| نویسنده |
پیام |
|
|
Quoting: amir_yazd مرسی عرفان جان امیدوارم تو هم همیشه موفق و خندون باشی
خواهش میکنم 
♥♥♥ هیچوقت نگو میخوام مثل این یا اون باشم... همیشه سعی کن خودت باشی و بهترین ♥♥♥
|
|
|
((( سختترین روزهای زندگی ))) 
خواب ديدم بر روي شنها راه ميروم و بر روي پرده شب تمام روزهاي زندگيم را مانند فيلمي مي ديدم. همان طور که به گذشته ام نگاه ميکردم روز به روز پرده ظاهر شد، يکي مال من يکي از آن خداوند. راه ادامه يافت تا تمام روزهاي تخصيص يافته خاتمه يافت آنگاه ايستادم و به عقب نگاه کردم. در بعضي جاها فقط يک رد پا وجود داشت. اتفاقا، آن محلها مطابق با سخت ترين روزهاي زندگيم بود. روزهايي با بزرگترين رنجها، ترسها، دردها، و ........ آنگاه از خدا پرسيدم: خداوندا تو به من گفتي که در تمام ايام زندگيم با من خواهي بود و من پذيرفتم زندگي کنم. خواهش ميکنم بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتي. خداوند پاسخ داد: فرزندم، ترا دوست دارم و به تو گفتم در تمام سفر با تو خواهم بود من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت نه حتي براي لحظه اي و من چنين نکردم. هنگامي که در آن روزها، يک رد پا بر روي شن ديدي، من بودم که تو را به دوش کشيده بودم... 
♥✤♥ باید تو رو پیدا کنم, شاید هنوزم دیر نیست ◊◊◊ تو ساده دل کندی, ولی تقدیر بی تقصیر نیست ♥✤♥ ◄ خدایا سپاس... ►
|
|
|
iranxiran
Quoting: iranxiran خواهش میکنم 
♥✤♥ باید تو رو پیدا کنم, شاید هنوزم دیر نیست ◊◊◊ تو ساده دل کندی, ولی تقدیر بی تقصیر نیست ♥✤♥ ◄ خدایا سپاس... ►
|
|
|
|
|
shaili ممنونم شایلی جونم
امیدوارم با حضورت برامون دلگرمی باشی. 
♥✤♥ باید تو رو پیدا کنم, شاید هنوزم دیر نیست ◊◊◊ تو ساده دل کندی, ولی تقدیر بی تقصیر نیست ♥✤♥ ◄ خدایا سپاس... ►
|
|
|
داستان بلند ( 1 )
((( مواظب اصل وجودت باش )))
قسمت اول : 
صبح هجدهم اقامت در کنار دریاچه اب شیرین کوهستانی, اوضاع هوا به یکباره منقلب شد و باران شدیدی شروع بهباریدن کرد. شدت باران به حدی بود که امکان اطراق در پناهگاه ساحلی نبود و به ناچار باید به داخل غار بالای تپه پناه میبردیم. وقتی داخل غار دوباره اتش درست کردیم و کنار ان نشستیم تا لباسهای خیس خود را خشک کنیم متوجه شدم که خدامراد در طول روزهایی که هوا خشک و افتابی بوده, مقدار زیادی هیزم خشک را از گوشه و کنار جنگل جمع کرده و در حفره هایی داخل غار و نزدیک ان برای روز مبادا انبار کرده است. در حالی که از نوشیدن فنجان چای داغ در ان صبح بارانی و سرد لذت میبردم به هیزمها اشاره کردم و گفتم: شما میدانستید که هوا اینجوری میشود؟! خدامراد با لبخند گفت: هر انسانی که در طبیعت زندگی میکند و بهتر بگویم با طبیعت قهر نکرده میداند که دیر یا زود, امروز یا فردا مثلا هوا به شدت گرم میشود و ذخایر اب نوشیدنی کم میشود و یا چند ماه انسوتر هوا بشدت سرد و یخبندان خواهد شد و سوخت و وسایل گرمازا ارزش جواهر را پیدا خواهند کرد و ... خلاصه اینکه همیشه طبیعت ان سمت ناخوشایند چهره ی خود را روزی به ما نشان خواهد داد. این است