|
|
خدایا! من همانم که تاج شرافت بر سرم نهادی و بر تخت کرامت نشاندیم. و حالا این منم همان مخلوق تو که اشرفم اما در برابر تو هیچ تحفه ای جز هیچ برایت نیاورده ام. اما تو خدائی همان خداوندگاری که مرا از هیچ به اوج رساندی تا شدم جلوه (قالوا بلا...) نانزنینا! از الودگی به گناهان خستهام کوله بار از دوش بر میدارم ، پاهای عبورم درد میکند. و سرگردانی گامهایم در کوچه های خاک الود زمین ، بی هدف می چرخد. دیوانه جرعه ای از جام توام. دیوانه بوئی بهشتی که مست رسیدنم کند. اینک این نگاه نگران من است که بر گرد مدار مدارایت میچرخد. مرا به اغوش محبتت بخوان که سخت محتاج گرمی محبتم. ای نهایت عشق...........
خدارو بخونید و به اجابت دعای خود ایمان داشته باشید. چون خدا دعا رو از قلبی که دچار غفلت باشه نمی پذیره.
|