صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / ترانه ای بر لبان خداوند
. 1 . 2 . >>
نویسنده پیام
# : 9 Jan 2008 23:11


تو یکی ترانه ای بر لبان خداوند
زیباترین شعر خلقتی
چشمانت آتشکده ای را ماند که می زداید جرم پلشتی را از گستره بویناک زمین
و خدا انگاه که بر آدمیان بیمناک شد تو را آفرید
در درون خویش تو را می یابم آنگاه که پر می گیرم از آشیان پست
تو آغاز خلقتی
و هستی با تو به کرانه می رسد

# : 10 Jan 2008 01:21


خدا دیشب کتاب خاطراتش را تماشا کرد
شکوه برج و باروی هراتش را تماشا کرد
خدا دیشب خیالی از درختان انار آورد
تماشاخانه یی از سرزمین قندهار آورد
مرا سرگرم بودن ساخت بعد از یک شراب تلخ
رهایم کرد از خود در تموز کوچه های بلخ
خدا دیشب مرا تا تیپه زاران بدخشان برد
به سوی سرزمین مهربان باد و باران برد
زمانی که سرم سر بر سکوت سنگ بودا شد
دعای دیشبم تنها ترین آهنگ بودا شد
برایم هرچه میسازد گل مریم نمیسازد
غرورم داد با تهمینه گی های سمنگانی
یک آهنگ پریشان مثل یک دریای بی بستر
خدا یک جنگل آتش بود و من یک مشت خاکستر
به هرجا میرسیدیم، آسمان آبی آبی بود
ولی در سینه هامان – هرچه - دلهای قلابی بود
نگه بیدار و دل در اضطراب خویشتن خفته
دهن مهر و دلم ویرانه صدحرف ناگفته
به هرجا میرسیدیم آب همرنگ تبسم بود
به هر کشتی که دل میگستریدیم عطر گندم بود
شلیکم کرد هرسو با هوای تیر طولانی
ولیکن پایبندم کرد در زنجیر طولانی
به یادم خاطرات تلخ یک گلدان بی گل بود
و لیکن ایستگاه آخرم دریای کابل بود
همان خلوت، همان خلوتسرای دنج یادم هست
جلال آباد با عطر گل نارنج یادم هست
همان عطری که شب در جاده های غزنه میپیچید
همان مهتاب کز نورش خدا شهمامه را میدید
همان آهنگ بومی با صدای نای یمگانی
همان آرامش جادویی رقص بدخشانی
همان بام شکسته با همان آوار خاکستر
همان آرامش وحشی، همان ویرانه بی در
تماشای بهار و رقص وحشی در بر دریا
زمستان و تماشای زمخت چادر دریا
خدا دیشب کتاب خاطراتش را ورق میزد
تمام باب های خسته را میرفت و دق میزد
هوا سیر از جدال جبهه سرد زمستان بود
اتاقم دخمه یی از بوی برف و بوی باران بود
دوتا ماهی کنارم غرق در آزرم خود بودند
به پشت شیشه ام پروانه ها سرگرم خود بودند
***
خدا امشب غمم را از غرورم کم نمیسازد
برایم هرچه میسازد، گل مریم نمیسازد
گل مریم که بوی خاطرت کهنه را دارد
شکوه برج و باروی هرات کهنه را دارد
خدا امشب غمم را از غرورم کم نمیسازد
برایم هرچه میسازد، گل مریم نمیسازد
گل مریم که دارد در رگانش درد کوهستان
گل مریم که بر من هست راه آورد کوهستان
بخشکد در کنارم، در کنار دیگری روید
گل مریم که شاید بر مزار دیگری روید
گل مریم که شاید کار عشقش ناپسند آمد
و شاید بر شود، زین پس به کار دیگری روید
گل مریم که شاید انتظارم را بسر آورد
و شاید در خیال انتظار دیگری روید
گل مریم که شاید از نگاهم رخت بربندد
و زین پس در نگاه بی قرار دیگری روید
خدا امشب غمم را از غرورم کم نمیسازد
مرا در جنگ با من برد همچون رستم ثانی

صفاي پا برهنه ها واسه اينكه ريگي تو كفششون ندارند
# : 10 Jan 2008 12:05



« اي خداي عزيزم تو از نياز من با خبري، خودت آن را برآورده كن »


خیلی تاپیک زیباییه

وسیع باش و تنها...
# : 22 Jan 2008 16:22


خداوند آفرید
به زیباترین شکل ممکن
اگر در نظرت زیبا نیستم
چشمات قشنگ نمیبینه

آسمان مال من است/ پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين مال من است/چه اهميت دارد ...بقيه اش...
# : 15 Feb 2008 18:05


به پیش آور دو دست خالی خود را...
ببینم چشم های خیست آیا گفته ای دارند؟
بخوان مارا...بگردان قبله ات را سوی ما...اینک وضویی کن...
خجالت می کشی از من...بگو, جزمن ﮐس دیگر نمی فهمد...
به نجوایی صدایم کن...بدان آغوش من باز است...
شروع کن یک قدم با تو...تمام گام های مانده اش با من

صفاي پا برهنه ها واسه اينكه ريگي تو كفششون ندارند
# : 24 Feb 2008 13:50


خدایا !
بادهای نا آرامت را بر من فرو فرست
برگ های پاییزت روحم را فرو پوشانده اند
خدایا !
باران هایت را بر من فرو فرست
گردهای پاییزت روحم را فرو پوشانده اند
ای خدای شادی
که روزهای آرام آفتابیت را دوست دارم
آفتابت را بر سرم بتابان
که در ظلمات گم شده ام.

صفاي پا برهنه ها واسه اينكه ريگي تو كفششون ندارند
# : 8 Mar 2008 08:20


Quoting: kyan_khan

خدایا !
بادهای نا آرامت را بر من فرو فرست
برگ های پاییزت روحم را فرو پوشانده اند
خدایا !
باران هایت را بر من فرو فرست
گردهای پاییزت روحم را فرو پوشانده اند
ای خدای شادی
که روزهای آرام آفتابیت را دوست دارم
آفتابت را بر سرم بتابان
که در ظلمات گم شده ام.



وسیع باش و تنها...
# : 10 Mar 2008 22:25


mostafa_74


missing uuuuuuuuuuu


در سکوت خود خرابم
# : 10 Mar 2008 22:29


Quoting: lili20
خداوند آفرید
به زیباترین شکل ممکن
اگر در نظرت زیبا نیستم
چشمات قشنگ نمیبینه



در سکوت خود خرابم
# : 7 Apr 2008 16:42


kyan_khan
nana_h
lili20
ممنون از همراهیتون
Quoting: serendipiti
missing uuuuuuuuuuu



. 1 . 2 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB