Quoting: pussy_lover
اردشیر پیش استادش رفت و گفت:استاد عشق یعنی چی؟
استادش گفت: برای اینکه معنی عشق بهت بگم به گندم زار برو و خوشه ای که از همه بزرگ تر و پر بار تر هست برام بیار ، فقط یادت باشه که در راه فقط به سمت جلو می ری و حق نداری به عقب بر گردی.
اردشیر رفت و بعد از مدتی با دست خالی بر گشت.
استادش گفت: چی شد؟
اردشیر گفت: هیچ ،در گندم زار خوشه های درشتی بود ولی برای اینکه خوشه درشت تری به دست بیارم جلو تر می رفتم تا اینکه به انتهای گندم زار رسیدم و هیچ خوشه ای نچیدم.
استادش گفت: عشق یعنی: همین!!!
اردشیر گفت: استاد ازدواج یعنی چی؟
استادش گفت: برای اینکه معنی ازدواج بهت بگم به جنگل برو و بلند ترین درختی که دیدی برام بیار ولی مثل دفعه پیش حق بر گشتن به عقب را نداری و فقط باید به سمت جلو حرکت کنی.
اردشیر رفت و بعد از مدتی با درخت کوتاهی بر گشت.
استادش گفت: چی شد؟
اردشیر گفت: استاد از ترس اینکه مثل اون دفعه دست خالی برگردم ،اولین درختی که دیدم با خودم آوردم.
استادش گفت: ازدواج یعنی: همین!!!