صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
فرهنگ و ادبیات و داستان
/
▪●ღ▪●ღ▪●ღ▪●ღ ترانه های استاد سیاوش قمیشی___ فهرست آلبوم ها در صفحه ی اول ▪●ღ▪●ღ▪●ღ▪●ღ
<<
1
...
9
.
10
.
11
.
12
.
13
.
14
.
15
.
16
.
17
.
>>
نویسنده
پیام
royale_korosh
اعضا
#
: 9 Apr 2008 02:49
طفلکی
نگو طفلی دل سپرده
یه نفر دلش رو برده
بگو چون عاشق قلبش
تابحال از غم نمرده
میدونی زندگی سخته
بار حرف زور زیاده
اون کسی برده که قلبش رو
به دست غم نداده
نگو طفلکی منم من
من شهامتم زیاده
هیچ کسی هنوز تو دنیا
مثل من که دل نداده
مثل پرواز پرنده
توی قلب آسمونها
من دلو به عشق سپردم
توی قلب کهکشونها
پر زدم من توی چشمات
با تو من پرواز کردم
من از پایان می ترسیدمو
آغاز کردم
نگو طفلی دل سپرده
یه نفر دلش رو برده
بگو چون عاشق قلبش
تابحال از غم نمرده
میدونی زندگی سخته
بار حرف زور زیاده
اون کسی برده که قلبش رو
به دست غم نداده
نگو طفلکی منم من
من شهامتم زیاده
هیچ کسی هنوز تو دنیا
مثل من که دل نداده
مثل پرواز پرنده
توی قلب آسمونها
من دلو به عشق سپردم
توی قلب کهکشونها
پر زدم من توی چشمات
با تو من پرواز کردم
من از پایان می ترسیدمو
آغاز کردم...
بهار من گذشته شاید...
royale_korosh
اعضا
#
: 9 Apr 2008 02:52
زندگی
زندگی، یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق
زندگی، یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق
زندگی، یعنی دویدن بی امان در وادی عشق
رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق
می توان هر لحظه، هر جا عاشق و دلداده بودن
پُر غرور چون آبشاران بودن اما، ساده بودن
می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید
یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید
می توان در گریهء ابر با خیال غنچه خوش بود
زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود
می توان هر لحظه هر جا...
بهار من گذشته شاید...
royale_korosh
اعضا
#
: 9 Apr 2008 02:53
ایرونی
هيشكي مثل ايروني نميشه
ايروني ساقه و برگ ريشه
ساقه از ريشه جدا نميشه
روزگارمون پاييز ميشه
اما هيچوقت زمستون نميشه
ايروني بر قراره هميشه
هيشكي مثل ايروني نميشه
با تمام تلاشي كه ميشه
ساقه از ريشه جدا نميشه
برگهاي سبزمون زرد ميشه
بهارمون زمستون نميشه
ايروني برقراره هميشه
هيشكي مثل ايروني نميشه
هيشكى مثل ايروني نميشه
بهار من گذشته شاید...
royale_korosh
اعضا
#
: 9 Apr 2008 02:56
آلبوم حادثه
خار
به نام بخشنده بزرگ
داور بر حق
به نام خداوند ايثار و انصاف
خارم اگر از خاري
خارم تو مپنداري
دانم كه مرا با گل
يكجا تو نگهداري
گل را تو به آن گويي
كه از عشق معطر شد
آن گل كه فقط گل بود
در حادثه پر پر شد
سوداي تو را دارم
من از دل و از جانم
گفتند كه پيدا شو
ديدند كه پنهانم
گفتند كه پيدا كن
خود را و تو را با هم
گفتم كه پيدا هست
در هر نفس آدم
پيداست و من پنهان
من در تن و او در جان
يك آن نظري كردم
در خود گذري كردم
ديدم كه نه در دوري
نزديك تر از نوري
در راه عبور از تو
من اين همه دور از تو
يك عمر نينديشم
هيهات، تو در پيشم
چشم است كه بينا نيست
در عشق كه اين ها نيست
بهار من گذشته شاید...
