صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
فرهنگ و ادبیات و داستان
/
داستانهای کوتاه
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
72
.
73
.
>>
نویسنده
پیام
seranza
اعضا
#
: 31 May 2008 19:52
داستان شماره 13
(بی خیالی )
ماشین حسابش رو روشن کرد
کرایه خونه قبض آب و برق و تلفن قسط ماشین .....
همین طور که جمع می کرد سرش بیشتر سوت می کشید !
یه نگاه به فیش حقوقش
یه نگاه به رقمی که ماشین حساب نشون می داد
باید چی کار می کرد ؟
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
seranza
اعضا
#
: 31 May 2008 20:01
داستان شماره 14
(عشق بچگی )
از همون بچگی علی و میترا با هم بودن
نگاهشون رو وقتی می دیدی که از شوق هم چشم هاشون برق می زد می فهمیدی
راستش رو بخوای ما بچه محل ها خیلی حسودیمون می شد به علی
آخه همه ما از بچه گی با هم بزرگ شده بودیم
من و سعید و علی و ... و میترا
ولی علی و میترا ....
وقتی همه ی اهل محل رفتن خونه ی میترا اینا واسه خواستگاری همه نتیجه رو می دونستن
الان بعد از 5 سال ، روم نمیشه تو صورت میترا نگاه کنم
چون باید به عنوان شاهد سند طلاق رو امضا کنم
کی فکر می کرد علی تو زندگی اینجوری باشه
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
dusk
اعضا
#
: 31 May 2008 20:15
seranza
خانوم شما از اون داستانا نداری
راستی سما جان تاپیک نو ام مبارک
دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد سعادت ان کسی دارد که از تنها ببگریزد
may25
اعضا
#
: 31 May 2008 23:42
Quoting: seranza
سلام عزیزم
هم خوش اومدی به این تاپیک هم محبت کردی که داستانهای زیباتو برامون گذاشتی
سلام. مرسی از لطفت. خواهش می کنم. قابل شما رو نداشت.
Quoting: seranza
فقط یه زحمتی بکش و شماره داستانو بالاش ذکر کن (ادامه آخرین شماره داستان)
چون میخوام آمار تعداد کل داستانها رو داشته باشم
ممنونم عزیزم
چشم حتما.
Quoting: seranza
اسمتونم فراموش کردم
من صبا هستم
Quoting: seranza
خیلی قشنگ بود گلم
مرسی
و آمدیم که عاشق شویم و درگذریم که بی شک راز زندگی و مرگ آدمی این بود.
jako_jonevar
اعضا
#
: 31 May 2008 23:42
seranza
سبكباران ساحلها نديدند.... به دوش خستگان باري است دنيا.... مرا در موج حسرتها رها كرد .....عجب يار وفاداري است دنيا
may25
اعضا
#
: 31 May 2008 23:53
داستان شماره 15
اگر گفتی.....
کشیشی به کودکی تیزهوش گفت : اگر گفتی خدا کجا هست من به تو یک سیب می دهم .
کودک گفت : اگر شما گفتید خدا کجا نیست ، من به شما دو سیب می دهم .
و آمدیم که عاشق شویم و درگذریم که بی شک راز زندگی و مرگ آدمی این بود.
seranza
اعضا
#
: 1 Jun 2008 21:24
dusk
Quoting: dusk
خانوم شما از اون داستانا نداری
نه بابا من مورد منکراتی ندارم
Quoting: dusk
راستی سما جان تاپیک نو ام مبارک
مرسی امیر جون
محبت کردی عزیز دلم
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
seranza
اعضا
#
: 1 Jun 2008 21:27
may25
Quoting: may25
سلام. مرسی از لطفت. خواهش می کنم. قابل شما رو نداشت.
مرسی صبا خانومی . مخصوصا
داستان شماره 15
خیلی قشنگ و پر محتوا بود
Quoting: may25
چشم حتما.
مرسی از همکاریت
Quoting: may25
من صبا هستم
خواستم بگما ولی گفتم چون دقیق یادم نیست نگم بهتره
خوشبختم صبا جون . من رو هم که میشناسی سما هستم
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
seranza
اعضا
#
: 1 Jun 2008 21:28
jako_jonevar
خوش اومدید به تاپیکمون
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
seranza
اعضا
#
: 1 Jun 2008 23:11
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
72
.
73
.
>>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
Powered by
MiniBB