| نویسنده |
پیام |
|
|
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخ گلوار به پای شکستی
به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
|
|
|
يكي با خنده آمد از پس راه يكي با گريه اي مغموم گم شد در اين آشفته بازار هياهو حقيقت تلخ و نامعلوم گم شد
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
دنيا كوچيكتر از اونه كه ما تصور می كنيم فقط با يك عكس بزرگ چشمهامون رو پر می كنيم به روز ما چی اومده من و تو خيلی كم شديم پاييز چقدر سنگينی داشت كه مثل ساقه خم شديم
کاوه
|
|
|
|
|
من مرگ را به ترس ترس را به خشم خشم را به عشق سپردم عشق را کنون با خود ميان درياي جنگل بردم
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
مرا به خانه ام ببر ستاره دل نواز نیست سکوت نعره میزند که شب ترانه ساز نیست مرا به خانه ام ببر که عشق در میانه نیست مرا به خانه ام ببر اگرچه خانه خانه نیست
به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
|
|
|
ميروم دلمردگي هارا ز سر بيرون كنم
گر فلك با من نسازد چرخ را وارون كن
بر كلام نا هماهنگ جدايي خط كشم
در سرود افرينش نغمه اي موزون كنم
ضیافت های عاشق را ,خوشا بخشش, خوشا ایثار ,خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریا...
|
|
|
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
ما ظاهران رفیقان بس نارفیق بودیم هر پشت اعتمادی زخمی بر خنجر کردیم زخمی بر خنجر کردیم هر سینه ای رفیقی با تیغ کین دریدیم خودکرده ها چه آسان نسبت به داور کردیم نسبت به داور کردیم
من آن خورشید زر پوشم که با ظلمت نمیجوشم....بجز آغوش دریا را نمیگیرم در آغوشم
|
|
|
|
|
ما خون عاشقان را در لالهها شكستيم بر حجلههاي آنان آن لاله زيور كرديم
بهار من گذشته شاید...
|
|
|
من سرگردون ساده تورو صادق میدونستم این برام شکسته اما تورو عاشق میدونستم
به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
|