صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / گفتگوی آزاد / دیروز، امروز..
. 1 . 2 . >>
نویسنده پیام
# : 20 Jun 2008 10:40


(روز نوشتی افسارگسیخته!)

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند// دعای نیم شبی دفع صد بلا بکند
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق، لیک// چو درد در تو نبیند، که را دوا بکند

دیروز
خیره به چشمانم، لبهایش کمی لرزان، دعای نیمه شب گذشته ام را در این آخرین روز برآورده میکرد. دستهاش رو به هم قفل کرده بود و در انتظار پاسخ بود.. سوال ازم پرسیده بود که ازش چی میخوام؟! و من در فکر که ازش چی می خوام؟! نفسی عمیق کشیدم تا شاید هوای خنک صبح دل انگیز، خواب از سر دل این روزها همیشه خوابم بپرداند و من در این آخرین روز تنها نمانم.. اما افسوس که خواب بود و در خواب رویا می دید. رویای برآورده شدن رویا را!
به چشمانش نگاه کردم و از سر دلم گذشت که او چه دارد در این چشمان افسونگر که قلبم را این چنین در بند کشیده است؟! چشمان سیاهش چون شب قلب را در آغوش میگیرد و چون تیر آن را به دیواره سیاهی می دوزد.. غرق در چشمانش بودم که سرش را پایین انداخت و من از آن بالا به زمین افتادم و گوشه شیشه ای دلم ترک برداشت.. باز پرسید: چی میخوای ازم؟! و من در فکر که از او چی میخوام؟ ای کاش یانی اینجا بود.. شاید می توانستم به ترنم آهنگی کلمات زمختم را صیقل دهم و چهره نازیباشان را به رواندازی گلی و معطر بپوشانم.. اما روز، روز تنهایی بود.. و من از او چه می خواستم؟!
گاهی باید بی درنگ حرف زد و رفت.. پس سرم رو به پایین انداختم و آرام نجوا کردم:
من.. من مسئول کارهایی هستم که میکنم.. اما مسئول احساسم نیستم. احساس در من هست برای کشیدن افسار تعقل. یوغ آهنین عقل در گردن پر سوز احساس ذوب می شود. احساس فراتر از عقل است. با این حال من- مسئول در مقابل کارهایم- همیشه کاری رو میکنم که از دروازه تعقل گذشته باشه.. شما با یک پسر قرار دارید! این از نظر من- اشاره به سر کردم با انشگت اشاره ام- تمام هست! اما از نظر او –اشاره به دل کردم با مشت گره کرده ام- تمام نیست! تقصیر از من نیست وقتی از کنار تو رد میشم نفس در سینه ام حبس میشه. گناه من نیست وقتی میبینمت رعشه در همه وجودم می افته. اما نگران نباش.. او هم فراموش خواهد کرد.. او هم.. او هم.. نجوای آخرین کلماتم در ذهن پر کشید و به قلبم رفت و دستی به دیواره ملتهبش کشید و آرام پاسخ گفت: نه.. او هم نه.. نه.. او هم نه..
به من نگریست: من دارم میرم.. امروز آخرین روزی است که در اینجا هستم.. از فردا نه منی هست و نه چشمی و نه چیزی.. هر چه هست خاطره ای هست از من و از تو.. امروز به سراغت اومدم که اگه نمی اومدم امروز هم در سکوت می گذشت.. اما تو غریب ترین انسانی بودی که من در همه عمرم دیدم.. و باز هم گفت: من شاید ماه بعد ازدواج کنم.. برای تو هم آرزوی موفقیت میکنم.. بعد لبخندی زد و من احساس کردم قلبم لرزید.. آن قلب خفته و گویی مرده.. آرام گفت: کاری نداری؟! چیزی نمیخوای؟ و دلم تمنا کرد- تمنا کرد.. تمنا کرد- که بگویم: نامت رو صدا میزنم.. برایم لبخند بزن و بگو "بله"؟ و نامم رو صدا بزن همین.. اما من رم کرده از دیار دل، گفتم: نه.. کاری ندارم! من هم برات ارزوی موفقیت میکنم! صدای فریاد قلبم را در هفت آسمان شنیدند.. او آرام برگشت و رفت و من احساس کردم آخرین بند دلم نیز پاره شد. پاره شد و دلم سقوط کرد در درون سیاهی چشمانش و رفت و من بی دل ماندم .. دلم برایم فریادی گذاشت برای خاطره ای و نگاهی از سر یاس بر من کرد و رفت و من تکرار کنان در سر که: ای کاروان آهسته رو کارام جانم می رود// آن دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود..

امرور روز بعد از دیروز باید تولدی دیگر می یافتم.. او که رفت، عشق پر کشید و دل هم مطیعانه رفت. بی دل عشق ورزیدن ساده تر بود.. به اطاقک ها خزیدم.. به دخترانی که نمیدیدم عشق ورزیدم . حرفهایم را حمل بر مسخرگی کردند- چنان که بود- اما من نویسنده پر سوزترین سطرها جز چند دقیقه ای نمی گذشت تا از سخت دلهاشان هم جوابی بگیرم و پاسخ عشقی و چه ساده بود زندگی بی دل! او رهایم کرده بود و تقدس عشق از سر من گذشته بود.. شماره ها دادم و گرفتم.. من بعد به چشمها نگاه نخواهم کرد.. نگاهم به مانتوهای تنگ و آرایش ها خواهد بود و ورود به بهشت را از دروازه آسمانی اش فراموش خواهم کرد و به دروازه تنگ و نرم زمینی اش خواهم اندیشید. دستانم بیشتر از قلبم خواهد جنبید و همه آنچه که می نوشتم و می نویسم برای ارضای حماقت دیگران به کار خواهد رفت که از آنچه خدا به تو داده است باید به گونه ای استفاده کنی.. چون مسافری خسته بار بر زمین خواهم نهاد و کمرم را صاف خواهم کرد و همین جا- اینجا که ایستاده ام- مسکن خواهم گزید.. دریای دل را – خالی از نهنگ- پر از ماهی و جلبک و لاک پشت و مار خواهم کرد.. به آسانی عشق خواهم ورزید و پنهانی به عشق تف خواهم کرد.. اما.. اما هر چه کنم و هر که باشم هر روز آینه خاطرش را از غبار زمان خواهم زدود تا مبادا چشمان سیاهش را رنگ غبار بگیرد که او دلدار من بود زمانی و امروز به حق دل دار من است.. اما چه چشمان سیاهی داشت.. چون شب..

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت.. جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی.. دست از دعا برآرم و در گردن آرمت..



یادت که نرفته؟ گاهی نفس بکش..
# : 20 Jun 2008 11:29


Quoting: mey_foroush
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت.. جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی.. دست از دعا برآرم و در گردن آرمت..



# : 20 Jun 2008 13:50


mey_foroush
مثل همیشه... ما که هیچی نمیفهمیم از اینها اما به هرحال تاپیک جدید مبارک... به نظر قشنگ میاد

راستی... امروز خود من شاید از دیروزم خیلی بدتر باشه اما دلیل نمیشه ناامید باشم نسبت به بدست آوردن دوباره دیروزم در فردا

no matter who u r or what u do!... there's always a thing 2 sigh 4 u
# : 20 Jun 2008 14:13


mey_foroush
تاپیکتو که دیدم خر کیف شدم که یه بار دیگه اینجا میبینمت...
اومدم همین و بگم

# : 20 Jun 2008 22:38


sexnasa2008

به به! داش سامان. چطوری؟ خوبی؟ روزگار خوش میگذره؟!

Heart_Ace
Quoting: Heart_Ace
مثل همیشه... ما که هیچی نمیفهمیم از اینها اما به هرحال تاپیک جدید مبارک... به نظر قشنگ میاد

سلام رفیق! خوبی؟ بابا چیزی نیست که نفهمی یا حتی بفهمی! کسشعر محضه! چرت و پرت ناب و خالص!
Quoting: Heart_Ace
راستی... امروز خود من شاید از دیروزم خیلی بدتر باشه اما دلیل نمیشه ناامید باشم نسبت به بدست آوردن دوباره دیروزم در فردا

جوون، امید و ناامیدی دو روی یک سکه هستن. من اونقدر زمان ندارم که در مورد امید داشتن یا ناامید بودن فکر کنم! دیروز هم گذشته.. خوشبختانه دیگه هم برنمیگرده!

