| نویسنده |
پیام |
|
|
Lustful خواهش می کنم...قابل شما رو نداشت..!
Parnia ممنون از حضورت دوست عزیز
باغ برای پرنده ی در قفس همون قفسه
|
|
|
كلون هراسى·
چرا ما از تصوير آينهاى خود وحشت داريم؟
اگر بخواهيد به «كلون ها» (موجودات همانند سازى شده) فكر كنيد، احتمالاً چيزى غيرطبيعى و مرموز، شيطانى و ترسناك را در نظر خواهيد آورد. بنابراين تا اندازه اى طنزآميز است كه اولين پستاندارى كه به طور مصنوعى شبيه سازى شده گوسفندى گياهخوار و بسيار آرام و سر به راه به نام «دالى» بوده است. تا آنجايى كه ما خبر داريم «دالى» هرگز سعى نكرد به مربيان خودش حمله كرده و يا براى فرمانروايى بر دنيا توطئه چينى كند. «اسنوپى» هم به عنوان اولين سگ شبيه سازى شده تهديدى براى جامعه به حساب نمى آمد. از اخبار مربوط به تولد وى با فريادهاى شادى و شگفتى و طنز و لطيفه استقبال شد و گاردين نوشت كه «دانشمندان سگ هاى تازى را رها كرده اند.» با اين وجود «دالى» و «اسنوپى» در ريشه كن كردن تعصبات و پيش داورى ها در برابر نوع خويش، ناموفق بودند. ما كمى مثل نژادپرست ها هستيم كه مى گويند «آنها» همه شان مشكوكند، گرچه آن چند تايى كه ما مى شناسيم از نوع «خوب» هستند.
ترس و شيفتگى ما نسبت به كلون ها به شيوه اى تحكم آميز بار ديگر در فيلمى جديد با عنوان «جزيره» با هنرمندى «اوان مك گرگور» و «اسكارلت جوهانسن» كاوش شده است. در تلاشى براى غلبه بر تمايلات ضدكلونى اين بار قهرمانان، خودشان كلون هستند. با اين وجود هنوز شبيه سازى در قالب نيرويى اهريمنى به تصوير كشيده شده است. «مك گرگور» و «جوهانسن» تنها به منظور تامين قطعات يدكى انسان هايى كه شبيه سازى از روى آنها انجام شده، آفريده شده اند. آنها در مجموعه اى زندگى مى كنند كه به شدت تحت كنترل بوده و تنها معدود افراد خوش اقبال اين فرصت را پيدا مى كنند كه به «جزيره» آورده شوند. يعنى تنها مكانى بر روى زمين كه آلوده نشده است. در واقع آنهايى كه انتخاب شده اند براى اعضاى حياتى شان قطعه قطعه مى شوند.
پس چرا كلون ها براى تخيل ما هم جذاب هستند و هم انزجارآور؟ اين بدين دليل نيست كه ما هم اكنون شاهد زيستن، نفس كشيدن و راه رفتن كلون ها در اطراف خود نيستيم. دوقلوهاى يكسان، دو برابر شده فرمول ژنتيكى يكديگر هستند. هيچ كلونى بيش از دوقلوها نمى تواند شبيه نسخه اصلى خود باشد. اما دوقلوها براى كلون هراسى ها تا اندازه اى مانند «ترور مك دانلد» هستند براى نژادپرستان: آنها براى ما چون «ما» هستند و نه چون «آنها».
البته دوقلوها به طور طبيعى آفريده شده اند، درست مثل خودمان. اين ماهيت مصنوعى كلون هاى تخيلى است كه آنها را چنين اهريمنى مى كند. از اين رو كلون ها همان وحشتى را در ما برمى انگيزند كه «مرى شلى» در «فرانكنشتاين» نهاده بود. بسيارى چنين احساس مى كنند كه مداخله در اسرار حيات و آفريدن انسانى به دست انسان كارى نامقدس و نامبارك است. ما چنين مى پنداريم كه اين عبور از خط قرمز و نشانيدن انسان به جاى خدا است و قطعاً چيز خوبى از آن درنخواهد آمد.
اما اين به خودى خود كلون هراسى ما را كاملاً توضيح نمى دهد. مردم هميشه از انجام شدن كارهايى كه خارج از توان بشر انگاشته شده بيم داشته اند. زمانى كه ترن بخار اختراع شد، بسيارى تصور مى كردند مسافرانى كه با اين قطار به سرعت در حركت هستند دچار خفگى خواهند شد. در زمانى بسيار نزديك يعنى سال ۱۹۷۸ با تولد «لوييز براون» اولين نوزادى كه در لوله آزمايش به وجود آمد، اين نگرانى پديدار شد كه پزشكان دست به عملى زده اند كه به گونه اى ترسناك نخوت آميز است.
«كاردينال گوردون گرى» از «ادينبورگ» در واقع جمع كثيرى را خطاب كرد زمانى كه گفت: «من ترديدهاى شومى درباره معناى ضمنى اين كار و نتايج آن براى آيندگان دارم.» و حالا كمتر كسى از لقاح مصنوعى اظهار ناخشنودى مى كند.پيشرفت هاى علمى همواره با اين واكنش ها روبه رو بوده اند. بيشتر ما چنين مى پنداريم كه هر انسان، وجودى يگانه با جوهرى ثابت است كه در طول زمان تغيير نمى كند. به نظر مى رسد كه شبيه سازى اين انديشه را به چالش مى طلبد.
شبيه سازى، به آشكارترين گونه اى، يگانگى ما را با طرح موضوع دوگانه شدن خود و درون به خطر مى اندازد. فيلم «پسران برزيل» را كه در سال ۱۹۷۸ ساخته شده است، در نظر بگيريد. در داستان مبتذل اين فيلم، يك دانشمند علم ژنتيك به نام «يوزف منگل»، ۹۴ پسر را از خون هيتلر شبيه سازى مى كند و مطمئن است كه هر پسر كوچك يك هيولاى شيطانى و هيتلرى جديد است. در اينجا در واقع جوهر و ذات هيتلر چندين برابر شده است.
اما ما با بررسى دوقلوهاى همسان مى دانيم كه «خود»، محصول وراثت و محيط است، دوقلوهاى همسانى كه از بدو تولد از يكديگر جدا شده اند، در برخى موارد كاملاً شبيه يكديگر هستند. اما تجارب و شيوه متفاوت پرورش آنها بدين معنى است كه هر يك هنوز فردى متمايز با باورها، خاطرات و عادات منحصر به خويش است. همچنين است در مورد دوقلوهاى همسانى كه در كنار يكديگر پرورش يافته اند.
حتى «پسران برزيل» تاثير ضربه روانى را كه هيتلر تجربه كرده مى پذيرد و داستان بر اين پايه استوار است كه پدرخوانده هاى همه اين پسران در زمان ۱۴ سالگى ايشان كشته مى شوند
باغ برای پرنده ی در قفس همون قفسه
|
|
|
Quoting: Hiddden چرا ما از تصوير آينهاى خود وحشت داريم؟ مقالتون جالب بود فیلم Island رو هم دیدم. جالب بود ولی یکم درباره کلون ها اغراق شده بود. فکر نمیکنم در کلون ها، خاطرات و چیزهایی که شخص به صورت اکتسابی یاد گرفته، از طریق ژنها منتقل بشه.
When there is a WILL,there is a WAY
|
|
|
|
|
..سلام دوست عزیز...(Lustful)
منم باهات موافقم.....از نظر من هم اغراق داشت...ولی احتمال اینکه روزی این اغراق ها به واقعیت تبدیل شه خیلی زیاده...
باغ برای پرنده ی در قفس همون قفسه
|
|
|
پايان اخلاق كاتوليك
اگر بگوييم كه كاتوليكها هنوز هم نسبت به اين مسأله چهره در هم ميكشند، احتمالاً بهتر ميتوانيم اوضاع را شفافتر بيان كنيم. اخلاق كاتوليكي بر مبناي قانون طبيعي قرار دارد.
قانون طبيعي نيز آن طور كه اس.تي.توماس توضيح ميدهد، صرفاً همان قانون «بودن» ماست؛ يعني يك سري از «بايدهاي» اخلاقي كه از طبيعت خاص ما نشأت ميگيرد. طرح بيكني ـ دارويني كه با طبيعت بشر از طريق شيوههايي مثل جراحي پلاستيك و دستكاري ژنتيك مثل خاك كوزه گري رفتار كرده است و در صدد تغيير شكل آن بر ميآيد، حمله مستقيمي به قانون طبيعي است زيرا طرح مذكور حمله مستقيم به طبيعت است. اگر اين حمله موفقيت آميز ميبود، اخلاق كاتوليكي تماماً بياساس نشان داده ميشود و تنها به درد زبالهداني تاريخ ميخورد و در كنار مركزيت زمين بطلميوسي، تئوري اصل بودن آتش در شيمي و اثير در فيزيك كه به عنوان يك تئوري كاملاً پذيرفته شده بود، قرار ميگرفت؛ تئوريهايي كه در نتيجة تحقيقات علمي مشخص شد، بر مبناي غلطهاي بنيادين قرار داشتند.
برخي از استادان مغرور تاريخي، در همين آينده نزديك و در حالي كه پوزخند ميزنند، از «افكار كاتوليكها در مورد اين كه طبيعت انسان خود گونهاي از يك امر معين ابدي است و اين طبيعت داراي نوعي از محدوده غير قابل عبور ميباشد و اين كه ريشه در موهبتهاي جاوداني دارد» سخن خواهند گفت و ]در حالي كه در دل ميخندند!] از چيزي در طبيعت بشري به نام «اخ.لايق.ق»(3) [در اينجا لازم است كه همه چه زن، چه مرد و چه شئ اين كلمه را همين طور عجيب و غريب هجي كنند.] حرف ميزنند. اين نيز تا اندازهاي يك غلط قابل درك است. درست مثل اين كه آشكار شود، خورشيد طلوع ميكند، به همان صورت نيز براي آنها آشكار ميشود كه بشر، تنها به همان شيوهاي كه ديگر حيوانات خلق شدهاند، آفريده شده است. اگر اين تصور در گذشته نبود، ريشه در فقدان تكنولوژي داشت. ما به اين الگوها در برخي حوزهها اشاره كرديم. تلسكوپها اين اجازه را به انسان ميدادند، ببينند و از همين روي، عاقلانه اين اعتقاد را كه زمين مركز جهان است كنار بگذارند. به همين ترتيب نيز، تكنولوژيهاي جديد ژنتيكي آشكار كردهاند كه «تنها محدوديت براي ما، تصور ماست!»
اين استاد تاريخ، سپس به جايگاه مخصوص خود تكيه خواهد زد و براي آن كه تأثير بگذارد، مكثي ميكند و با چهرهاي حق به جانب حالت سوگواري به خود ميگيرد و ميگويد: «در حالي كه تا حدودي اين اشتباه قابل درك بوده است، كاتوليكها جلوتر رفتند و بر اساس اين اشتباه يك سيستم كامل شكنجه را هم ايجاد كردند. از آن جا كه آنها تنها ميتوانستند از طريق اقدام حيواني مقاربت ميان نر و ماده توليد مثل كنند ـ روندي كه خود نوعي از اتفاق زيست شناسي است! ـ به همين خاطر، هر نوع ديگري از تجلي جنسي را محكوم كردند و با شكنجه و كشتن و حمله، پاسخ دادند. همه ما بايد شاكر باشيم كه آن روزها به سر آمده است.»
داستانهاي علمي ـ تخيلي؟
اثر كلاسيك ضد اتوپيايي دنياي متهور نو «ريد آلدوس هاكسلي» يك طنز علمي ـ تخيلي پيشگويانه است كه در سال 1932 نوشته شده است.
هاكسلي كوشيد تا دنيايي ترسناك را ترسيم كند كه در آن به خاطر استفاده از لوله آزمايشگاهي براي توليد انسان و جلوگيري از آبستني، لذت جنسي بر اساس عشق تماماً محو شده است. اين داستان براي 600 سال آينه تنظيم شده است، اما افسوس كه تا پايان قرن بيستم، بسياري از پيشگوييها به واقعيت تبديل شد و به همين خاطر، اين پيشگوييها تقريباً هيچ تأثيري بر خوانندگان ندارد؛ ولي البته هر آن چه كه بيم داده شد، اكنون به نظر ميرسد كه خيلي ظريف صورت گرفته است. من به عنوان يك استاد دانشگاه كه سعي كرده از كتاب دنياي متهور نو در كلاس درس استفاده كند، به اين حقيقت رسيدم.
