| نویسنده |
پیام |
|
|
اي پرنده مهاجر ، اي پر از شهوت رفتن فاصله قد يه دنياست ، بين دنياي تو با من تو رفيق شاپركها ، من تو فكر گلمون تو پي عطر گل سرخ ، من حريص بوي نونم دنياي تو بينهايت همه جاش مهموني نور دنياي من يه كف دست روي سقف سرد يك گور من دارم تو آدمكها ميميرم ، تو برام از پريها قصه ميگي من توي حيله وحشت ميپوسم ، برام از خنده چرا قصه ميگي
|
|
|
Quoting: royale_korosh ميگي
ميون اين همه كوچه كه بهم پيوسته كوچه’ قديمي ما كوچه’ بن بست ديوار كاگلي يه باغ خشك كه پر از شعراي يادگاريه مونده بين ما و اون رود بزرگ كه هميشه مثل بودن جاريه صداي رود بزرگ هميشه تو گوش ماست اين صدا لالائيه خواب خوب بچه هاست كوچه اما هر چي هست كوچه’ خاطره هاست اگه تشنست اگه خشك مال ماست كوچه’ ماست
مهدي السروش همه كاره ي سايلنس استورمه آيدي ثانيه طوفان ساكته نايلون كن !!!!!
|
|
|
مرا اینگونه میخواهی تماشا کن تماشا کن دروغین بودم از دیروزمرا امروزتماشا کن
کاوه
|
|
|
|
|
کن رها بازوی دربند مرا.................... پای دربند دماوند مرا خيز و چيره شو بر خطر ...................فکر چاره کن همسفر
|
|
|
Quoting: royale_korosh همسفر میروم دل مردگیها را ز سر بیرون کنم گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم
کاوه
|
|
|
من و ما کم شده ايم٫ خسته از هم شده ايم بنده خاک، خاکِ ناپاک ٫خالی از معنای آدم شده ايم
دنيا همون بوده و هست ٫حقارت از ما و منه وگرنه پيشِ کائنات ٫ زمين مثل يه ارزنه
زمين بزرگ و باز نيست ٫دنيای رمز و راز نيست به هر طرف رو می کنم ٫راهِ رهايی باز نيست
|
|
|
Quoting: royale_korosh نيست توی این کوچه به دنیا اومدیم توی این کوچه داریم ژا میگیریم یه روزم مثل پدر بزرگ باید تو همین کوچه بن بست بمیریم
کاوه
|
|
|
بمان مادر بمان در خانه تاریک خود مادر که باران بلا میباردت از آسمان بر سر
من آن خورشید زر پوشم که با ظلمت نمیجوشم....بجز آغوش دریا را نمیگیرم در آغوشم
|
|
|
|
|
پدرم میگفت قدیما کینه هامونو دور انداخته بودیم توی برف و باد و بارون خونه رو با قلبامون ساخته بودیم
|
|
|
sabzineh باید با کلمات میگفتی
بر آن فانوس کش دستی نیافروخت برآن دوکی که بر رف بی صدا ماند بر آن آئینه زنگار بسته برآن گهواره کش دستی نجنباند بهار منتظر بی مصرف افتاد به هر بامی درنگی کرد و بگذشت به هر کوئی صدائی کرد و بگذشت کسی پیدا نشد غمناک و خوشحال که پا بر جادهء خلوت گذارد کسی پیدا نشد در مقدم باد که شادان یا غمین آهی برآرد کسی ازکومه سر بیرون نیاورد نه مرغ از لانه نه دود از اجاقی هوا با ضربه های دف نجنبید
|