صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / عاشقانه های یک دیوانه
. 1 . 2 . 3 . 4 . >>
نویسنده پیام
# : 7 Oct 2007 18:25


اولین عاشقانه از جبران خلیل جبران

هنوز بدرود نگفته ای
دلم برایت تنگ شده است
چه بر من خواهد گذشت
اگر زمانی از من دور باشی؟
تنها به من بیندیش
من در رویای تو
شعر خواهم گفت
شعری درباره چشمهایت
و دلتنگی....... .

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 7 Oct 2007 18:28


دومین عاشقانه از خودم ( زندگی)

هی فلانی زندگی شاید همین باشد...( اخوان)
زندگی شاید نگاهی گرم باشد
یا غمی جانکاه
که می سوزاند تمام تار پودم را
زندگی شاید همین باشد
دیداری ، سلامی و دلی را جا نهادن پیش او
زندگی شاید وداعی تلخ باشد
با تمام خاطراتی که داشتم من از او

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 7 Oct 2007 18:31


عاشق نامه
سلام
سلامی به وسعت درد
سلامی به غمگینی دوری همان دردی که چون خوره به جانم افتاده و مرا رها نمی کند.
سلامی به وسعت فاصله هایی که میان من و توست و من هرچه تلاش می کنم این فاصله ها بیشتر می شودو تلخی این جدایی مرا زجر می دهد.
سلامی به امید دیدار تو گر فراقت مرا نکشت که جای خالی تو هر کجا که می نگرم با من است
کاش این فاصله ها کم می شد کاش .....

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 7 Oct 2007 18:32


نامه دوم

عادت
تا می آیم به هم عادت کنیم وقت ، وقت رفتن می شود و این از بازی های روزگار است که هر روز تکرار می شود . کاش روزگار از این بازی بی مزه خود خسته می شد و از این بازی دست می کشید تا شاید وقت رفتن کمی به تاخیر بیافتد...

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 7 Oct 2007 19:38


M2Z
امیدوارم عاشقانه هات تمومی نداشته باشه
ایشالا از فردا همراهیت می کنم( البته اگه قابل باشیم)

تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
# : 7 Oct 2007 20:06


شاهدان در كيسه و من شرمسار كيسه‌ام
بار عشق و مفلسي صعب است مي‌بايست كشيد
قحط جود است آبروي خود نمي‌بايد فروخت
باده و گل از بهاي خرقه مي‌بايد خريد

تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
# : 8 Oct 2007 00:12


نامه ای عاشقانه از نيما یوشیج به همسرش
--------------------------------------------------------------------------------

عاليه ي عزيزم
ميل داشتم پيش تو باشم . چه فايده يك شمع افسرده خانه ات را روشن نخواهد كرد ، بلكه حالت حزن انگيزي به آشيانه ي توخواهد داد
به من بگو از چه راه قلبم را فريب بدهم ؟
زندگاني يعني غفلت چه چيز جز مرور زمان اين غفلت را به قلب شكسته ياد بدهد
عاليه ! چه وقت مهتاب مي تابد . كي فرزندش را در اين شب تاريك صدا مي زند ؟
افسوس ! همه جا سياه است . ولي تو نبايد سياه بپوشي . راضي نيستم در حال حزن به اينجا بيايي . خوب نيست . خواهي گفت به موهومات معتقدم . بله ، بدبختي شخص را اين طور مي كند . درد آدم را به خدا مي رساند
ديشب تا صبح از وحشت نخوابيده ام . كي مرا ديده بود آن قدر ترسو باشم و مثل بيد بلرزم
يك شعله ي نيم مرده ، يك كتاب آسماني و يك پاره ي خشت ، گوشه ي اتاق پدرم ، جاي پدرم را گرفته بود . مگر روح با اين وسايل حاضر مي شود ، شايد ! پدرم ! پدرم
ديشب دست سياهي متثل به سينه ام فشار مي داد . چرا ديوانه را در وسط شب هم آسوده نمي گذاشتند ؟
از ترس به مادرم پناه بردم . عجب پناهي . به راه افتادم . پاهايم مي لرزيد . سايه ي يك درخت شمشاد مرا به وحشت مي انداخت . عاليه ! پس با من مهربان و وفادار باش . عمر گل كوتاه است
نيما

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 8 Oct 2007 00:15


نامه ای عاشقانه از نيما یوشیج به همسرش
--------------------------------------------------------------------------------

عاليه ي عزيزم
ميل داشتم پيش تو باشم . چه فايده يك شمع افسرده خانه ات را روشن نخواهد كرد ، بلكه حالت حزن انگيزي به آشيانه ي توخواهد داد
به من بگو از چه راه قلبم را فريب بدهم ؟
زندگاني يعني غفلت چه چيز جز مرور زمان اين غفلت را به قلب شكسته ياد بدهد
عاليه ! چه وقت مهتاب مي تابد . كي فرزندش را در اين شب تاريك صدا مي زند ؟
افسوس ! همه جا سياه است . ولي تو نبايد سياه بپوشي . راضي نيستم در حال حزن به اينجا بيايي . خوب نيست . خواهي گفت به موهومات معتقدم . بله ، بدبختي شخص را اين طور مي كند . درد آدم را به خدا مي رساند
ديشب تا صبح از وحشت نخوابيده ام . كي مرا ديده بود آن قدر ترسو باشم و مثل بيد بلرزم
يك شعله ي نيم مرده ، يك كتاب آسماني و يك پاره ي خشت ، گوشه ي اتاق پدرم ، جاي پدرم را گرفته بود . مگر روح با اين وسايل حاضر مي شود ، شايد ! پدرم ! پدرم
ديشب دست سياهي متثل به سينه ام فشار مي داد . چرا ديوانه را در وسط شب هم آسوده نمي گذاشتند ؟
از ترس به مادرم پناه بردم . عجب پناهي . به راه افتادم . پاهايم مي لرزيد . سايه ي يك درخت شمشاد مرا به وحشت مي انداخت . عاليه ! پس با من مهربان و وفادار باش . عمر گل كوتاه است
نيما

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 8 Oct 2007 00:19


esi_mdk
عزیز باعث خوشحالی من میشه خیلی لطف داری
دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم( حافظ)

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 8 Oct 2007 17:14


دل من در قفس عشق هوای تو کند
چشم من ارزوی خدمت پای تو کند
بین در این شهر کسی مشک فروشی نکند
گر کند شانه به زلفان دو تای تو کند


تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
. 1 . 2 . 3 . 4 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB