| نویسنده |
پیام |
|
|
میدادمش دست یکی از بچه های انجمن سکسی
.هی فلانی شاید زندگی همین باشد.....................
|
|
|
پوشکشو برا یه روز کامل عوض نمی کردم
باد آمد و همه ی رؤیاها را با خود برد...با این همه اما من باید آوازی بخوانم.
|
|
|
توی موهاش مربا میریختم
.هی فلانی شاید زندگی همین باشد.....................
|
|
|
|
|
همه ی مرباهای تو موهامو می مالیدم تو شرتش.
باد آمد و همه ی رؤیاها را با خود برد...با این همه اما من باید آوازی بخوانم.
|
|
|
همون شرت لزج رو میمالوندم به شرتش
.هی فلانی شاید زندگی همین باشد.....................
|
|
|
می دادم هر جفت شرتا رو بشوره
باد آمد و همه ی رؤیاها را با خود برد...با این همه اما من باید آوازی بخوانم.
|
|
|
شورتشو میشستم ولی نمیدادمش تا همونجوری بدون شرت با هم باشیم
.هی فلانی شاید زندگی همین باشد.....................
|
|
|
اینجوری 
دیگه خیلی کم می آم . دلم واستون خیلی تنگ می شه .
|
|
|
|
|
نفر قبلی تنبیه لازم نداره اما قبلتره رو بشین پاشو کلاغ پر میدم 
این منم.. این منم... این منم..... بغضمو تو گلو میشکنم◄ خدایا سپاس... ►
|
|
|
من اهل تنبیه کردن نیستم ولی خوب میتونم عذابش بدم

.هی فلانی شاید زندگی همین باشد.....................
|