«هاكسلي» تصور كرد كه توليد كارخانهاي انسان كه بدون وجود عشق صورت ميگيرد، جنس را صرفاً به يك فعاليت باز توليد پيش پا افتاده تبديل خواهد كرد، اما تصور وي از وضعيت كاملاً آزاد جنسي نيز به گونهاي است كه در آن، علاقه به جنس مخالف وجود دارد! او براي ارايه تكنيكي شدن اشياء حتي سعي ميكند طبقات فرودست را هم از شبح توليد كودك در لولههاي آزمايشگاهي بترساند. آيا او اين كار را تنها بدين خاطر انجام ميدهد كه دريابد، تعداد فزايندهاي از خود دانشجويان، به گونهاي محصول و توليد مثل شده آزمايشگاه هستند؟
بنابراين، با توجه به تخريب مرزهاي اخلاق، حقيقت علم از داستان علمي ـ تخيلي پيشي ميگيرد. براي روشن شدن اين موضوع، ميتوان به فاصله زماني كه افسانههاي علمي در نيم قرن گذشته، تبديل به حقايق علمي شدند، توجه كرد.
اجازه دهيد كه در اينجا براي افسانههاي علمي، اصطلاح پوشش آني و زودگذر را فرض بگيرم. آن استاد تاريخي را كه در بالا ذكر كردم چه ميگويد؟ انتظار ميرود كه طي ده سال آينده، در سايه تكنيكهاي پيشرفته جراحي و توليد مثل غير جنسي بافتها، بتوان «جنس از قبل طراحي شده» به وجود آورد، به طوري كه متقاضيان، نه تنها طرح اجزا و آلات جنسي را كه بدانها تمايل دارند، ميتوانند انتخاب كنند، بلكه حتي اين كه چهمقدار و در كجا آنها را قرار دهند را نيز خود انتخاب ميكنند. اين جملات مرا بر روي تقويم روميزي خود يادداشت كنيد.
پايان پايان
بر اساس طرح بيكني ـ دارويني، بشر تنها يك شكل فاني از خاك كوزه گري است. اكنون كه شاخهاي از سقط جنين يك صنعت تمام و كمالي است كه از اين «بافتهاي به دست آمده از راه نادرست، براي اهداف پزشكي استفاده ميكند.» اگر ما به عقب و به درون پوچي بيشتر و به درون قلمروهاي خاكستريتر بلغزيم، اين اهداف پزشكي، به زودي مسايل بهداشتي و زيبايي را هم در بر خواهند گرفت، به طوري كه اين آدمخواري تكنيكي، آن قدر گسترده ميشود كه همة داروخانههاي بومي هم آن را توليد كنند. همان طور كه تقاضا رشد ميكند، به ويژه براي كالاهاي شهواني پيشرفته، نه تنها به زنان پول پرداخت ميشود تا «بافت جنيني» را رشد دهند، بلكه آزمايشگاههاي داروخانهاي نيز كشتهاي جنيني را پوشش خواهند داد.
كشتن و نكشتن، بشر و نابشر، زيستن و نزيستن، نور و تاريكي ـ همة مفارقتهايي كه در زمان پيدايش ظاهر شدهاند، پس خواهند رفت و به پوچي خواهند رسيد، پوچياي كه در وراي همه خيرها و شرها قراردارد. «آيا ماچنين خواهيم كرد؟» آيا در آن هنگام، تنها چيزي كه معني ميدهد اين سؤال نخواهد بود: «آيا اين به لحاظ اقتصادي، شدني است؟»
آخرين نبرد
بحران واقعي اخلاقي اين است، بزرگترين بحراني كه احتمال دارد رخ دهد؛ چرا كه نتيجهاش به وجود خود اخلاق مربوط ميشود. اكنون بهترين خبر باور نكردني اين است كه اين هنوز يك بحران است يعني هنوز طبيعت بشري نابود نشده است و هنوز امكان اين وجود دارد كه طبيعت بشري از زير خرابههاي طرح بازسازي مطابق ميل خودمان، رهانيده شود.
پينوشت:
1. Benjamin D.Wiker
2. mo-ral-ty
2. prometheas پروميتوس: «تيتان»، فرزند «پاپتوس»، در افسانه يونان باستان – فرهنگ آريانپور
منبع:
www.Crisismagazine.com:منبع
باغ برای پرنده ی در قفس همون قفسه
|
|
|
Quoting: Hiddden تنها محدوديت براي ما، تصور ماست! این جمله شاهکاره Hiddden دستت درد نکنه
When there is a WILL,there is a WAY
|
|
|
دستت درد نکنه
|