که انسان در مقابل رفتارهای قابل پیش بینی طبیعت احتیاط های لازم را به خرج داده و اقدامات پیشگیرانه انجام دهد واکنشی کاملا طبیعی است. پیشینیان ما از هزاران سال پیش اینکار را انجام میدادند و در واقع بدلیل همین پیشگیری ها بوده که نسلشان ادامه یافته و ما اجازه و فرصت تولد و زندگی را پیدا کردیم. نفس عمیقی کشیدم وکمی در خود فرو رفتم. به چند روز قبل فکر میکردم و این که چقدر هوا بهاری و زیبا بود و بعد چشمانم را به هوای گرفته و بارانی بیرون غار دوختم. هیچ نشانی از گرمای خورشید و نسیم فرح بخش بهاری نبود. هرچه بود سیلاب باران بود و سرما و رطوبتّ! انگار همه لحظات خوش و احساسات زیبایی که دیروز داشتم توهم وخیالی بیش نبودند و ان چه در ان لحظه واقعیت داشت رگبار باران بود و پناه گرفتن در غاری سرد ونمور برای زنده ماندن و بقا ! خدا مراد که انگار افکارم را تعقیب میکرد گفت: با یک تغییر ساده در شرایط زندگی, روح و احساس انسان هم به سرعت متحول میشود و با گذر زمان انسان بتدریج به همه ی چیزهایی که روزی واقعیت محض و تغییر ناپذیر می پنداشت, را از یاد میبرد و به باورها و پندارهایی کاملا متفاوت دست خواهد یافت. این ویژگی زندگی از یک جهت عالی است چون یکنواختی و روزمرگی ساخته ذهن بشر را محو و متلاشی میکند. اما از جنبه ی دیگر بسیار ناخوشایند است چون اگر انسان مواظب نباشد ممکن است اصل وجودی خود را در جریان این تحولات پی در پی و تمام ناشدنی از دست بدهد و شبیه تکه چوبی شود روی رودخانه هستی که هرجا رودخانه اراده کند, برود و به هر سنگی که سر راهش است کوبیده شود. 
ادامه دارد...
♥✤♥ باید تو رو پیدا کنم, شاید هنوزم دیر نیست ◊◊◊ تو ساده دل کندی, ولی تقدیر بی تقصیر نیست ♥✤♥ ◄ خدایا سپاس... ►
|
|
|
Quoting: amir_yazd با یک تغییر ساده در شرایط زندگی, روح و احساس انسان هم به سرعت متحول میشود و با گذر زمان انسان بتدریج به همه ی چیزهایی که روزی واقعیت محض و تغییر ناپذیر می پنداشت, را از یاد میبرد و به باورها و پندارهایی کاملا متفاوت دست خواهد یافت. این ویژگی زندگی از یک جهت عالی است چون یکنواختی و روزمرگی ساخته ذهن بشر را محو و متلاشی میکند. اما از جنبه ی دیگر بسیار ناخوشایند است چون اگر انسان مواظب نباشد ممکن است اصل وجودی خود را در جریان این تحولات پی در پی و تمام ناشدنی از دست بدهد و شبیه تکه چوبی شود روی رودخانه هستی که هرجا رودخانه اراده کند, برود و به هر سنگی که سر راهش است کوبیده شود. تو این یه پاراگراف روزای زندگی رو قشنگ خلاصه کردی. 
|
|
|
lolipup
Quoting: lolipup تو این یه پاراگراف روزای زندگی رو قشنگ خلاصه کردی.

♥✤♥ باید تو رو پیدا کنم, شاید هنوزم دیر نیست ◊◊◊ تو ساده دل کندی, ولی تقدیر بی تقصیر نیست ♥✤♥ ◄ خدایا سپاس... ►
|
|
|
amir_yazd ایول 
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
|
|
royale_korosh
Quoting: royale_korosh ایول

♥✤♥ باید تو رو پیدا کنم, شاید هنوزم دیر نیست ◊◊◊ تو ساده دل کندی, ولی تقدیر بی تقصیر نیست ♥✤♥ ◄ خدایا سپاس... ►
|
|
|
amir_yazd کارت درسته


0007
|