| نویسنده |
پیام |
|
|
گر گیاهان به بهار ایمان دارند پس چرا من در انتظار بهار نباشم؟ بهاری که خود را در آن شکوفا کنم شاید بهار ما در این هستی نباشد شاید وقتی دیگر از راه رسد... این زندگی شاید زمستانی است زمستانی در انتظار بهار ..... .
یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
|
|
|
به من گفت: بیا به من گفت: بمان به من گفت: بخند به من گفت: بمیر آمدم ماندم خندیدم مٌردم.
یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
|
|
|
عاشقانه بر تو مینگریستم که هستی ام بودی و رفتی با خودت بردی تمام خاطراتم را منم تنها نشسته تکیه بر درخت تنهایی لب جاده دریا سوی ابرها ولی دیوانه ام شاید که شمارگان سالها دوریت هنوز هم در خاطرم باقیست اندیشه را پیمودم و تنها تو را دیدم که خود دیوانه و مجنون تورا...
@دوستی را دوست میدارم @
|
|
|