صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / مشاعره با اشعار داریوش
<< 1 ... 9 . 10 . 11 . 12 . 13 . 14 . 15 . 16 . 17 . >>
نویسنده پیام
# : 9 Jan 2008 00:48


Quoting: sogoli2
باش

اي پرنده مهاجر ، اي پر از شهوت رفتن
فاصله قد يه دنياست ، بين دنياي تو با من
تو رفيق شاپركها ، من تو فكر گلمون
تو پي عطر گل سرخ ، من حريص بوي نونم
دنياي تو بينهايت همه جاش مهموني نور
دنياي من يه كف دست روي سقف سرد يك گور
من دارم تو آدمكها ميميرم ، تو برام از پريها قصه ميگي
من توي حيله وحشت ميپوسم ، برام از خنده چرا قصه ميگي

# : 9 Jan 2008 02:48


Quoting: royale_korosh
ميگي


ميون اين همه كوچه كه بهم پيوسته
كوچه’ قديمي ما كوچه’ بن بست
ديوار كاگلي يه باغ خشك
كه پر از شعراي يادگاريه
مونده بين ما و اون رود بزرگ
كه هميشه مثل بودن جاريه
صداي رود بزرگ
هميشه تو گوش ماست
اين صدا لالائيه
خواب خوب بچه هاست
كوچه اما هر چي هست
كوچه’ خاطره هاست
اگه تشنست اگه خشك
مال ماست كوچه’ ماست

مهدي السروش همه كاره ي سايلنس استورمه آيدي ثانيه طوفان ساكته نايلون كن !!!!!
# : 9 Jan 2008 11:43


مرا اینگونه میخواهی تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروزمرا امروزتماشا کن

کاوه
# : 9 Jan 2008 11:57


کن رها بازوی دربند مرا.................... پای دربند دماوند مرا
خيز و چيره شو بر خطر ...................فکر چاره کن همسفر

# : 9 Jan 2008 13:13


Quoting: royale_korosh
همسفر

میروم دل مردگیها را ز سر بیرون کنم
گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم

کاوه
# : 9 Jan 2008 13:31


Quoting: no_matter
کنم

من و ما کم شده ايم٫ خسته از هم شده ايم
بنده خاک، خاکِ ناپاک ٫خالی از معنای آدم شده ايم

دنيا همون بوده و هست ٫حقارت از ما و منه
وگرنه پيشِ کائنات ٫ زمين مثل يه ارزنه

زمين بزرگ و باز نيست ٫دنيای رمز و راز نيست
به هر طرف رو می کنم ٫راهِ رهايی باز نيست

# : 9 Jan 2008 17:21


Quoting: royale_korosh
نيست

توی این کوچه به دنیا اومدیم
توی این کوچه داریم ژا میگیریم
یه روزم مثل پدر بزرگ باید تو همین کوچه بن بست بمیریم

کاوه
# : 9 Jan 2008 17:23


بمان مادر بمان در خانه تاریک خود مادر
که باران بلا میباردت از آسمان بر سر

من آن خورشید زر پوشم که با ظلمت نمیجوشم....بجز آغوش دریا را نمیگیرم در آغوشم
# : 9 Jan 2008 17:37


پدرم میگفت قدیما کینه هامونو دور انداخته بودیم
توی برف و باد و بارون خونه رو با قلبامون ساخته بودیم

# : 9 Jan 2008 18:10


sabzineh
باید با کلمات
Quoting: sogoli2
سر

میگفتی

Quoting: sabzineh
بودیم

بر آن فانوس کش دستی نیافروخت
برآن دوکی که بر رف بی صدا ماند
بر آن آئینه زنگار بسته
برآن گهواره کش دستی نجنباند
بهار منتظر بی مصرف افتاد
به هر بامی درنگی کرد و بگذشت
به هر کوئی صدائی کرد و بگذشت
کسی پیدا نشد غمناک و خوشحال
که پا بر جادهء خلوت گذارد
کسی پیدا نشد در مقدم باد
که شادان یا غمین آهی برآرد
کسی ازکومه سر بیرون نیاورد
نه مرغ از لانه نه دود از اجاقی
هوا با ضربه های دف نجنبید

<< 1 ... 9 . 10 . 11 . 12 . 13 . 14 . 15 . 16 . 17 . >>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
 

Powered by MiniBB