royale_korosh
اعضا
#
: 9 Apr 2008 02:59 | ویرایش بوسیله: royale_korosh
حادثه
آن لحظه كه از نياز انسان
دارد نه كم از هواي حيوان
يك دانه گندم طلايي
از تشت طلا گرانبها تر
در حادثه هاي ناگهاني
سالم ز مريض مبتلاتر
آسوده مباش كه بي نيازي
يك آن دگر از پر نيازي
آنجا كه تو فرعون زماني
در تير رس باد خزاني
بهار من گذشته شاید...
alone_lover
اعضا
#
: 11 Apr 2008 03:05
رنگ دیروز
خرسند شديم
از اين كه امروز
رنگي دگر است
نه رنگ ديروز
تا شب نشده
رنگ دگر شد
گفتند از اين نكته
هزار نكته بياموز
فریاد زدیم که چرخ گردون
لیلا تو نداده ای به مجنون
فریاد بر آمد آنکه خاموش
کم داد اگر اگیرد افزون
خاموش شدیمو درخموشی
رفتیم سراغ می فروشی
فریاد زدیم دوای ما کو
گویند دواست باده نوشی
خرسند شدیم از اینکه هستیم
رفتیم و در میکده بستیم
با خود به سخن چنین نشستیم
ما باده نخورده ایم مستیم
مسجد سرراه از ان گذشتیم
برروی درش چنین نوشتیم
در میکده هم خدای بینی
با مرد خدا اگر نشینی
نمی دونم که چى شد*یهو شدى عزیزم*تا به خودم اومدم*دیدم برات میمیرم
royale_korosh
اعضا
#
: 11 Apr 2008 14:50
غریبه
مسافر شهر غمی
غریبی مثل خودمی
تو صورتت پر از غمه
غصه داری یه عالمه
دوست داری درد دل کنی
دلت گرفته از همه
غریبه توی غربت
نگی چی شد محبت
بگی میگن دیوونس
حرفاش چه بچه گونس
تقصیر آدما نیست
این همه درد،دوا نیست
آب و نون و نفس
کجا اومدی تو قفس
تو هم مثل همه ی ماها
سر دو راهی موندی و
دل رو به دریا ها زدی
گفتی غریبی بهتره
واسه همه در بدرا
این دیگه راه آخره
تو شک و توی تردید چشمات کجا رو میدید
تو شک و توی تردید چشمات کجا رو میدید
بهار من گذشته شاید...
royale_korosh
اعضا
#
: 13 Apr 2008 15:04
بهار من گذشته شاید...
royale_korosh
اعضا
#
: 16 Apr 2008 00:50
قرن ما
قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود
خار هم كمتر نبود از گل، بسا گل تر بود
قرن ما شاعر اگر داشت، كه
كبوتر با كبوتر، باز با باز
نبود شعار پرواز
واي بر ما كه تصور كرديم
عشق را بايد كشت
در چنين قرني كه دانش حاكم است
عشق را از صحنه دور انداختن
ديوانگي است
درماندگي است
شرمندگي است
قرن، قرن آتش نيست
قرن يك هواي تازه است
فكرها را شستشويي لازم است
گم شديم گر در ميان خويشتن
جستجويي لازم است
نازنين ها، از سياهي تا سفيدي را سفر بايد كنيم
خرسند شديم
از اين كه امروز
رنگي دگر است
نه رنگ ديروز
تا شب نشده
رنگ دگر شد
گفتند از اين نكته
هزار نكته بياموز
بهار من گذشته شاید...
royale_korosh
اعضا
#
: 16 Apr 2008 00:50
قناری
من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است
سرما زده و سوز ه و پاييز فراري
در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري
اجاق خونه مي سوزه و سرده ببين سرما چه کرده !
اي واي از اون روزي که گردونه به کام ما نگرده
يخ بسته گل گلدون ها انگار
طوفان طبيعت رو ببين کرده چه بيداد
برگي ديگه نيست روي درختها سرماست فقط ميون حرفا
هر چي که بوده توي طبيعت قايم کرده يکي ميون برفا
در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري
در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري
در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري
در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري
من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم من بهار عشق را ديدم ولي باور نکردم يک کلام در جزوهايم هيچ ننوشتم من زمقصد ها پي مقصودهاي پوچ افتادم . تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت . بهارم رفت . عشقم مرد . يادم رفت
بهار من گذشته شاید...
<<
1
...
9
.
10
.
11
.
12
.
13
.
14
.
15
.
16
.
17
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB