صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
فرهنگ و ادبیات و داستان
/
داستانهای کوتاه
<<
1
...
72
.
73
.
نویسنده
پیام
amir_yazd
اعضا
#
: 11 Aug 2008 03:20
داستان شماره 144
(( شادی ))
با شادی پریدم تو بغل مادرم و ساک پر از پول رو دادم بهش، مادرم گریه و دعا کرد، خواهرم زیر سرم اشک شادی ریخت و داداش کوچکم دستم رو بوسید. پول زیادی بود، همه بدهی ها رو می تونستم با اون بدم، تازه وضع زندگیمون هم بهتر می شد.
از در خونه که وارد شدم از حال رفتم، تازه داشتم زندگی با یک کلیه رو تجربه می کردم.
♥✤♥ باید تو رو پیدا کنم, شاید هنوزم دیر نیست ◊◊◊ تو ساده دل کندی, ولی تقدیر بی تقصیر نیست ♥✤♥ ◄ خدایا سپاس... ►
seranza
اعضا
#
: 11 Aug 2008 19:39
amir_yazd
ممنون
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
seranza
اعضا
#
: 11 Aug 2008 19:40
Anti_love
Quoting: Anti_love
الان به بچه ها میگم هولش بدن ببرنش ا ونور
نمیدونم کی آورده اینجا ؟
اگه جای این تاپیک اونجا نبود یه تاپیک دیگه هم تحت عنوان خاطره و داستان اونور هست
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
amir_yazd
اعضا
#
: 12 Aug 2008 02:01
seranza
Quoting: seranza
ممنون
♥✤♥ باید تو رو پیدا کنم, شاید هنوزم دیر نیست ◊◊◊ تو ساده دل کندی, ولی تقدیر بی تقصیر نیست ♥✤♥ ◄ خدایا سپاس... ►
lili naze
مدیر
#
: 12 Aug 2008 02:07
Quoting: amir_yazd
با شادی پریدم تو بغل مادرم و ساک پر از پول رو دادم بهش، مادرم گریه و دعا کرد، خواهرم زیر سرم اشک شادی ریخت و داداش کوچکم دستم رو بوسید. پول زیادی بود، همه بدهی ها رو می تونستم با اون بدم، تازه وضع زندگیمون هم بهتر می شد.
از در خونه که وارد شدم از حال رفتم، تازه داشتم زندگی با یک کلیه رو تجربه می کردم
******* گر به فــــــــــراق خو کنم صبر کجا؟ قرار کو؟ ................ وعده وصـــــــل اگر دهد طاقت انتظار کو؟ *******
amir_yazd
اعضا
#
: 12 Aug 2008 02:16
lili naze
♥✤♥ باید تو رو پیدا کنم, شاید هنوزم دیر نیست ◊◊◊ تو ساده دل کندی, ولی تقدیر بی تقصیر نیست ♥✤♥ ◄ خدایا سپاس... ►
shaili
اعضا
#
: 13 Aug 2008 17:23
کلی گشتـــــــــــم...اومدی اینجا ناقلا؟؟؟
amir_yazd
مرسی از داستانات
گوشتو بیار نزدیکم یواش بپرسم : چرا بعضی داستانای تکراری میذاری آخه؟؟؟
*شجاعت واقعي زماني است كه شخصي بتواند از اعماق مشكلات به زندگي لبخند بزند.*
seranza
اعضا
#
: 14 Aug 2008 20:46
از همه دوستان گلم ممنونم
تاپیک رو میبندم چون بیهوده جای تاپیکمو عوض کردن و به شکایتم هم کسی رسیدگی نکرد
پس میبندم تا وضعیت مشخص شه
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
<<
1
...
72
.
73
.
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
Powered by
MiniBB