| نویسنده |
پیام |
|
|
دنیا همون بوده و هست حقارت از ما و منه وگر نه پیش کائنات زمین مثل یه ارزنه زمین بزرگ و باز نیست دنیای رمز و راز نیست به هر طرف رو میکنم راه رهایی باز نیست
|
|
|
سال سقوط، سال فرار سال گریز و انتظار فصل شکفتن فلز سال سیاهِ دو هزار سال سقوط عاطفه تا بینهایت زیر صفر نهایت معراج ذهن اندیشه ی تفسیر صفر تو ذهن ماشین های سرد معنای عشق و احتیاج روی نوار حافظه یعنی یه دردِ بی علاج
سال به بن بست رسیدن پنجه به دیوار کشیدن از معنویت گم شدن تن به غریزه بخشیدن قبیله یعنی یه نفر همخونی معنا نداره همبستگی، خوابیه که تعبیر فردا نداره سال سقوط سال فرار سال گریز و انتظار پاییزِ تلخ و بی بهار سال سیاه دو هزار
|
|
|
Quoting: royale_korosh هزار هميشه در مصاف مرگ نقاب از چهره ميافتد چه در ميدان چه در بستر پس از بيماري ممتد بيا و جامه عصيان بپوشان بر صداي من كه تنها سهم من اينست هراس بيصدا مردن
کاوه
|
|
|
|
|
دردا در گنجینه بماران بگشودند اندوه که بر دوست ره خانه ببستند
|
|
|
کفتر کشته پروندن نداره تو خاک و خونها کشوندن نداره کفتر کشته پروندن نداره کتاب کهنه که خوندن نداره داره از تنهایی گریم میگیره توی این شهر دیگه موندن نداره مرغ پر بسته که کشتن نداره وقتی کشتی دیگه گفتن نداره اگه تو باغچه فقط یه گل باشه گل اون باغچه که چیدن نداره هر درختی که یه روزی پیر میشه اونو از ریشه سوزوندن نداره
|
|
|
آهای مردم دنیا ... آهای مردم دنیا
گله دارم ... گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم... گله دارم
فریاد من شکایته ... یه روح بی قراره
روحه که خسته از همه ... زخمی روزگاره
گلایه ی من از شما .. حکایت خودم نیست
برای من که از شما ... سوختم و گم شدم نیست
اگه عشقی نباشه آدمی نیست .. اگه آدم نباشه زندگی نیست
نپرس از من چه آمد بر سر عشق؟ ...جواب من به جز شرمندگی نیســــــــــت
مهدي السروش همه كاره ي سايلنس استورمه آيدي ثانيه طوفان ساكته نايلون كن !!!!!
|
|
|
تمام نا تمام من با تو تمام میشود شاعر بی نام و نشان صاحب نام میشود
کاوه
|
|
|
یاران زه چه رو رشته الفت بگسستند عهدی که روا بود دگر باره نبستند آن مردمکان از سر اندیشه ندیدند که این بی خردان حرمت انسان بشکستند ما را دگر از تعنه دشمن گله ای نیست که آن عهد که بستیم رفیقان بشکستند
افسوس همه سلسله داران بغنودند آن یکه سواران همه از پا بنشستند ای قافله سالار کجائی که ببینی دزدان همگی همره این قافله هستند دردا در گنجینه بماران بگشودند اندوه که بر دوست ره خانه ببستند دردا در گنجینه بماران بگشودند اندوه که بر دوست ره خانه ببستند
افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند
no_matter سایت خوبی بود
|
|
|
|
|
Quoting: royale_korosh سایت خوبی بود
 در اين حريم شبانه ستم گرفته در اين شب خوف و خاكستر كه غم گرفته رفيق روزان روشن رهايی من ستارهها را صدا بزن دلم گرفته
کاوه
|
|
|
گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش مرد سفر باش من منتظر حادثه ام فکر خطر باش فکر خطر باش
من آن خورشید زر پوشم که با ظلمت نمیجوشم....بجز آغوش دریا را نمیگیرم در آغوشم
|