صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
فرهنگ و ادبیات و داستان
/
داستانهای کوتاه
<<
1
...
9
.
10
.
11
.
12
.
13
.
14
.
15
.
16
.
17
.
18
.
19
...
72
.
73
.
>>
نویسنده
پیام
saedb
اعضا
#
: 5 Jun 2008 16:06
seranza
و خداوند زمين را آفريد و گفت : اي بنده .. برو حالشو ببر
seranza
اعضا
#
: 5 Jun 2008 16:15
dusk
مرسی امیر جون
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
seranza
اعضا
#
: 5 Jun 2008 16:16
saedb
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
iranxiran
اعضا
#
: 5 Jun 2008 16:19
Quoting: seranza
از شدت هیزی مثل چوب خشک میشی میمونی رو دستما
عمرا
♥♥♥ هیچوقت نگو میخوام مثل این یا اون باشم... همیشه سعی کن خودت باشی و بهترین ♥♥♥
shaili
اعضا
#
: 5 Jun 2008 16:25
داستان 25
چرا من ؟ آرتو اشي (Arthur Ashe) قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خون آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنيا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود: «چرا خدا تو را براي چنين بيماري دردناکي انتخاب کرد؟» آرتور در پاسخش نوشت:در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند.50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ و امروز هم که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟
*شجاعت واقعي زماني است كه شخصي بتواند از اعماق مشكلات به زندگي لبخند بزند.*
seranza
اعضا
#
: 5 Jun 2008 16:35
Quoting: iranxiran
عمرا
موندی بهت میگم
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
shaili
اعضا
#
: 5 Jun 2008 16:36
داستان 26
خبر خوش
رابرت دو وين چنزو ، گلف باز بزرگ آرژانتيني ، يك بار برنده ي
جايزه ي بزرگ مسابقات جهاني شد و چك خود را دريافت كرد .
مصاحبه اي كوتاه با خبر نگاران و روزنامه نگاران انجام داد
و سپس به سمت ماشينش رفت تا به خانه بر گردد .
هنوز در ماشين را باز نكرده بود كه زني جلو آمد و به او تبريك گفت. چهره ي زن بسيار محزون بود و به سختي و با لكنت زبان
به رابرت گفت كه فرزندش به سختي بيمار است و او پول ندارد
كه خرج عمل جراحي فرزندش را بدهد .
رابرت بلافاصله چكي كشيد و به دست زن داد و گفت :
" برو به داد فرزندت برس و اگر باز هم مشكلي داشتي
پيش من بيا "
هفته ي بعد ، يكي از دوستان رابرت كه از جريان اين زن و بچه ي بيمارش خبر داشت به سراغ او آمد و گفت : "خبري برايت دارم.
آن زن و بچه ي بيمارش را به خاطر داري ؟ آن زن يك كلاهبردار
بود و اصلا فرزندي ندارد . او سرت را كلاه گذاشته است رفيق !"
رابرت گفت : " منظورت اين است كه اصلا بچه ي مريضي
وجود ندارد ؟ "
- درست است .
_ خدا را شكر . اين بهترين خبري است كه در اين هفته شنيده ام .
*شجاعت واقعي زماني است كه شخصي بتواند از اعماق مشكلات به زندگي لبخند بزند.*
iranxiran
اعضا
#
: 5 Jun 2008 16:37
Quoting: seranza
موندی بهت میگم
♥♥♥ هیچوقت نگو میخوام مثل این یا اون باشم... همیشه سعی کن خودت باشی و بهترین ♥♥♥
seranza
اعضا
#
: 5 Jun 2008 16:38
shaili
Quoting: shaili
داستان 25
خیلی زیبا بود شالی جون
مرسی گلم
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
seranza
اعضا
#
: 5 Jun 2008 16:38
iranxiran
سیخ سیخونکی میشه
نمیتونی لباس ایرانی بپوشی
مجبور میشی از اون لباسای عربی تنت کنی
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
<<
1
...
9
.
10
.
11
.
12
.
13
.
14
.
15
.
16
.
17
.
18
.
19
...
72
.
73
.
>>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
Powered by
MiniBB