میگم بازم .
تشکر می کنم از کسایی که وقت گذاشتن خوندن
buldog
اعضا
#
: 9 Jul 2006 18:55
hitman متشکرم از نظرت sahar64 از شمام ممنونم
و همچنین هز مدریت محترم
shaggy_88
اعضا
#
: 16 Jul 2006 19:37
من كه مخم گووووووووووووزيد
sayeh1
اعضا
#
: 16 Jul 2006 23:01
sayeh1
اعضا
#
: 16 Jul 2006 23:28
.
1
.
2
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB