| نویسنده |
پیام |
|
|
شب نيلوفری
بايد از عطر اقاقي تو رو آغاز كنم با صداي خيس بارون تو رو آواز كنم از تماشاي قناري به تو پرواز كنم به تو پل ميزنم از بهانه هامو از همه شبانه ها مو ميرسم به تو دوباره بوي عطرتو ميدن ترانه هامو پر اسمت ميشن عاشقانه هامو از گل و شعر و ستاره ميرسم به تو دوباره نيستي اما يادت اينجاست وقت گل كردن روياست
به تو من ميرسم از اين شب نيلوفری به تو ميرسم من از اين راه خاكستری به تو كه خاطره هامو به هميشه ميبری به تو پل ميزنم از بهانه ها مو از همه شبانه ها مو ميرسم به تو دوباره بوی عطر تو ميدن ترانه هامو پر اسمت ميشن عاشقانه هامو از گل و شعر و ستاره ميرسم به تو دوباره نيستي اما يادت اينجاست وقت گل كردن روياست

این نیز بگذرد...
|
|
|
چيزی بگو
دلبركم چيزی بگو به من كه از گريه پرم به من كه بی صدای تو از شب شكست ميخورم
دلبركم چيزی بگو به من كه گرم هق هق ام به من كه آخرينه آواره هاي عاشقم
چيزي بگو كه آينه خسته نشه از بی كسی غزل بشن گلايه ها نه هق هق دلواپسی
نذار كه از سكوت تو پرپر بشن ترانه ها دوباره من بمونمو خاكستر پروانه ها چيزي بگو اما نگو از مرگ ياد و خاطره كابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره چيزي بگو اما نگو قصه ما بسر رسيد نگو كه خورشيدك من چادر شب بسر كشيد
دقيقه ها غزل ميگن وقتی سكوتو ميشكنی قناريا عاشق ميشن وقتی تو حرف ميزنی دلبركم چيزي بگو به من كه خاموش توام به من كه همبستر تو اما فراموش توام
چيزي بگو كه آينه خسته نشه از بی كسی غزل بشن گلايه ها نه هق هق دلواپسی
نذار كه از سكوت تو پرپر بشن ترانه ها دوباره من بمونمو خاكستر پروانه ها چيزي بگو اما نگو از مرگ ياد و خاطره كابوس رفتنت بگو از لحظه هاي من بره چيزي بگو اما نگو قصه ما بسر رسيد نگو كه خورشيدك من چادر شب بسر كشيد
چيزي بگو اما نگو از مرگ ياد و خاطره كابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره
چيزي بگو اما نگو قصه ما بسر رسيد

این نیز بگذرد...
|
|
|
تنديس
بانوي موسيقي و گل شاپري رنگين كمون به قامت خيال من مل مل مهتاب بپوشون بذار نسيم دربه در گلبرگ رو از ياد ببره برداره بوي تنه تو هر جا كه ميخواد ببره
دست رو تن غروب بكش كه از تو گلبارون بشه بذار كه از حضور تو لحظه ترانه خون بشه همسايه خدا ميشم مجاور شكفتنت خورشيدو باور ميكنم نزديك رفتار تنت قطره ام از تو من ولي درگير دريا شدنم دچار سحر عشق تو در حال زيبا شدنم
بانوي موسيقي و گل اسطوره عاشق شدن تا من دوباره من بشم دوباره لبخندي بزن لبخنده ي تو جانمو مغلوب رويا ميكنه انگار جهان واميسته و ما رو تماشا ميكنه بانوي موسيقي و گل شاپري رنگين كمون به قامت خيال من مل مل مهتاب بپوشون بذار نسيم دربدر گلبرگ رو از ياد ببره ورداره بوي تنه تو هر جا كه ميخواد ببره قطره ام از تو من ولي درگير دريا شدنم دچار سحر عشق تو در حال زيبا شدنم
بانوي موسيقي و گل تنديس شاعرانگي نوازشم كنو ببر منو به جاودانگي شب از نگاهت آينه رو پر از ستاره ميكنه برهنه ميشه از خودش به من اشاره ميكنه
بانوي موسيقي و گل شاپري رنگين كمون به قامت خيال من مل مل مهتاب بپوشون بانوي موسيقي و گل شاپري رنگين كمون به قامت خيال من مل مل مهتاب بپوشون بانوي موسيقي و گل شاپري رنگين كمون به قامت خيال من مل مل مهتاب بپوشون
این نیز بگذرد...
|
|
|
|
|

سياه پوش ها
با اينكه دارن سياه پوشا از توي شط كوچه ها جمع ميكنن ستاره هاي پر پرو با اينكه دارن عزادارا از زير آوارو جنون در ميارن كفتراي خاكسترو با اينكه بوي تفتيش و خون پيچيده توي قصه ها با اينكه صداي انفجار مرثيه خونه همه جا همه جا همه جا
هنوزم ميشه قرباني اين وحشت منحوس نشد هنوزم ميشه تسليم شب و اسير كابوس نشد ميشه با سنگر از ترانه ساخت و به غراب سر نسپرد هنوزم ميشه عاشق شد و از ستاره مايوس نشد
با اينكه داس دلهره گردن اين دقيقه ها رو ميشمره با اينكه آينه از شبو گريه پره با اينكه تو ماهتاب و آب صداي كوچ است و شتاب با اينكه تو پستوي ذهن همه كس رد گريزه و قفس ، قفس ، قفس
هنوزم ميشه قرباني اين وحشت منحوس نشد هنوزم ميشه تسليم شب و اسير كابوس نشد ميشه باز سنگر از ترانه ساخت و به غراب سر نسپرد هنوزم ميشه عاشق شد و از ستاره مايوس نشد هنوزم ميشه قرباني اين وحشت منحوس نشد هنوزم ميشه تسليم شب و اسير كابوس نشد ميشه باز سنگر از ترانه ساخت و به غراب سر نسپرد هنوزم ميشه عاشق شد و از ستاره مايوس نشد هنوزم ميشه قرباني اين وحشت منحوس نشد هنوزم ميشه تسليم شب و اسير كابوس نشد ميشه باز سنگر از ترانه ساخت و به غراب سر نسپرد هنوزم ميشه عاشق شد و از ستاره مايوس نشد


این نیز بگذرد...
|
|
|
طلوع کن
اشاره کن که بشکفم حتی در این یخ بستگی در این ترانه سوزی و در این غزل شکستگی طلوع کن طلوع کن بر این ستاره مردگی که از تو تازه می شود این خلوت سر خوردگی طلوع کن طلوع کن
طلوع کن طلوع کن که بودنم تازه کنی دست مرا بگیریو با بوسه اندازه کنی طلوع کن طلوع کن
ایینه پر می شود از جوانیه خواطره ها تن تو و شرم منو خاموشیه پنجره ها
طلوع کن طلوع کن بر این ستاره مردگی که از تو تازه می شود این خلوت سر خوردگی طلوع کن طلوع کن
اشاره کن که من به تو به یک اشاره می رسم رنگین کمون من تویی که به ستاره می رسم
من به تو شک نمی کنم طلوع کن طلوع کن از تو به پایان می رسم شروع کن شروع کن طلوع کن طلوع کن بر این ستاره مردگی که از تو مرده می شود این خلوت سر خوردگی طلوع کن طلوع کن

این نیز بگذرد...
|
|
|
صدام کردی
تو از متن کدوم روءیا رسیدی،که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد که از رنگ صدات دریا شکفت و،نگاه من پر از رنگین کمون شد تو از خاموشی دلگیر روءیا،صدام کردی صدام کردی دوباره صدا کردی منو از بغض مهتاب،از اندوه گل و اشک ستاره صدام کردی صدام کردی نگو نه! اگرچه خسته و خاموش بودی تو بودی و صدای تو صدام زد اگرچه دور و ظلمت پوش بودی تو چیزی گفتی و شب جای من شد من از نور و غزل زیبا شدم باز تو گیج و ویج از خود گمشدن ها من از من مردم و پیدا شدم باز من از من مردم و پیدا شدم باز
از این تک بستر تنهایی عشق از این دنج سقوط آخر من صدام کردی که برگردم به پرواز به اوج حس سبز با تو بودن صدام کردی که رو خاموشی من یه دامن یاس نورانی بپاشی برهنه از هراس و تازه از عشق توی آغوش جان من رهاشی
صدام کردی صدام کردی نگو نه! اگرچه خسته و خاموش بودی تو بودی و صدای تو صدام زد اگرچه دور و ظلمت پوش بودی تو چیزی گفتی و شب جای من شد من از نور و غزل زیبا شدم باز تو گیج و ویج از خود گمشدن ها من از من مردم و پیدا شدم باز
صدام کردی صدام کردی نگو نه! اگرچه خسته و خاموش بودی تو بودی و صدای تو صدام زد اگرچه دور و ظلمت پوش بودی تو چیزی گفتی و شب جای من شد من از نور و غزل زیبا شدم باز تو گیج و ویج از خود گمشدن ها من از من مردم و پیدا شدم باز من از من مردم و پیدا شدم باز من از من مردم و پیدا شدم باز


این نیز بگذرد...
|
|
|
من اگه خدا بودم
من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمی لرزید نیمه شب اون غنچه ی نوزاد از نگاه مرگ نمی ترسید من اگه خدا بودم مادرهای دجله ی خونین نمی مردند از فرات سرخ آلوده ، نو عروسها ماهی مرده نمی خوردند من اگه خدا بودم دخترهای اورشلیم و غزه و صیدا جای حکم تیر و نارنجک ،ترانه می نوشتند روی دیوارها هر کسی جای خدا بود ،شاهد این روزگار و این زمین زار دسته کم معجزه ای می کرد برای بچه های بی کس و بیمار
اگه کفره کلام من ، یکی حرفی بگه بهتر وگرنه بازی واژه نمی بازم من کافر صدای زنگ بی رحمی سر هر کوچه و برزن به گریه میرسه از درد دل سنگ و دل آهن
اگه دیوار کجی ها رفته بالا تا ثریا دست معمار خدا بود خشت اول من و ما چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این می شد خدا میرفت و یک مادر پرستار زمین می شد
اگه کفره کلام من ، یکی حرفی بگه بهتر وگرنه بازی واژه نمی بازم من کافر صدای زنگ بی رحمی سر هر کوچه و برزن به گریه میرسه از درد دل سنگ و دل آهن
من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمی لرزید

این نیز بگذرد...
|
|
|
خورشید خانم 
خورشید خانوم چارقد مشکی نمی خواس مثل شما با این سر و شکل و لباس کپه ی نور ماه سبک تر از هواس خورشید خانوم رهاتر از من و شماس
هر کی می خواد با کلاشی سر کلاس نقاشی پیرهن گلدار نکشیم خاطره ی یار نکشیم درخت سرباز نکشیم بدتر از اون ساز نکشیم
باید بدون عاقبت دو بال پرواز می کشیم درای این مدرسه رو رنگی و دلباز می کشیم رو کاغذای بی صدا ساز می کشیم ، ساز می کشیم...

این نیز بگذرد...
|
|
|
|
|

روزگارم همچو مویت ............ در پریشانی گذشت
|
|
|
Yohan

این نیز بگذرد...
|