| نویسنده |
پیام |
|
|
من و ما کم شده ایم/خسته از هم شده ایم
بنده خاک خاک ناپاک/خالی از معنای آدم شده ایم
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
میارم ماهو تو خونه میگیرم باد و نشونه همه خاک زمینو میشمارم دونه به دونه
من آن خورشید زر پوشم که با ظلمت نمیجوشم....بجز آغوش دریا را نمیگیرم در آغوشم
|
|
|
محبس خویشتن منم .... از این حصار خسته ام من همه تن آن الحقم ....... کجاست دار خسته ام
دانلود بهترين آنتي ويروس دنيا به همراه آپديت ديتابيس اون ... صفحه 467 ........
|
|
|
|
|
سوووووخت
دانلود بهترين آنتي ويروس دنيا به همراه آپديت ديتابيس اون ... صفحه 467 ........
|
|
|
ما ظاهرا رفیقان ، بس نارفیق بودیم هر پشت اعتمادی ، زخمی به خنجر کردیم
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
من با تو گریه کرده ام در سوگ همراهان خویش آنان که در خود مرده اند در خانه بر پیمان خویش
من آن خورشید زر پوشم که با ظلمت نمیجوشم....بجز آغوش دریا را نمیگیرم در آغوشم
|
|
|
شما که حرمت عشق و شکستید
کمر به کشتن عاطفه بستید
شما که روی دل قیمت گذاشتید.
که حرمت عشق و نگه نداشتید
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن زندگی رو باختی دل من مردم رو شناختی دل من
من آن خورشید زر پوشم که با ظلمت نمیجوشم....بجز آغوش دریا را نمیگیرم در آغوشم
|
|
|
|
|
نگفتمت که ظلمت بر جاده ها نشسته صد پیچ کاروان کش تا شهر ما نشسته
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
همه به هم بی اعتنا حتی به مرگ همدیگه کسی اگه کمک بخواد کی میدونه اون چی میگه
من آن خورشید زر پوشم که با ظلمت نمیجوشم....بجز آغوش دریا را نمیگیرم در آغوشم
|