صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
فرهنگ و ادبیات و داستان
/
××سیاه و سفید××
نویسنده
پیام
rahamatt
اعضا
#
: 24 Jun 2008 01:11
اين قصه از من نيست.توي روزنامه خوندم و ديدم كه واقعا جالبه.پيشنهاد ميكنم بخونين...ممنون...
مامان خيلي آروم بابارو بلند ميكنه و ليوان آبو ميده دستش...بابا دستاش ميلرزه.اول قرصشو ميخوره بعد آروم آبو ميخوره.دستهاي بابا لاغر و درازه.زير چشماشم سياهه.
سياهه...
همش خس خس ميكنه.زوركي نفس ميكشه.انگار يه چيزي تو گلوش گير كرده.گاهي وقتا فكر ميكنم ميخواد خفه بشه.نه دوست ندارم خفه بشه.دوباره سرفه ميكنه.ليوان از دستش ميفته زمين.از صداي شكستنش دلم ميريزه.همش سرفه ميكنه.كاش هرچي تو گلوش گير كرده بياد بيرون.وقتي بابا اينحوري سرفه ميكنه صورتش سياه ميشه.مامان يه چيزي ميگيره رو دهن بابا.نميدونم چيه.ولي با لوله به يك كپسول گنده چسبيده.حالا دستاي مامان هم ميلرزه.ميدوم تو اتاقم.درو هم ميبندم تا سرفه بابا نياد...
يه عروسك دارم سرش مو نداره مثل بابا.اونو ميخوابونم رو تخت مثل بابا.بعد ميبرمش دكتر مثل بابا.يه آمپول ميزنم بهش حتما خوب ميشه.اگه بابام آمپول بزنه از اون آمپول گنده ها حتما خوب ميشه.درو كه باز ميكنم ديگه صداي سرفه ي بابا نمياد.يواش ميام بيرون.بابا رو تختش خوابيده.تندي ميام تو اتاق مامان.داره نماز ميخونه.نه ديگه نمازشو تموم كرده.نشسته و دستاشو لند كرده و دعا ميخونه.ميدوم و ميپرم تو بغلش.محكم فشارم ميده.دو سه تا ماچ از لپم ميكنه.صورتم خيس ميشه.ازش ميپرسم چرا صورتت خيسه.زود صورتشو پاك ميكنه و ميگه:مامانيوضو گرفتم يادم رفت صورتمو پاك كنم.چشماش قرمزه و پف كرده.فكر ميكنم توي دلم سوزن ميزنن.خيلي دلم ميسوزه.گاهي وقتا مثل الان منم يه چيزي تو گلوم گير ميكنه.ديگه نميتونم حرف بزنم.حتما منم مثل بابا شدم.مامان دوباره ماچم ميكنه و ميگه:سايه نميخواي كارتون نگاه كني؟
سرمو ميبرم بالا و ميگم:نه...
مامان ميگه:چرا عزيزم.برنامه كودك داره ها.
من ميگم:تلويزيونمون خرابه.كارتونش رنگي نيست.
مامان نازم ميكنه و ميگه:آخ يادم رفت بدم درستش كنن.حالا اين دفعه برو نگاه كن قول ميدم فردا بدم درستش كنن.دوباره ماچم ميكنه.
زود بلند ميشم و ميدوم تلويزيونو روشن ميكنم.آخ جون كارتون داره.ولي حيف كه سياه و سفيده.
تا زنگ زدن ميدوم درو باز ميكنم.خاله شهين ميپره و بغلم ميكنه.خيلي دوسش دارم.ميخواد منو ببره خونشون.آخ جون اون وقت ميتونم با ارژنگ و ارغوان بازي كنم.واي چقدر خاله خوشگل شده.هميشه موهاش رنگيه.كاش موهاي مامانم رنگي بود.هميشه موهاش سياه و سفيده.تازه بيشترشم سفيده.دوست دارم موهاي مامان رنگي بشه ولي مامانم ميگه بابات دوست نداره...
مامان لباسهامو عوض ميكنه .صورتمو ميبوسه و ميگه:خونه خاله شيطوني نكنيا...
من و ارژنگ و ارغوان چشم گيرك بازي ميكنيم كه يكدفعه شوهر خاله شهين مياد تو و صداي آقا شيره رو در مياره و ميگه:الان ميخورمتون.هر 3تامون جيغ ميزنيم و از خوشحالي ميپريم بغلش.3تا چيپس گنده واسمون خريده.از بس دوسش دارم بهش ميگم عمو رشيد.يه دسته گل خوشگل هم خريده واسه خاله شهين.گلها مثل خودش ميخنديدن.
عمو رشيد يكي يكي مارو بغل ميكنه و ميندازه بالا.ديوارها دور سرم ميچرخن.خيلي كيف داره.هر 3تامون جيغ ميكشيم و ميخنديم.ما قلقلكش ميديم و اون ميخنده.از بس خنديد صورتش گلي شد.دستاي عمو رشيد خيلي گنده اس.ميتونه منو ارژنگ و ارغوان رو با هم بغل كنه و بچرخونه.ما هم ميخنديديم و موهاي فرفريشو به هم ميزديم.خاله آلبوم عكساشو مياره كه نگاه كنيم.يه جا مامان و خاله همديگه رو بغل كردن.خاله بهم ميگه اين مامانه.اينم منم...
اينجا چقدر مامان خوشگل شده.از خاله هم خوشگلتره.موهاشو گيس كرده لباشم قرمزه.من نديدم مامان لباش قرمز باشه...
خاله عكس بابا و عمو رشيد رو نشونم ميده.اينجا بابا داره ميخنده.سرش مو داره.موهاي قشنگ.دستاي بزرگ.يك تفنگ سياه هم دستشه.
به عمو ميگم:عمو اين تفنگا بزرگن؟!
عمو دستاشو از هم باز ميكنه و با خنده ميگه:آره عمو به اين بزرگي.بعدشم خيلي سنگينه.هركسي نميتونه بلندش كنه.
به بابا نگاه ميكنم.قدش از عمو بلندتره.چه زوري داشته.لباسهاشون هم مثل همه.
به عمو ميگم:بابام از اين عكسا داره؟
عمو نگاهي به خاله ميكنه و ميگه:آره سايه جان حتما داره.اين دفعه به مامانت بگو آلبوم عكسا رو نشون بده.
بازم به بابا نگاه ميكنم.دلم براش تنگ ميشه.انگار يه چيزي دلمو فشار ميده.اين دفعه اگه بابا سرفه كرد ليوان از دستش افتاد اگه بهم نخنديد نميرم تو اتاقم.همونجا پيشش ميمونم.
صبح از همه زودتر بيدار ميشم.تا با خاله ميرسيم خونمون.تندي ميدوم تو اتاق بابا.مامان كنار تخت وايستاده.چشماش از ديروزم قرمزتره.بابا رو تختش نيست.قاب عكس بزرگ بابا رو تخته كه يك تفنگ سياه تو دستشه.
بابا داره بهم ميخنده.
به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
Sam298
اعضا
#
: 24 Jun 2008 16:00
مرسي رها جان ، اين جانبازاي بيچاره همشون همينطورن ذره ذره جون ميدن اونم به خاطر نبود پول و امكانات درماني...
I love to see you cry
rahamatt
اعضا
#
: 24 Jun 2008 18:43
Quoting: Sam298
مرسي رها جان ، اين جانبازاي بيچاره همشون همينطورن ذره ذره جون ميدن اونم به خاطر نبود پول و امكانات درماني...
خواهش میکنم
نه خیر.آخه کسای واجبتر از جانبازای ما هستن.
فلسطینیا.لبنانیا
تا اونا هستن این کار بده که پولو واسه هم میهنانمون خرج کنیم.چه حرفا
به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
Sam298
اعضا
#
: 25 Jun 2008 06:46 | ویرایش بوسیله: Sam298
I love to see you cry
Sam298
اعضا
#
: 25 Jun 2008 06:47
عراقيا رو يادت رفت بگي، اسم ايران بايد عوض كنيم بزاريم يانگوم
I love to see you cry
sam_ra
اعضا
#
: 25 Jun 2008 07:44 | ویرایش بوسیله: sam_ra
Quoting: rahamatt
آخه کسای واجبتر از جانبازای ما هستن.
فلسطینیا.لبنانیاتا اونا هستن این کار بده که پولو واسه هم میهنانمون خرج کنیم.چه حرفا
سلام رها .
خیلی جالب بود .. اینجا کمتر تاپیکی دیدم که درد و رنج مردم رو منعکس کنه .
بعضیا تنها هنری که دارند ، خاطره نوشتنه ولی خوشبختانه تو مثل اونا یه بعدی نیستی .. وامیدوارم هر روز ازین بهتر هم بشی .
در رابطه با این حرفت هم ( نقل قول بالا ) این عکس را بهت تقدیم میکنم ( یک دختر لبنانی در تظاهرات حزب الله لبنان) .
جانان من اندوه لبنان کشت مارا
rahamatt
اعضا
#
: 25 Jun 2008 11:38
Quoting: Sam298
عراقيا رو يادت رفت بگي، اسم ايران بايد عوض كنيم بزاريم يانگوم
بله.واقعا
Quoting: sam_ra
سلام رها .
خیلی جالب بود .. اینجا کمتر تاپیکی دیدم که درد و رنج مردم رو منعکس کنه .
بعضیا تنها هنری که دارند ، خاطره نوشتنه ولی خوشبختانه تو مثل اونا یه بعدی نیستی .. وامیدوارم هر روز ازین بهتر هم بشی .
در رابطه با این حرفت هم ( نقل قول بالا ) این عکس را بهت تقدیم میکنم ( یک دختر لبنانی در تظاهرات حزب الله لبنان) .
به به.
سلام.کجا بودی؟دلمون برات تنگ شده بود
خوشحالم میبینمت
مرسی.ممنون.امیدوارم همینطور که میگی باشه
به به.عجب تظاهراتی.ما هم زنامون توی تظاهرات شرکت میکنن...
اینم یه نمونش
به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
Golden_Eagle
اعضا
#
: 25 Jun 2008 11:43
سلام رها جان
واقعا نمیدونم چی بگم
منم چشمام سرخ شد . سرخ تر از همیشه
یه شبی بود و شبی لحظه ای بود و تبی قصه ی غم زدگی دردای پرزدگی همه تاریکیه شب هق هقه گریه رو لب .. ◄... خدایا سپاس...►
rahamatt
اعضا
#
: 25 Jun 2008 21:25
Golden_Eagle
معذرت میخوام که باعث ناراحتیت شدم .اما اینجور ناراحتی به صدتا شادی می ارزه
متوجه منظورم که میشی
از قدیم میگن چراغی که به خانه روا ست به مسجد حرامست
حالا این چراغ برای مسجده نه واسه خونه
به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
MPN
اعضا
#
: 27 Jun 2008 17:46
rahamatt
ممنونم عزیزم که به تاپیکم سر زدی و متنه آهنگ گذاشتی.
خوندم متنت رو نمیدوونم چی بگم؟
شایدم ماها خل و چلیم که از اینا انتظار داریم
Good guys only win in movies
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB