صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
فرهنگ و ادبیات و داستان
/
ليلی نام تمام دختران زمين است
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
12
.
13
.
>>
نویسنده
پیام
Amir_ho
اعضا
#
: 24 Feb 2008 13:48
خیلی تعریفشو شنیدم ولی هیچ وقت راجع بهش نخوندم نویسنده اش کیه؟
دکتر شریعتی_ مطالبش خیلی سنگینه ولی خب حال میده ( ارزش واقعی زن از دیدگاه اسلام)
هر کجا محرم شدی چشم از خیانت باز دار _*_*_* ای بسا محرم که با یک نقطه مجرم می شود...
Amir_ho
اعضا
#
: 24 Feb 2008 21:03
کجایی تصادف کردم حالم اصلا خوب نیست خوردم به مرامت چپ کردم
هر کجا محرم شدی چشم از خیانت باز دار _*_*_* ای بسا محرم که با یک نقطه مجرم می شود...
mmmmmmmmmmina
اعضا
#
: 24 Feb 2008 23:32
Quoting: Amir_ho
دکتر شریعتی_ مطالبش خیلی سنگینه
من متاسفانه اصلا نمی تونم کتابهای سنگین مثل دکتر شریعتی رو بخونم.
خیلی سعی کردم ولی همه اش تو ی رمان های گیر کردم
mmmmmmmmmmina
اعضا
#
: 24 Feb 2008 23:34
Quoting: Amir_ho
کجایی تصادف کردم حالم اصلا خوب نیست
خدا نکنه تصادف کنی
بعد کی بیاید اینجا برای من پبغام بزاره
Amir_ho
اعضا
#
: 25 Feb 2008 01:32
خوشگله من با مرامت تصادف کردم و چپ کردم
بیا چیزی بنویس سر گرم بشیم
هر کجا محرم شدی چشم از خیانت باز دار _*_*_* ای بسا محرم که با یک نقطه مجرم می شود...
mr kami
اعضا
#
: 29 Feb 2008 01:00
Quoting: mmmmmmmmmmina
mmmmmmmmmmina
مطالب جالبی میزاری
خیلی قشنگن
ادامه بده
قربون بچه های گل آویزون_________کامران
mr kami
اعضا
#
: 29 Feb 2008 01:01 | ویرایش بوسیله: mr kami
mmmmmmmmmmina
راستی این پستم ربطی به بحثمون تو اون یکی تاپیک ندارها
قربون بچه های گل آویزون_________کامران
mmmmmmmmmmina
اعضا
#
: 29 Feb 2008 01:14
Quoting: mr kami
راستی این پستم ربطی به بحثمون تو اون یکی تاپیک ندارها
mr kami
اعضا
#
: 29 Feb 2008 01:21
قربون بچه های گل آویزون_________کامران
mmmmmmmmmmina
اعضا
#
: 12 Mar 2008 05:46
مقدمه بوف کور
نوشته صادق هدایت
1
عنوان کتاب: بوف کور
نویسنده : صادق هدایت
بوف کور
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد.و میتراشد
این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبیعی ، این انعکاس سایهء روح که در حالت اغماء و برزخ بین خواب و بیداری جلوه می کند کسی پی خواهد برد؟ من فقط بشرح یکی از این پیش آمدها می پردازم که برای خودم اتفاق افتاده و بقدری مرا تکان داده که هرگز فراموش نخواهم کرد و نشان شوم آن تا زنده ام، از روز ازل تا ابد تا آنجن که خارج از فهم و ادراک بشر است زندگی مرا زهرآلود خواهد کرد- زهرآلود نوشتم، ولی می خواستم بگویم. داغ آنرا همیشه با خودم داشته و خواهم داشت من سعی خواهم کرد آنچه را که یادم هست، آنچه را که از ارتباط وقایع در نظرم مانده بنویسم، شاید بتوانم راجع بآن یک قضاوت کلی بکنم نه فقط اطمینان حاصل بکنم و یا اصلا خودم بتوانم باور بکنم - چون برای من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند-فقط میترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم- زیرا در طی تجربیات زندگی باین مطلب برخوردم که چه ورطهء هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگهدارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم ، فقط برای اینست که خودم را به سایه ام معرفی کنم - سایه ای که روی دیوار خمیده و مثل این است که هرچه می نویسم با اشتهای هر چه تمامتر می بلعد -برای اوست که می خواهم آزمایشی بکنم: ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم. چون از زمانی که همهء روابط خودم را با دیگران بریده ام می خواهم. خودم را بهتر بشناسم افکار پوچ!-باشد، ولی از هر حقیقتی بیشتر مرا شکنجه می کند - آیا این مردمی که شبیه من هستند، که ظاهرا احتیاجات و هوا و هوس مرا دارند برای گول زدن من نیستند؟ آیا یک مشت سایه نیستند که فقط برای مسخره کردن و گول زدن من بوجود آمده اند؟ آیا آنچه که حس می کنم، می بینم و می سنجم سرتاسر موهوم نیست که با حقیقت خیلی فرق دارد؟ من فقط برای سایهء خودم می نویسم که جلو چراغ به دیوار افتاده است،باید خودم را بهش معرفی بکنم
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
12
.
13
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB