صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
فرهنگ و ادبیات و داستان
/
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات / معرفی کتاب : ( این هفته داستان دو شهر _ شاهکار چارلز دیکنز ) از صفحه 8 ( moso )
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
>>
نویسنده
پیام
moso
اعضا
#
: 22 Oct 2007 22:59
خب.
کتابی که این بار می خوام بهتون معرفی کنم کتابیه که احتمالا خیلی هاتون خوندین ولی خواستم با اطلاعات کامل این جا بذارمش.
یاسمین
اثر = مرتضی مودب پور _
ملقب به _ م . مودب پور
وقتشه که خودم رو جدا کنم از تَنِ لَشم __ من بی شرفم اگه فوق ستاره نشم
moso
اعضا
#
: 22 Oct 2007 23:03 | ویرایش بوسیله: moso
مرتضی مودب پور _
مروري بر آثار مرتضي مودب پور
پوريا خسروفر
مرتضي مودب پور نويسندگي حرفه اي خود را حدودا" از سال 1378 آغاز كرد. در كارنامه هنري وي تا كنون چهار اثر به ثبت رسيده كه تمامي اين آثار داستاني و در قالب رمان منتشر شده اند.
اين چهار رمان به ترتيب عبارتند از: پريچهر، ياسمين، شيرين و يلدا.
شخصيت ها، موقعيت ها، پيش آمد ها و در كل قالب اصلي آثار مودب پور مشابه و شايد بتوان گفت كه هر اثر جديد كپي برداري از اثر قبلي است.
در اولين اثر يعني پريچهر، راوي داستان(شخصيت اصلي)جواني تحصيل كرده،داراي خلق و خويي طبيعي با شخصيتي جدي و از طبقه مرفه جامعه كنوني است.
همچنين نويسنده در اوايل داستان شخصيت دومي را با قالبي كمدي خلق مي كند كه از لحاظ موقعيت و فضاي داستاني شرايط نسبتا" يكسان و مشابهي با شخصيت اصلي داستان دارد. نويسنده با بهره گرفتن از كاراكتر كمدي در داستان لحظات درام و غم انگيز را به شكلي متعادل و قابل تحمل جلوه مي دهد و حتي در بخشهايي از اين كاراكتر براي گريز از بن بستهاي به وجود آمده در اثر شاخه به شاخه شدن و از دست دادن موضوع استفاده كرده.
دو شخصيت اصلي داستان با اين خصوصيات كه به آن اشاره شد در قالب دو دوست كه رابطه فاميلي نيز با يكديگر دارند در داستان ظاهر مي شوند. رابطه دوستانه اي كه آنها را در جريان داستان بسيار به هم شبيه و نزديك ساخته.
نويسنده اين دو شخصيت را قبل از وقوع حوادث و وقايعي قرار مي دهد كه در آينده اي نزديك رخ خواهند داد.
در آغاز، داستان با ضرب آهنگ معمولي به مسائل حاشيه اي مي پردازد تا اينكه سيل وقايع از راه مي رسند و مسير اصلي داستان مشخص مي شود.
خط سير داستان به صورت ماجرا هاي عاطفي و عاشقانه(كه درون مايه اصلي تمام آثار نويسنده است) براي شخصيت هاي اصلي و فرعي شكل مي گيرد تا جايي كه برخورد اتفاقي شخصيت اصلي داستان با شخصيت محوري منجر به آشنايي مي شود كه اين آشنايي باب تازه اي را مي گشايد كه همانا داستاني در دل داستان اصلي است.
اين داستان خود شامل ماجرا ها و اتفاقاتي ديگري است، در فضايي متفاوت به صورت يك خاطره از گذشته اي دور كه توسط شخصيت جديد بازگو مي شود. بيشترين مانور فكري نويسنده هم بر روي همين كاركتر صورت مي گيرد و نام داستان ها نيز از اين شخصيت گرفته مي شود. مانند پريچهر، ياسمين و... .
سپس دو ماجرا آميخته با هم وبا فراز و نشيب هاي فراوان ادامه مي يابند كه در نهايت داستان با سرانجامي درام به پايان ميرسد.
اين مطالب ارائه ديدي كلي بود بر شخصيت ها و تا حدودي مسير داستاني در رمان پريچهر.
اما بر استي اگر بخواهيم براي سه رمان ديگر اينچنين شرحي را بنويسيم در پايان كاري كاملا" مشابه را خواهيم داشت. زيرا همانطور كه اشاره شد نويسنده در آثار بعدي خود با كپي برداري از ساختار شخصيتي و موضوعي رمان پريچهر، كاري مشابه را ارائه مي دهد. در اين رمانها شخصيت ها با همان اخلاق ها و منشها تنها با تغيير نام و جابجايي نقش ها حضور دارند.
شايد نويسنده با توجه به فروش نسبتا" خوب اثر اول خود در بازار رمان ايراني سعي به ادامه مسير خود بدون هيچ تغيير و با همان سبك و سياق را داشته. زيرا زماني كه خوانده اين نوع رمان به دنبال دومين اثر مودب پور رمان ياسمين را مطالعه مي كند با محيط و چارچوبي مشابه اثر قبلي مواجه مي شود كه تمام ساختارها مجددا" در آن تكرار مي شود.
اما در رمان ياسمين اينطور به نظر مي رسد كه نويسنده در اين سبك داستان نويسي علي رقم تشابهات فراوان در حال طي مسيري تكاملي است .
فضاهايي طبيعي تر و نزديك تر به واقعيت و همچنين وقايع نسبتا" معقول، برتري اين اثر را بر داستان پريچهر ثابت مي كند. مي توان گفت نويسنده در اين زمان به نقطه عطف داستان نويسي در سبك خود مي رسد. و شايد هم همين دلايل باعث شد تا رمان ياسمين در بين پر فروش ترين رمان هاي ايراني سال 80 قرار گيرد.
اما اين روند تكاملي و پيشرفت چندان ادامه دار نيست. چنانكه در اثر سوم نويسنده يعني شيرين شاهد اثري با قالب و ساختاري مشابه آثار قبل هستيم كه فاقد نوآوري ها و جذابيت هايي است كه يك اثر تكراري را تبديل به اثري خواندي مي كند.
شيرين داستاني است با همان شخصيت ها و موقعيت ها كه اين بار از دنياي واقعي پيرامون ما فاصله مي گيرد و به مسائل ماوراءالطبيعه مي پردازد. مسائلي كه مودب پور در مقدمه كتاب به رويايي و غير واقعي بودن آنها اعتراف كرده و غير مستقيم اثر را صرفا" سرگرم كننده معرفي مي كند.
اما نويسنده تا جايي در آميختن مسائل حقيقي و تخيلي افراط مي كند كه داستان را رمز آميز و خواننده را دچار سردرگمي مي كند.
در نهايت داستان بدون هيچ حرفي براي گفتن در همان بعد تخيلي به پايان مي رسد.
به طور كلي بايد گفت هيچ يك از آثار بررسي شده در پي هدف يا روشن ساختن مسئله اي نيست. پرداختن به موضوعات كليشه اي و بي هدف و تأكيد بر آنها در سه رمان پياپي دليلي نمي تواند داشته باشد جز جلب بازار و برآورده كردن نظر خوانندگاني كه از رمان انتظاري اينگونه دارند.
اما با توجه به استقبال كم خوانندگان از رمان شيرين بر خود نويسنده نيز اين نكته آشكار شد كه كش دار كردن بيهوده مجموعه چند داستان در صورتي كه فاقد ارزش ها و خلاقيت ها باشند بي فايده بوده و منجر به شكست خواهد شد.
لذا اين بار نويسنده در اثر آخر خود يعني يلدا سعي مي كند موضوعي مشخص و هدفدار را دنبال كرده و از ادامه دادن به داستانهايي كه صرفا" جنبه سرگرمي دارند و در پايان نيز هيچ چيز نصيب خواننده نمي كنند پرهيز كند.
در رمان يلدا نويسنده داستان را به سمت پديده ايدز سوق مي دهد و با هدف مشخصي به طرح موضوع مي پردازد.
به طور كلي يكي از توانايي هاي مودب پور قدرت برقراري ارتباط با مخاطب و بويژه نسل امروز است. نثر روان و عاميانه(قالب نثر تمام آثار نويسنده) كه در داستان نويسي امروزي كمتر رواج دارد سبب شده تا خواننده نزديكي بيشتري با داستان حس كند.
به دليل اينكه راوي خود شخصيت اول داستان را بر عهده دارد، خود بخود خواننده نيز در هنگام مطالعه اثر، در قالب شخصيتي او قرار گرفته و حوادث و اتفاقاتي كه براي اين كاركتر روي مي دهد خواننده را در برخورد مستقيم با ماجرا قرار مي دهد.
به همين علت و با توجه به موضوع داستان(پديده ايدز)با اين لحن هشدار نسل امروز بهتر و دقيق تر در جريان مسئله قرار گرفته و به عمق فاجعه پي مي برد.
همچنين از ديگر ويژگي هاي اثر مي توان به مطرح كردن برخي ناهنجاري هاي اجتماعي توسط نويسنده اشاره كرد كه به شكلي رك و بدون پرده به خوبي انجام گرفته است.
البته از اين نكته هم نبايد غافل شد كه در موقعيت هايي خاص نويسنده در جدالي ميان سنت و مدرنيسم قرار گرفته و نتوانسته آنگونه كه بايد با زمان و شرايط هماهنگ شود.
در پايان نيز از چند تن از خوانندگان آثار مودب پور پيرامون سطح كيفي رمان ها نظر سنجي به عمل آمد و چنين نتيجه اي حاصل شد كه دور از انتظار هم نبود.
A: ياسمين
B: يلدا
C: پريچهر
D: شيرين
با سپاس و احترام
وقتشه که خودم رو جدا کنم از تَنِ لَشم __ من بی شرفم اگه فوق ستاره نشم
sexnasa2008
اعضا
#
: 23 Oct 2007 10:44
moso
اعضا
#
: 23 Oct 2007 13:36
یاسمین.
کتابی که اون رو متفاوت با دیگر اثار مودب پور می دون.) در واقع بهترین کارش به حساب میاد)
.
در جایی منتقدی به من ایراد گرفت که با سقوط عاطفی خواننده رو نگران کرده و به دنبال خودت میکشونی.
میشه گفت مودب پور استاد این کار به حساب میاد.
مودب پور با سقوط عاطفی خواننده رو به دنبال بقیه صفحات میکشونه و با طنزی که شخصیت دوم کتاب هاش ایجاد میکنه فضا رو خسته کننده نمیکنه .
.
مودب پور یکی از اولین ها در سبک خودش بود. سبکی به صورت عامیانه نوشته میشود.
.
در یاسمین مثل کتاب های قبلی 2 شخصیت داریم ولی این بار شخصیت ها به هم بیشتر شباهت دارن و برعکس کتاب های قبلی با هم نسبت فامیلی ندارن.
.
بهزاد و کاوه دو دوست دانشگاهی که به خاطر پیوند کلیه بهزاد به کاوه به هم نزدیک شدن.
کاوه از خانواده ای مرفه و بهزاد در اوج فلاکت.
مودب پور همیشه تضاد ها رو به شکل 100 درصد نشون داده. یعنی یکی 0 و یکی 100 .( این موضوع رو میشه در بقیه کتاب هاش هم دید )
.
در داستان های مودب پور همیشه فلاش بکی به گذشته داریم و این بار جذاب تر و زیبا تر از گذشته.
داستان زندگی پیرمردی به نام هدایت ( خداییش من از قصد این اسم رو واسه داستان زندگی_مردگی انتخاب نکردم)
.
در پایان مودب پور باز هم درام سازی میکند.
مرگ هر 2 بهزاد و نامزدش که دیوانه وار همدیگه رو دوست داشتن.
فرنوش که به خاطر لکه دار شدن دامنش خودش رو در دریا غرق میکنه و بهزاد هم در پی شنیدن این خبر راهی شمال میشه و فقط یه گردن بند ازش باقی می مونه.
(( به صادق خان هدایت گیر دادن که فرهنگ ناامیدی رو رواج داده . ولی کسی نگفت که مودب پور فرهنگ خودکشی رو رواج داده.
مودب پور می خواد بگه که این عشق این قدر پاک بوده که بهزاد بعد از فرنوش نمی تونسته زنده بمونه.)
حالا فردا همه میگن ما عشقمون پاکه بریم خودکشی کنیم.
.
تمام کتاب های مودب پور رو خوندم .
از پریچهر گرفته تا خواستگاری یا انتخاب.
واسه بار اول تمام کتاب هاش ( به جز خواستگاری یا انتخاب) منو مبهوت خودش کرد.
ولی برای بارهای بعدی زیاد باهاش حال نکردم.
زیاد از سبک مودب پور خوشم نمیاد.( مخصوصا پایان داستان هاش)
خیلی ها به من گفتن 2 تا داستانت ( سقوط من - زندگی_مردگی) رو به سبک مودب پور نوشتی.
ولی من اصلا دوست نداشتم که اون طور باشه. به خصوص در سقوط من خیلی سعی داشتم که راه مودب پور رو نرم و فکر میکنم تا حدودی هم موفق بودم (البته مودب پور نویسنده بزرگیه و باعث افتخار که منو باهاش مقایسه کنن.
ولی من بیشتر سبک همینگوی رو می پسندم)
وقتشه که خودم رو جدا کنم از تَنِ لَشم __ من بی شرفم اگه فوق ستاره نشم
moso
اعضا
#
: 23 Oct 2007 13:39
یک مصاحبه طنز با مودب پور .
خیلی جالبه .
.
ميزگرد فلسفی چههه!!
با سلام خدمت بینندگان عسل و جیگر، اینجانب دکتر پاچههه، دارای رکورد گرفتن انواع پاچه در سال های اخیر، با اولین برنامه ی میزگرد فلسفی چههه با محوریت جوان و چیزهاش! در خدمتتون هستم.
من باب این مسئله مهمان عزیزی رو هم دعوت کردیم تا با هم بیشتر روی این چیزهای! جوانان مملکت متمرکز بشیم. مهمان امشب برنامه کسی نیست جز احیا کننده ی شور جوانی، نویسنده محبوب نسل ها، جی.کی.رولینگِ ایران، این شما و این هم مردی به بلندای یلدا، استاد م. مودب پور؛
- متشکرم. بنده هم سلامی می کنم، به طراوت گل یاسمین و به شادابی گندم!!
- به به! چه تشبیهات زیبایی استاد، لذت بردیم. خب.. مسلما همه شما رو می شناسن، ولی اگه ممکنه یه معرفی مختصری از خودتون رو به بینندگان ارائه بدید.
- مرتضی مودب پور هستم، ملقب به م.مودب پور، داستان نویس هستم. سال هاست که رمان هامو به ملت غالب.. یعنی تقدیم می کنم.
- استاد، چرا م. مودب پور؟! چرا چیز دیگه نه!؟
- قبل از چاپ اولین رمانم، برای انتخاب اسم مستعار، تقریبا در به در شدم. روی اسم های مختلفی فکر کردم و انتخاب آخرم مُری مودب بود. ولی از اونجایی که دوستان نزدیکم از اون به بعد منو به مسخره مروارید صدا می کردند، تصمیم گرفتم قید همه چیو بزنم!
- عجب! شما از کِی رمان می نویسید؟
- من، از بچگی رمان می نوشتم، یادمه پنج سالم بود که رمان سیفید مثل برف رو نوشتم که درباره ی پسر همسایه مون بود که به من علاقه زیادی نشون می داد، اما متاسفانه ما چند ماه بعد به تهران اسباب کشی کردیم، من دیگه اون پسر رو هیچ وقت ندیدم و رمانم هم اجازه چاپ نگرفت.
- چه نوستالژیک استاد. همون طور که خودتون می دونین، موضوع برنامه ما جوانه و آثار شما هم جزء آثاریه که مخاطباش جوونا هستند. آثار شما چی دارن که جوونا رو انقدر به سمت خودشون می کشن استاد؟!
