صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
:سایت های سکسی جدید و دیدنی ، موزیک ، چت ، دانلود ، فیلم ، دوست یابی
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / علم و فناوری / نشانی از عشق
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . >>
نویسنده پیام
# : 20 Mar 2008 17:14


مطلب بدرد بخور و جالبی بود رفیق
دست و پنجولت درد نکنه!!!!
بسیار سپاسگزارم ازت

Tombstone Piledriver
# : 24 Mar 2008 17:53 | ویرایش بوسیله: ab_z


دنباله دارها چه هستند؟
كوه‌هاي يخ سرگردان در منظومه شمسي، وقتي در مداري كشيده به نزديكي خورشيد مي‌رسند، از گرماي تابش خورشيد و برخورد سيل ذرات باد خورشيدي دمي بلند از ذرات گاز و غبار به وجود مي‌آورند كه در خلاف جهت خورشيد در فضا كشيده مي‌شود. در حالي كه هر كدام از اين اجرام خرد و كم جرم فقط چند كيلومتر قطر دارند، يعني كوچك‌تر از يك شهر بزرگ، دم رقيق آنها مكن است تا ميليون‌ها كيلومتر در فضاي منظومه پخش شود. به همين سبب دنباله‌دارهايي كه در نزديكي خورشيد در زوايه ديد مناسبي براي زمين قرا مي‌گيرند در زمان اوج درخشش، جند شب تا جند هفته، مناظر خيال‌انگيري را در آسمان زمين پديد مي‌آورند. دنباله‌دارشناسي در سال 1950/1329 زير و رو شد. در آن سال، دو مقاله درك ما را از اين سرگردانان منظومه شمسي براي هميشه دگرگون ساخت. اولي نوشته يان‌اورت (1992-1900) بود كه در نظريه‌اي عنوان كرد ابر عظيمي از هسته دنباله‌دارها اطراف منظومه شمسي را در فاصله ميان ستاره‌اي نزديك ( حدود يك سال نوري ) احاطه كرده است. دومي نيز نوشته فرد ويپل (2004-1906) بود كه مدل جديدي براي هسته دنباله‌دارها ارائه كرد كه هسته دنباله‌دارها « گلوهاي برفي كثيف‌» بزرگ‌اند. ويپل بر اين باور بود كه هسته هر دنباله‌دار جسم صلبي است تشكيل شده از يخ و مواد شهابسنگي اين نظر مخالف مدل رايج تپه شني بود كه مي‌گفت دنباله‌دارها ابرهايي از غبارند كه با نيروي گرانش به هم مبصل شده‌اند و در هنگام نزديك شدن به خورشيد گازهاي خبس شده را رها مي‌كنند. اما اگر دنباله‌دارها صلب نيستند چطور آنهايي كه از فاصله بسيار نزديك خورشيد عبور مي‌كند جان سالم به در مي‌برند؟ ( كه اغلب هم همين طور است‌) ويپل در جستجوي الگويي جديد براي توضيح بهتر پديده‌هاي مربوط به دنباله‌داره اعلام كرد كه هسته انعا از يخ آب، آمونياك، متان، دي‌اكسيد كربن و منوكسيد كربن يخزده به همراه مواد شهابسنگي ريز دانه تشكيل شده است كه همگي در دماي فوق‌العاده كم در كنار هم جمع شده‌اند تا يك گلوله برفي كثيف بزرگ بسازند.
در سال 1985/1364 نظريه‌اي اراده شد كه هسته دنباله‌دارها توده‌اي اسفنجي از غبار مواد يخي‌اند كه به آرامي در سحابي اوليه خورشيدي شكل گرفته‌اند. همان زمان نظريه ديگري نيز مطرح شد كه دنباله‌دارها تل يا تپه‌اي از قلوه‌سنگ يعني مجموعه‌اي از جوش سنگ‌هاي يخي به اندازه تخته سنگ با اتصالي ضعيف به يكديگر هستند. اين دو نظريه هر دو بر پايه مدل جوش سنگي ويپل ارده شده‌اند و دو نگرش مختلف به يك مظريه واحدند. كه هر دو با اين پرسش كه دنباله‌دارها چطور شكل گرفته‌اند به سراغ حل مسئله رفته‌اند. نظريه رايج بر اين باور است كه دانه‌هاي غبار و ذرات غبار ميان ستاره‌اي در سحابي اوليه خورشيدي با هم برخورد مي‌كردند و به تدريج اجرام بزرگ‌تر و بزرگ‌تري را شكل مي‌دهند. اما تا زماني كه احرام به حد كافي بزرگ نشدند هيچ منبع انرژي فشردن و تبديل آنها به اجرامي منسجم وجود نداشت گرانش بسيار ضعيف و حرارت گرمايي حاصل از برخورد بسيار كم بود. بناراين، هسته‌هاي دنباله‌دار ساختار ابتدايي و اصلي خود را حفظ مي‌كنند.
در سال 1993/1372 يوجين و كارولين شوميكر و ديويد لوي جسم عحيبي را در اطراف مشتري يافتند. دنباره‌دار شكلي كشيده داشت. ابتدا به نظر مي‌سيد دنباله‌دار شوميكر- لوي 9 (s-l) با گيسويي باريك و بلند از گاز و غبار احاطه شده است . اما بررسي‌هاي دقيق‌تر رشته‌اي از بيش از 20 هستهُ منفرد دنباله‌دار را آشكار كرد. دنبال كردن مدار s-l 9 رو به عقب در زمن نشان دد كه دنباله‌دار در سال 1992/1371 از نزديكي مشتري ذشه است در واقع آن قدر نزديك ه ميدان گرانش قدرتمند اين سياره هسته آن را بكه بكه كرده بود محاسبه حركت اين تكه‌ها رو به جلو در زمان مشخص كرد كه دنباله‌دار مستقيم به مست مشتري پيش مي‌رود. در ژوئيه 1994 ( تير 1373 )، براي نخستين بار، اختر شناسان يك تصادم ميان سياره‌اي را رصد كردند.
شوميكر _ لوي 9 موجب آغز تحقيقتي گسترده شد درباره اين كه چطور مشتري اين دنباله‌درا را به دام انداخت و جطور بر اثر گرانش سياره از هم پاشيد. اخترشناسان بر اين نرند كه اگر دنباله‌در توده‌اي سست از قطعات ريز بسيار بود، مشتري مي‌توانست به سادگي آن را از هم بگسلد و به بي شمار ذره تدل كند. اما پس از تكه تكه شده چه بر سر قطعات دنباله‌دار مي‌آيد؟ ين موضوع بسيار به چگالي هسته دنباله‌دار وابسته است. در چگالي بيش از 5/1 گرم بر سانتي‌متر مكعب گرانش تكه‌ها آنها را به شكل يك تكه واد باز مي‌داند. در چگالي كمتر از 3/0 گرم بر سانتي‌متر مكعب گرانش ضعيف است و تكه‌ها هرگز در كنار هم جاي نمي‌گيرند بلكه به آرامي در امتداد مدار اصلي دنباله‌دار از هم فاصله مي‌گيرند. اما در جگالي جادويي 6/. گرم بر سانتي‌متر مكعب گرانش موجب شكل‌گيري 20 تكه مجزا مي‌شود. يكي از ويژگي‌هاي مهم پيش‌بيني شده در مدل تودهُ قلوه‌سنگي اين است كه هستهُ دنباله‌دار در مقايسه با مواد تشكيل دهندهُ آن كم چگال‌تر است. مثلا، چگالي يخ اب صلب 9/. گرم بر سانتي‌متر مكعب و چگالي يك سيارك يا شهابوارهُ ساده معمولا 2 تا 3 گرم بر سانتي متر مكعب است. اگر آنها را به نسبت‌هاي مناسب با هم مخلوط كنيد مارده‌اي با چگالي 7/1 گرم بر سنتي‌متر مكعب خواهيد داشت. با فرض اينكه مواد فشرده شده‌اند و يك جسم صلب فشرده را تشكيل داده‌اند. اما در توده‌اي اسفني يا توده‌اي قلوه‌سنگي فضاهاي خالي وجود دارد؛ درست مثل فضاهاي خالي كه مي‌توانيد درون يك تكه اسفنج يا ظرفي پر از تيله يا درون تكه‌اي كلوخه ببينيد.
ماهيت واقعي هسته دنباله‌دارها هنوز ما را فريب مي‌دهد و همچون كاوش سيارات پاسخ معمولا زماني به‌دست مي‌آيد كه با فضا‌پيما به ملاقات آنها برويم. پس از ملاقات با هسته دنباله‌دار هالي در سال 1385/1986 در سال 1380/2001 ماموريت اعماق فضا 1 (Deep Space 1) از فاصله 271 كيلومتري هسته‌ي يورلي 19/p ،دنباله‌دار كوتاه دوره ، گذشت. سپس در اوايل سال 2004 (دي 1382) فضاپيماي استارداست از فاصله نزديك 236 كيلومتري هسه دنباله‌دار ويلت 81p/2 كذشت. تصاوير استارداست هسته‌اي نامنظم پوشيده از گودال‌هاي گرد و گاهي نه - تخت را نشان مي‌داد. پس از آن در روز سيزدهم تير 1384 (4 ژوئيه 2005 ) گلوله كاوشگر ناسا كه از فضا‌پيماي مادر خود به نام برخورد عميق جدا شده بود به دنباله‌دار تمپل 1/9p برخورد كرد و فوران عظيمي از گاز و غبار به فضا برخاست. فضاپيماي مادر هم از فاصله‌اي دورتر از اين توده غبار در حال گسترش عكسبرداري مي‌كرد. تنايج كاكي از چگالي حدود 6/. گرم بر سانتي متر مكعب براي تمپل _1 بود. اما رسيدن به پاسخ قطعي به فضاپيمايي نياز دارد كه فقط با سرعت از كناز هسته نگذرد بلكه در مداري به دور هسته بگردد. فضاپيماي اروپايي رزتا در سال 1393/2014 به دنباله‌دار چوريوموف_ گراسيمنكو /6vp مي‌رسد 11 ابزار علمي سوار بر رزتا در طي چند سال، كه دنباله‌دار از اوج به حضيض مدار مي‌رسد. آن را زير نظر خواند داشت. در آبان 1393 ( نوامبر 2014 ) دنباله‌دار نشين كوچك رزتا، كه فيلا نام دارد، 10 ابزار علمي ديگر را به سطح يخي دنباله‌دار مي‌رساند. از همه مهمتر آزمايش‌هاي راداري اين كاوشگر به بررسي درون هسته مي‌پردازد تا معماي ساختار اسفنجي يا قلوه‌سنگي را حل كند. اگر همه چيز طبق برنامه پيش برود اخترشناسان حقيقتا به درك كاملي از داستان دنباله‌دارها مي‌رسند داستاني كه از تفكرات دو هزار ساله يونان باستان آغاز شد و شايد با فضاپيماهاي قرن بيست‌و يكم به ايان برسد.
برگرفته از sky & Telescope.Feb 2006
مجله نج

تحت تاثير بحران فلج مي‌شويد يا به حركت در مي‌آييد
# : 25 Mar 2008 21:56 | ویرایش بوسیله: Elderado


بچه تر که بودم خیلی کتاب راجع به دنباله دار ها و شهابها و کلا" نجوم میخوندم.اینو که دیدم رفتم تو حس.
کامل خوندمش.مرسی داری

Tombstone Piledriver
# : 26 Mar 2008 17:20


خوشحالم كه خوشت اومده و بردت به زمان بچگي
و ازت به خاطر اينكه مي‌خوني و نظر ميدي ممنونم
منتظرم كه مطلب جديدتو بخونم


تحت تاثير بحران فلج مي‌شويد يا به حركت در مي‌آييد
# : 28 Mar 2008 01:21 | ویرایش بوسیله: ab_z


شهريور 1355 را به خاطر بسپاريد
حوالی ساعت 12 و 30 دقیقه بامداد روز نوزدهم سپتامبر 1976 (28 شهریورماه 1355 شمسی) به وقت محلی تهران، پست فرماندهی نیروی هوایی ارتش، چهار گزارش تلفنی از طرف شهروندان غیر نظامی ساکن در منطقه شمیران دریافت کرد که همه آنها از وقوع وقایعی نامعلوم در آسمان شبانگاهی شهر حکایت می‌کردند. برخی از تماس گیرندگان به شیئ شبیه به یک پرنده اشاره داشتند و برخی دیگر آن را همانند بالگردی با درخشش فوق‌العاده توصیف می‌کردند. بررسی‌های پست فرماندهی نشان داد که در آن هنگام هیچ بالگردی که بتوان گزارش‌های مذکور ر به آن نسبت داد، در ماموریت پرواز نبوده است و به این ترتیب «یوسفی» معاون عملیات در جریان اتفاق قرار گرفت. او در ابتدا این‌گونه عنوان کرد که شی مورد نظر تنها یک ستاره بوده اشت ولی پس از رایزنی با برج مراقبت فرودگاه بین‌المللی مهرآباد و مشاهده شخصی خود، که شیئی بسیار درخشان و بزرگ‌تر از یک ستاره را به وضوح در آسمان رویت کرد، تصمیم گرفت تا یک جنگنده فانتوم اف ـ 4 را از پایگاهی هوایی در همدان واقع در 280 کیلومتری در غرب تهران مامور پرواز و رهگیری پرنده ناشناس کند.
هواپیمای اف ـ 4 در ساعت 1 و 30 دقیقه بامداد، پایگاه را به سوی نقطه‌ای در 74 کیلومتری شمال تهران ترک کرد. خلبان و کمک خلبان اشاره کرده‌اند که شئ مورد نظر چنان درخشان بود که می‌شد آن را از فاصله 110 کیلومتری نیز مشاهده کرد. زمانی که هواپیما به فاصله تقریبی 46 کیلومتری پرنده ناشناس رسید، ناگهان تمامی دستگاه‌های و وسايل ارتباطي آن از كار افتادند و به دنبال اين واقعه عحيب، خلبان که ادامه تعقیب را ناممکن می‌دید، تصمیم به ناتمام گذاشتن ماموریت و بازگشت به پایگاه گرفت. شگفت‌انگیزتر آنکه به محض قطع تعقیب و تغییر مسیر در جهت پایگاه مجددا دستگاه‌ها به وضعیت عادی بازگشتند
دو هواپیمای جنگنده از پایگاهی در همدان راهی تهران شدند
در ساعت 1و 40 دقیقه، دومین هواپیمای فانتوم با هدایت ستوان «پرویز جعفری»، عازم ماموریت رهگیری شئ ناشناس شد. او که اکنون دوران بازنشستگی را می‌گذراند، در دوازدهم نوامبر سال 2007 (بیست و یکم آبان ماه سال 1386 )، در کنفرانسی که برای بررسی این رویارویی در باشگاه ملی خبرگزاری‌های ایالات متحده آمریکا برگزار شده بود شرکت کرد و خواستار انجام یک سلسله تحقیقات بین‌المللی برای کشف ماهیت اشیای پرنده ناشناس موسوم به «یوفو»ها شد.
هوایمای جعفری در فاصله 50 کیلومتری توانست شئ ناشناس را روی رادار خود قفل کند. مشخصات راداری «یوفو» شبیه به یک هواپیمای بوئینگ 707 بود. زمانی که جت اف ـ 4 با سرعت 280 کلیومتر بر ساعت به فاصله 46 کیلومتری شی پرنده ناشناس رسید، یوفو آغاز به حرکت کرد و فاصله خود را با هواپیمای رهگیر حفظ کرد. تخمین ابعاد شی پرنده با چشم، به دلیل درخشندگی خیره کننده آن ، امکان پذیر نبود.
بنا به اظهاران خلبان و کمک خلبان، نورهای ساطعه به رنگ‌های آبی، سبز، قرمز و نارنجی و با الگویی به شکل مربع، به ترتیب نسبت به هم چشمک می‌زدند ولی سرعت درخش آنها چنان سریع بود که می‌شد همه رنگ‌ها را با هم دید.
در همان حال که شی مورد نظر و هواپیمای اف ـ 4 در مسیر جنوب به حرکت خود ادامه می‌دادند، یک شی ثانویه کوچک‌تر، از شی اول جدا شد و با سرعت بسیار زیاد به سوی جنگنده فانتوم حرکت کرد. ستوان جعفری فکر کرد که به او حمله شده است و اقدام به شلیک یک فرند موشک حرارت‌یاب «ساید وایندر 9 ـAIM» کرد. ولی بی‌درنگ تمامی تجهیزات سامانه‌های مخابراتی از کار افتادند. خلبان جعفری که خود را در برابر خطر قریب‌الوقوع، بی‌دفاع می‌دید. در آخرین اقدام با شتاب ثقل منفی به سوی زمین شیرجه زد شی ناشناس دوم به سرعت از روی هواپیما عبور کرد و در فاصله 7.4 کیلومتری پشت سر او توقف کرد و بار دیگر به سوی شی ناشناس اول بازگشت و به آن ملحق شد.
با استناد به نوار گفت و گوی خلبان و کمک خلبان، شی ناشناس پس از آن با سرعت چند برابر صوت دور شد. این بار هم به محض فاصله گرفتن هوا پیما از شی پرنده ناشناس، عملکرد تجهیزات وسایل مخابرای آن به وضع عادی بازگشت. اندکی بعد خدمه اف ـ 4 شاهد بودند که شی نورانی دیگری از سمت مقابل شی اول جدا شد و با سرعت زیاد،مستقیم به سوی زمین حرکت کرد. آنها فکر می‌کردند که این شی بی‌درنگ به زمین اصابت خواهد كرد و انفجاري مهيب رخ خواهد داد، ولی پرنده ناشناس به آرامی فرود آمد.خدمه فانتوم در ارتفاع پایین‌تر بر روی محل فرود پرواز کردند و به موقعیت‌یابی نوری که زمین را روشن می‌کرد پرداختند. جعفری بعدها گفت که شی مورد نظر چنان تابناک می‌نمود که در نور آن می‌شد حتی سنگ‌ها و شن‌های پیرامون محل آن را نیز مشاهده کرد. سپس هواپیما برای فرود رهسپار فرودگاه مهرآباد شد. آنها متوجه شدند هر بار که از یک موقعیت مغناطیسی 150 درجه‌ای نسبت به مهرآباد می‌گذرند، دچار اختلال مخابراتی و بروز اشکال در امر ارتباط می‌شوند.
یک هواپیمای دیگر خطوط هوایی هم که در همان هنگام در حال نزدیک شدن به فرودگاه مهرآباد بود، دچار مشکل مشابهی شد و سامانه‌های مخابرا آن از کار افتادند. اندکی بعد وقتی که هواپیمای اف ـ 4 در حال آخرین اقدام برای تقرب بود، خدمه آن باز هم شی پرنده دیگری را مشاهده کردند. این شی چهارم استوانه‌ای شکل بود و در دو انتهای خود نورهایی با درخشش ثابت و در بخش میانی نورهایی چشمک‌زن ساطع می‌کرد. شی مذکور از روی هواپیمای اف ـ 4 پرواز کرد. برج مراقبت، پرواز هیچ هواپیمایی را در منطقه گزارش نکرد؛ ولی زمانی که خلبان اف ـ‌4 موقعیت و جهت یوفو را به آنها اطلاع داد، پرسنل برج توانستند آن را مشاهده کنند. سالها بعد، مامور اصلی کنترل پرواز و یکی از فرماندهان نظامی مسئول پژوهش در این پرنده، افشا کردند که شی مورد نظر از روی برج مراقبت فرودگاه مهرآباد هم گذشته و تمامی تجهیزات الکترونیکی آن را نیز از کار اندخته بود.
پس از روشن شدن هوا، خدمه اف ـ‌4 با یک فروند بالگرد نظامی عازم محل فرود جسم پرنده سوم شدند. در روشنایی روز مشخص شد که آنجا بستر یک دریاچه خسک شده است. با این حال هیچ ردی بر جای نمانده بود. آنها منطقه را به سمت غرب دور زدند و در همین حال سیگنال مشخصی که بیب بیب می‌کرد، توجه آنها را به خود جلب کرد. این علامت در نزدیکی یک خانه شدیدتر می‌شد. آنها در نزدیکی خانه فرود آمدند و از ساکنان آن در این‌باره که آیا شب گذشته شاهد حادثه‌ای نامعمول بوده‌اند یا نه، پرس و جو کردند. اهالی منزل گزارش دادند که صدایی مهیب شنیده‌اند و نوری شدید شبیه به نور حاصل از صاعقه را مشاهده کرده‌اند.
بعدها پژوهش‌های بیشتری روی محل فرود انجام شد و منطقه از نظر بررسی آثار تشعشی به طور کامل تفتیش شد، ولی نتایج این بررسی‌ها هیچ‌گاه در اختیار عموم قرار نگرفت.
گزارش DIA و بازتاب حادثه
مدارك مربوط به اين موضوع به خوبی توسط «سازمان اطلاعات دفاعی ایالات متحده آمریکا» موسوم به DIA جمع آوری و تایید شد و نسخه‌هایی از گزارش آن برای کاخ سفید، وزارت کشور، ستاد مشترک ارتش، سازمان امنیت ملی (NSA) و سازمان جاسوسی مرکزی (CIA) ارسال شد.
همراه گزارش DIA فرمی وجود داشت که به ارزیابی کیفیت گزارش مربوط می‌شد. در این برگته تایید شده بود که:
الف) شی مورد نظر را شاهدان متعددی که در نقاط مختلفی نظیر شمیران، مهرآباد و بستر بک دریاچه خشک قرار داشته‌اند، از چشم‌اندازهای متفاوتی ( زمین و آسمان) دیده‌اند.
ب) بسیاری از این شاهدان اشخاص معتبری بوده‌اند (از جمله یک تیمسار نیروی هوایی، خدمه آموزش دیده پرواز،‌ و یک متصدی مجرب برج مراقبت).
ج) مشاهدات بصری توسط رادارها به تایید رسیده‌اند
د) سه فروند هواپیمای دیگر، وقوع آثار الکترومغناطیسی مشابهی را گزارش کرده‌اند.
ه) عده‌ای از خدمه پرواز، دچار برخی آثار فیزیولوژیک ( نظیر مختل شدن دید شب به دلیل شدت درخشندگی شی مورد نظر)‌ شده بودند.
و) قابلیت‌های رزمایشی مشاهده شده در شی پرنده ناشناس، حالتی خارق‌العاده داشته‌اند.
چنان که مشخص است، این حادثه در زمان خود آن گونه که در خور رویدادی با این درجه از اهمیت و اعتبار به نظر می‌رسد، بازتاب عمومی گسترده‌ای نیافت و تنها معدودی از نشریات نه جندان پر شمارگان به آن اشاره کردند. از جمله نشریه «Iran Times» چاپ واشینگتن دی‌سی، در شماره اول اکتبر سال 1976 شرح دست اولی از حادثه را از زبان ستوان جعفری، خلبان دومین جت رهگیر، بدان گونه که بر نوار مکالمات واقعی حین تعقیب ضبط شده بود، به چاپ رساند:
«هواپیما با سرعت صوت به سمت تهران پرواز کرد. جعفری گفت که یوفو با مشاهده آمدن او، بر سرعت خود افزود، به گفته وی اندازه شی پرنده ناشناس نصف اندازه ماه کامل (بدان گونه که از زمین دیده می‌شود) بود و از آن پرتوهایی با زنگ‌های بنفش، نارنجی و سفید با شدتی در حدود سه برابر شدت نوز مهتاب ساطع می‌شد.»
در ادامه مقاله آمده است:
«به جعفری دستور داده شد که اگر نمی‌تواند نزدیک شود، به پایگاه برگردد. او دست از تعقیب کشید، ولی زمانی که می‌خواست باز گردد، به مسئول کنترل اطلاع داد که شی پرنده ناشناس تعقیب کنندگان خود را دور زده و اکنون در حال تعقیب آنها است. او گفت که در معرض خطر کاهش اجباری ارتفاع قرار دارد: « ... چیزی داره از پشت سر من می‌آد... فکر می‌کنم می‌خواد خودشو به من بزنه ... همین الان از بغل گوشم رد شد...» صدای خلبان روی نور واضح بود.»
این مقاله همچنین به شرح صحبت‌های خلبان درباره «یک شی گرد نورانی با محیطی در حدود 4.5 متر که از یوفو جدا شده می‌پردازد. در گزارش یاد شده همچنین آمده است که واقعی بودن شی مذکور قبلا توسط دو تن از خلبانان اف ـ 4، چند نفر از مسئولان برج مراقبت و شاهدانی که از روی زمین آن را دیده‌اند، به تایید رسیده است:
«شاهدانی که از روی زمین شی مذکور را دیده‌اند، گزارش داده‌‌اند که «جسمی درخشان» به سرعت آسمان را می‌پیموده است. عده‌ای هم گزارش داده‌اند که شیئ تابناک را دیده‌اند که از آسمان فرو افتاده است.»
همچنین در سال 1978، «MIJI Quarterly» که به صورت یک نشریه ادواری توسط فرماندهی امنیت الکترونیک در سن آنتونیوی تگزاس به چاپ می‌رسد و به موضوع ویژه جنگ‌های الکترونیک اختصاص دارد، شرحی از ماجرا را که در اصل برگرفته از همان گزارش DIA است، منتشر کرده بود. مقاله مذکور با این عبارات آغاز می‌شود:
«هر خلبان گاهی در دوران فعالیت خود ممکن است با وقایع عجیب و نامعمولی مواجه شود که هرگز نمی‌توان آنها را به طور کامل و مناسب با استفاه منطق یا پژوهش‌های متعاقب حادثه توضیح داد. مقاله زیر تهنا به ذکر مجدد چنین رویدادی، بدان گونه که توسط نیروی هوایی ایران، در اواخر سال 1976 گزارش شده، می‌پردازد.
هیچ گونه اطلاعات یا توضیح بیشتر درباره این حوادث شگفت‌انگیز در دسترس نیست.
این داستان بایگانی خواهد شد و احتمالا به فراموشی سپرده می‌شود. ولی به موضوعی جذاب و احیانا هراس انگیز برای مطالعه بدل خواهد شد.»
یکی از اسناد مهم دیگری که درباره این حادثه وجود دارد، مربوط به سفارت آمریکا در رباط است که در تاریخ 25 سپتامیر 1976 با این عنوان برای وزارت کشور ایالات متحده ارسال شده است:
« موضوع:درخواست اطلاعات درباره اشیای پرنده ناشناس»
این گزارش آشکار ساخت که حدود 3 تا 4 ساعت بعد از وقایع تهران، حوالی ساعت 1 تا 2 روز نوزدهم سپتامبر 1976 به وقت محلی مراکش، شی پرنده ناشناس با مشابهت بسیار، در این کشور مشاهده شده است. در گزارش آمده است که پلیس مغرب گزارش‌های متعددی درباره شیئ که عمدتا در ارتفاع کم و به موازات ساحل اقیانوس اطلس پرواز می‌کرده، دریافت کرده است.
 این شی پرنده ناشناس شکلی مدور یا لوله مانند، با ظاهری درخشان و نقره‌ای رنگ داشته است و در حین پرواز، رد منقطعی از قطعات و بارقه‌های درخشان از آن برجای می‌ماند. شی مذکور هیچ صدایی نداشت. یکی از کارمندان سفارت که نامی از او در گزارش وجود ندارد، اظهار می‌دارد که خودش این شی را دیده است که ظاهرا به آهستگی، همانند هواپیمایی که آماده فرود می‌شود، در حرکت بوده است. به گفته وی، شی مورد نظر در ابتدا شبیه یک صفحه مدور به نظر می‌رسید؛ ولی بعدا که نزدیک‌تر شد ظاهری شبیه به یک لوله را از خود نشان داد.
ده روز بعد، وزیر کشور وقت ایالات متحده، «هنری کیسینجر» در پاسخی كه به اين گزارش داد، خط سیاست رسمی دولت این کشور را درباره اشیای پرنده ناشناس در پیش گرفت. کیسینجر ادعا کرد: «همان گونه که گزارش کمیته کاندون مشخص کرده است، همه اشیای پرنده ناشناس را می‌توان به عوامل طبیعی نسبت داد و هیچ توجیهی برای بررسی‌های بیشتر وجود ندارد.»
دوران سکوت
مشاهده اشیای پرنده ناشناس بر فراز آسمان ایران باز هم ادامه یافت. در سال 1978 میلادی (1357 شمسی) که کشور در آستانه انقلاب داشت، باز هم حادثه‌ای مشابه به وقوع پیوست. این بار نیز موضوع، مورد توجه DIA قرار گرفت. گزرش این پرنده توسط دفتر وابسته نظامی ایالات متحده آمریکا،به ستاد مشترک ارتش ارسال شد که بخشی از مسیر عادی گزارش‌های اطلاعاتی خارجی محسوب می‌شود و همانند مورد سال 1976 نسخه‌هایی از آن برای وزارت کشور، NSA و CIA ارسال شد. در گزارش مذکور که در واقع از روزنامه انگیسی زبان «tehran journal» مورخ 18 جولای سال 1978 (27 تیر 1357 ) نقل شده، آمده است که باز هم در شمال تهران، در شب شانزدهم جولای (25 تیر) عده‌ای از مردم شی پرنده ناشناس را مشاهده کرده‌اند. یکی از شاهدان اظهار داشته است که ظاهر شدن ناگهانی این شی و شناور ماندن آن را در بالای سر خود دیده است. مشاهده کنندگان گفته‌اند که این پرنده ناشناس «یک شی عجیب تابناک» بوده است که به نظر می‌رسید به سوی جنوب غربی و سمت ساوه شناور است. آنان با شبکه رادیویی ملی و برج مراقبت فرودگاه مهرآباد که حضور این شی را تایید کرد، تماس گرفته بودند. با این حال،‌جزئیات بیشتری نوسط مسئولان برج ارائه نشد. در این گزارش اضافه شده است که مقامات رسمی برج مراقبت فرودگاه بین‌المللی مهرآباد و همچنین خدمه یکی از هواپیماهای خطوط مسافربری لوفتانزا نیز حضور نامعملول شیئ را که توسط دستگاه‌های آنان ردیابی شده بود، گزارش داده‌اند.
مقاله «تهران ژورنال» همچنین به صورت خلاصه به یک حادثه دیگر که تقریبا در همان محدوده زمانی، در آوریل1978 روی داده بود، اشاره کرده است. بر اساس این گزارش یک خلبان محلی ادعا کرده است که در حین پرواز از اهواز به تهران، او و کمک خلبانش شی درخشانی را مشاهده کرده و موفق به عکس‌برداری از آن شده‌اند.
این عکس تا زمانیکه مقامات بخش امنیت هواپیمایی عیر نظامی اجازه ندادند، در اختیار کسی قرار نگرفت. خضور این شی پرنده ناشناس توسط رادارهای زمینی نیز به طور آشکار مورد تایید قرار گرفته بود. یکی از مسئولان کنترل رادار مهرآباد در این‌باره اظهار کرد که آنها به هنگام این رویداد، شیئ را که ابعاد را که ابعاد آن 20 برابر یک جمبوجت بوده است، بر روی صفحات رادار شناسایی کرده‌اند.
گفته شده است که مقامات هواپیمایی غیر نظامی در این‌باره بررسی و تحقیقاتی را انجام داده بودند که هیچ نتیجه‌ای از آن در اختیار عموم قرار نگرفت.
اندکی پس از آن، به دلیل تحولات سایسی و وقوع انقلاب اسلامی در ایران، این قبیل رویدادها در محاق رویدادهایی به مراتب میج‌تر قرار گرفتند. اما حادثه عجیب سپتامبر 1976 که به نظر برخی از پژوهشگران یوفوها، از جمله «مهم‌ترین موارد ثبت شده رویارویی با اشیای پرنده ناشناس در تمام جهان» متحسوب می‌شود، نمی‌توانست برای همیشه مسکوت بماند. بدین گونه بود که در سال 1994 تهیه کنندگان کنجاکاو برنامه‌هفتگی «Sightings» که از شبکه FOX پخش می‌شد، پرونده این حادثه را بار دیگر بیرون کشیدند.
مصاحبه با شاهدان دست اول
«سایتینگز» یک مجموعه تلویزیونی مستند بود که امور فرا ـ ادراکی را دست مایه برنامه‌های هفتگی 60 دقیقه‌ای خود قرار می‌داد. این بار «تیم وایت»، مجری برنامه، برای گشودن مجدد پرونده‌ای که 16 سال پیش مطرح شده بود، به سراغ افرا مختلفی رفت که در زمان وقوع به نوعی با آن درگیر شده بودند. تقریبا همه این افراد اعتقاد داشتند که در جریان این ماجرا با یک شی پرنده فرازمینی برخوردار از نوعی فناوری بسیار پیشرفته سر و کار داشته‌اند.
بر اساس تخمین یکی از خلبانان، نخستین جت رهگیر به نام «یدی ناظری» شی پرنده ناشناس با سرعتی در حدود 2 تا 3 هزار مایل بر ساعت ( تقریبا 3 تا 5 هزار کیلومتر بر ساعت) حرکت می‌کرد. او گفت: «سرعت و قدرت آن بسیار فراتر از ما بود.نخستین اف ـ 4 نتوانست به شی ناشناس برسد. در این هنگام بود که فکر کردم این شی یک یوفو است.» ناظری اضافه کرد: «... هیچ کشوری نیست که صاحب چنین پرنده‌ای باشد. این بود که فکر کردم بی‌تردید از سیاره دیگری آمده ست.»
خلبان اف _ 4 دوم، پرویز جعفری گفت که پس از ناموفق ماندن اقدام برای شلیک موشک، خود و همراهش را در معرض خطر مرگ یافته و از بیم جان، اقدام به برون افکنی کرده بود؛ ولی در هنگام دکمه پرتاب صندلی هم کار نمی‌کرد.
همچنین جعفری بعدها در گنفرانس باشگاه ملی خبرگزاری‌های ایالات متحده در واشنگتن دی سی، به جزئیات دیگری اشاره کرد. از جمله این که شی اصلی به چهار شی مختلف تفکیک شده بود. یکی از آنها همان شی بود که او رد اقدامی ناموفق کوشیده بود آن را هدف شلیک موشک ساید وایندر خود قرار دهد. شی دیگر، هواپیمای وی را تعقیب کرده بود و شی سوم، جسم نوانی‌ای بود که بر سطح کویر فرود آمد. پس از اضهاداتی که خلبان جعفری برای ارائه به کنفرانس مطبوعاتی آماده کرده بود. از او سوال شد که آیا به اعتقاد وی آنها با یک سفینه فضایی بیگانه مواجه بوده‌اند، و او پاسخ داد که در این‌باره «مطمئن» است.
«نادر یوسفی» معاون وقت فرمانده نیروی هوایی ایران، به تیم وایت گفت که او دستور رهگیری را به دو هواپیمای جت داده است. یوصفی اضهار داشت «بر اساس تجربه‌ای که از حادثه 19 سپتامبر سال 1976 به دست آورده‌ام، معتقدم که آن بالا چیزی هست. ما نمی‌دانیم که چیست یا از کجا آمده است.»
یوسفی بسیاری از جزئیاتی را که قبلا درباره این رویارویی در گزارش DIA ثبت شده بود، تکرار کرد؛ ولی در ضمن نکات اندکی دیگری را نیز بدان افزود. او گفت که وقتی ارتباط دومین اف ـ 4 هم قطع شد، سامانه‌های تسلیحاتی آن از کار افتادند و هواپیما مانور گریز را انجام داد. بار دیگر سعی کرد تا به عنوان آخرین اقدام به تعقیب شی پرنده ناشناس بپردازد. با این که هواپیما با سدعت 2 ماخ [هر ماخ 340 متر بر ثانیه یا همان سرعت صوت] به سوی آن حرکت می‌کرد، ولی یوفو با آسانی از جت اف ـ 4 فاصله گرفت و دور شد. یوسفی گفت خلبانان تصمیم گرفتند به فرودگاه مهرآباد برگردند. زمانی که آنها داشتند به زمین نزدیک می‌شدند، برج مراقبت فرودگاه با وی تماس گرفت و خبر داد که شی پرنده ناشناس دارد هواپیما را که در حال بازگشت به پایگاه است، تعقیب می‌کند.
«حسین پیروزی» سرپرست برج مراقبت فرودگاه مهرآباد، به مجری برنامه سایتینگز گفت که وقتی یوفو روی دم هواپیما بود، خلبان وحشت‌زده به نظر می‌رسید. بر اساس اظهارات «پیروزی» و سایر پرسنل کنترل پرواز، شی پرنده ناشناس داشت در ارتفاعی پایین و با فاصله‌ای در حدود 760 متر، روی فرودگاه پرواز می‌کرد.
ناظران شی را شبیه یک استوانه با ابعادی در حدود ابعاد یک اتوبوس بین شهری توصیف کرده‌اند که چراع‌هایی با نور ثابت درخشان در دو انتها و یک چراع چشمک‌زن در میانه بدنه داشته است.
زمانی که یوفو با ارتفاع کم روی برج مراقبت فرودگاه پرواز کرد، تمامی تاسیسات آن از کار افتاد. با این حال سایر بخش‌های فرودگاه کار عادی خود را ادامه می‌دادند. پس از این پرواز نزدیک به زمین، یوفو به سمت غرب اوج گرفت. حدود 25 دقیقه بعد، یکی از خلبانان نیروی هوای مثر که مشغول پرواز بر فراز دریای مدیترانه بود، آن را مشاده کرد و اندک زمانی بعد سرنشینان یکی از هواپیماهای خطوط مسافربری KLM، اعم از خلبان، خدمه و و مسافران شی مذکور را بر فراز لیسبون، پایتخت کشود پرتغال، دیدند که بر روی اقیانوس اطلس، به سوی غرب در حال حرکت بود.
روز بعد در تهران تحقیقاتی در این باره انجام شد. معاون فرمانده وقت نیرو هوایی، مصاحبه‌های را با تمامی عوامل انجام داد و گزارشی را تنظیم کرد. خلبان جعفری، خلبان دومین هواپیمای اف ـ 4 گفت او از جمله او از جمله کسانی بوده که با وی مصاحبه شده است. این اطلاعات بعدا رد گزارش DIA از حادثه ارائه شده است.
یکی از این مصاحبه شوندگان، حسین پیروزی، متصدی برج مراقبت فرودگاه مهرآباد بود. او به یاد داشت که هیئت بررسی در پایان جلسه به گفت‌وگو با او پرداختند. پیروزی گفت: «زمانی که آنها گزارش ما و گزارش خلبان‌ها را شنیدند، به این نتیجه رسیدند که هیچ کشوری نمی‌تواند از چنین فناوری برخوردار باشد؛ و همه آنها اعتقاد داشتند که این شی پرنده ناشناس منشا برون زمینی داشته است.»
آذربرزین در مصاحبه مستقلی که با برنامه سایتینگز انجام داده بود، اظهارات پیروزی را تعیید کرد. به گفته وی آنها نتیجه گرفتند که شی پرنده ناشناس تعمدا سامانه‌های الکترونیک هواپیما و برج مراقبت را مختل کرده بود.
آذربرزین درباره اجرامی که ظاهرا از یوفو شلیک شده بودند گفت: «خلبان‌ها به آنها گوی‌های آتشین» می‌گفتند؛ ولی همه ما معتقد بودیم که آنها امواج بسیار نیرومندی با ماهیت الکترومغناطیسی بوده‌اند که تمامی سامانه‌های الکترونیک اعم از VHF،UHF، سامانه‌های کنترل حریق، رادار اسلحه و ارتباط جنگ‌افزاری را مختل کرده بودند. همه جیز از کار افتاده بود.»
آذربرزین همچنین گفت: که وقتی دومین هواپیمای اف ـ 4 داشت از شیرجه اضطراری خود بیرون می‌آمد و از زیر پرنده ناشناس می‌گذشت، کمک خلبان در وضعیت مناسبی برای مشاده آن قرار گرفت. او به سایتینگز و پژوهشگری به نام «بروس مکابی» گفت که کمک خلبان توانسته بود رد این موقعیت شی پرنده ناشناس را ببیند. کمک خلبان گفته بود که یوفو شکلی شبیه به یک «بشقاب» یا «نعلبکی» داشته است. با یک کابین گنبدی شکل یا شبیه به توپ که تا نیمه در یک هاله نورانی مات به رنگ نارنجی یا زرد فرورفته بود. با این حال هیچ خدمه‌ای در آن وجود نداشت.
آذربرزین با در نظر گرفتن تمامی عوامل، از جمله میزان شتاب فوق‌العاده‌ای که در شی پرنده ناشناس مشاهده شده بود، چنین نتیجه گرفت که عملکرد آن بسیار پیشرفته‌تر از هر نوع وسیله پرنده شناخته شده ساخت بشر است.
آذربرزین همچنین به مکابی گفت که مدارک کامل مصاحبه در اختیار نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا قرار داده شد. با این حال، نیروی هوایی آمریکا همچنان بر این موضع است که تنها مدارک موجود درباره حادثه مذکور، که از طریق DIA در اختیار آنها قرار گرفته است، در اصل توسط یکی از افسران نیروی هوایی ایالات متحده که با خلبان دومین اف ـ‌4 مصاحبه کرده بود، تهیه شده است.
آذربرزین درباره عقیده شخصی خود به سایتینگز گفت: «من به اشیای پرنده ناشناس اعتقاد دارم و نمی‌توانم وجود آنها را نادیده بگیرم. آنها می‌خواهند راهی برای برقرار کردن ارتباط با زمینیان بیابند. آنان در این زمینه تلاش می‌کنند و به آن هم می‌رسند.»
در اینجا بدنیست اشاره کنیم که یک ماهواره جاسوسی نظامی نیز موفق به ثبت مدارکی در ارتباط با این حادثه شده بود. این ماهواره موسوم به 1ـDSP، در زمان وقوع حادثه نوعی دگرگونی غیر عادی فروسرخ را که به مدت یک ساعت در منطقه روی داده بود، شناسایی کرد.
توضيحات و تحليل‌های بدبينانه
«فلیپ جی. کلاس»، یکی از پژوهشگرانی که در خصوص پرده برداشتن از ادعاهای درغین درباده مسائل ماورای ادراکی تلاش می‌کند. در کتابی با عنوان «یوفوها: فریب عمومی»، درباره حادثه سال 1976 تهران این تحلیل را مطرح کرده است که شاهدان در ابتدا یک جرم نجومی را که احتمالا سیاره مشتری بوده است، دیده‌اند. باقی ماجرا هم علتی جز بی‌کفایتی خلبانان و اختلال در عملکرد تجهیزات نداشته است. البته با توجه به انبوه شواهد موجود، که از منابع موثق و غیر مرتبط با هم به دست رسیده‌اند، چنین توجیه خامی کودکانه به نظر می‌رسد. این نکته درست است که در آن هنگام مشتری با تفاوت زیاد نسبت به بقیه اجرام سماوی (هلال ماه جدید)، درخشان‌ترین جرم آسمان شبانگاهی بوده است؛ ولی محتمل نیست که دو هواپیمایی اف ـ 4 به تعقیب آن پرداخته یا در راستای آن پیش رفته باشند.
نخستین بار، شاهدانی در شمیران متوجه این شی تابناک شده‌اند که یکی از آنها معاون فرمانده عملیات نیروی هوایی، یوسفی بوده است که فرمان رهگیری آن را صادر کرد. دو هواپیمای جت از پایگاه هوایی در همدان که در 282 کیلومتری «جنوب غرب» تهران قرار دارد، به هوا برخاستند و در جهت نقطه 64 کیلومتری شمال تهران مرکز حرکت کردند؛ در حالی که مشتری در شرق قرار داشت. بنابراین شی پرنده ناشناس را از شمال تهران تا جنوب آن تعقیب کرده است که در اینجا هم فاصله مشتری با مسیر تعقیب به حدود 90 درجه می‌رسد.
فراتر آن که هر دو هواپیما حضور شیئ را روی رادار ثبت و ردیابی کردند که چنین چیزی درباره یک جرم نجومی اعم از ستاره یا سیاره ناممکن است.
بسیاری از چزئیات دیگر این حادثه ینز با توضیحات پیشنهادی «کلاس» جور در نمی‌آید. مثلا این که تجهیزات الکترونیک هواپیماهای اف ـ 4 و برج مراقبت، همگی با نزدیک شدن یوفو از کار افتاده بودند؛ به علاوه، ارتباط مخابراتی یک هتواپیما دیگز تهم که سومین شی پرنده در حال پرواز در آن محدوده و یک هواپیمای غیر نظامی بوده است، قطع شده بود.
به گفته «جرومی کلارک»، نظریه کلاس عوامل ایرانی دخیل در حادثه را کلا افرادی فاقد مهارت‌های فنی و مشاهده‌ای و حتی محروم از ابتدایی‌ترین اطلاعات حرفه‌ای فرض کرده است. با توجه به این امر، از برخی جهات آسان‌تر است تصور کنیم که همه شهود با هم تبانی کرده‌اند تا چنین داستانی را به صورت تعمدی سر هم کنند (هیچ گونه مدرکی در تائید این مطلب وجود ندارد.)
مطلب بعدی :
عنوان:وارژینها در آنجا دنبال چه بودند
وارژینها برزیل Ufo VARGINHA

پیروز و قدرتمند باشید

تحت تاثير بحران فلج مي‌شويد يا به حركت در مي‌آييد
# : 20 Apr 2008 17:50


وارژینها،برزیل:
فرازمینی‌ها در آنجا دنبال چه بودند؟
گزارش‌های تایید نشده‌ای در دست است که نشان می‌دهد در سال 1996،موجودات فرازمینی بارها در برزیل مشاهد شده و تعدادی از آنها نیز ـ زنده یا مرده ـ دستگیر شده‌اند. در حالی که این رویدادها همچنان در هاله‌ای از ابهام و شایعات قرار دارند، جست‌وجو برای کشف حقیقت ماجرا هنوز ادامه دارد...
شب سیزدهم ژاونیه سال 1996، فرماندهی دفاع هوا ـ فضای آمریکای شمالی به مقامات برزیلی اطلاع داد که آن شب تعدادی شی پرنده ناشناس را در آسمان نیم‌کره شمالی ردیابی کرده است و پی‌گیری حرکت این اجرام نشان دهنده فرود یک یا چند فروند از آنها در نزدیکی شهر «وارژینها» در ایالت میناس ژرایس آن کشور بوده است.
این گزارش سرآغاز یکی از جالب‌ترین حوادث در تاریخ اشیای پرنده ناشناس بود که اکنون با عنوان پرونده «موجودات فرازمینی وارژینها» شهرت یافته است. البته پرونده وارژینها همانند «حادثه 1976 تهران» موردی شسته رفته، با سندیت رسمی و تایید شده توسط مقامات مسئول نیست. [در مورد حادثه تهران، بخش بالا شهریور 1355 را به خاطر بسپارید بخوانید.] در واقع همه نهادهای دولتی درگیر در خادثه از همان ابتدا موضع انکار و سکوت را در پیش گرفتند و امروزه آنچه را که درباده حقایق وارژینها در دست داریم، مدیون کوشش‌های دو پژوهشگر سخت کوش برزیلی، «اوبیراچارا فرانکو رودریگز» و «ویتوریو پاکاچینی» هستیم. آنان براساس علاقه‌مندی و کنجکاوی شخصی، از بدو گسترش شایعات با تلاشی خستگی ناپذیر،تمامی کسانی را که شاهد مستقیم وقایع بودند و می‌شد به ایشان دسترسی داشت، یافتند، اظهاراتشان را ثبت کردند، به مناطق وقوع مشاهدات سرزدند، گفته‌های شاهدان گوناگون را ارزیابی و مقایسه کردند و کوشیدند تا با درجه‌بندی سندیت اظهارات و مدارک، حقیقت مطلب را کشف کنند.
خوشبختانه بر خلاف «حادثه رازول»، اقدام به موقع برای تحقیق کمک زیادی به جلوگیری از تحریف یا مسکوت ماندن حادثه‌ای کرد که از همان ابتدا مقامات رسمی کوشیدند بر آن سرپوش بگذارند.
«کاتیاخاویر»، زن بیست و دو ساله‌ای بود که همسر و سه فرزند داشت. صبح روز شنبه 20 ژانویه 1996، او به همراه «لیلیان» و «والکوئیرا داسیلوا»، خواهران شانزده و چهارده ساله که از آشنایان او و دانش‌آموز بودند، برای کار به منزل خانمی رفتند که در حال نقل مکان به منزل جدیدی بود. حدود ساعت 3 بعدازظهر، آنها پس از جمع‌آوری و بسته‌بندی اثاثیه، داشتند پیاده به منازل خود در محله سانتانای وارژینها بازمی‌گشتند.زمانی که آنان به محله موسوم به جاردیم آندره رسیدند، تصمیم گرفتند از میان قطعه زمین بایر و بزرگی که درمسیرشان بود، میان‌بر بزنند. سانتانا در سمال جاردیم آندره قرار دارد. محوطه پر از گیاهان خودرو و علف‌های بلندی بود که ارتفاع آنها تا زانو می‌رسید 15 متر بیشتر جلو نرفته بودند که چیزی توجه لیلیان را به خود جلب کرد. هفت ـ هشت متر دورتر از او، موجود عجیبی در مجاورت یک ساختمان خالی که در حاشیه سمت چپ محوطه باز قرار داشت، چمباتمه زده بود. لیلیان هراسان فریاد زد: «نگاه کنید!» و سپس نظر همراهان وی نیز به آن سو افتاد کابیا به یاد دارد که به نظر وی این موجود هیچ شباهتی به یک میمون یا مورچه‌خوار نداشت. او می‌گوید: «ما به خوبی او را دیدیم.»
وضهیت عچیب قرار گیری موجود طوری بود که پهلوی چپ آن به‌سوی دخترها بود، دست راستش مجاور ساختمان و دست چپش بین پاهایش، که آنها هم در علف‌ها پنهان بودند، قرار داشت. آنها نتوانستند دست‌ها و پاهای آن موجود را ببینند، ولی چشمان درشت و سرخ‌رنگ و سه برآمدگی شاخ مانند بر روی سر او بسیار ترسناک می‌شود. لیلیان بعدا گفت که «او پوستی چرب و قهواه‌ای رنگ داشت و رگ‌های بزرگی از روی گردن به سوی شانه‌اش امتداد می‌یافت.»
موجود عجیب سرش را به سوی آنها گرداند و آنان را دید سپس در حالی که به نظر می‌رسید او هم ترسیده است بیشتر در خود فرو رفت گویی می‌کوشید تا خود را پنهان کند. دخترها چند ثانیه هاج‌وواج به او خیره شدند و سپس در حالی که از ترس جیغ می‌کشیدند، به سوی خیابان پشت محوطه فرار کردند.
بیست دقیقه بعد از رسیدن آنها به منازل خود، کابیا که اندکی آرام‌تر شده بود، همراه با مادرش لوئیزا و تعدادی از همسایگان، با یک خودرو به محل برخورد بازگشتند ولی ولی موجود عجیب دیگر آنحا نبود. کاتیا گفت:«با این حال ما تونستیم علع‌های له شده را ببینیم و بویی را که شبیه گوگرد یا آمونیاک بو حس کنیم.»
اخبار این حادثه به سرعت رد میان همسایگان پیچید و در حدود ساعت 10 و 30 دقیقه صبح فردا به گوش «اوبیراجارا فرانکو رودریگز» رسید. او یک حقوقدان 42 ساله اهل وارژیها و استاد دانشگاه بود که از سال‌های دهه 1970 به بعد به صورت جنبی درباره اشیای پرنده ناشناس تحقیق و مطالعه می‌کرد. ابتدا یکی از مغازه‌دارانت محل به او تلفن زد و گفت که چند دختر موجود عجیب شبیه به یک هیولای کوچک را دیده‌اند.
گرچه این خبر جالب به نظر می‌رسید ولی لوبیراجارا آن‌را جدی نگرفت باین حال تا غروب شایعات چنان قوت گرفتند که او مصمم شد شخصا در این باره تحقیق کند. رودیگز برای این کار از دوستی به نام «سرجیو» که رد یک ایستگاه تولیزیونی محلی کار می‌کرد، کمک گرفت.
چندین روز طول کشید تا آنها به محل زندگی کاتیا و خواهران داسیلوا را پیدا کنند. اکنون دیگر انواع شایعات که گاه متنافض به نر می‌رسیدند، دهان به دهان در سراسر شهر پخش شده بود.
عده‌ای می‌گفتند که پلیس نظامی موجود عجیبی را گرفته و به بیمارستان محلی منتقل کرده است. آنان می‌گفتند که این موجود شکمی بزرگ شبیه به زنان باردار داشته و صدایی شبیه به گربه از او در می‌آمده است.
اوبیراجارا می‌گوید: «ما با پسری صحبت کردیم که می‌گفت جریان دستگیری را دیده است ولی حرف‌هایش چندان جدی به نظر نمی‌رسید خیلی کودکانه و مغتوتش حرف می‌زد.»
آنها نشانی زنی را گرفتند که گفته می‌شد او هم شاهد ماجرای دستگیری آن موجود بوده است.
اوبیراجارا تعرف می‌کند: «...ولی زمانی که به او نزدیک شدیم، از ما گریخت. شوهر این زن سعی کرد او را متقاعد کند تا با ما حرف بزند ولی وی زیر بار نرفت. بلاخره اوبیراجارا رودیریگتز توانستت با سه نفری که اولین بار موجود عجیب را دیده بودند گفت‌و گو کند. آنها هنوز هم موقع صحبت درباه مشاهدات خود، هیجان‌زده بودند و هر سه هنگام تعریف داستان به گریه افتادند. در روزهای بعغد فرصتی پیش آمد او چند بار دیگر در این باره از ایسشان پرس‌وجو کند. هر سه نفر هر بار جزئیات را به صورت مشابه و بی‌هیچ تغییر بیان کردند و در آغاز صحبت گریه کردند. رودریگز متقاعد شده بود که آنان راست می‌گویند.
با این حال بازار شایعات همچنان داغ بود. یکی از پرستاران بیمارستانحلی در ملاقاتبا رودریگز، با اکراه فراوان تعریف کرد که در شب بیستم ژانویه یکی از بخش‌های بیمارستان را به مدت چندین ساعت بسته بودند و هیچ کس حتی بیماران، ملاقات کنندگان و کارمندان بخش را به آنجا را نداند. بیرون ساختمان سربازان و خودروهای نظامی توقف کرده بودند و پزشکانی ناآشنا از شهرهای دیگر به آنجا آمده بودند.
بعدا در روز دوشنبه بیست و دوم ژانویه همه پرسنل بیمارستان را یک‌جا جمع کردند و به آنها سپردند که باید همه وقایع آخر هفته را فراموش کنند چون کل ماجرا یک مانور آموزشی برای آمادگی پزشکان و پرسنل نظامی بوده است.
سپس به آنن گفتند که اگر کسی به خصوص حقوقدانی به نام اوبیراجارا، در این باره پرسو‌جو کرد،باید همه چیز را کتمان کنند.
گفته می‌شد که موجود مو رد نظر را از بیمارستان محلی به بیمارستان کوچک‌تری که در منطقه‌ای خلوت‌تر قرار داشت، به نام بیمارستان «هیومانتیاس» منتقل کرده بودند.
طبق یک گزارش، این موجود را که مشخصا مرده بود، در پارکینگ بیمارستان هیومانتیاس داخل جعبه‌ای روباز دیده بودند. گفته می‌شد که پنجاه نفر شامل افراد نظامی، پزشکان و سایرین در بیمارستان پیرامون جعبه حامل موجود عجیب ایستاده و ناظر بودند که چند پزشک بوسیله یک پنس داشتند زبان باریک، بلند و سیاه او را از دهانش که شبیه به یک شکاف ساده بود، بیرون می‌کشیدند.
شایعات حتی در مدارس هم رواج داشتند. از جمله آنه از قول نوتجوانی خبر رسیده بود که «پدرم درباده موجود فرازمینی با من صحبت کرده و گفته است که همه اینها واقعیت دارند و او در این باره فیلمی را دیده است.» این پدر به فرزندش توصیه کرده بود که در این باره با کسی حرف نزند؛ زیرا مسئله، خطرناک است.
اوبیراجارا درباره این دانش‌آموز تحقیق کرد و قهمید که یکی از اقوام پدر او در یکی از پایگاه‌های نظامی مجاور کار می‌کند و در آنجا تحت بازداشت خانگی قرار دارد.
اوبیراجارا رودریگز سری هم به ستاد پلیس نظامی منطقه زد و با فرمانده آنجا که یک سرهنگ دوم بود، گفت‌و گو کرد فرمانده در اظهارات خود تاکید کرد که چیزی در مورد موجود عجیب و ریب نمی‌داند و پیشنهاد بررسی موضوع را داد طی چند روز بعد اوبیراجارا کرارا به ستاد پلیس نظامی تلفن زد ولی با این حال دیگر موفق به گفت‌وگو با فرمانده نشد.
یکی یا چند روز بعد، یکی از دوستان او با یک زن پلیس که در روز یکشنبه، 20 ژانویه در نوبت کاری خود مشغول خدمت بود، گفت‌وگو کرد. او تعریف کرده بود که: «آن روز صبح، پلیس چند مورد،تماس بلفنی اضطراری داشت. که طی آنها مردم اظهار می‌کردند ناظر «هیولایی کوچک» بوده‌اند. اول فکر کردیم که قضیه شوخی است و توجهی به آنها نکردیم...»
تا حدود یک ماه، پژوهش‌ها با این فرض که تنها یک حادثه روی داده است، ادامه یافت. در واقع اوبیراجارا رودریگز فکر می‌کرد که موجود گرفتار شده همان بوده است که آن سه نفر در عصر دوز 20 ژانویه دیده بودند. مسئولان می‌کوشیدند تا حادثه را مسکوت نگه دارند. آنچه منماق می‌نمود، این بود که طبق برخی از شایعات، وجود عجیب را صبح روز 20 ژانویه و قبل از آن که سه زن جوان آن را بیبنند، گرفتار کرده بودند.
دامنه تحقيقات گسترش می‌يابد
در اواسط فوریه، زمانی که «ویندریو پاکاچینی» به تحقیقات پیوست، پژوهش وارد مرحله جدیدی شد. پاکاچینی 100 کیلومتر دورتر، در ایالت بلوهوریزونته زندگی می‌کرد و در آن زمان اوبیراجارا رودریگز را نمی‌شناخت. او روز یکشنبه 11 فوریه 1996 با خواندن مقاله‌ای در روزنامه درباره مشاهده موجود ناشناس توسط سه‌زن جوان، از این ماجرا آگاه شد. پاکاچینی که در آن هنگام 32 سال داشت، از هشت سال قبل عضو یک انجمن مطالعات اشیای پرنده ناشناس در بلوهوریزونته به نام CICOANI بود. دو شب بعد اعضای انجمن در یک همایش ویژه به بحث درباره گزارش وارژینها پرداختند و تصمیم به تحقیق در این‌باره گرفتند. آنها پاکاچینی را برای سفر به وارژینها و بررسی موضوع برگزیدند.
این انتخاب بنا به دلایل متعدد یک انتخاب عمل‌گرایانه بود. نخست آن‌که پاکاچینی به عنوان مشاور در زمینه واردت و صادرات کالا، ساعت کاری مشخصی و ثابتی نداشت و این امر به او امکان می‌داد تا از وقت آزاد زیادی برخوردار باشد. دوم اینکه او در شهر ترس‌کوراکوئس که تنها در 30 کیلومتری شرف وارژینها قرار داشت بزرگ شده بود و منطقه را می‌شناخت به علاوه او از قبل هم تصمیمی داشت تا برای شدکت در جشنواره سالیانه کارنوال‌ها که در آخر هفته برگزار می‌شد، سری به ترس‌کوراکوئس، جایی که مادرش هنوز در آن زندگی می‌کرد،بزند.
در این پرونده، ترس‌کوراکوئس نقش مهمی ایفا کرده است.ESA (Escola de Sargentosdas Armas) مدرسه گروهباني ارتش برزيل كه بزرگ‌ترين پايگاه نظامی منطقه است در اين شهر واقع است و اعبقاد بر اين است كه پرسنل آن مسئوليت مهمی در ارتباط با ماموریت شکار و دستگیری موجودات مورد نظر بر عهده داشته‌اند.
پاکاچینی روز پس از هتمایش CICOANI، در چهاردهم فوریه عازم ترس‌کوراکوئس شد.
او به اوبیراجارا تلفن زد تا خود را معرفی کند و فردای آن روز در یک جلسه گفت‌وگو حضور یافت. هنوز زمان چندانی از رسیدن پاکاچینی به منزل مادرش نمی‌گذشت که در حادثه‌ای خرق‌العاده،یکی از دوستانش را او تلفن زد و گفت مردی که درباره دستگیری موجودات ناشناس اطلاعاتی دارد،مایل است با او حرف بزند.
این سه مرد، پاسی از شب گذشته رد منطقه‌ای خلوت با یکدیگر ملاقات کردند، فرد مورد نظر شرح داد که صبح روز 20 ژانویه چهر آتش‌نشان، موجود بیگانه‌ای را گرفته و به ESA برده‌اند. این داستان در روشن شدن توضیحاتی که متناقض و گیج کنند به نظر می‌رسیدند، کمک فراوانی کرد. پس از آن بود که اوبیراجارا و پاکاچینی متوجه شدند که در واقع دو موجود بیگانه وجود داشته‌اند. یکی از این موجودات را آتش‌نشانان هنگام صبح گرفتار کرده و به ESA فرستاده بودند. دومی هم همن بوده است که آن سه دختر موقع عصر دیده بودند و احتمالا بعدا در همان روز گرفتار و به بیمارستان منطقه برده شده بود. باخره اوبیراجارا و پاکاچینی به این باور رسیدند که مقامات مسئول حداقل چهار یا احتمالا شش موجود دیگر را نیز اسیر کرده یا کشته‌اند.
از این مقطع به بعد، اوبراجارا و ویتوریو پاکاچینی تصمیم گرفتند ادامه کار را با کمک یکدیگر انجام دهند. طی حدود شش ماه آینده، پاکاچینی بارها از بلوهوریزونته به وارژینها رفت. فعالیت او بخش بزرگی از سنگینی کار را از دوش اوبیراجارا که کارهای حقوقی بسیار پرمشغله‌ای داشت و دو شب در هفته را در دانشگاه تدریس می‌کرد، بداشت.
به تدریج توجه رسانه‌ها به تحقیقات آنها جلب شد و با آگاهی مردم، بسیاری از کسانی که در جریان وقایع قرار داشتند، تمایل بیشتری برای ارائه اطلاعات به ایشان پیدا کردند. اوبیراجارا و پاکاچینی تمام شایعات و گزارش‌ها را بررسی کردند و به شناسایی شاهدان احتمالی پرداختند.
برخی از شنیده‌های ایشان و ارزیابی آنها درباره صحت و سقم این شنیده‌ها به شرح زیر بودند:
ـ‌زن و شوهری که در یک مزرعه زندگی می‌کردند، در نخستین ساعات صبح روز 20 ژانویه شئ پرنده ناشناس را مشاهده کرده بودند(واقعی)
- یک دستگاه رادار متحرک را از جنوب برزیل به منطقه آورده بودند.(تایید نشده)
ِِِِِِِ چند هفته بعد،یک موتور سیکلت سوار موجودی را دیده بود.(واقعی)
ـ یک فرد نظامی به دوستش گفته بود که در کار دستگیری یک موجود فرازمینی همکاری داشته است. (تایید نشده)
ـ شایعاتی درباره یک فرد نظامی وجود داشت که به هنگام دستگیری موجود ناشناس در تماس با آن یونیفرم وی چنان «چرب» شده بود که همسرش مجبور شد آن ار بسوزاند. (تایید نشده)
ـ پلیسی که یک از آن موجودات را دستگیر کرده بود دچار مرگی مرموز شده بود (واقعی)
ـ پنج جانور در باغ وحش شهر به مرگ‌های معماگونه از بین رفته بودند(واقعی)
اوبیراجارا و پاکاچینی در نهایت توانستند با 25 درصد شاهد دست اول گفت‌وگو کنند. آنان افراد گوناگونی از پلیس نظامی، ارتشیان، غیرنظامیان، پزشکان و غیره بودند.
آن دو همچنین موفق شدند در مجموع هویت تمام افراد نظامی‌ای را که به هر ترتیب در قضیه موجودات ناشناخته درگیر بودند، کشف و ثبت کنند.
پژوهشگران شهرهای دیگر نیز همزمان به کار آنها کمک می‌کردند. بیشترین کمک‌ها مربوز به بررسی شایعه‌ای بود که براساس آن در روز 23 ژانویه چندین موجود ناشناس را به دانشگاه کمپیناس انتقال داده و همان‌جا به تشریح اجساد آنها پرداخته بودند. شهر کمپیناس در 320 کیلومتری جنوب وارژینها قرار دارد.
سقوط در 13 ژانویه
«کارلوس داسوزا» 53 ساله، خلبان هواپیمای سم‌پاش بود و در اوقات آزاد، به عنوان تفریح با هواپیماهای فوق سبک پرواز می‌کرد. اکنون او در روز دوازدهم ژانویه 1996 با وانت قرمز رنگ خود عازم ترس کوراکوئس بود تا با خلبانان دیگر ترتیب یک مسابقه را بدهند. وی آن شب در مسیر خود به سائوپولو رسید و در هتلی در حومه مایری پورا اقامت کرد و فردا، صبح زود، در شاهراه بزرگ و پر رفت و آمد فرنائودیاز(BF381) که سائوپولو را به بلوهوریزونته وصل می‌کند،ره شمال را در پیش گرفت، این رانندگی تا حدود ساعت 8 سبح بی‌هیچ حادثه‌ای ادامه یافت. در این هنگام او در 4.5 کیلومتری جنوب تقاطع جاده MG26 که وارژینها را در غرب و ترس کوراکوئس را در شرق خود دارد، قرار داشت. اندکی بعد صدای غرش خفیفی افکار او را گسیخت. اول فکر کرد که خودرو اشکال فنی پیدا کرده است و آن را کنار کشید. ولی پس از پیاده‌شدن و در حین برررسی، متوجه شئ پرنده ناشناس با ظاهری استوانه‌ای شکل شد که حدود یک کیلومتر بالاتر و درست در غرب شاهراه پرواز می‌کرد. صدا از آنجا می‌آمد.
شئ پرنده با سرعتی در حدود 70 - 80 کیلومتر در ساعت و تقریبا به موازات شاهراه، به سوی شمال حرکت می‌کرد. این شئ عجیب با طولی در حدود 10 متر و عرضی در حدود 3.5 متر رنگ نقره‌ای داشت و نور خورشید را منعکس می‌کرد. در پهلوی آن حداقل 4 پنجره به چشم می‌خورد و در جلو چیزی شبیه به یک سوراخ بزرگ مضرس به قطر 1.5 _ 1 متر داشت. یک فرورفتگی یا شکاف طویل از محل این سوراخ تا میانه‌های شئ پرنده امتداد می‌یافت که از انتهای آن دود یا بخار بیرون می‌آمد.
سوزا، حیران و هیجان‌زده سوار وانت خود شد و تا 16 کیلومتر شئ پرنده ناشناس را که اکنون در مسیر شرق پیش می‌رفت تعقیب کرد. اندکی بعد، این شئ از روی چند کوه کم ارتفاع گذشت و سپس با زاویه تندی معادل 30 درجه مسیر زمین را در پیش گرفت و اندکی بعد ناپدید شد.
سوزا فکر کرد که شئ مذکور سقوط کرده است و به دنبال راهی برای رسیدن به آن گشت. 20 دقیقه بعد او در مسیر یک جاده خاکی به سمت محل احتمالی سقوط رهسپار بود. دقایقی بعد خودروی سوزا به بالای تپه‌ای رسید، در آنجا و در برابر چشمان او، قطعات خرد شئ پرنده در محوطه تپه که تا به زانو در آن علف روئیده بود، پخش و پلا بود. یش از وی 40 سرباز، دو امدادگر مرد همراه با دو کامیون، یک بالگرد، یک آمبولانس و یه خودرو در محل حاضر بودند. همه آنها به ارتش تعلق داشتند. افراد سخت مشغول بودند. آنها به این طف و آن طر می‌دویدند و تکه پارها را جمع‌آوری می‌کردند. یک کامیون قطعه‌ای به اندازه یک خودروی کوچک را بار زده بود. بوی تند آمونیاک و اتر در هوا پیچیده بود. سقوطی وحشتناک روی داده بود و سوزا شک نداشت که کسی زنده نمانده است. او که انتظار نداشت کسی به این سرعت به آنجا برسد، از دیدن صحنه حضور نظامیان یکه خورده بود.
ولی در آن هنگام او نمی‌دانست که پایگاه نظامی ESA تنها 14 کیلومتر با این منطقه فاصله دارد. سوزا که فکر می‌کرد می‌تواند کمک کند، به صحنه رفت ولی یک نفر متوجه حضور او شد. و چند لحظه بعد سربازان مسلح به سوی او شتافتند. آنان با خشونت از وی خواستند تا بی‌درنگ محوطه را ترک کند و زمانی که او تعلل کرد، به زور متوسل شدند.
سوزا سوار بر وانت خود از محوطه دور شد ولی از آنچه دیده بود، آنقدر حیرت زده بود که سفرش را نیمه کاره رها کرد و به طرف سائوپولو برگشت. ده دقیقه بعد او در یک رستوران بین راهی توقف کرد تا ضمن نوشیدن یک فنجان قهوه به آنچه روی داده بود فکر کند. مدتی بعد یک خودرو با دو مرد به آنجا رسیدند. آنان که لباس غیر نظامی به تن داشتند ولی آرایش مو و رفتارشان به نظامیان شباهت داشت. یک از آنها سراغ او آْمد و سوال کرد که آیا نام وی کارلوس سوزا است، سپس درباره آنچه که دیده بود، پرس‌وجو کرد.
سوزا پاسخ داد: «من همه چیز را دیدم و می‌دانم که آنجا چه اتقاقی افتاده است»
مرد با تحکم گفت: «تو هیچ چیز ندیده‌ای» و سپس جزئیات کاملی از زندگی شخصی وی را توضیح داد. او به سوزا هشدار داد که اگر در این باره با کسی حرفی بزند، دچار دردسر خواهد شد. سوزا بعدها در مصاحبه با اوبیراجارا و کاپاچینی شرح داد که این تهدید او وحشت‌زده کرد. در آن هنگام از پایان دیکتاتوری نظامی حاکم بر کشور تنها چند سال می‌گذشت و سوزا که عده‌ای از اقوام و خویشاوندان خور را در این دوران از دست داده بود، دهانش با بست و تا 9 ماه دیگر جز با همسر و دو تن از دوستانش نزدیکش، با هیچ کس دیگر در این باره صحبت نکرد.
تایید صحت گفته‌های کارلوس داسوزا کار آسانی نبود. بازرسی منطقه نشان داد که هیچ چیز دال بر سقوط شئ پرنده ناشناس وجود ندارد، جز اینکه مشخصا خاک محوطه را جابه‌جا کرده بودند. هیچ‌یک از کشاورزان یا کارگران مزادع آن حوالی درباره حادثه سقوط چیزی به یاد نداشت. با این حال در طی مراحل اولیه پژوهش، شاهدان نظامی متعددی گفته بودند که در روز 13 ژانویه قطعاتی از یک شئ پرنده ساقط شده را دیده بودند که توسط دو کامیون نظامی به ESA حمل می‌شده‌اند. ظاهرا این قطعات بعدا به مرکز ملی هوا _ فضا سائو خوزه دوس کامپوس در نزدیکی سائوپولو انتقال داده شدند.
اوبیراجارا در این‌باره می‌گوید:«چیزهای زیادی به نفع گزارش سوزا وجود دارد، ولی باید بگوییم که نمی‌توانیم آنها را تایید کنیم.»
یک گزارش دیگر مربوط به 20 ژانویه از طرف زن و شوهری مزرعه‌داری که با چهار فرزند خود در 30 کیلومتری شرق وارژینها زندگی می‌کردند، رسیده بود. این نقطه تنها 8 کیلومتر با محلی که یک هفته قبل داسوزا در آن شاهد سقوط شی پرنده ناشناس بود فاصله داشت. خانم «اورلینا دفریناس» در ساعت 1 و 40 دقیقه بامداد روز 20 ژانویه، با صدای گله وحشت‌زده گاوها از خواب بیدار می‌شود، پنجره را باز می‌کند و شئ پرنده ناشناس مشابه با آنچه که سوزا گفته بود را در آسمان می‌بیند. او سپس شوهرش «بوریکو» را بیدار می‌کند. آنها که ترسیده بودند، از خانه خارج نمی‌شوند و تا حدود 45 دقیقه صحنه حرکت آهسته شئ پرنده ناشناس را نظاره می‌کنند.در این زمان فرزندان 12 تا 20 ساله آنها در خواب بودند. اوبیراجارا شش روز بعد، از طری یک واسطه در جریان این اتفاق قرار گرفت و توانست با آنها گفت‌وگو کند.
20 ژانوِِيه دستگيری موجودات ناشناس
حدود ساعت 8 و 40 دقیقه صبح روز 20 ژانویه، چهار آتش‌نشان،تلفنی را درباره موتجود عجیبی که در نزدیکی جنگل «جاردیم آندره» مشاهده شده بود، دریافت کردند. یک یا چند نفر هم در این‌باره با اداره پلیس تماس گرفته بودند که آنه هم به نوبه خود، آتش‌نشانی را در جریان قرار دادند.
ماجرا از این قرار بود که سه پسر 13 تا 14 ساله به هنگام پیاده‌روی، موجود عجیبی را دیده بودند؛ مقارن این زمان یک مرد و یک زن هم که جداگانه در حال پیاده‌روی بودند از راه می‌رسند. در این هنگام موجودی عجیب کشان‌کشان در امتداد یک خاکریز به سمت جنگل می‌رفت. پسرها در انتظار عکس‌العمل آن موجود به سوی او سنگ پراندند، ولی خانمی که در حال پیاده‌روی به آنجا رسیده بود، از آنها خواست که این کار را نکنند.
زمانی که آتش‌نشان‌ها به محل رسیدند، به شاهدان گفتند که هرچه سریع‌تر منطقه را ترک کنند.
در این موقع آن موجود در میان درختان ناپدید شد. آتش‌نشانان یونیفرم معمولی و دستکش‌های ستبر پوشیده بودند و با خود تور حمل می‌کردند. آنها با کامیون وارد جنگل شدند. کار دستگیری به دلیل وجود درختان و شرایط ناهموار زمین، تا 2 ساعت ادامه یافت. زمانی که بلاخره آتش‌نشانان توانستند تور خود را روی آن موجود بیندازند، او هیچ مقاومتی نکرد و تنها صدایی شبیه به وزوز از او در می‌آمد. آنها موجود عجیب را به سوی خیابان مجاور جنگل کشاندند. در این محل، فرمانده آتش‌نشانی همراه با دو افسر و یک گروهبان متنظر بودند. ماموران بی‌هیچ بحث و مناظره‌ای، موجود به دام افتاده را تحویل مردان نظامی دادند. آنان هم او را در جعبه‌ای چوبی جای دادند، در پوششی از چلوار پیچیدند و در پشت یک کامیون نظامی قرار دادند. کامیون بدون عجله به پایگاه نظامی ترس‌کوراکوئس بازگشت و آتش‌نشانان نیز به ایستگاه خود برگشتند.
بعدازظهر همان روز، در فاصله ساعت 1 و 30 دقیقه تا 2 یک دونده، هفت سرباز مسلح را دید که از یک پل کوچک در سانتانا گذشتند و به محوطه مرتعی که بعد از جنگل جاردیم آندره قرار دارد، وارد شدند. دو تن از آنها سلاح خودکار داشتند. دو نفر هم جعبه یا چمدان‌های مکعب مستطیل شکل کوچک و نقره‌ای زنگی را حمل می‌کردند. آنان به جست‌وجو در میان درختان پرداختند و سپس وارد جنگل شدند، مستقیم پیش رفتند، از چندین بلوک گذشتند و سپس به سوی خیابانی رفتند که از میان جنگل می‌گذرد. حدود یک دقیقه بعد، صدای شلیک جداگانه سه گلوله شنیده شد.
دونده که کنجکاو شده بود، به خیابان مشرف به جنگل برگشت و یک کامیون نظامی و سربازانی را دید که در آنجا توقف کرده بودند. در این هنگام چهار تن از سربازانی که به چنگل رفته بودند، در حالی که دوکیسه را با خود می‌کشیدند، از خاکریز شیبداری بالا آمدند. هر کیسه توسط دو سرباز حمل می‌شد. به نظر می‌رسید که موجود زنده‌ای در یکی از کیسه‌ها وول می‌خورد ولی کیسه دوم هیچ حرکتی نداشت. سربازان کیسه‌ها را بار کامیون کردند، خودشان هم بالا پریدند و با شتاب دور شدند.
و بعد هم از ساعت 3 بعدازظهر، گزارش مشاهده معروف لیلیان، والکوئیرا و کاتیا در دست بود.
به گفته اوبیراجارا در ساعت 6 بعدازظهر آن روز طفانی توم با تگرگ به مدت 3 _ 4 در منطقه روی داد که مشابه آن مطلقا سابقه نداشت. این واقعه همه آثار و علائم باقی‌مانده در زمین‌های خالی را شست و پاک کرد. در طی وقوع طوفان یا درست پس از آن، سربازان یا افراد پلیس نظامی به جست‌وجوی موجود مشاهده شده توسط آن سه تن ادامه دادند.
در میان آنان، دو عامل پلیس نظامی با لباس شخصی دیده می‌شدند. آنها توانستند موجود بیگانه را در فاصله نه‌چندان دور از جنگل بگیرند و پشت خودرو شخصی خود جای دهند. احتمالا این خوجود بیمار بوده است زیرا براساس گزارش‌های موجود او را به یک درمانگاه عمومی و سپس به بیمارستان برده بودند.
گزارش دیگری در دست است که طبق آن یک افسر 23 ساله به نام «مارکوچرز»، در فاصله زمانی این وقایع سری به خانه والدینش می‌زند و در حالی که بر اثر بارش سراپا خیس شده بود، به مادرش می‌گوید ک در حال انجام ماموریت است و تمام شب به خانه بر نمی‌گردد. او از وی می‌خواهد به همسرش خبر بدهد و بعد، پس از عوض کردن لباس، خانه را ترک می‌کند.
عقیده بر این است که چرز تنها کسی بود که با دست برهنه موجود مذکور را لمس کرد و او را گرفت. وی چند روز بعد به عفونتی شدید و ناشناخته دچار شد. او را در حالی که به شدت تب داشت به بیمارسان بردند. دیری نپائید که مکوچرز کنترل دست‌ها و پاهای خود را از دست داد و دیگر حتی قادر به غذا خوردن نبود. درمان بر او اثر نداشت، رنگ صورتش کبود شد و بالاخره در روز پانزدهم فوریه از پای درآمد.
مقامات به خانواده او توصیه کردند که تابوت وی را مهر و موم کنند و هر چه سریع‌تر مراسم تدفین را انجام دهند. آنها گفتند که باید طی چند ساعت جسد به خاک سپرده شود.
بعدها خانواده چرز پلیس نظامی برزیل را تحت تعقیب قضایی قرار دادند؛ زیرا:
1 _ علت واقعی مرگ او هیچ‌گاه معلوم نشد.
2 _ هیچ‌گونه نتیجه‌ای درباره کالبد شکافی افشا نشد. تنها نوشته‌ای که در این باره ارائه شد، مربوط به گزارش آزمایشگاه بود که می‌گفت: «میزان اندکی از یک نوع ماره سمی در بدن وی یافت شده است.»
3 _ در مدارک رسمی ارائه شده به دولت ادعا شده بود که او آن شب هیچ ماموریتی نداشته و آزاد بوده است.
21 ژنويه حادثه باغ وحش

(ترزيناکلف) شوهرش و چند تن از دوستان ايشان در بعد از ظهر روز 21 آوريل در يک مهماني تولد که در رستوراني در باغ وحش وارژينها برگزار شده بود شرکت داشتند. حدود ساعت 9 پس از اينکه خانم کلف غذايش را خورد بيرون رفت تا تنها در ايوان بنشيند و يک سيگار بکشد. او تا چندين دقيقه احساس ناآرامي داشت.وي بعد ها گفت : احساس مي کردم کسي رارد مرا نگاه مي کند .ايوان تاريک بود ولي از رستوران نوري مي تابيد.به سمت چپ خود برگشتم و موجود عجيبي را ديدم که به من زل زده بود. من 5_4 متر دورتر از او بودم.بلندي قد او به يک تا يک و نيم متر مي رسيد .نمي دانستم چه جور موجودي است جانور است يا چيز ديگر.



خانم کلف که در آن هنگام 67 سال داشت در اظهارات خود بيان کرده است که : او خيلي زشت بود. رنگ قهوه اي داشت و پوستش به گونه اي خاص برق مي زد .چشمانش درشت و سرخ بود و دهانش به يک شکاف شباهت داشت . آن موجود همان جا ماند و به من زل زد.خانم کلف آنقدر ترسيده بود که تا چند دقيقه به سختي مي توانست حرکت کند. بعد هم از اينکه حرکت تندي نشان دهد ترسيد. او آهسته بلند شد و به سمت عقب به داخل رستوران برگشت .يک بار به عقب نگاه کرد آن موجود هنوز هم به او چشم دوخته بود.چند روز طول کشيد تا او توانست در اين باره با شوهرش صحبت کند.
ماجرا ديگر توسط (ليلا کابرال) مير باغ وحش وارژين ها افشا شد. او در تماس با اوبيراجارا و پاکاچيني گفت که پنچ جانور در روز 14 ژانويه (يک هفته قبل از تجربه خانم کلف) به نحو اسرار آميزي مرده اند .آنها شامل يک مورچه خوار دو گوزن يک طوطي برزگ آبي و يک گربه دمکوتاه بودند که به شکلي غير منتظره جان داده بودند. به گفته خانم کبرال مورچه خوار باغ وحش که جانوري سالم و رام محسوب مي شد بر اثر نوعي سم ناشناخته از پاي در آمده بود. گوزن ها دچار نوعي مسموميت خورنده شده و بي هيچ دليل آشکاري مرده بودند. براي مرگ طوطي و گربه هم هيچ دليلي معيني يافت نشد.



برخي از مهمترين حوادث ديگر که توسط رودريگز و پاکاچيني در اين باره به ثبت رسيدند به اختصار عبارت بودند از :

_ مراجعه مرداني ناشناش به منزل خواهران داسيلوا و تهديد ايشان به اين که نبايد درباره آن چه که ديده بودند با کسي حرف بزنند (ساعت 10 شب روز سوم يا چهارم ماه مي )

_ مشاهده يک موجود عجيب ديگر در جاده ترس کوراکوئس به وارژين ها توسط يک دانشجوي 21 ساله زيست شناسي به نام ( ليدو لوچيو گوردينو ) حدود ساعت 5/7 شب پانزدم ماه مي.


_ مشاهده موجودات شگفت انگيز ديگري که در طي ماه مي همان سال در شهر پاسوس در فاصله 65 کيلومتري رفتاري تهاجمي نشان دادند و به مشاهده کنندگان خود حمله کرده بودند.به عقيده پاکاچيني که اين حوادث را برسي کرد اينها مواردي واقعي ناشناخته و غير مرتبط با وقايع وارژينها بودند.

دخالت آمريکا

تقريبا از همان ابتدا برخي از پژوهشگران متقاعد شده بودند که اين موجودات را چه مرده و چه زنده به آمريکا فرستاده اند.
گفته شده است که با وجود تکذيب دکتر (پالهارز) آسيب شناس دانشگاه کمپنياس جسد يکي از موجودات ناشناس را در آنجا کالبدشکافي و سپس آن را براي نگهداري منجمد کردند .اين امکان وجود داشت که اين موجود فضايي مرده هنوز هم در دانشگاه کمپيناس باشد. با اين حال بقيه موجودات دستگير شده را به وسيله يک فروند هواپيماي ترانسپورتر C_17 به پايگاه آمريکايي آلبروک در پاناما فرستادند .و از آن پس تا کنون ديگر کسي خبري درباره آنها به دست نياورده است.

تحت تاثير بحران فلج مي‌شويد يا به حركت در مي‌آييد
# : 28 Apr 2008 13:32


مادر بزرگی با لباس آبی
یکی از فروشندگان فروشگاه بزرگ با دقت فیش‌های خرید لباس را هنگام خروج مشتری‌ها کنترل می‌کرد.ناگهان،چشمان تیزبین او به زن میان‌سالی افتاد. در اولین نگاه اظطراب و بی‌قراری زن کاملا مشخص بود. در میان آن همه مشتری شیک‌پوش داخل فروشگاه، توجه نکردن به آن زن غیرممکن بود. کفش‌های قدیمی کهنه و رنگ و رو رفته‌ای به پا داشت که پاشنه‌هایش در اثر پیاده‌روی‌های طولانی عملا از بین رفته بودند. جوراب‌های پاره کثیف از مد افتاده و قدیمی و لباس سیاه و چروکیده‌ای که به تن داشت خیلی تو ذوق می‌زد. لباسش آن‌قدر شسته شده بود که از رنگ اصلی خود کم‌رنگ‌تر نشان می‌داد. حداقل شصت‌وپنج ساله به نظر می‌رسید. موهای نامرتبش آخرین چیزی بود که باعث می‌شد در آن فروشگاه وصله ناجوری به نظر آید. با این اوصاف، فروشنده به او نزدیک شد و پرسید: می‌توانم کمک‌تان کنم خانم؟
زن با لبخندی دل‌نشین و لحنی ملایم پاسخ داد: من یک لباس خوب لازم دارم. فروشنده به یکی از همکاران خود اشاره کرد تا کنار او برود. سیاست فروشگاه نسبت به مشتری‌های تابلو یا آن‌هایی که چندان چنگی به دل نمی‌زدند این بود که هر چه زودتر از دست‌شان خلاص شوند.
چه‌طور می‌توانم در خدمت‌تان باشم خانم؟ فروشنده می‌دانست از دست پیرزن خیلی سریع خلاص می‌شود و می‌تواند با خیال راحت قهوه‌اش را بنوشد.
پیرزن گفت: تنها نوه دختری من می‌خواهد ازدواج کند. من به یک لباس خوب، نو و شیک احتیاج دارم. لباسی که با پوشیدن آن باعث غرور و سربلندی نوه‌ام باشم تا سرش را بالا بگیرد و شرمنده نشود. لطفا چند دست لباس مناسب به من نشان بدهید؟
فروشنده که شیطنتش گل کرده بود گفت: آهان متوجه شدم، پس می‌خواهید مشاور خرید در مراسم عروسی را ببینید.
زن با سادگی و بی‌خبر از همه‌جا سر خود را به نشانه تایید تکان داد.
پس دنبالم بیایید خانم!
وقتی به اتاق مشاور رسیدند و او زن سالمند را با سر و وضع نامرتب و حقیرانه دید،عصبانی شد و آهسته زیر لب زمزمه کرد: این پیرزن کیه که با خودت آوردی؟
فروشنده هم در پاسخ گفت: خوب می‌خواهد خیلی شیک و با کلاس برای عروسی نوه‌اش لباس بپوشد. گناه که نیست. سپس در حالی که زیر لب می‌خندید اتاق را ترک کرد. مشاور با بی‌میلی از زن دعوت کرد که بنشیند. سراسر اتاق پر از لباس‌های گران‌قیمت و نفیس بود. او سال‌ها بود که در این زمینه فعالیت می‌کرد و از نظر سابقه شغلی و سلیقه،مشهور و زبانزد خاص و عام بود، اما تا به حال مشری این مدلی در آن فروشگاه ندیده بود. مشاور،خودکار و کاغذ خود را روی میز گذاشت و پرسید: خانم‍! قبل از هر چیز به من بگویید می‌خواهید چه قدر برای لباس‌تان هزینه کنید؟
مشاور هیچ انگیزه‌ای برای گوش دادن به حرف‌های پیرزن نداشت. منتظر بود تا باشنیدن اولین کلمه،محترمانه عذر او را بخواهد وخیلی خونسرد او را از اتاق بیرون کند تا به بقیه کارهای خود بپردازد.
زن جواب داد: خوب من از بهار سال پیش که سارا نامزد کرد پول‌هایم را جمع کرده‌ام. او برایم یک بلیت هواپیما خریده و فرستاده، برای همین نیازی به پول برای تهیه بلیت ندارم. می‌توانم کل پس‌اندازم را برای لباس خرج کنم.
سپس به آرامی در کیف خود را باز کرد و یک پاکت از آن بیرون آورد. مشخص بود که در آن بارها باز و بسته شده است. خدا می‌دانست این پول با چه زحمت و تلاشی در طول این یک سال جمع‌آوری شده بود.
خانم عزیز! داخل این پاکت هفتاد دلار پول هست. اگر دوست داشته باشید می‌توانید پول را بشمرید. حاصل دسترنج و یک سال پس‌انداز منه. سارا خیلی دوست دارد من در مراسم عروسی‌اش حضور داشته باشم و من هم این پول را برای تهیه لباسم کنار گذاشته‌ام
زن مشاور با بی‌حوصلگی پاکت را ز دست پیرزن گرفت و شمرد و گفت: بله اینجا هفتاد و دو دلار پول هست. به نظر من بهتره سری به طبقه پایین بزنید، با این مقدار پول شاید آن‌جا بتوانید لباس دست دومی پیدا کنید. آن‌جا می‌توانید با 50 دلار چیزهایی که مناسب هست بخرید.
زن میانسال بدون دلگیر شدن از رفتار بد مشاور گفت: عزیزم آن‌جا هم رفتم. آنها مرا فرستادند پیش شما. آنها گفتند شما آن‌قدر خوب و مهربان هستید که دوست دارید همیشه به انسان‌های دیگر کمک کنید و از کمک کردن به هم نوعان خود لرت می‌برید و خوشحال می‌شوید.
مشاور با خودش فکر کرد: ای خدا از دست این بچه‌های پایین با این شوخی‌های بی‌مزه‌شان! کار،کار خودشان است. آنها فقط دوست دارند مردم را سر کار بگذارند.
ناگهان پیرزن به لباسی که در پشت سرش قرار داشت اشاره کرد و گفت: چقدر این لباس قشنگه. رنگش رنگ مورد علاقه منه. آبی کم‌رنگ! در عین حال برای یک خانم با سن و سال من هم مناسبه.
قبل از اینکه مشاور بتواند چیزی بر زبان آورد، زن سالمند بلند شد و لباس را با چوب درختی مخصوص آن روی تنش گرفت و خود را جلوی آیینه ورانداز کرد.
من خیلی از این لباس خوشم آمده، خیلی قشنگه درست مطابق سلیقه منه. آستین‌هایش هم بلنده که من دوست دارم. این بندهای رویش هم با ظرافتی که دارند زیبایی آن را چند برابر کرده‌اند. حتما شما هم مثل من بر این عقیده هستید که کفش‌هایم هم باید با رنگ لباسم هم‌خوانی داشته باشند. یک رشته گردنبند مروارید هم دارم که فکر می‌کنم برای این لباس مناسب باشه. اگر چه کردنبند را سر مراسم می‌خواهم به نوه‌ام هدیه بدهم آخر خیلی قدیمی است، مادربزرگم سال‌ها پیش آن را به من هدیه داده، من هم باید آن را به سارای عزیزم بدهم، آخه من چیز دیگری که در خور و شایسته او باشد ندارم. نگاه کنید ببینید این لباس درست اندازه من است، انگار خیاط از قبل آن را برای من دوخته است.
خانم مشاور مات و مبهوت به حرف‌های زن سالمند گوش می‌کرد. حسی از خشم،دلسوزی و بیچارگی تمام وجودش را دربر گرفته بود. چه طور می‌توانست با این پیرزن فقیر اما دوست‌داشتنی بگوید که این لباس صد دلار می‌ارزد و کفش‌هایی هم که با آن هم خوانی دارند حداقل هفتاد و پنج دلار قیمت دارند؟ خدایا چرا برخی مواقع زندگی این قدر ظالمانه به نظر می‌رسد؟ در نزدیکی آنها خانم جوانی ایستاده بود. او آمده بود تا تور و لباس عروسی خود را تحویل بگیرد. او همه صحبت‌های آن‌ها را از اول شنیده بود. عروس جوان خانواده ثروتمندی داشت. پدر و مادرش هیچ محدودیتی در خرج کردن پول برای او نگذاشته بودند. عروس آینده قبل از این‌که مشاور لب به صحبت باز کرده و پیرزن را ناامید کند، گفت. ببخشید خانم می‌شه یک لحظه وقت‌تان را بگیرم فکر می‌کنم لباسم یک مشکلی داره که شما باید ببینید.
وقتی مشاور به سمتی دیگر رفت عروس جوان آهسته گفت: لباس کفش و هر چیز دیگه که لازم دارد برایش آماده کنید. من مخارج را با کمال میل می‌پردازم. پول زیادی ازش نگیرید بگویید این لباس و کفش‌ها و بیه لوازم در حراج هستند. بدون این‌که چیزی به این خانم بگویید، فقط پنجاه دلار از او بگیرید که غرورش شکسته نشود، بقیه هزینه را به صورت حساب من اضافه کیند، این جوری نه دلش می‌شکند و نه غرورش.
مشاور پرسید: می‌شه بپرسم چرا؟ شما که این خانم را نمی‌شناسید.
من این کار را نوعی هدیه عروسی از سمت آن خانم به خودم تلقی می‌کنم. آخر من مادربزرگی ندارم. او سال‌هاست که از این دنیا رفته است. آن خانم هم با مادربزگ واقعی من هیچ فرقی ندارد. دوست دارم وقتی لباس سپیدم را پوشیدم علاوه بر مادربزرگم که از آسمان برایم دست تکان می‌دهد، مادربزرگ دیگری نیز در روی زمین با لباس آبی و سیمای مهربانش لبخند بزند و برای من ذرات نور و خوشبختی هدیه بفرستد. بگذارید او نیز در شادی و خوشحالی من سهمی داشته باشد.
نویسنده ب.ح
مجله مو

تحت تاثير بحران فلج مي‌شويد يا به حركت در مي‌آييد
# : 10 May 2008 18:09


salam ... (man m21teh) ye pesare 1)khoshgel 2)Mosbat 3)ke be hij vajh donbale sex nabashe 4)baraye dustie Samimi (zire 21 va az teh) pm plz

1400
# : 10 May 2008 18:11


salam... Just Love

1400
# : 11 Jul 2008 20:31


رنگ‌ها چگونه شفا می‌بخشند؟

دنیای نور و رنگ

هر کسی به رنگی علاقه‌مند است و نظریه‌ای در مورد رنگ‌ها دارد. رنگ‌هایش از آن چه تصورش را می‌کنیم یا حتی متوجه اش شویم، بر ما و تمام جنبه‌های زندگی‌مان تاثیر می‌گذارند. رنگ جزو لاینفک زبان ما هم شده است. ما با اشاره به رنگ، سلامت جسمانی و احساسات و خلق و خو، و حتی تجارب معنوی خود را شرح می‌دهیم. به حرف‌های مردم توجه کنید و ببینید استفاده از رنگ تا چه حد عادی شده است.

از شدت عصبانیت سرخ شد.

پارسال روزگارش سیاه بود اما امسال...

انشاءالله سفید بخت شود.

از شدت حسادت کبود شد.

تجربه‌ای طلایی بود.

طفلک مثل زردچوبه زرد شد.

وقتی پای انتخاب رنگ به میان می‌آید، خیچ کس بی اعتنا از کنار آن نمی‌کذرد. همیشه رنگ‌هایی هست که ما بیشتر از بقیه دوسبشان داریم و یا اصلا دوستشان نداریم. آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید که چرا این طور است؟ و چرا اصولا رنگ وجود دارد و پی بردن به مفهوم آن مهم است؟ آیا رنگ بیش از آن چه متوجه‌اش شویم، بر ما تاثیر می‌گذارد؟ آيا با استفاده از رنگ می‌توان حالت‌های روحی، جسمی، ذهنی و عاطفی را تغییر داد؟ و اگر این طور است، آیا همه می‌توانند با استفاده از زنگ زندگی خود را بهبود بخشند؟ وقتی رنگ‌ها را در یابید، یاد می‌گیرید که چگونه با آن شفا یابید.

نور چیست؟

نور است که رنگ‌ها را می‌سازد از نظر علمی، نور ازژی الکترومغناطیسی است که به وسیله8 طول موج‌های متفاوت خورشید تولید می‌شود. وقتی امواج نور از شی عبور کند، آن را برای ما قابل رویت می‌کند. امواج نور در فرکانس پایین به صورت رنگ قرمز در مغز ما ثبت می‌شود و در فرکانس بالا به صورت رنگ بنفش.

وقتی امواج نور از یک جسم به سوی جسمی دیگر حرکت می کند، تغییر سرعت می‌دهد. برای نمونه، نور در آب آهسته‌تر حرکت می‌کند تا در هوا. اگر مدادی را در لیوانی پر از آب قرار دهیم، شکسته به نظر می‌رسد و انگشت یا دست در آب بزرگتر از حد طبیعی به نظر می‌آید، زیرا وقتی امواج نور از هوا به آب می‌رسد، می‌شکند.

رنگ نیز یکی از خصوصیات نور است. وقتی نور در طول موج‌های متفاوت می‌شکند، رنگ‌های متفاوت به دست می‌آید. درست مثل این است که منشوری را مقابل نور خورشید بگیریم، که در نتیجه، در سطح روبه‌رو رنگین کمان پدید می‌آید. هفت رنگ رنگین کمان فقط بخشی کوچک از طیف نوری است. سایه‌های متعدد و متنوعی نیز در هز رنگ وجود دارد. هر رنگی کیفیت جذب و انعکاس مخصوص به خود را دارد. برای نمونه، وقتی نور خورشید بر رنگ‌های متفاوت بتابد، تمام شعاع‌های نور بنا بر کیفیت آن شی جذب و منعکس می‌شوند. پارچه زرد تمام شعاع‌های نور را جذب می‌کند، اما امواج زرد را جدا و آن را به چسم منعکس می‌کند. به این ترتیب، پارچه را زرد می‌بینیم. خوب، این چه ربطی به شفادهی دراد؟ به زبانی ساده، فرکانس‌های متفاوت نور ( رنگ‌ها) بر انرژی‌های متفاوت بدن تاثیر می‌گذارند. بعضی از رنگ‌ها به آسانی بر فرکانس‌های بالای مغز تاثیر می‌گذارند زیرا دارای فرکانس‌های بالای امواج نوری هستند. رنگ‌های دیگر ممکن است بر سیستم یا انرژی‌های چسانی که در میزانی کندتر عمل می‌کنند، تاثیر بگذارند زیرا فرکانسی پایین‌تر دارند. برای درک بهتر این مطلب، باید خود را به صورت سیستم انرژی در نظر آوریم. هر چیزی در دنیا دارای ارتعاش است. این ارتعاش در نتیجه حرکت الکترون‌ها و پروتون‌های هر اتم در هز مولکول از هر ماده‌ای در عالم به وجود می‌آید. انسان‌ها، حیوانات، اشیا و هر چیزی در محیط اطراف ما دارای ارتعاش است. فرکانس ارتعاشی در جانداران، فعال‌تر از بی جان‌هاست، اما به هر حال در هر چیزی وجود دارد.

بدن ایمان از حوزه‌های متفاوت انرژی تشکیل شده است. این حوزه‌های انرژی که از جسم نشات می‌گیرد و آن را احاطه می‌کند، بر کالبد فیزیکی و اعمال متعدد آن تاثیر متقابل دارد.

دانشمندان متافیزیک مدرن این است که تعیین کنند کدام ترکیبات و شدت انرژی در شفابخشی موثرتر است.

تمام اندام‌ها، بافت‌ها و سیستم‌های داخلی بدن ما از اتم‌های ارتعاشی مشابه بشکیل شده است. اگر چیزی محرک، مانند مواد غذایی نامناسب، وارد بدن ما شود، الگوی ارتعاشی عادی جسم ما را تغییر می‌دهد. یا در این مورد سیستم جهاز هاضمه ما را متغیر می‌کند. در چنین مواقعی، بدن احتیاج دارد الگوی ارتعاشی عادی خود را احیا کند. برای این کار می‌توانیم از ارتعاش درمانی استفاده کنیم که به طور موقت توازن جسمانی ما را در ناحیه مختل شده به حال عادی برمی‌گرداند. ارتعاش درمانی همان محرک‌های نامحسوس است که بر سیستم انرژی چسمانی انسان تاثیر متقابل می‌گذارد و حالت‌های جسمانی، احساسی، ذهنی وروحی را تعادل می‌بخشد. با توجه و تمرکز صحیح انرژی برموضع مختل شده، می‌توانیم به طور موقت در آن ناحیه تعادل ایجاد کنیم. وقتی تعادل لازم ایجاد شد، می‌توانیم به گونه‌ای موثر خود را از شر چیزهای منفی و نمونه‌هایی که مانع روند صحیح زندگی است برهانیم. از طریق آزمایش درمانی جریان مناسب انرژی احیا می‌شود. مهم‌ترین انواع ارتعاش درمانی شامل صداع رایحه، عصاره گل و سنگ‌های قیمتی و بلوره