صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
فرهنگ و ادبیات و داستان
/
نوشتم.................. تا تو بخوانی
<<
.
1
.
2
.
3
.
>>
نویسنده
پیام
sanammmmmm
اعضا
#
: 25 Jul 2008 02:27
یاد باد انکه سر کوی توام منزل بود
روز و شب نیم نگاهی ز تو ام حاصل بود
یاد ایام ببرد از دل من شادی و شور
تا بجائی که فقط ذکر توام در دل بود
اتشم حاصلی از سوخته خرمنگه عشق
یک گلستان غزل اتش زده اندر گه دل
ساربانم نه به هر قافله رهبر باشم
بیدلی کوی به کو در پی منزلگه عشق
بیدلم بیدلیم را ز تو حاصل دارم
سوختم در دل ایام و دو مشکل دارم
نه به گفتار توانم رخ تو وصف نمود
نه به صد مثنوی ان راز که در دل دارم
چه سود از عشق انگاهی که معشوق از کنارم رفت
چه حاصل از غزل وقتی که دیوان بهارم رفت
تو میدانی درختی بودم و شادان به سروستان
ولی اکنون چه حاصل رو نقم ان برگ و بارم رفت
ای انکه مرادت همه دل سوختن من
بر سنگ دلت چشم طلب دوختن من
پروانه شدم چون به وصالت نرسیدم
بر اتش دل پر زدن اموختن من
این منم.. این منم... این منم..... بغضمو تو گلو میشکنم◄ خدایا سپاس... ►
masoud_59
اعضا
#
: 27 Jul 2008 00:32
یک شعر تازه دارم ، شعری برای دیوار
شعری برای بختک ، شعری برای آوار
تا این غبار می مرد ، یک بار تا همیشه
باید که می نوشتم ، شعری برای رگبار
این شهر واره زنده است ،اما بر آن مسلط
روحی شبیه چیزی ، چیزی شبیه مردار
چیزی شبیه لعنت ، چیزی شبیه نفرین
چیزی شبیه نکبت ، چیزی شبیه ادبار
در بین خواب و مرداب ، چشم و دهان گشوده است
گمراهه های باطل ،بن بست های انکار
تا مرز بی نهایت ، تصویر خستگی را
تکرار می کنند این ، ایینه های بیمار
عشقت هوای تازه است ، در این قفس که دارد
هر دفعه بوی تعلیق ، هر لحظه رنگ تکرار
از عشق اگر نگیرم ، جان دوباره ،من نیز
حل می شوم در اینان این جرم های بیزار
بوی تو دارد این باد ،وز هفت برج و بارو
خواهد گذشت تا من ، همچون نسیم عیار
........ تازیانهء زمان داروی تحمل را اندک اندک در اعماق زخمها فرو می نشاند.......
tazzevared
اعضا
#
: 27 Jul 2008 01:51
از زیستن بی تو مگو زیستن این نیست
ورهست به زعم تو به تعبیر من این نیست
از بویش اگر چشم دلم را نگشاید
یکباره کفن باد به تن پیرهن این نیست
یک چشم به گردابت و یک چشم به ساحل
گیرم که دل اینست به دریا زدن این نیست
تو یک تن و من یک تن از این رابطه چیزی
عشق است ولی قصه ی یک جان دو تن این نیست
عطری است در این سفره ی نگشوده هم اما
خون دل آهوی ختا و ختن این نیست
سخت است که بر کوه زند تیشه هم اما
بر سر نزند تیشه اگر کوهکن این نیست
یک پرتو از آن تافته در چشم تو اما
خورشید من - آن یکتنه صد شب شکن - این نیست
زن اسوه ی عشق است و خطر پیشه چنان ویس
لیلای هراسنده ! نه ، تمثیل زن این نیست
...خرده هوشی دارم...سر سوزن ذوقی...
sanammmmmm
اعضا
#
: 27 Jul 2008 02:00
masoud_59
tazzevared
این منم.. این منم... این منم..... بغضمو تو گلو میشکنم◄ خدایا سپاس... ►
sanammmmmm
اعضا
#
: 27 Jul 2008 02:14
سپید روی چشم ابی
پر ناز و کرشمه
پر از دیدار
چندان که چهره نمایان کرد شعلع سر کش شب دیده پنهان کرد
و عکس این ماه صورت زیبا صفت خوش ترکیب
در اینه زلال روز افتاد
روز امد
صبح امد
صبح دل ارای
دل ازین
دل ارام
این منم.. این منم... این منم..... بغضمو تو گلو میشکنم◄ خدایا سپاس... ►
tazzevared
اعضا
#
: 27 Jul 2008 02:39
sanammmmmm
...خرده هوشی دارم...سر سوزن ذوقی...
sanammmmmm
اعضا
#
: 27 Jul 2008 02:40
t
azzevared
جونمممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟
این منم.. این منم... این منم..... بغضمو تو گلو میشکنم◄ خدایا سپاس... ►
sanammmmmm
اعضا
#
: 28 Jul 2008 02:20 | ویرایش بوسیله: sanammmmmm
صبحگاهان که چهره مینماید روزگار
پنجره های پر طراوت امید
خنده کنان
نور را به وسعت ابی دل
فرا میخواند
و چه صبحیست این صبح دل انگیز
××××××××××××××××××××
وقتی غنچه صبح شکفته شد
و خورشید تن طلائی شعله بر افروخت
و تصویر ابی اسمان در رود خانه شهر من افتاد
وفور لبخند-این قانون مهربانی-
بر لبان مردمان سحر خیز شهر من
نقش بست
سلام ای همه طراوت....
این منم.. این منم... این منم..... بغضمو تو گلو میشکنم◄ خدایا سپاس... ►
ZooSex
اعضا
#
: 28 Jul 2008 04:27
در اتاقکی کوچک سرد و تاریک
در آرزوهای ناتمامم
غوطه ورم
وای که چه احساسی دارم
صدای آبی دریا را احساس میکنم
خاموش میرسد اما پر طنین
بر لایه های وجودم موجهایش را میشکند
آه تنم تاب این ضربه ها را ندارد
اما روحم به آن آرام میگیرد
آرام تا به آرزویش پرواز کند
به آرزویش
چشمهایم ناخودآگاه میبارد
به طوفانی که در دلم پا گرفته
باران را
آرام که روحم به ترنمش آرام گیرد
آرام را
و اما پنجره ی دلم قطره های باران را احساس
و با آن خاطره ها را تازه میکند
خاطره هارا
گونه هایم خیس و نمناک
وای که چه احساسی دارم
وسعت آبی آسمان دریا خدا
را احساس میکنم
در اتاقکی که به اندازه ی یک
انسانست
خدا را احساس
بزن باران بهاران فصل خون است بزن باران که صحرا لاله گون است ...... بزن باران که به چشمان یاران جهان تاریک و دریا واژگون است
sanammmmmm
اعضا
#
: 28 Jul 2008 13:59
ZooSex
Quoting: ZooSex
و اما پنجره ی دلم قطره های باران را احساس
و با آن خاطره ها را تازه میکند
این منم.. این منم... این منم..... بغضمو تو گلو میشکنم◄ خدایا سپاس... ►
<<
.
1
.
2
.
3
.
>>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
Powered by
MiniBB