صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
فرهنگ و ادبیات و داستان
/
داستانهای کوتاه
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
72
.
73
.
>>
نویسنده
پیام
seranza
اعضا
#
: 30 May 2008 14:10
یه سلام گرم و صمیمی به همه
خسته نباشید از کار و گرفتاریهای روزانه
یه سری داستانهای کوتاه چند خطی که غیر سکسی هست رو می ذارم اینجا
میدونم جای داستان نیست ولی از مدیرا میخوام منتقلش نکنن به فروم خاطرات سکسی چون ابدا مضمونش اینجور چیزا نیست
ممنون میشم
این داستانا شاید یه گوشه هایی از زندگی خود ما باشه
داستانها هیچ کدوم از من نیست
خواستید نظراتتونم بگید
موفق و پایدار باشید
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
seranza
اعضا
#
: 30 May 2008 14:12
داستان شماره 1
(منتظر)
بیست سال قبل بود.استکان چای رو گذاشتم جلوش.نمی دونستم چطوری بهش بگم.سه سال بود ازدواج کرده بودیم.اما هر وقت از بچه دار شدن حرف میزدم ترش میکرد.دل تو دلم نبود.وقتی چای سرد سرد شد مثل یخ ،بدون قند سر کشید.همه کارهاش سرد بود ،حتی چای خوردنش.می خواستم بعد از شام بهش بگم اما بیرون رفت.فکر کردم زود برمی گرده.ولی ازش خبری نشد.به هیچ کس چیزی نگفتم.می گفتم برمی گرده ،اما امشب عروسی پسرمونه و اون هنوز برنگشته..
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
seranza
اعضا
#
: 30 May 2008 14:13
داستان شماره 2
(جای خالی)
خیلی چاق بود.پای تخته که می رفت ، کلاس پر می شد از نجوا.تخته را که پاک می کرد ،بچه ها ریسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند می زد.آن روز معلم با تأنی وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود.یکی گفت:«خانم اجازه!؟گلابی بازم دیر کرده.»
و شلیک خنده کلاس را پر کرد.معلم برگشت.چشمانش پر از اشک بود.آرام و بی صدا آگهی ترحیم را بر سینه سرد دیوار چسباند.لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه ها در فضا پیچید و جای خالی او را هیچ کس پر نکرد...
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
seranza
اعضا
#
: 30 May 2008 14:14
داستان شماره 3
(دست تقدیر)
این اواخر دردهای پی در پی امانش را بریده بود.باورش نمی شد که قلبی به بدنش پیوند شده باشد.
- «تو رو خدا بگید کی قلب عزیزش رو به من هدیه کرده؟»
نامزدش امیر در حالی که دست او را در دست داشت گفت:«جوانی که بر اثر تصادف دچار مرگ مغزی شده بود.»
بعد عکسی را از جیبش بیرون آورد.عکس محمد بود ،خواستگار قبلی اش.همان که برای خوشبختی او حاضر بود با ماشین قراضه اش صبح تا شب مسافرکشی کند و حالا با همان ماشین تصادف کرده بود.دستش را روی قلبش گذاشت.خیلی تند می تپید.گریه امانش نداد...
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
iranxiran
اعضا
#
: 30 May 2008 15:17
Quoting: seranza
یه سلام گرم و صمیمی به همه
خسته نباشید از کار و گرفتاریهای روزانه
پس کو بقیه اش؟
♥♥♥ هیچوقت نگو میخوام مثل این یا اون باشم... همیشه سعی کن خودت باشی و بهترین ♥♥♥
seranza
اعضا
#
: 30 May 2008 16:06
Quoting: iranxiran
پس کو بقیه اش؟
بقیه چی ؟
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
seranza
اعضا
#
: 30 May 2008 16:35
داستان شماره 4
(فرصتی برای جبران)
لبخند بر لبهای کمرنگ مرد نشست:«اکنون من و توایم و همان خنده و نگاه.حرف بزن.دلم واسه صدات تنگ شده.دو ساله نشنیدمش!»
قطره اشک از صورت زن روی بالش مرد چکید.مرد گفت:«میدونی سحر!؟می خواستم جبران کنم!اما دیگه دیره...میگن قلبم دیگه نمی خواد کار کنه، بی معرفت رفیق نیمه راه شده»
لبهای زن از فرط بغض لرزید.آرام سر بلند کرد.اشک پهنه صورتش را پر کرده بود.
-حمید!به خاطر من زنده بمون!می خوام همه چی رو از نو بسازم.بهم یه فرصت دیگه بده.»و آرام خواند:«ما گرچه در کنار هم نشسته ایم...بار دگر به چشم هم چشم بسته ایم...دوریم هر دو دور...»
پرستار سرم را از دست مرد خارج کرد:«متأسفم!تموم کرد...»
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
seranza
اعضا
#
: 30 May 2008 16:36
داستان شماره 5
(قرض)
همهمهء زندانیان و صدای دمپایی های زوار در رفته شان بر سنگفرش زندان در هم پیچیده بود.چشمان فرهاد از شادی پر از اشک بود.
- رضا با توام!چت شده؟نکنه ناراحتی بهت عفو خورده!؟هی مرد با توام!
دو قطره اشک از لای ته ریش جوگندمی مرد عبور کرد و روی نامه چکید.آرام گفت:«زندگیم داغون شد.»و بعد نامه را جلوی رفیقش گرفت:
«رضا سلام!بی مقدمه بگم، من دیگه نمی تونم به این وضع ادامه بدم.ما تا ابد از زیر قرضهای تو در نمیایم.ما از هم جدا شدیم،طلاق غیابی.این واسه هردومون بهتره و واسه بچه مون.
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
iranxiran
اعضا
#
: 30 May 2008 16:42
Quoting: seranza
بقیه چی ؟
لئوناردو داونچی...خب داستانارو میگم دیگه
♥♥♥ هیچوقت نگو میخوام مثل این یا اون باشم... همیشه سعی کن خودت باشی و بهترین ♥♥♥
seranza
اعضا
#
: 30 May 2008 16:53
Quoting: iranxiran
لئوناردو داونچی...خب داستانارو میگم دیگه
کم کم میگم داستانا رو
تو چه هولی
خودتم یکم زور بزن داستان کوتاه بگو
نظرتم بگو کچل
زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان كوتاهتر از قد من باشد!!!
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
72
.
73
.
>>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
Powered by
MiniBB