صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / داستانهای کوتاه
<< 1 ... 63 . 64 . 65 . 66 . 67 . 68 . 69 . 70 . 71 . 72 . 73 . >>
نویسنده پیام
# : 2 Aug 2008 16:46


داستان شماره 125

(( اصل قضیه ))


خانمي طوطي اي خريد، اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند. او به صاحب مغازه گفت: "اين پرنده صحبت نمي کند". صاحب مغازه پرسيد: "آيا در قفس طوطی آينه اي هست؟طوطيها عاشق آينه هستند، آنها تصويرشان را در آينه مي بينند و شروع به صحبت مي کنند. آن خانم يك آينه خريد و رفت. روز بعد باز آن خانم برگشت و گفت: "طوطي هنوز صحبت نمي کند". صاحب مغازه پرسيد: "نردبان چه؟ آيا در قفسش نردباني هست؟ طوطيها عاشق نردبان هستند". آن خانم يك نردبان خريد و رفت.
اما روز بعد باز هم آن خانم آمد. صاحب مغازه گفت: "آيا طوطي شما در قفسش تاب دارد؟ نه؟! خوب مشكل همين است. به محض اينكه شروع به تاب خوردن کند، حرف زدنش تحسين همه را بر مي انگيزد". آن خانم با بي ميلي يك تاب خريد و رفت. وقتي آن خانم روز بعد وارد مغازه شد، چهره اش کاملاً تغيير کرده بود. او گفت: "طوطي مرد".
صاحب مغازه شوکه شد و گفت: "واقعا متاسفم، آيا او يك کلمه هم حرف نزد؟" آن خانم پاسخ داد: "چرا! درست قبل از مردنش با صدايي ضعيف از من پرسيد که آيا در آن مغازه، غذايي براي طوطي ها نمي فروختند؟"

♥ هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری ◊◊ من اون ماهو دادم به تو یادگاری ♥ . ◄خدایا سپاس...►
# : 2 Aug 2008 16:47


shammer
seranza
amir_yazd
داستانها خیلی خوب بود
Anti_love
این گلا هم واسه تو که غریبیت نشه!

*شجاعت واقعي زماني است كه شخصي بتواند از اعماق مشكلات به زندگي لبخند بزند.*
# : 2 Aug 2008 16:50 | ویرایش بوسیله: amir_yazd


داستان شماره 126

(( عشق .. ازدواج ))


شاگردي از استادش پرسيد: عشق چيست؟ استاد در جواب گفت: به گندمزار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندمزار، به ياد داشته كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني. شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد : چه آوردي؟ شاگرد با حسرت جواب داد : هيچ! هر چه جلو مي رفتم، خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندمزار رفتم. استاد گفت: عشق يعني همين!

شاگرد پرسيد : پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد كه: به جنگل برو و بلند ترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي! شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي بگردم.
استاد گفت: ازدواج هم يعني همين!!

♥ هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری ◊◊ من اون ماهو دادم به تو یادگاری ♥ . ◄خدایا سپاس...►
# : 2 Aug 2008 16:53


shaili


♥ هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری ◊◊ من اون ماهو دادم به تو یادگاری ♥ . ◄خدایا سپاس...►
# : 2 Aug 2008 17:14


داستان شماره 127

(( سرباز ))


سالها بود که می خواست به لحظه ای که مواد منفجره را در میان دست هایش لمس کرد، فکر نکند. نیمه های شب عرق ریزان از خواب پرید. در زیر نور مهتابی که از پنجره می تابید کابوس لحظات گذشته دور می شد. سعی کرد یادآوری آن لحظه را به تاخیر بیاندازد...
سعی کرد که دوباره بخوابد ولی حتی نمیتوانست روی خودش را بپوشاند، دیگر دستی نداشت....

♥ هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری ◊◊ من اون ماهو دادم به تو یادگاری ♥ . ◄خدایا سپاس...►
# : 2 Aug 2008 23:20


Resurrection
Quoting: Resurrection
خیلی جالبند...

ممنونم
حاصل زحمت تمام دوستانیست که محبت میکنند داستان میارن برامون
Quoting: Resurrection
فقط این پستایی که بینشون زده میشه اذیت میکنه....باعث میشه بعضیا تو صفحه های قبلی گم و گور بشن...
کاش میشد کاری کرد

ممنونم از انتقادت
چشم سعی میکنم در اولین فرصت توی پست اول لیست بذارم براشون

(یکی بیاد کمک من برای تهیه لیست و لینک داستانها )

زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
# : 2 Aug 2008 23:23


Anti_love
Quoting: Anti_love
حالا میخورم نتیجه رو گزارش میکنم

نتیجه اش یه جور دیگه معلوم میشه گفتنی نیست
Quoting: Anti_love
من هم موافقم با این مورد...اگه بتونی یه فهرست درست کنی خوب میشه.....هر روز 4-5صفحه رو چک کنی فکرنکنم کار سختی باشه

فربونت پس زحمت تا الانشو بکش بقیه روزا با من

زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
# : 2 Aug 2008 23:26


amir_yazd
Quoting: amir_yazd
میخوای گواهیناممو سوراخ کنن؟!

بیا خودم به کارتت نفوذ کنم
Quoting: amir_yazd
الهی نه ببخشید یعنی خدا نکنه

لیلی جون چشاشو در بیار

کم پیدا بودی چند روزه . کجا بیدی هااااااان ؟

از بابت تمام داستانها هم ممنون

زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
# : 2 Aug 2008 23:26


seranza

Quoting: seranza
نتیجه اش یه جور دیگه معلوم میشه گفتنی نیست

فکر کنم تنیجه دادههههه
Quoting: seranza
فربونت پس زحمت تا الانشو بکش بقیه روزا با من

Quoting: seranza
(یکی بیاد کمک من برای تهیه لیست و لینک داستانها )

باشه من اومدم کمک بیا:
داستان شماره 125
داستان شماره 126
داستان شماره 127

تو صفحه 64

◄ خدایا سپاس... ►
# : 2 Aug 2008 23:27


shaili
ممنونم گلم

زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
<< 1 ... 63 . 64 . 65 . 66 . 67 . 68 . 69 . 70 . 71 . 72 . 73 . >>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
 

Powered by MiniBB