| نویسنده |
پیام |
|
|
# : 25 Dec 2007 11:21 | ویرایش بوسیله: no_matter
هر سینه ی رفیقی با تیغ کین دریدیم خود کرده ها چه آسان نصبت به داور کردیم...
کاوه
|
|
|
من و تو چه بی کسیم وقتی تکیمون به باده بد و خوب زندگی منو دست گریه داده
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
هر کسی هم نفسم شد، دست آخر قفسم شد من ساده به خیالم، که همه کارو کسم شد
کاوه
|
|
|
|
|
دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن زندگیرو باختی دل من مردم شناختی دل من زندگیرو باختی دل من مردم شناختی دل من تا به کی سراپا حقیقتی تا به کی خرابه محبتی همنشین اینو اون میشی خسته و پریش وخون می شی دشت بخت تو کویر می شه مرغ ارزوت اسیر میشه روبروت سراب پشت سر خراب روبروت سراب پشت سر خراب ساکت و صبوری دل من مثل بوف کوری دل من زندگیرو باختی دل من مردم شناختی دل من دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن زندگیرو باختی دل من مردم شناختی دل من توی خون نشستی دل من بی صدا شکستی دل من زندگیرو باختی دل من مردم شناختی دل من ساکت و صبوری دل من مثل بوف کوری دل من زندگیرو باختی دل من مردم شناختی دل من
سلامتی سه تن : رفیق و ناموس و وطن *** سلامتی سه کس : زندونی و سرباز و بی کس
|
|
|
نمیدانی که من در هر ستاره که روزی منظر چشم تو بوده و یا در شط خونین شقایق که روزی منظر قلب تو بوده نشانی از تو میگیرم سراغی از تو میگیرم
من آن خورشید زر پوشم که با ظلمت نمیجوشم....بجز آغوش دریا را نمیگیرم در آغوشم
|
|
|
ما ظاهرا رفیقان بس نا رفیق بودیم هر پشته اعتمادی زخمی به خنجر کردیم
کاوه
|
|
|
من و تو چه بی کسیم وقتی تکیه امون به باده بد و خوب زندگی منو دست گریه داده ای عزیز هم قبیله با تو ام یه سرزمینم تا به فردای دوباره با تو هم قسم ترینم من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی این دیگه یه التماسه من میخوام بیام بمونم
من آن خورشید زر پوشم که با ظلمت نمیجوشم....بجز آغوش دریا را نمیگیرم در آغوشم
|
|
|
بازم م؟؟؟
کاوه
|
|
|
|
|
من میخوام مثل همه ساده زندگی کنم چادر موندنم رو هر جا خواستم بزنم تو این دریا نمیخوام نهنگ کوری باشم پشت این درهای باز علی کنکوری باشم صدای زنجیر تو گوشم میخونه تو داری از غافله دور میمونی
کاوه
|
|
|
یاور از ره رسیده با من از ایران بگو از فلات غوطه ور در خون بسیاران بگو
بهار من گذشته شاید...
|