صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / شوخی و سرگرمی / بوی خون میاد ( نفر قبلی رو چطوری شکنجه میدی یا میکشی ؟ ) :up:
<< 1 ... 72 . 73 . 74 . 75 . 76 . 77 . 78 . 79 . 80 . >>
نویسنده پیام
# : 20 Aug 2008 16:16


یه بسته تیغ یه لبه (از اینا که سلمونیا دارن) رو می ریزم تو حلقش مجبورش می کنم همشون رو بخوره

دیگه خیلی کم می آم . دلم واستون خیلی تنگ می شه .
# : 20 Aug 2008 16:18 | ویرایش بوسیله: nnegar


میذاشتم تو منجنیق پر از خار مینداختمش تو یه بشکه نفت بعد اونجا تو نفتا به آتشی می کشیدمش

باد آمد و همه ی رؤیاها را با خود برد...با این همه اما من باید آوازی بخوانم.
# : 20 Aug 2008 16:22


از موهاش اویزونش می کنم به پنکه سقفی.

دیگه خیلی کم می آم . دلم واستون خیلی تنگ می شه .
# : 20 Aug 2008 16:25


موهاشو دونه دونه با موچین می کندم

باد آمد و همه ی رؤیاها را با خود برد...با این همه اما من باید آوازی بخوانم.
# : 20 Aug 2008 16:44


مینشوندمش رو یه صندلی فلزی . زیر صندلیش اتیش روشن می کردم.

دیگه خیلی کم می آم . دلم واستون خیلی تنگ می شه .
# : 20 Aug 2008 16:47


سانت به سانت تو دیگ ابجوش فرو می بردم

باد آمد و همه ی رؤیاها را با خود برد...با این همه اما من باید آوازی بخوانم.
# : 20 Aug 2008 16:53


بابا تو خسته نشدی اینقدر همو شکنجه دادیم ؟؟ بیا بشینیم مثله آدم با هم حرف بزنیم مشکلمون رو حل کنیم

دیگه خیلی کم می آم . دلم واستون خیلی تنگ می شه .
# : 20 Aug 2008 16:58


sirius_black
حالا که شما عقب نشینی کردین منم پرچم سفید رو فعلا بالا می برم.

باد آمد و همه ی رؤیاها را با خود برد...با این همه اما من باید آوازی بخوانم.
# : 20 Aug 2008 17:11 | ویرایش بوسیله: sirius_black


من عقب نشینی نکردم که . الان جلو نشستم . فقط خواستم با گفتگو و روشهای مناسب هم رو شکنجه کنیم .
الان پشیمون شدم .
_____________________________________________
می بیندمش رو تخت یه پتو می نداختم روش بعد دو سه تا گربه مینداختم زیر پتو 4 طرف پتو رو می کشیدم . می بستم به گوشه های تخت که گربه ها فرار نکنن . اونوقت از رو پتو گربه ها رو با چوب می زدم .

دیگه خیلی کم می آم . دلم واستون خیلی تنگ می شه .
# : 20 Aug 2008 17:36


sirius_black
به صلیب می کشیدمش بعد یک شیشه زالو رو روش رها میکردم

باد آمد و همه ی رؤیاها را با خود برد...با این همه اما من باید آوازی بخوانم.
<< 1 ... 72 . 73 . 74 . 75 . 76 . 77 . 78 . 79 . 80 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB