صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / داستانهای کوتاه
<< 1 ... 63 . 64 . 65 . 66 . 67 . 68 . 69 . 70 . 71 . 72 . 73 . >>
نویسنده پیام
# : 3 Aug 2008 00:21


seranza
Quoting: seranza
حالا فعلا به اعتقادات دنیویت عمل کن بذار چند نفرم زنده بمونن

هاااا چی میگهههه یعنی میگی ببخشممم ...حیفه هاااا

◄ خدایا سپاس... ►
# : 3 Aug 2008 23:32


Anti_love
Quoting: Anti_love
هاااا چی میگهههه یعنی میگی ببخشممم ...حیفه هاااا

ای بابا خودت استفاده نمیکنی دیگه بذار یکی دیگه حالش را ببرد

زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
# : 4 Aug 2008 21:37


کو داستاناتون هان ؟

زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
# : 5 Aug 2008 00:14


seranza
Quoting: seranza
ای بابا خودت استفاده نمیکنی دیگه بذار یکی دیگه حالش را ببرد

شنیدم گرون میشه برا همین نگه داشتم
Quoting: seranza
کو داستاناتون هان ؟

راست میگه کوووووو

◄ خدایا سپاس... ►
# : 5 Aug 2008 16:33


seranza
Quoting: seranza
بیا خودم به کارتت نفوذ کنم

به کارت پرس شده هم نفوذ میکنی؟!
Quoting: seranza
لیلی جون چشاشو در بیار

خبر نداری که منو لیلی تو یه کاسه آبگوشت میخوریم.
Quoting: seranza
کم پیدا بودی چند روزه . کجا بیدی هااااااان ؟

اومده بودم شهر شما
Quoting: seranza
از بابت تمام داستانها هم ممنون

وظیفه بود گلم

♥ هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری ◊◊ من اون ماهو دادم به تو یادگاری ♥ . ◄خدایا سپاس...►
# : 5 Aug 2008 16:36


Anti_love
Quoting: Anti_love
از این حرف قلمبه سلمبه ها نزن که زبونم بند میاد

قربونت

♥ هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری ◊◊ من اون ماهو دادم به تو یادگاری ♥ . ◄خدایا سپاس...►
# : 5 Aug 2008 22:48 | ویرایش بوسیله: iranxiran


داستان شماره 128

خواب عجیب

روزی مردی خواب عجیبی دید . دید که پیش فرشته هاست و به کارهای انها نگاه میکند. هنگام ورود ، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه های را که توسط پیکها از زمین میرسند، باز میکنند و داخل جعبه میگذارند . مرد از فرشته پرسید : شما چه کار میکنید ؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد ، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و درخواست های مردم از خداوند را تحویل میگیریم.

مرد کمی جلوتر رفت . باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذ هایی را داخل پاکت میگذارند و انها را توسط پیکهایی به زمین میفرستند.

مرد پرسید: شماها چه کار میکنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین میفرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است . مرد با تعجب پرسید : شما چرا بیکارید؟

فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است . مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند. مرد از فرشته پرسید : مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد:بسیار ساده ، فقط کافیست بگویند : خدایا شکر

♥♥♥  هیچوقت نگو میخوام مثل این یا اون باشم... همیشه سعی کن خودت باشی و بهترین  ♥♥♥
# : 5 Aug 2008 23:38


Anti_love
Quoting: Anti_love
شنیدم گرون میشه برا همین نگه داشتم

اینا تاریخ مصرف دارن . بپا از تاریخش نگذره
Quoting: Anti_love
راست میگه کوووووو

ای سنجد

زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
# : 5 Aug 2008 23:40


amir_yazd
Quoting: amir_yazd
به کارت پرس شده هم نفوذ میکنی؟!

حتی به شما دوست عزیز
Quoting: amir_yazd
خبر نداری که منو لیلی تو یه کاسه آبگوشت میخوریم.

احتمالا لیلی جون کاسه رو میده تو بشوریش
Quoting: amir_yazd
اومده بودم شهر شما

مگه کجایی بیدی ؟
Quoting: amir_yazd
وظیفه بود گلم

بیسیار ممنون جگر

زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
# : 5 Aug 2008 23:41


iranxiran
ای وای عرفان داستان گذاشته بیارین سازها رو

Quoting: iranxiran
خواب عجیب

بی نهایت زیبا بود

جگر جان شماره داستان رو هم بذار سر داستانت

زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
<< 1 ... 63 . 64 . 65 . 66 . 67 . 68 . 69 . 70 . 71 . 72 . 73 . >>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
 

Powered by MiniBB