صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
فرهنگ و ادبیات و داستان
/
شناخت بزرگان:هر كي يكي از نويسندگان يا شاعرها رو اينجا معرفي كنه...
.
1
.
2
.
3
.
>>
نویسنده
پیام
King_PRS
اعضا
#
: 7 Jan 2008 09:56
هر كي يكي از نويسندگان يا شاعرها رو اينجا معرفي كنه، يه مدت ديگه اطلاعاتمون 10 برابر
بيشتر ميشه.اولي رو من ميگذارم:
هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود...
King_PRS
اعضا
#
: 7 Jan 2008 09:57
زندگی صمد بهرنگی
« من نمو کردم... مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، هرجا نمی بود به خود کشیدم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم می گوید اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید از همین بیشتر نصیب تو نمی شود...»
اسم « صمد بهرنگی » قبل از هرچیز مرا به یاد « ماهی سیاه کوچولو » می اندازد، بعدش « الدوز » و بعدش... شما را نمی دانم! هرچند مرگش آنقدر ناگهانی بود که تا امروز هم ذهن خیلی ها را مشغول کند اما زندگی فراموش نشدنی تری داشت و دارد.
از محله ی « چرنداب » تبریز شروع شد؛ تیر ماه 1318. از فقر پدری که یک روز پی روزی تا دورهای قفقاز رفت و هیچ وقت برنگشت. هیچ چیز زندگی را به اندازه ی همین سه حرف نفهمید: ف...ق...ر...
سال 1334 از دانشسرای پسران تبریز سر در آورد و بعد از فارغ التحصیلی شد معلم روستاهای آذربایجان: آذرشهر، ممقان، قدجهان،... همان روزها دانشجوی رشته ی زبان و ادبیات انگلیسی هم بود و بعدها ترجمه هایی از زبان ترکی استانبولی و انگلیسی به فارسی انجام داد مانند «ما الاغ ها » از «عزیز نسین» و خرابکار( قصه هایی از چند نویسنده ی ترک زبان).
اولين داستان منتشر شده اش – عادت - را در 1339 نوشت و آثاري هم با نامهاي مستعار « ص.قارانقوش »، «چنگيز مرآتي»، « بهرنگ » ،« ص .آدام» و... به چاپ رساند. صمد بيش از هرچيز به عنوان يك نويسنده به شهرت رسيده اما علاوه بر ترجمه و داستان به تحقيق در ادبيات فولكور و سنت هاي آذربايجان و مسائل تربيتي هم پرداخت. در اين زمينه از او كتابهايي مثل « افسانه هاي آذربايجان» (در 2 جلد)،« فولكور و شعر»،« مجموعه ي مقاله ها» و ... به جا مانده.
او همچنين هفته نامه اي بنام «آدينه» منتشر كرد که با توجه به اختناق و فضاي سياسي آنروزها چندان دوام نياورد.
از معروفترين نوشته هاي صمد براي كودكان « قصه ي ماهي سياه كوچولو» است كه در مرداد 1347 منتشر شده و در سال 1968 از طرف شوراي كتاب كودك ، كتاب سال شناخته شد.
كتابهاي دیگرش « بي نام »، « الدوز و كلاغ ها»، « الدوزو عروسك سخنگو » ، « پسرك لبوفروش »،« كچل كفترباز»،« كلاغها،عروسكها و آدمها»، «سرگذشت دانه ي برف »،«پيرزن و جوجه ي طلايي اش»و ... او را هم در بین کوکان محبوب کرد و هم به عنوان نویسنده ای روشن فکر و روشنگر در بین آدم بزرگ ها!
زبان صمد به شکل خاصی ساده است با گونه ای از تخیل که به دنیای ذهنی کودکان بسیار نزدیک است او بیش از قصه پردازی به آموزش توجه داشت و استقبالی هم که از طرف مخاطبان از این نوع داستان شد نیاز جامعه ی آن روز را به اینگونه نوشتن نشان می دهد.
روحیه معترض و عصیانگر بهرنگی که از خلال همین داستان های به ظاهر کودکانه هم به خوبی مشخص است او را به درگیری با اداره ی فرهنگ کشاند که منجر به تبعید و توبیخش شد. در نامه ای به برادرش اسد مینویسد:
« مرا از آذر شهر به گاوگان فرستادند، 240 تومن از حقوقم کسر کردند که چرا در امور مسخره ی اداری دخالت کرده بودم. به محض اینکه به گاوگان رسیدم شروع به کارکردم. مثل یک گاو پرکار درس دادم.بعضی ها تعجب می کردند که چرا با این همه ظلمی که بهت رسیده باز هم جانفشانی می کنی ، این آدم ها فقط نوک بینی شان را می دیدند نه یک قدم دورتر را. خودم را به گاوگان عادت دادم و بی اعتنا کار کردم... سعی کن بی اعتنا باشی. اما نه اینکه کار نکنی و بیکاره باشی. ها! غرض رفتن است نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است به هیچ جا راه نمی برد. اما نباید ایستاد. با اینکه می دانیم نخواهیم رسید نباید ایستاد. وقتی هم که مـُردیم، مُردیم. به درک!...»
و مرگ به همین راحتی سراغش آمد ؛ در شهریور 1347 در رود ارس غرق شد و جسدش را چند روز بعد از آب گرفتند. امروز هم در گورستان امامیه ی تبریز دفن است.
در مورد مرگ او شایعات حرف و حدیث های زیادی مطرح است؛ از تصادف و حادثه تا قتل به دست عوامل رژیم وقت. و اینکه آیا واقعا به چه دلیل ادبیات ایران او را در آن سن و در آغاز راه فعالیت هایش از دست داد هنوز هم سوال بی جوابی است.
هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود...
royale_korosh
اعضا
#
: 7 Jan 2008 10:02
King_PRS
خواننده نمیشه؟؟
بهار من گذشته شاید...
King_PRS
اعضا
#
: 7 Jan 2008 10:11
نه بهتره نويسنده يا شاعر باشه...ولي اگه پايه اي عيب نميكنه...
هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود...
royale_korosh
اعضا
#
: 7 Jan 2008 10:34 | ویرایش بوسیله: royale_korosh
سیاوش قمیشی
بخش اول
سياوش قميشي متولد 21 خرداد ماه 1324 هجری شمسی برابر با 11 june سال 1945 میلادی صادره از اهواز به شماره ی شناسنامه ی 173 می باشد . پدرش مصطفی قمیشی در شهر دزفول و در روستایی به نام « قمیش » زندگی می کرده است و اصلا متعلق به همانجا می باشد ؛ اکنون فوت شده و در آرامگاه شاه عبدالعظیم در شهر تهران آرمیده است . رود دز از میان شهرستان دزفول می گذرد . در قدیم برای آب رسانی در شهر دزفول در زیر زمین تونل هایی حفر میشد که آب را به تمام نقاط شهر می رساند . در محل های مخصوصی زمین را حفر می کردند تا به این تونل برسند که به این محل ها قمیش ( قمش ) می گفتند . این قمیش ها تا دهه چهل خورشیدی مورد استفاده مردم برای نوشیدن ، شستشو و ... بوده است و پس از آن به علت گسترش لوله کشی مسدود و در حال حاضر آبی در آنها جاری نمی باشد . اکنون نیز روستاهای زیادی با این نام موجود هستند که به عنوان مثال می توان از « قمیش » ، « قمیشانه » ، « قمیش اصلان » و « قمیش حاجیان » و ... نام برد . سياوش قميشي کوچکترین فرزند خانواده ی خویش است و دارای دو برادر به نام های سیامک و سیروس و یک خواهر به نام سیمین می باشد . او نزدیک به 9 ماه بیشتر نداشت که خانواده اش تصمیم گرفتند راهی تهران شوند و به همراه این تغییر محل زندگی ، سیاوش قمیشی نیز توسط خانواده به تهران آورده شد . مادرش به آموختن موسیقی می پرداخت ، پیانو می نواخت و خانمی به نام اُلگا ( که تباری روس داشت ) به وی آموزش میداد . سیاوش که حدود 6 سال بیشتر نداشت از شنیدن صدای نواختن آنها لذت بسیاری می برد و در عین کودکی و با اینکه پایش به پدال های پیانو نمی رسید به پشت ساز مادرش ( پیانو ) می نشست و در عالم بچگی با پدال های آن بازی می کرد . در حین همین بازی ها و به همراه صداهائی که از این ساز خارج میشد احساس خوبی به وی دست میداد و همانجا بود که سیاوش به موسیقی علاقه ای ویژه پیدا کرد . خانواده ی سياوش قميشي که علاقه ی او را به موسیقی درک کرده بودند خانمی را برای تعلیم به وی استخدام کردند و او چهار سال زیر نظر این معلم به آموختن زیر و بم موسیقی پرداخت . بعدها گیتاری برایش تهیه کردند و سیاوش از ده سالگی ، شخصا و بدون این که معلمی داشته باشد به نواختن گیتار مشغول شد و در مدت کوتاهی توانست به آن مسلط شود . آن چه از دوران کودکی به نیکی باقی در ذهن سیاوش مانده نوروز ، ماهی قرمز و شمردن پول های عیدی است . کلاس هفتم و هشتم را در تهران و در مدرسه ی البرز به درس خواندن مشغول شد و در همان دوران با کوروش یغمائی صمیمیت فراوانی پیدا کرد . این دو در خلوت دوستانه ی شان به خواندن و نواختن می پرداختند و بعد ها نیز همکاری بیشتری با هم پیدا کردند . سياوش قميشي در سن 12سالگی به آن مرحله رسیده بود که می توانست هنر موسیقی اش را در مقابل عموم به نمایش بگذارد . به همین جهت به همراه بندی اجرای موسیقی را شروع کرد . بعد از یک سال چنان پیشرفت خوبی حاصل کرد که از سیزده سالگی در مُتل قو با ارکستری که مخصوص به خودش بود آهنگ های خواننده های معروف آن زمان ( مانند بیتلز و ... ) را می خواند و از این طریق کسب در آمد می نمود . آهنگ قایقران اولین تجریه ی آهنگ سازی سياوش قميشي در سن ( 14 سالگی ) بود ، آهنگی که توسط خواننده ای به نام ضیا خوانده شد . پدر سیاوش قمیشی با گرایش او به سمت موزسیقی مخالف بود و از اینکه پسرش چنین راهی را انتخاب کرده راضی به نظر نمی رسید . به همین علت سیاوش مجبور شد راهش را به تنهایی ادامه دهد و مسیر زندگیش را خودش انتخاب نماید . زمانی که سیاوش در ایران به موسیقی می پرداخت ، برادر و خواهرش در انگلستان به تحصیل مشغول بودند . داستان از این قرار است که وقتی برادرش در فصل تابستان برای دیدار خانواده به تهران آمد به سياوش قميشي پیشنهاد داد که همراه او به انگلستان برود و هنرش را در آنجا دنبال نماید . سیاوش نیز پیشنهاد وی را پذیرفت . این چنین شد که سياوش قميشي در سال 1959در حالی که هنوز به سن چهارده سالگی نرسیده بود با خوشحالی و شادمانی به نزد برادر و خواهرش در لندن رفت و در انگلستان سکنی گزید . به مدت یک سال در کنار برادرش زندگی کرد اما طرز فکر آنها زیاد با هم متناسب نبود ؛ ( سیاوش زیاد به کلاب می رفت و موزیک گوش میداد و این نوع زندگی مورد تائید برادر و خواهرش نبود ) . به علت همین عدم تفاهم بعد از مدتی از برادرش جدا شد و شخصا به زندگی پرداخت . در سال های 1961 تا 1962 ، حضور او در انگلستان مصادف با زایش گروه های معروف و قدرتمند موزیک مانند بیتلز بود که مسلما تاثیر شگرفی در رشد و شکوفایی هنر وی داشته است . دیپلمش را از high school ( دبیرستان ) در لندن گرفت و بعد از آن به royal academy of arts رفت و تحصیلش را در رشته ی classical jaaz ادامه داد . composition خواند و مدرک arrangment از royal academy of arts اخذ نمود . او با با اعضاء گروه هایی که کنسرت اجرا می کردند دوست بود و همین دوستی باعث شد که بعد از مدتی فعالیت خود را با یکی از همین گروه ها آغاز کند . داستان از این قرار بود که سیاوش ساز می نواخت و اعضا ارکستری که با او دست بودند از این موضوع اطلاع داشتند و وقتی گیتاریست یکی از همین ارکستر ها مریض شد و مدت ها بود که کسی را به عنوان جانشین وی پیدا نمی کردند از سياوش قميشي درخواست نمودند تا جایگزین وی شود و این چنین رسما پیشنهاد همکاری به او دادند . این همکاری بسیار خوب شروع شد و پایه گذاری مناسبی بود . سیاوش همکاری خود را به مدت سه سال با این ارکستر ( که insects نام داشـت ) ادامه داد و بعد از آن به مدت چهار سـال با گروهی به نام wingers به ادامه ی فعالیت پرداخـت و سرانجام خودش ارکستر مخصوص خودش را پایه گذاشت ؛ ارکستری که جز خودش باقی نوازنده های آن غیر ایرانی بودنـد . وظیفه ی سياوش قميشي در این بند خوانندگی بود و در عین حال به نواختن گیتار هم می پرداخت . بعد از مدتی کیبوردیستشان به دلایلی ارکستر را ترک کرد و سیاوش از آن موقع مسئولیت نواختن کیبورد را نیز پذیرفت و جای خالی کیبوردیستِ رفته را پُر کرد . زندگی سیاوش به همین شکل می گذشت . تا اینکه در سال 1971 یعنی نزدیک به 12 سال بعد و در سن بیست و پنج سالگی تصمیم گرفت محل زندگیش را به تهران تغییر دهد و عازم ایران شود . پس با این تصمیم راهی کشورش ایران شد . در این میان چندین بار به لندن رفت و برگشت . در همین حین همکاری بیشتری نیز با کوروش یغمائی پیدا کرد . بعد از ورود به ایران بندی به نام stars تشکیل داد و در آن گروه به بازخوانی آهنگ های خارجی پرداخت . بعد ها در کنار شهرام شب پره ، کامبیز معینی و همایون جلالی ، در گروهی به نام rebels به همکاری پرداخت . مسئولیت سياوش قميشي در این بند خواندن آهنگ های slow بود و شهرام شب پره آهنگ های تند را اجرا می نمود . در همین اثنا سیاوش با شرکت رنگارنگ همکاری نزدیکی پیدا کرد و برای این شرکت آهنگ می ساخت که « وارطان آوانسیان » آهنگ هایش را برای اجرا در اختیار خوانندگان مختلفی قرار میداد و چون سياوش قميشي قبل از خواندن آهنگش توسط خواننده ها ، خودش نیز آنها را اجرا می کرد ، به شدت مورد توجه آوانسیان قرار گرفت و این گونه شد که آوانسیان بعد از انقلاب مجموعه ی آثار سیاوش را به صورت مستقل منتشر کرد . سیاوش تا سن 34 سالگی در ایران بود تا اینکه انقلاب صورت گرفت و او نیز شرایط را برای ماندن محیا ندید به همین علت در سال 1978 به آمریکا رفت و در شهر لس آنجلس مشغول به زندگی شد .
بهار من گذشته شاید...
royale_korosh
اعضا
#
: 7 Jan 2008 10:36 | ویرایش بوسیله: royale_korosh
سیاوش قمیشی
بخش دوم
او در ایران با شخصی به نام « جمال نادر » آشنا شده بود که هر دو می نواختند و می خواندند و وقتی به لس آنجلس رفتند تصمیم گرفتند با همکاری هم آلبومی منتشر کنند . پس با همکای یکدیگر کار روی آلبوم « فرنگیس » را شروع و برای آماده شدنش یک سال و نیم وقت صرف نمودند و در نهایت توانستند در سال 1981 آن را روانه ی بازار نمایند . در آن دوران کمپانی خاصی برای پخش این آلبوم وجود نداشت به همین علت این آلبوم توسـط مردم کـپی و دسـت به دسـت می شد . اما بـعد ها توسـط چهـار کـمپانی : « آرت کو » ، « آواز » ، « ترانه » و « پارس ویدئو » منتشر شـد که با فـروش بسـیار خوبی نیز روبرو گردیـد . سياوش قميشي تاکـید می کند که ارائه ی آلبـوم « فرنگیس » تنها برای سرگرم شدن بوده و او قصد نداشته است تا با این آلبوم تبدیل به یک خواننده شود اما وقتی که در سال 1992 « مسعود فردمنش » به او پیشنهاد داد که کاری مشترک ارائه دهند و چندین شعر ( که بارز ترین آنها به گفته ی سیاوش پرنده های قفسی بود ) در اختیار سیاوش قرار داد انتشار آلبوم جدید را قبول کرد . به این ترتیب سياوش قميشي از سن 49 سالگی رسما خوانندگی را آغار نمود و آلبوم « حکایت » را منتشر ساخت که مورد توجه بسیار زیادی قرار گرفت . درخواست مردم و کمپانی ها بعد از آلبوم « حکایت » و استقبال پرشوری که از آن صورت گرفت ، باعث شد که او حرفه ی خوانندگی را ادامه دهد و علاوه بر آلبوم فرنگیس 13 آلبوم دیگر نیز روانه ی بازار موسیقی نماید که این آلبوم ها شامل : « خواب بارون » ، « حکایت » ، « تاک » ، « قصه گل و تگرگ » ، « شهر خورشید » ، « قصه امیر » ، « هوای خونه » ، « قاب شیشه ای » ، « شکوفه های کویری » ، « حادثه » ، « نقاب » ، « بی سرزمین تر از باد » ، « روزهای بی خاطره » هستند . سياوش قميشي خوانندگی را بسیار دیر شروع کرد و در یکی از مصاحبه هایش در این مورد گفت که زیاد از شغل خوانندگی یا لااقل در حد میکروفون بدست گرفتن و زنده اجرا کردن خوشش نمی آید ولی به خاطر طرفدارانی که منتظر شنیدن صدای وی هستند به ارائه ی کنسرت می پردازد . او زیاد به رفت و آمد با مردم لس آنجلس نمی پرداخت و در مورد این عدم رفت و آمد و دوری خویش از محیط لس آنجلس « گرفتاری ها » و تنها دلیلش را برای ماندن در لس آنجلس « انجام کارهایش » عنوان می کرد . بعد از آلبوم « نقاب » همه ی توجه ها به طرز ویژه ای به او معطوف شد ، به طور صعودی بر طرفدارانش افزوده گردید و کنسرت هایش رو به فزونی نهاد . سياوش قميشي 5 بار ازدواج کرده است و حاصل این ازدواج ها تنها یک فرزند از اولین همسر اوست . نام پسرش علیرضاست که در شیراز زندگی می کند و ظاهرا به خوانندگی هم می پردازد او بیش از 35 سال سن دارد . نام اولین همسر وی « وصال » می باشد . آخرین همسر سياوش قميشي « نازنین مرعشی » نام دارد که بیش از سی و پنج سال از وی کوچکتر است و حدودا بیست و پنج سال سن دارد . سياوش قميشي بعد از سال های طولانی ماندن در لس آنجلس ( در سال 1385 ) شمسی تصمیم گرفت آمریکا را به قصد اروپا ترک کند و راهی آلمان و ( تحقیقا ) در روستایی به نام akhen ساکن شود . او علت این تغییر مکان ناگهانی را دوری از محیط مسموم و ناجالب لس آنجلس و رسیدن به آرامش بیشتر عنوان کرد ! از گفته های او به نظر میرسد آخرین همسرش همراه او عازم اورپا نشد . در حال حاضر یکی از بردانش در مونترال ، دیگری در تهران و خواهرش در لس آنجلس زندگی می کنند . در میان خانواده ی او سه نفر به هنر روی آورده اند یکی بردار زاده اش « ژیان قمیشی » است . او در کانادا شو اجرا می کند . سیاوش موفق به دیدار وی نشده است و پدر او یعنی بردارش را نیز بسیار کم دیده است . دیگری پسرش علیرضاست که در ایران مشغول به خوانندگی است ولی به هیچ وجه مورد استقبال نیست و شخص دیگری به نام « برزا قمیشی » نیز وجود دارد که او هم بردار زاده اش است ، گیتار می نوازد ، راک ان رول می خواند و البته سياوش قميشي با او ملاقات داشته است . اصولا سياوش قميشي چندان ارتباط نزدیکی با خانواده ی خود ندارد . چندین سال پیش شایعه شده بود که او برای بازگشت به ایران به دولت جمهوری اسلامی نامه ای نوشته است اما بعد از مصاحبه ای این موضوع را تکذیب کرد و شرط خودش را برای بازگشت به ایران آزادی عمل برای انجام کارها و هم چنین کنسرت هایش عنوان نمود و بازگو کرد که از طرف دست اندرکاران پیشنهاداتی برای خواندن در جزیره ی کیش داشته است اما این پیشنهاد را رد کرده و از خواندن در آن جا صرف نظر کرده است . وی در یکی از مصاحبه هایش گفت که تا پنج سال آینده به خواندن ادامه خواهد داد و چون آهنگ ساز است باقی عمر خویش را از طریق آهنگ سازی امرار معاش خواهد نمود . سياوش قميشي علاقه دارد تا او را بیشتر به عنوان آهنگساز بشناسند تا خواننده . هر گاه شعر جدید ی به او میرسد و آهنگ زیبائی روی آن قرار می دهد بیشترین لذت را می برد و دوست دارد اگر آهنگساز نبود شاعر یا نقاش میشد . روزی چند ساعت موزیک گوش می دهد ، پیانو می زند و کتاب می خواند . علاقه ی زیادی به چائی بعد از ظهر ، نگهداری و پرورش گیاهان و همچنین گربه ی سیاهش موسول دارد . هیچ شخصی بالاتر از موسیقی او وجود ندارد و می تواند با موزیکش بدون هر شخصی به زندگی بپردازد . به گفته ی خودش او به هیچ وجه اهل تجملات نیست و بسیار کم از کروات استفاده می کند . آرزوی او بازگشت به ایران و بازدید از وطن خویش است
بهار من گذشته شاید...
King_PRS
اعضا
#
: 8 Jan 2008 06:03
مهدي اخوان ثالث(م.اميد)
مهدی اخوان ثالث، شاعر نامی و معاصر ايران زمين، متولد مشهد به سال ۱۳۰۷، همچون بسياری از همنسلانش به شدت در جوانی درگير اعتراضهای اجتماعی شد، چندان كه به خاطر سقوط دولت مصدق به زندان افتاد. با گذر زمان كه آن تب و تاب فرو افتاد، به معلمی پرداخت و در كنارش مقاله نوشت و به روزنامهها سپرد. با اينحال صدای معترض او از شعرهايی كه میسرود به گوش میرسيد. نمونههای «آخر شاهنامه» و «از اين اوستا» مثالزدنیاند. و همين بود كه با شهرت شاعری آنارشيست، ديگر بار در سال ۱۳۴۶ سر از زندان در آورد. بعد از آزادی، شر و شورَش كمتر شد و با وزارت فرهنگ آن زمان و همچنين با راديو و تلويزيون ملی ايران به همكاری پرداخت. ديگر او به اعتباری رسيده بود كه كارهايش به چاپ مجدد میرسيدند. آخرين مجموعهای كه از او در زمان حياتاش به چاپ رسيد، «ترا ای كهن بوم و بر دوست دارم» بود (سال ۱۳۶٨). اخوان به تأييد بسياری از منتقدان از پيشگامان و سرآمدان شعر نو و آزاد فارسیست. و البته زبان و كلام حماسی او را به عنوان ويژگی ممتاز كارهايش نبايد به فراموشی سپرد. او در سال ۱۳۶۹ شعر مرگ را سرود و تن خسته ساليان زندهگیاش دركنارآرامگاه فردوسی بخفت.
آری، ۴ شهريور شصت و نه بود كه ...
يادش گرامی باد ...
هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود...
royale_korosh
اعضا
#
: 9 Jan 2008 00:58 | ویرایش بوسیله: royale_korosh
بیوگرافی - داریوش
داريوش در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشيدی درتهران بدنيا آمد، او سالهای اوليه عمر خود را در ميانه، کرج و کردستان سپری کرد.
استعداد خدادادی او در ۹ سالگی و در زمانی که برای اولين بار برروی صحنه سن مدرسه قرار گرفت آشکار شد و در ۲۰ سالگی توسط حسن خياط باشی از تلويزيون ايران به مردم معرفی شد و با ترانه افسانه و جاويد"بمن نگو دوست دارم" در قلب مردم جای گرفت.
داريوش هرگز با عقايد تحميلی به اجتماع خود سازگار نبود، ترانه های او حاصل اشعار و موسيقی انسانهايی وارسته چون شاملو، نادرپور، جنتی عطايی، قنبری و بيات است.
اين موضوع سبب گشت تا ترانه های او در رابطه با عشق، صلح، آزادی و عدالت سروده شوند.
پس از انقلاب ديگر عرصه ای برای داريوش و هنرش نبود ازاينرو وی از سرزمين مادری خود کوچ کرد.
کارهای او شامل بيش از ۲۰۰ ترانه در ۲۵ آلبوم است.
داريوش کنسرتهای بيشماری را در تالارهای بزرگ جهان چون notably Wembley (لندن)،Carnegie Hall (نيويورک)، Kennedy Center (واشنگتن دی سی )، Koncertos (استکهلم )، Greek Theater )لس انجلس) و Universal Amphitheater (لس آنجلس) به اجراء درآورده است.
داريوش در هنر عکاسی نيز صاحب سبک است، همچنين در دو فيلم سينمايی "ياران" و "فرياد زيرآب" نيز ايفای نقش نموده.
او در فستيوال موسيقی، فيلم و رسانه های تصويری که چندی پيش در بحرين برگذار شد بعنوان نماينده سبک معاصر و منحصر بفرد موسيقی ايران اين سبک را به جهان معرفی کرد و برنده بالاترين نشان صلح گشت.
بهار من گذشته شاید...
parnia
اعضا
#
: 9 Jan 2008 00:59 | ویرایش بوسیله: parnia
عزیز تاپیک جالبیه بهتون تبریک میگم....
وای بر من , گر تو آن گم کرده ام باشی ....!*خدايا سپاس...*
royale_korosh
اعضا
#
: 9 Jan 2008 01:01
parnia
مرسی
تایپیک من نیست تایپیک
King_PRS
هستش
تایپیک منو کسی تحویل نمی گیره
بهار من گذشته شاید...
.
1
.
2
.
3
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB