| نویسنده |
پیام |
|
|
کی اشکاتو پاک ميکنه
کي اشکاتو پاک ميکنه شبا که غصه داري دست رو موهات کي ميکشه وقتي منو نداري
شونه کي مرهم هق هقت ميشه دوباره از کي بهونه ميگيري شباي بي ستاره
برگ ريزوناي پاييز کي چشم به رات نشسته از جلو پات جمع ميکنه برگاي زرد و خسته
کي منتظر ميمونه حتي شباي يلدا تا خنده رو لبات بياد شب برسه به فردا
کي از سرود بارون قصه برات ميسازه از عاشقي ميخونه وقتي که راه درازه
کي از ستاره بارون چشماشو هم ميذاره نکنه ستاره اي بياد ياد تو رو نياره

بهار من گذشته شاید...
|
|
|

قصه عشق
شب به اون چشمات خواب نرسه به تو می خوام مهتاب نرسه بریم اونجا ، اونجاكه دیگه به تودست آفتاب نرسه
عاشقت بودن عشق منه اینو قلبم فریاد می زنه گریه ی مستی داره صدام این صدای عاشق شدنه
قصه ی عشقت باز تو صدامه یه شب مستی باز سر رامه یه نفس بیشتر فاصلمون نیست چه تب وتابی باز تو شبامه
تو كه مهتابی تو شب من تو كه آوازی رو لب من اومدی موندی شكل دعا توی هر یارب یارب من

بهار من گذشته شاید...
|
|
|
منو ببخش
منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم می سوزم و خاموشم تو خودم اشک می ریزم از لحظه تولد سفر تقدیر من بود تنم اسیر جاده دلم اسیر تن بود
یه قصه ی تازه نیست خونه به دوشی من هراس دل سپردن عذاب دل بریدن اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد
لحظه ی رفتنه دستاتو می بوسم باید برم حتی اگه اونجا بپوسم منو ببخش منو ببخش که ناگزیرم باید برم حتی اگه بی تو بمیرم
دریایی از مصیبت پشت سرم گذاشتم وقتی به تو رسیدم دیگه نفس نداشتم من مرده بودم اما دوباره جونم دادی هم گریه ی من شدی عشقو نشونم دادی
اگه یه شب تو عمرم چشمای من آسوده همون یه خواب کوتاه زیر سقف تو بوده اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد
لحظه ی رفتنه دستاتو می بوسم باید برم حتی اگه اونجا بپوسم منو ببخش منو ببخش که ناگزیرم باید برم حتی اگه بی تو بمیرم

بهار من گذشته شاید...
|
|
|
|
|
کوه یخ
تو سرزمین یخها پر از سکوت غمناک همیشه باد قطبی همیشه برف و کولاک رو سردی لب من ملال غم نشسته توفان وحشی شب کوه یخ و شکسته کوه یخم من که رو آب شدم شناور داغ حوادث می کنه آبم سراسر کوه یخم من که رو آب شدم شناور داغ حوادث می کنه آبم سراسر
نه جنگل سبز نه باغ گل ها نه کوه سنگی نه دشت و صحرا همیشه اینجا کولاک و باده نه کلبه پیداست نه ختم جاده بهارو اینجا کسی ندیده زمین قطبی همش سپیده بهارو اینجا کسی ندیده زمین قطبی همش سپیده
نه جنگل سبز نه باغ گل ها نه کوه سنگی نه دشت و صحرا همیشه اینجا کولاک و باده نه کلبه پیداست نه ختم جاده بهارو اینجا کسی ندیده زمین قطبی همش سپیده بهارو اینجا کسی ندیده زمین قطبی همش سپیده

بهار من گذشته شاید...
|
|
|
برج
زیر این گنبد نیلی ، زیر این چرخ کبود توی یک صحرای دور، یه برج پیر و کهنه بود یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد از افق، کبوتری تا برج کهنه پر گشود برج تنها سرپناه خستگی شد مهربونیش مرهم شکستگی شد اما این حادثه ی برج و کبوتر قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
باد و بارون که تموم شد، اون پرنده پر کشید التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید ای پرنده من، ای مسافر من من همون پوسیده ی تنها نشینم هجرت تو هر چه بود معراج تو بود اما من اسیر مرداب زمینم راز پرواز و فقط تو می دونی تو می دونستی نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی آخر قصه مونو تو می دونی تو می دونستی من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی

بهار من گذشته شاید...
|
|
|
بگو ای یار
بگو اي يار بگو اي وفادار بگو از سر بلند عشق بر سر دار بگو بگو اي يار بگو اي وفادار بگو از سر بلند عشق بر سر دار بگو بگو از خونه بگو از گل پونه بگو از شب شبزده ها که نميمونه بگو بگو از محبوبه ها نسترن هاي بنفش سفره هاي بي ريا روي سبزه زار فرش بگو اي يار بگو که دلم تنگ شده رو زمين جا ندارم آسمون سنگ شده بگو از شب کوچه ها پرسه هاي بي هدف کوچه باغ انتظار بوي بارون و علف بگو از کلاغ پير که به خونه نرسيد از بهار قصه ها که سر شاخه تکيد بگو از خونه بگو از گل پونه بگو از شب شبزده ها که نميمونه بگو بگو از محبوبه ها نسترن هاي بنفش سفره هاي بي ريا روي سبزه زار فرش بگو اي يار بگو که دلم تنگ شده رو زمين جا ندارم آسمون سنگ شده

بهار من گذشته شاید...
|
|
|
اتل متل
اتل متل توتوله هنوز گل گلوله هر کي گذشته از عشق تو امتحان قبوله اتل متل توتوله تا کي گل گلوله هنوز تو دستاي ماست شيشه ي عمر غوله ديو و پري نداريم جادوگري نداريم باور ما شکسته که ياوري نداريم اتل متل توتوله هنوز گل گلوله هر کي گذشته از عشق تو امتحان قبوله شهر سياه جادو به دست ما بنا شد به خواب قصه رفتيم اين خود ماجرا شد خونه رو دست دشمن رفتيم و جا گزاشتيم تکليف زندگي رو به مرده ها گزاشتيم اتل متل سپيده شب به سحر رسيده ببين که از سپيده سينه ي شب دريده اتل متل توتوله هنوز گل گلوله هر کي گذشته از عشق تو امتحان قبوله

بهار من گذشته شاید...
|
|
|

درخت
توي تنهايي يك دشت بزرگ كه مثل غربت شب بي انتهاست يه درخت تن سياه سربلند آخرين درخت سبز سرپاست رو تنش زخمه ولي زخم تبر نه يه قلب تير خورده نه يه اسم شاخه هاش پر از پر پرنده هاست كندوي پاك دخيل و طلسم چه پرنده ها كه تو جاده كوچ مهمون سفره ي سبز اون شدن چه مسافرا كه زير چتر اون به تن خستگيشون تبر زدن تا يه روز تو اومدي بي خستگي با يه خورجين قديميه قشنگ با تو نه سبزه نه آينه بود نه آب يه تبر بود با تو با اهرم سنگ اون درخت سربلند پرغرور كه سرش داره به خورشيد ميرسه منم منم اون درخت تن سپرده به تبر كه واسه پرنده ها دلواپسه منم منم من صداي سبز خاك سربي ام صدايي كه خنجرش رو بخداست صدايي كه تو ي بهت شب دشت نعره اي نيست ولي اوج يك صداست رقص دست نرمت اي تبر بدست با هجوم تبر گشنه و سخت آخرين تصوير تلخ بودنه توي ذهن سبز آخرين درخت حالا تو شمارش ثانيه هام كوبه هاي بي امونه تبره تبري كه دشمنه هميشه ي اين درخت محكم و تناوره
من به فكر خستگي هاي پر پرنده هام تو بزن، تبر بزن من به فكر غربت مسافرام آخرين ضربه رو محكمتر بزن

بهار من گذشته شاید...
|
|
|
|
|
تحمل کن
تحمل كن عزيز دل شكسته تحمل كن به پاي شمع خاموش تحمل كن كنار گريه من به ياد دلخوشيهاي فراموش جهان كوچك من از تو زيباست هنوز از عطر لبخند تو سرمست واسه تكرار اسم ساده تو ست صدايي از منه عاشق اگر هست
منو نسپار به فصل رفته عشق نذار كم شم من از آينده تو به من فرصت بده گم شم دوباره توي آغوشه بخشاينده تو به من فرصت بده برگردم از من به تو برگردمو يار تو باشم به من فرصت بده باز از سر نو دچار تو گرفتار تو باشم به من فرصت بده باز از سر نو دچار تو گرفتار تو باشم
نذار از رفتنت ويرون شه جانم نذار از خود به خاكستر بريزم كنار من كه وا ميپاشم از هم تحمل كن، تحمل كن عزيزم به من فرصت بده رنگين كمون شم از آغوش تو تا معراج پرواز حديث تازه عشق توام من به پايانم نبر از نو بيآغاز
منو نسپار به فصل رفته عشق نذار كم شم من از آينده تو به من فرصت بده گم شم دوباره توي آغوشه بخشاينده تو به من فرصت بده برگردم از من به تو برگردمو يار تو باشم به من فرصت بده باز از سر نو دچار تو گرفتار تو باشم به من فرصت بده باز از سر نو دچار تو گرفتار تو باشم

بهار من گذشته شاید...
|
|
|
وقتی تو گريه می کنی
وقتي تو گريه ميكني ثانيه شعله ور ميشه گر ميگيره بال نسيم گلخونه خاكستر ميشه وقتي تو گريه ميكني ترانه ها بم تر ميشن شمعدونيا ميترسنو آيينه ها كمتر ميشن وقتي تو گريه ميكني ابراي دل نازك شب آبي ميشن براي تو ستاره ها ميسوزنو مثل يه دست رازقي پرپر ميشن به پاي تو
وقتي تو گريه ميكني غمگين ميشن قناريا بد ميشه خوندن براشون پروانه ها دلگير ميشن نقش و نگار ميريزه از رنگين كمون پراشون وقتي تو گريه ميكني وقتي تو گريه ميكني وقتي تو گريه ميكني
وقتي تو گريه ميكني شك ميكنم به بودنم پر ميشم از خالي شدن گم ميشه چيزي ازتنم اسير بي وزني ميشم رها شده تو يك قفس كلافه ميشم از خودم خسته ميشم از همه كس وقتي تو گريه ميكني ابراي دل نازك شب آبي ميشن براي تو ستاره ها ميسوزنو مثل يه دست رازقي پرپر ميشن به پاي تو
وقتي تو گريه ميكني غمگين ميشن قناريا بد ميشه خوندن براشون پروانه ها دلگير ميشن نقش و نگار ميريزه از رنگين كمون پراشون وقتي تو گريه ميكني وقتي تو گريه ميكني وقتي تو گريه ميكني

بهار من گذشته شاید...
|