صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / فاحشه های ناگهانی…
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . >>
نویسنده پیام
# : 5 Oct 2007 09:28


Quoting: jizjiz
jizjiz

.
مر30.


وقتشه که خودم رو جدا کنم از تَنِ لَشم __ من بی شرفم اگه فوق ستاره نشم
# : 5 Oct 2007 12:20


Quoting: moso
مر30.

خواهش میکنم

# : 6 Oct 2007 13:33


این تاپیک تو چشم ادم اشک جمع میکنه
brave_heart
jizjiz
مرسی

When there is a WILL,there is a WAY
# : 6 Oct 2007 19:28


Lustful
Quoting: Lustful
این تاپیک تو چشم ادم اشک جمع میکنه
brave_heart
jizjiz
مرسی

خواهش می کنم دوست عزیز

ارزش زندگی به برد يا باخت آن نيست. بلکه به نفس جنگيدن برای زندگی ست
# : 6 Oct 2007 19:53


!!!!!!!

# : 6 Oct 2007 20:04


Mohamad_Saeed


ارزش زندگی به برد يا باخت آن نيست. بلکه به نفس جنگيدن برای زندگی ست
# : 6 Oct 2007 20:05 | ویرایش بوسیله: brave_heart


........

ارزش زندگی به برد يا باخت آن نيست. بلکه به نفس جنگيدن برای زندگی ست
# : 6 Oct 2007 20:14


دختری .... دخترکی ... معصوم ... بیگناه ... آواره ...
نالان از دست روزگار .... زخمی از دست فرزندان روزگار ....
پایی پیاده .... چراغی در دست ... جاده ای پر از خس و خار ...
چشمانی گریان ... تنی زخمی ... دلی افسرده ...
و همچنان میرود ... میرود ... میرود...
به سوی سرنوشت ... سرنوشت موهوم ... در جاده های بی انتها ... بر بالین طوفان ... او همچنان میرود
به کدامین سو ؟ ... به کدامین جهت ؟ ...
قبله اش هر نقطه روشن .... زمین نقطه ای در عمق تاریکی ....
او ... میرود .... در زمین ... به دنبال روشنی ...
رهگذری ... میگذرد از کنارش ... میبیند دخترک را ...
میخندد در دل ... میخندد ... میخندد ....
ودختر همچنان ... میگرید ...میگرید ... میگرید ....
و آن دخترک ناشناس است ... نمیشناسد هیچکس قلب او را ...
آخر ... پیامبران همیشه ناشناسند ... و قلبهایشان همیشه خاموش ....
نمیشناسند او را ... مگر در دورادور مرگ سیاهش ....
آنها نمیدانند ... که او یک پیامبر است ...
و او کتابی دارد ...
مقدس تر از مقدس ... پاکتر از پاک ...
آن کتاب ... قلب اوست ...
واژه هایش ... خاطرات خوکان ...
نشانه هایش ... درندگی گرگان ....
و این کتاب ... و این کتاب ... به یکباره باز میشود ...
در سطر اول آن ... با غمی سرشار ... دلی پر خون ... چشمانی گریان ... نوشته شده :
<< به نام خداوند فاحشگان>>

# : 6 Oct 2007 20:15


<<به نام خداوند فاحشگان>>
فاحشه آن نیست که تن خود بر شهوت میفروشد .... فاحشه آن است که تن خود برای نجات جان اطرافیانش میفروشد. نه ... نه ... آن دخترک را فاحشه خطاب نکنید.
او بد کاره نیست .... او حق زندگانی دارد.... او نجس نیست ... او غمی در سینه دارد.
اگر آن دخترک چون باد بهاری رها بود و آزاد ... هیچگاه جسمش را در تابوت خانه هایه غمار و شهوت نمیافتی ... اما او اسیر است ... چون یک قناری در قفسی ... قفسی ساخته شده از پولادهایه خونین ... خونهایی ریخته شده از آسمان ... آسمانی گریان بر زمین ... و آن قناری میخواهد ... ولی نمیتواند ... میخواهد که بسراید ... اما خونها مجالش را از او میگیرند.
آری ... اگر ابوالجهل زور و اجبار بر بالینش نخوابیده بود .. آن دخترک هیچگاه ...هیچگاه ... و هیچگاه تن خود نمیفروخت به بهایی اندک....
این فحشا یک "روسپیگری" نیست....این فحشا یک "فحشای پاک" است ... یک "فحشای مقدس" .... فحشایی که برای بقای نفس است ... نه برای شهوت نفس ...
یک فاحشه ... یک نماد است ... نماد زجه هایه پنهانی یک مادر در افقهای تاریک ... نماد ظلم رفته بر ابوالبشر در تاریخ اسف بار بشریت ..... نماد انسانی در چهارچوب نخواستن...
فاحشه ... یعنی هستی در نیستی ... یعنی سیاه اما نورانی .... آری او اینگونه است.
و کلام اخر اینکه یک فاحشه ... یک روسپی نیست .
این را به یاد داشته باشید.
تا نوشته ای دیگر شما را به خداوند فاحشگان میسپارم

# : 6 Oct 2007 20:57


Quoting: jizjiz
تا نوشته ای دیگر شما را به خداوند فاحشگان میسپارم

تو چرا هی همه چیز رو میندازی گردن من؟

امروز كه محتاج توام گاو تو زایید.....
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . >>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
 

Powered by MiniBB