Niloofari
Quoting: Niloofari
تاپیکتو که دیدم خر کیف شدم که یه بار دیگه اینجا میبینمت...
اومدم همین و بگم

بهههه! سلام علی خان. خوبی؟ آقا ما ارادت داریم. من که همیشه اینجا می پلکم!
قربون مرامت..

یادت که نرفته؟ گاهی نفس بکش..
# : 20 Jun 2008 23:09


Quoting: mey_foroush
سلام رفیق!

سلام باکتری: tongue:
Quoting: mey_foroush
خوبی؟

نه الان درحال نابود شدنم
تو چطوری؟ مثل من با یه جوراب اومدی تو؟
Quoting: mey_foroush
بابا چیزی نیست که نفهمی یا حتی بفهمی! کسشعر محضه! چرت و پرت ناب و خالص!

چرت و پرتهات هم خیلی قشنگه
Quoting: mey_foroush
جوون، امید و ناامیدی دو روی یک سکه هستن. من اونقدر زمان ندارم که در مورد امید داشتن یا ناامید بودن فکر کنم! دیروز هم گذشته.. خوشبختانه دیگه هم برنمیگرده!

ولی دیروز من باید برگرده چون هرچی بود بهتر از الانم بود... دارم سعی میکنم برش گردونم

no matter who u r or what u do!... there's always a thing 2 sigh 4 u
# : 20 Jun 2008 23:19


mey_foroush
نوشتت رو سیو کردم که سر فرصت بخونم
بعدا دوباره یه سری میزنم

# : 21 Jun 2008 12:49


بعد یه عمری یه چیزایی خوندم که تا اخرش مجبور بشم برم


دستش درد نکنه خوب بود

حکم اهوراست به اهریمنان ، پارسیان تا به ابد قهرمان
# : 21 Jun 2008 22:06


Heart_Ace
Quoting: Heart_Ace
سلام باکتری



Quoting: Heart_Ace
نه الان درحال نابود شدنم
تو چطوری؟ مثل من با یه جوراب اومدی تو؟

نه! من با باد اومدم تو!

Quoting: Heart_Ace
چرت و پرتهات هم خیلی قشنگه

نه. این یکی واقعا قشنگ نیست. فقط مهمه!
Quoting: Heart_Ace
ولی دیروز من باید برگرده چون هرچی بود بهتر از الانم بود... دارم سعی میکنم برش گردونم

موفق باشی!!


mostafa_74
Quoting: mostafa_74
نوشتت رو سیو کردم که سر فرصت بخونم
بعدا دوباره یه سری میزنم

راستش این چیزی که نوشتم بیشتر از اینکه ادبی باشه مهمه! همین.. دیروز هم که یه بار دیگه خوندم پر از اشکالات نگارشی بود! ببخش خلاصه!
راستی من ازت تشکر هم کرده بودم تو تاپیک پیام موفقیت بابت مطالب زیبات راجع به ایده آلیسم.. گفتم شاید اونجا ندیدی! اینجا هم تشکر میکنم. واقعا استفاده کردم..

pokkop
Quoting: pokkop
بعد یه عمری یه چیزایی خوندم که تا اخرش مجبور بشم برم


سلام. اگه اینطور باشه که خیلی خوبه.. ممنون!
Quoting: pokkop
دستش درد نکنه خوب بود



یادت که نرفته؟ گاهی نفس بکش..
# : 21 Jun 2008 22:19


Quoting: mey_foroush
راستش این چیزی که نوشتم بیشتر از اینکه ادبی باشه مهمه! همین.. دیروز هم که یه بار دیگه خوندم پر از اشکالات نگارشی بود! ببخش خلاصه!
راستی من ازت تشکر هم کرده بودم تو تاپیک پیام موفقیت بابت مطالب زیبات راجع به ایده آلیسم.. گفتم شاید اونجا ندیدی! اینجا هم تشکر میکنم. واقعا استفاده کردم..


چرا اتفاقا دیدمش و جواب هم دادم ولی گمونم الان رفته زیر اوار نمیدونم دیدی یا نه
فعلا که اونجا شور حسینی گرفتن دارن همینجور فرت وفرت پست میزنن

. 1 . 2 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB