صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / عاشقانه های یک دیوانه
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . >>
نویسنده پیام
# : 8 Oct 2007 20:45


عاشقانه ای از جبران خلیل جبران


از فردا چیزی برایم نگو!
من نمی گویم ((فردا روز دیگری است))
فقط می گویم: (( تو روز دیگری هستی))
تو فردایی
همان که باید به خاطرش زنده بمانم .

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 9 Oct 2007 01:40


آدرس وبلاگ من ( لینک آویزون داه شده)
www.m2z.blogfa.com

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 9 Oct 2007 10:30


M2Z
خسته نباشی

مـن آن نقـش آفـریـن نقـاش پیـرم
تـو آن نقشی که در دامت اسیرم
زدم بــر پــرده صــد بــارت دریـغـــا
نه آن بودی که هستی در ضمیرم


نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ... و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ...
# : 9 Oct 2007 11:12


Quoting: M2Z
تو فردایی
همان که باید به خاطرش زنده بمانم


نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ... و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ...
# : 10 Oct 2007 12:43


تنها شمع توی قلب من
بیا که ما عاشق باشیم
از غم و درد این دنیا فارغ باشیم
بیا تو دل همدیگه پا باز کنیم
نه! بهتره که من و تو تا انتها پرواز کنیم


نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ... و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ...
# : 11 Oct 2007 09:26


M2Z
سلام رفیق ایشالا که سلامتی
کجایی بابا بیا ادامشو بذار استفاده کنیم

نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ... و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ...
# : 11 Oct 2007 10:07


دریا رو دوست دارم ولی از امواجش می ترسم بهار را دوست دارم ولی از تاریکی اش می ترسم شمعی از جنس تو را دوست دارم ولی از اب شدنش می ترسم

نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ... و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ...
# : 11 Oct 2007 10:10


ای کاش که جای آرمیدن بودی

يا اين ره دور را رسيدن بودی

کاش از پی صد هزار سال از دل خاک

چون سبزه اميد بر دمیدن بودی


نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ... و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ...
# : 11 Oct 2007 10:12


دور قلبم کنفی بافته ام تا که هر عنصر سخت به دلم راه ندم همه اندیشه من فانی شدنم اندیشه کنون همه عاشق شدن است !


مدتهاست که نبوسیدمت
امروز که نگاهت کردم
جای خالی بوسه هایم
روی دستهای تو
روی چشمهای من
باقی مانده بود
اما نگاه کن
این تویی که چشمه بوده ای
این منم که آب خورده ام


نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ... و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ...
# : 12 Oct 2007 23:43


esi_mdk
عزیز که منو شرمنده کردی با این همه لطفت نسبت به من

شاید امروز روزی باشد برای با هم شدن . فردا مهم نیست مهم این است که من و تو بتوانیم زیر سقف آبی اسمان با هم باشیم

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB