صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
شوخی و سرگرمی
/
ضرب المثل های ایرانی به همراه شرح
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
>>
نویسنده
پیام
nima2005
اعضا
#
: 8 May 2007 18:27 | ویرایش بوسیله: nima2005
sexnasa2008
دستت درد نکنه منم کمکت میکنم خیلی عالیه و آموزنده
صفحه گذاشتن
عبارت بالا از اصطلاحات بسیار معمول و متعارف است که عارف و عامی از آن در مواقع شوخی و جدی استفاده میکنند. صفحه گذاشتن مرادف با منبر رفتن و غیبت کردن و بر شمردن نقاط ضعف و پرده دری است.
کسی که پشت سر دیگری به جد یا هزل مطلبی بگوید و احیانا راز پنهانیش را فاش کند در عرف اصطلاح عامیانه به صفحه گذاشتن تعبیر میشود و فی المثل میگویند : «پشت سر فلانی صفحه گذاشت» و یا به اصطلاح دیگر : «پشت سر فلانی صفحه میگذارد»
سابقا در نواحی جنوب ایران که اغلب بین روسای ایالات و قبایل و خوانین محلی رقابت و همچشمی و احیانا دشمنی و خصومت وجود داشت معمول بود که یک نفر رییس قبیله با خان منتفذ پس از آنکه به اسرار مکتوم و رازهای پنهان حریف خویش پی میبرد دستور میداد در آن باب با شاخ و برگهای فراوان آهنگ و تصنیف بسازند و مطربان و خوانندگان محلی آن ترانه را با دف و نی و با آواز بلند در هر کوی و برزن و گذرگاههای عمومی بخوانند و بنوازند و از این رهگذر اذهان و انظار عابرین را به شنیدن شرح رسوایهای خان حریف جلب کنند.
بدیهی است خان حریف بیکار نمینشست و برای متفرق کردن خوانندگان و نوازندگان دست به اقدام متقابل میزد و از این سوی نیز به حمایت و پشتیبانی از آنان برمیخاستند . نتیجتا جنگ مغلوبه میشد و جریان قضیه به گوش همگان میرسید و خان متنفذ به مقصود خویش که همان رسوایی حریف بوده است نایل میآمد.
nima2005
اعضا
#
: 8 May 2007 18:32
شمشیر از رو بستن
عبارت بالا کنایه از مبارزهی علنی و آشکار است نه پنهانی.
در واقع مقصود گوینده این است که اهل خدعه و حیله و فریب نیست که شمشیر در نهان داشته باشد و از پشت خنجر بزند. آشکارا مبارزه میکند و از اخافه و ارعاب دشمن و مخالف بیم و هراسی ندارد.
در عصر سلسلههای اخیر داش مشدیها و لوطیها نیز در زمرهی عیاران و جوانمردان در آمدهاند و از آداب و رسوم عیاران در محلهی خویش پیروی میکردهاند یعنی از ثروتمندان و متمکنین میستاندند و به فقرا و مستمندان میبخشیدند. به علاوه داش مشدیها و لوطیها در هر کوچه و گذر چنان قدرتی داشتهاند که از ترس آنان کسی جرات نمیکرد به ناموس دیگران تجاوز کرده حتی به چشم بد نگاه کند.
عیاران و جوانمردان از آنجا که مجامع و تشکیلات محرمانه و پنهانی داشتهاند و به ظاهر کسی آنها را نمیشناخت و نباید بشناسد لذا به هنگام انجام ماموریت شمشیر را از رو نمیبستند بلکه کمربند چرمین را در زیر لباس بر کمر میبستند و شمشیر را از حلقهی کمربند مزبور آویزان میکردند به قسمی که معلوم نشود سلاحی بر کمر دارند و احیانا شناخته شوند.
بعدها که تشکیلات عیاری رونقی یافت و کار عیاران بالا گرفت هرگاه که دشمن را ضعیف و ناتوان تشخیص میدادند و مبارزهی پنهانی را ضروری نمیدیدند بدون هیچ گونه بیم و هراسی شمشیر را از رو میبستند و دشمن را از پای در میآوردند.
این مثل رفته رفته بر اثر مرور زمان به صورت ضرب المثل در آمد و در موارد مبارزات علنی و آشکار و به منظور تحقیر و تخفیف طرف مقابل مورد استفاده و استناد قرار گرفت.
sexnasa2008
اعضا
#
: 8 May 2007 18:45
nima2005
ممنونم
nima2005
اعضا
#
: 8 May 2007 18:50
sexnasa2008
sexnasa2008
اعضا
#
: 8 May 2007 23:17
نان گدایی را گاو خورد دیگر به کار نرفت :
شیارکاری با یک بند گاو در صحرا مشغول شخم زدن و کشت گندم بود، گدایی آمد و با چاخان و زبان بازی، سیفال تو پالان (چالوسی) شیار کار کرد و شروع کرد به دعا و ثنایی که مرسوم گداها است که : «خدا برکت بده، چشمهی خواجه خضره، برکت به گوشه کرت باشه، یه مش گندم به من بده پیش خدا گم نمیشه».
شیار کار گفت : «بابا این گندما به این زحمت میباس برن تو دل زمین و هفت هشت ماه آب بخورن و ما هم خون دل و سرما و گرما بخوریم و هزار جور زحمت بکشیم تا فصل تابستون گندمی درو کنیم و خودمون و بچه بارمون و اهل و عیالمون و ارباب و مباشر و حیون و حشر و مرغ و چرغ و یه مش زن و مرد شهری هم بخورن ما وسیلهی کار وسیلهساز هستیم؛ تو هم زحمت بکش بهتر از بیکاری و گداییه از همه گذشته این گندم بذره و مال اربابه و من دست حروم به اون دراز نمیکنم برکتش ورداشته میشه».
گدا قانع شد و گفت: «من از راه دوری آدم یه ساتویی ایجو دراز میشم.»
توبره گداییش را گذاشت کنار دستش و خواب غفلت نر قلندری و بیعاری او را از جا برداشت. شیار کار هم مشغول شیار کردن و شخم زدن بود تا کارش تمام شد. گاوهایش را طبق معمول ول کرد که بروند آب بخورند، خودش هم رفت یک گوشه نشست که خستگیش در برود. یکی از گاوها خود را به توبرهی گدا رساند و سفرهی نان او را به دندان گرفت و تا گدا و شیارکار متوجه شوند گاو نان را بلعید. شیارکار خود را به گاو رساند و چوب را کشید به بخت گاو و حالا نزن کی بزن. گدا ماتش زد و گفت : «بابا طوری نشده، نشنیدی میگن به فقیر چه نونی بدی چه نونش بستونی تفاوتی نداره».
شیارکار که گاوش فرار کرده بود، تو سر خودش میزد و خداخدا میکرد. باز گدا گفت : «بابا ! من حرفی ندارم، دگه تو چرا خودته میزنی بیا منه بزن وای به حال حیون زبون بسته که به گیر تو آدم ندیده افتاده؛ تو که راضی نمیشی گوت نون کس دگه ر بخوره چطور راضی میشی زن و بچهت نون توره بخورن ؟»
شیارکار گفت : «ها راست میگی ولی اینجور نیس، تو میری تو ده باز نونی گدایی میکنی اما گو من که نون گدایی خورد دگه به کار نمیره».
روایت دوم
زارعی در موقع استراحت، گاو خودش را در گوشهای بسته بود و خودش به دنبال کارش رفته بود؛ یک نفر پیلهور آمد و در نزدیکی گاو بار انداخت و از کثرت خستگی به خواب رفت. گاو هم خودش را به خورجین پیلهور رساند و سرش را توی خورجین کرد و هرچه خوردنی در آن بود خورد. پیلهور پس از مدتی بیدار شد دید گاو هرچه خوردنی داشته خورده به ناچار به سراغ صاحب گاو رفت که خسارت خودش را از او بگیرد. وقتی که مطلب را به او گفت صاحب گاو جواب داد : «اشتباه کردی تو باید پول گاو مرا بدهی»
پیلهور گفت : «چرا من باید پول گاو تو را بدهم ؟» صاحب گاو جواب داد : «برای اینکه تو لقمهی گدایی به گاو من دادی و گاو که نان گدایی و نان مفت خورد دیگر به درد کار نمیخورد».
sexnasa2008
اعضا
#
: 8 May 2007 23:20
فوراه چون بلند شود سرنگون شود :
نیم بیتی بالا که به صورت ضرب المثل درآمده است در موردی به کار میرود که آدمی از حدود مقدر و مشخص تجاوز نماید و دست به کاری زند که فوق قدرت و توانایی و بلکه شان و شخصیت او باشد.
سادهتر آنکه شخص از گلیم خود پا را فراتر نهد و از محدودهی خود به محیطی برتر و بالاتر پرواز نماید. بدیهی است نقاد روزگار هرکس را در صف خود جای میدهد سهل است بلکه گاهی شتاب سقوط و اعاده به مقام و محل اولیه به قدری شدید میباشد که به تلاشی و انهدام عامل جسور منتهی میگردد.
در چنین موقعی است که ضرب المثل بالا مصداق پیدا میکند وصرفا آن را مورد استناد واصطلاح قرار میدهند. گاهی این ضرب المثل در مورد مخالفان و دشمنان بکار میرود یعنی اگر مخالف و معاند در مسیر ارتقاء و ترقی بیش از حد تصور پیشرفت کند به این صورت بیان میکنند.
اقبال خصم هرچه فزونتر شود نکوست فواره چون بلند شود سرنگون شود
daryush_alone
مدیر
#
: 10 Oct 2007 15:16
Quoting: sexnasa2008
زارعی در موقع استراحت، گاو خودش را در گوشهای بسته بود و خودش به دنبال کارش رفته بود؛ یک نفر پیلهور آمد و در نزدیکی گاو بار انداخت و از کثرت خستگی به خواب رفت. گاو هم خودش را به خورجین پیلهور رساند و سرش را توی خورجین کرد و هرچه خوردنی در آن بود خورد. پیلهور پس از مدتی بیدار شد دید گاو هرچه خوردنی داشته خورده به ناچار به سراغ صاحب گاو رفت که خسارت خودش را از او بگیرد. وقتی که مطلب را به او گفت صاحب گاو جواب داد : «اشتباه کردی تو باید پول گاو مرا بدهی»
پیلهور گفت : «چرا من باید پول گاو تو را بدهم ؟» صاحب گاو جواب داد : «برای اینکه تو لقمهی گدایی به گاو من دادی و گاو که نان گدایی و نان مفت خورد دیگر به درد کار نمیخورد».
آدم ها فقط در يك چيز مشتركند : متفاوت بودن .
viirusi
اعضا
#
: 10 Oct 2007 15:23
sexnasa2008
ممنون این تاپیکت هم مثل بقیه محشره
همه ویروسی میشن میگی نه نگاه کن ( مهدی )
daryush_alone
مدیر
#
: 11 Oct 2007 00:17
Quoting: viirusi
ممنون این تاپیکت هم مثل بقیه محشره
منم همین که ویروسی گفت .
آدم ها فقط در يك چيز مشتركند : متفاوت بودن .
daryush_alone
مدیر
#
: 13 Oct 2007 14:05
آدم ها فقط در يك چيز مشتركند : متفاوت بودن .
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
>>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
Powered by
MiniBB