| نویسنده |
پیام |
|
|
وای باران باران شیشه پنجره را باران شست... ولی لیک اما چه کسی یاد تو را از دل من خواهد شست
یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
|
|
|
وای باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست........
|
|
|
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا من به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار تو با خنده ای نوشتی هم نفس خدا نگهدار
یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
|
|
|
|
|
mehrnooooosh aziz az tazakoret mamnon
یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
|
|
|
×××××××××××××××××××××××× _________________________________________ تبلیغ سایت بدون اجازه آدمین ممنوع است سوگلی
یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
|
|
|
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم
تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
رحم کن دست تو پرپر شدن و می فهمه
رحم کن دست تو ایثار منو می فهمه
*****
قفل هر در را کلیدی محرم است
من ولی نامحرمم با راز تو
هر کس از بازار تو شعری خرید
من نباید می خریدم ناز تو ..
****
می نویسم، می نویسم از تو
تا تن کاغذ من جان دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت
گریه این گریه اگر بگذارد...
شهیار قنبری
یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
|
|
|
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم
تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
رحم کن دست تو پرپر شدن و می فهمه
رحم کن دست تو ایثار منو می فهمه
*****
قفل هر در را کلیدی محرم است
من ولی نامحرمم با راز تو
هر کس از بازار تو شعری خرید
من نباید می خریدم ناز تو ..
****
می نویسم، می نویسم از تو
تا تن کاغذ من جان دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت
گریه این گریه اگر بگذارد...
شهیار قنبری
یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
|
|
|
من که ز پا نشسته ام ، مرغک پر شکسته ام زود بیا که خسته ام ، زین همه خسته تر مکن هرچه که ناله می کنم گوش به من نمی کنی یا که مرا ز دل ببر یا ز برم سفر مکن 
نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ... و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ...
|
|
|
|
|
Quoting: M2Z می نویسم، می نویسم از تو تا تن کاغذ من جان دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد... شهیار قنبری

نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ... و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ...
|
|
|
چه شعرای قشنگی

در سکوت خود خرابم
|