| نویسنده |
پیام |
|
|
پرستو
دلم می خواد مثل غریبه، یه گوشه دنجی بشینم، با خودم تنهای تنها و بی کس دلم می خواد مثل پرستو، کوچه های غم و ببینم، که دیگه، می خوام کوچ کنم بمیرم
دل تنها و غمگینم، به هوای دل دیگه، پر نگیره تک و تنها و سبک بال، دیگه هرگز به هوایی، پر نگیره
دلم می خواد مثل غریبه، یه گوشه دنجی بشینم، با خودم تنهای تنها و بی کس دلم می خواد مثل پرستو، کوچه های غم و ببینم، که دیگه، می خوام کوچ کنم، میخوام بمیرم ...
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
حسرت آلود
ای که با حسرت به دنیا، آمدی حرفی بدانی آمدی عمری بمانی، حسرت آلود این دو روز عمريست که مونده امروز و دیروز و فردا آمدی عمری بمانی، حسرت آلود این همون عمر منه عمر بی حرف منه آمدم عمری بمانم، حسرت آلود این همون عمر منه عمر بی حرف منه آمدم عمری بمانم، حسرت آلود
ای که با حسرت به دنیا، آمدی حرفی بدانی آمدی عمری بمانی، حسرت آلود این دو روز عمريست که مونده امروز و دیروز و فردا آمدی عمری بمانی، حسرت آلود این همون عمر منه عمر بی حرف منه آمدم عمری بمانم، حسرت آلود این همون عمر منه عمر بی حرف منه آمدم عمری بمانم، حسرت آلود آمدم عمری بمانم، حسرت آلود آمدم عمری بمانم، حسرت آلود
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
دوزخی
ای تو جاری شده در قشنگترین، دقایقم ای تو با من آشنا، ناجی قلب عاشقم ای تو پیدا شده در، لحظه التهاب دل ای تو در سکوت شب، بهانه های هق هقم کسی مثل تو توهرم نفسم، جاری نشد کسی جز تو به سرم، دست نوازش نکشید کسی مثل تو منو به ظلمت شب نسپرد کسی قلب منو مثل تو به آتیش نکشید کسی قلب منو مثل تو به آتیش نکشید
کسی هستی منو مثل تو از ،من نگرفت کسی مثل تو منو،اسیر تنهایی نکرد کسی مثل تو برام، آیه تاریکی نشد کسی مثل تو بمن، خنده رسوایی نکرد عاقبت عشق دروغین و فریبنده تو من و تا مرز بد لحظه بد نامی کشید من هنوز دوزخی عشق دروغین توام از تو این تشنه تن خسته به انتها رسید از تو این تشنه تن خسته به انتها رسید
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
|
|
# : 30 Mar 2008 15:15 | ویرایش بوسیله: royale_korosh
میترسم
تو دلم یه دنیا درده، مثل رفتن تو سرده، می ترسم توی سرمای زمستون، مثل یه درد بی درمون، بمونم همیشه حرفای تو، همیشه دردای تو توی آینه ي دلم، مثل یه برگ خزونه، مثل زخم این زمونه
تو که رفتی نمی دونی، چه جوری آخه بدونی، تنهایی داره جونمو می گیره، وقتی که نیستی و دوری، می میرم تو دلم حرف دلت، تو چشام عکس چشت مثل یک قصه ي خوب ، مثل آرومی دیروز مثل یک عکس خزونه
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
Quoting: sogoli2 سیاوش قمیشی کی استاد شد؟ sogoli2
عزیزم .. فکرنکنی من برای کسی سینه میزنم ها .. ولی شما فکرمیکنی از سیاوش قمیشی هم استادتر داشته باشیم؟ اگر کسی را استادتر از قمیشی سراغ داری بنویس تا دیگران قضاوت کنند .

|
|
|
sam_ra این سوگول میگه محسن چاووشی از سیاوش بهتره حالا خودت قضاوت کن
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
پاییز
وقتی چشمت پاییز میشه باغ دلت، گلریز میشه تصویر غم، میشینه تو چشم سیاهت وقتی چشات لبریز میشه اشکای تو، آویز میشه دونه دونه، میچیکه از چشم سیاهت نمی دونی، دل آدما رو چه میشکونی خودت بهتر از هرکی میدونی که بارون پاییز می سوزونه ،دل آدما رو
میخوای بری حرفی نداری اشکات دارن جر میکشن رفتن همیشه پر غمه چشمات دارن داد میزنن آی نمیدونی، دل آدمارو چه میشکونی خودت بهتر از هر کی میدونی که بارون پاییز می سوزونه، دل آدما رو
وقتی چشات لبریز میشه اشکای تو، آویز میشه دونه دونه، میچیکه از چشم سیاهت نمی دونی، دل آدما رو چه میشکونی خودت بهتر از هرکی میدونی که بارون پاییز می سوزونه ،دل آدما رو
میخوای بری حرفی نداری اشکات دارن جر میکشن رفتن همیشه پر غمه چشمات دارن داد میزنن آی نمیدونی، دل آدمارو چه میشکونی خودت بهتر از هر کی میدونی که بارون پاییز می سوزونه، دل آدما رو
آی نمی دونی دل آدما رو چه میشکونی خودت بهتر از هر کی میدونی که بارون پاییز می سوزونه دل آدما رو
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
پیچک
حالا دیگه تورو داشتن خیاله دل اسیرآرزوهای محاله
غبار پشت شیشه میگه رفتی ولی هنوز دلم باور نداره
حالا راه تو دوره دل من چه صبوره کاش که بودی و می دیدی زندگیم چه سوت و کوره
آسمون از غم دوری دیگه روز و شب می باره حالا تو ذهن خیابون من و تنها جا می ذاره خاطره مثل یک پیچک می پیچه رو تن خستم دیگه حرفی که ندارم دل به خلوت تو بستم
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
|
|
سراب
برای شنیدن تو که هیچوقت برام حرفی نداری باید بمونم اینجا شاید یه روز بیای ببینی تموم روزا مثل هم مثل همیشه صدای قشنگت همه جا شنیده میشه اما خودت که نیستی ببینی همه اش عذاب مثل سراب وقتی میخوام دیگه نیستی نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن نریزن بمونن بسازن نمیرن نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن نریزن بمونن بسازن نمیرن
برای شنیدن تو که هیچوقت برام حرفی نداری باید بمونم اینجا شاید یه روز بیای ببینی تموم روزا مثل هم مثل همیشه صدای قشنگت همه جا شنیده میشه اما خودت که نیستی ببینی عین سراب مثل عذاب وقتی میخوام دیگه نیستی نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن نریزن بمونن بسازن نمیرن نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن نریزن بمونن بسازن نمیرن نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن نریزن بمونن بسازن نمیرن نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن نریزن آی بمونن بسازن نمیرن نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن نریزن بمونن بسازن نمیرن
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
سرنوشت
سرنوشتم، به من ميگه، ديگه روزا ميميرن دیگه هرگز، روزای من، حرفای خوب ندارن رفتن تو، که دیگه واسم، اشکی نمونده نمی دونم، کجا رفتی چرا رفتی حالا هر وقت، یادم میاد، برام چیا میگفتی دیگه اشکم، برام میگه، حرفارو خوب میدونه رفتن تو که دیگه واسم، اشکی نمونده نمی دونم، کجا رفتی چرا رفتی توی تلخی وجودم، مثل این اشکای شورم توی این وحشت تنها، میدونم فردا میمیرم وقتی یاد تو نباشم، دیگه از زندگی سیرم مثل این اشکای پیرم، میدونم فردا میمیرم
بهار من گذشته شاید...
|