| نویسنده |
پیام |
|
|
لنگشو میکشیدم پایین.........
زندگی آنچه زیسته ایم نیست.بلکه آن چیزیست که به یاد می آوریم تا روایت کنیم ((گابریل گارسیا مارکز))
|
|
|
oonkareh
سلام اقاي كمياب
من صليبشو ميدزديدم 
من آن خورشید زر پوشم که با ظلمت نمیجوشم....بجز آغوش دریا را نمیگیرم در آغوشم
|
|
|
سلام خانم پریاب........
من............ 
زندگی آنچه زیسته ایم نیست.بلکه آن چیزیست که به یاد می آوریم تا روایت کنیم ((گابریل گارسیا مارکز))
|
|
|
|
|
oonkareh
كجايي تو پسر؟
من دندوناشو ميكندم ببينم صليبو با كجاش نگه ميداره
من آن خورشید زر پوشم که با ظلمت نمیجوشم....بجز آغوش دریا را نمیگیرم در آغوشم
|
|
|
مي نشستم يك نسكافه باهاش مي خوردم
|
|
|
منم بد شانس ...ميزدم تو سر خودم ميگفتم بازم بد شانسي اوردي بهتره يه قيچي ور دارم خودمو مشغول كندن برگ گلدونا كنم 
قــول میـدم وقتـی که نیسـتی پـای عشـق تو نـسـوزم
|
|
|
وايييييي
من اول يه دونه محكم از لپش ميكندم به خاطر همه اين شيطونياش..
بعد مي پريديم از پنجره اتاق بيرون و نگاه ميكردم و از اونجا شلوغي و شيطوني مي كرديم .. شكلك در ميارورديم به بقيه و آب ميريختيم رو سر مردم يا
يه عالمه نخود و لوبيا ميريختيم روي مردم و خودمون قائم ميشديم

******* ارزش زندگی به دیدن لبخندهای تو خلاصه میشود ... برای نفس کشیدن من هم شده ، بخنــــــــــــــد *******
|
|
|
من ميپريدم بقلش ميكردم چون خيلي دوستش دارم بعدم باهم ميرفتيم به يه عروسك نخ ميبستيم هي از پنجره ميفرستاديم پايين ميخنديديم بعد نوار ميزاشتيم ميپريديم بالا پايين اعصاب طبقه پاييني خط خطي بشه بياد بالا خصوصا خوشگل باشه پسرشم بياد بالا واي خيلي خوب ميشه گپ ميزنيم دور هم حسابي ميگيم ميخنديم
قــول میـدم وقتـی که نیسـتی پـای عشـق تو نـسـوزم
|
|
|
|
|
من سعی میکردم چشمامو درویش کنم تا دل و دین و عقل و هوشو نگه دارم 
زندگی آنچه زیسته ایم نیست.بلکه آن چیزیست که به یاد می آوریم تا روایت کنیم ((گابریل گارسیا مارکز))
|
|
|
من سعي ميكردم تو اتاق قائم شم طوري كه منو نبينه ببينم ميخواد چيكار كنه؟؟
******* ارزش زندگی به دیدن لبخندهای تو خلاصه میشود ... برای نفس کشیدن من هم شده ، بخنــــــــــــــد *******
|