- ببینین! شخصیت همه کتابای من جوونن، انقدر شخصیت های توی کتابم مختلف و جدیدن که هر خواننده ای دنبال هر چی باشه، به راحتی توی کتاب پیدا می کنه!! می فهمین؟ نوشته های من همه اش تجربه اس، اون چیزی که تو می بینی موئه و اون چیزی که من می بینیم پیچش مو. نمی فهمین حتما!؟ چیز دیگه علاقه جووناس.. بدبختی، فقر! جوونا عاشق چیزای نوستالژیکیَن که متفاوتشون کنه، ایدز، هپاتیت ب، آنفلونزای چچنی، فرزندخوندگی، ...!! وقتی شما همه ی اینا رو با هم قاطی کنی چیز جوون پسندی می شه. مخصوصا اگه اسانس عشق هم توش باشه. درواقع جوونای مملکت ما از بس توسری خوردن، ذاتا آدم های عاشقی هستن! امیدوارم حرفمو بفهمین! فهمش کمی سخته، ولی امروزه که اکثر جوونای مملکت علافن، چه کاری بهتر از خوندن رمانی که احساسات واقعیشونو نشون بده، طوری که بتونن عقده های فروخورده شونو بروز بدن و خودشونو بذارن جای قهرمان به قول خودشون بچه باحال داستان؟
- هممم.. چه پروسه دشواری استاد، البت به نظر من هم سوسپانسیون این جوونا مقداری پیوره شده، ولی ما شنیدیم که شما به ازای خرید هر سبد چهارکیلویی خانواده از کتاباتون یه برگه قرعه کشی 206 و ساعت سواچ به خریداران میدین، این خودش نمی تونه انگیزه باشه؟
- هر کی گفته من می خوام کتابامو غالب کنم، بیاد به خودم بگه که مورد عنایات ویژه ما قرار بگیره!! می گم نمی فهمین یعنی همین دیگه. وقتی من میام گندم می نویسم، یلدا می نویسم، می تونم عدس هم بنویسم، چهارشنبه سوری هم بنویسم، ولی می دونم این جوون مملکت چی دوست داره، سلیقه اش چجوریاس، اگه من می نویسم واسه این جوونا می نویسم، سواچ و 206 هم برای تشکر از این جووناس که منو همراهی می کنن، من مطابق با خواسته های اونا پیش می رم. مثلا وقتی دیدم سلیقه شون، طبعشون، عوض شده، تو کتاب "خواستگاری" کولاک کردم و با عوض کردن جای دختر پسرا نسبت به داستان های قبلیم، روند رو کلا تغییر دادم. متوجهی؟!
- کولاکتو بخور.. اِممم.. ببخشید! بله بله، متوجه هستم استاد. خب، گویا خط های تلفن همگی مشغولند، همراه استاد م.مودب پور با شما هستیم، سلام دوست عزیز؛
- سلام استاد، می خواستیم بگیم دمت گرم، 206ش خیلی توپه، کولر داره!!
- سلام، با استاد مودب پور هستیم؟!
- نامرد من مامان بابامو از تو می خوام لعنتی! من نمی خواستم تو داستانت بی پدرمادر باشم می فهمی؟! ********!!
- استاد، واقعا که چه ملت بی فرهنگی پیدا می شن، که البت اینا فحش رو دارن به خودشون می دن و آینه و خودتو خراب کردی بیچاره و تو توی زندگیتم شکست می خوری بدبختِ *******!!
- سلام دکی جون، اسب سیفیدت اومدههه.
- چهههه!! شما رو وصل می کنم پشت خط، باش تا من بیام. بله می ریم سراغ تلفن بعدی!!
- سلام، می بخشید من بچه ام چند وقته که زود عصبانی می شه، همه اش گریه می کنه، مثل سگ پاچه می گیره!! فکر کنم به خاطره اینه که پستونکش گم شده؟ شبا هم همه اش میاد پای منو گاز می گیره، استومینوفن بهش دادم ولی اثر نکرده، نکنه به خاطر اینه که به باباش رفته؟ دستم به دامنت دکتر راهش چیه؟
- اشتباه تماس گرفتین خانم محترم!!!
- ببخشید مگه شما دکتر پاچههه نیستین!!؟
- سلام استاد، من از هوادارای پر و پاقرص شمام، ببخشید می خواستم ازتون خواهش کنم، قسمتی از یکی از کتاباتون رو برامون با صدای خودتون بخونین! F/29/Teh! با تشکر!
- بلهههههه که می خونم، چرا نخونم! صدای این خانم جوون من رو یاد یک خاطره ای انداخت که به افتخار ایشون قسمتی از کتاب مورد علاقه ام سیفید مثل برف رو براتون می خونم؛
" من ********************************************، در همین لحظه *************، ناگهان در کمال تعجب ********************، پسر *********************، مگه ***** قزوین ****************!؟!؟ خیلی ***********، در را به هم کوبیدم و گریان سوار کامیون اتوباری شدم که به تهران می رفت.."
- شاعر عارف قزوینی، می گه سیفید بود مثل برف، حیف که آب شد و از دستم رفت. لذت بردیم استاد، همنشینی با شما سعادتی بود، می گن وقت برنامه رو به اتمامه، قبل از این که خداحافظی کنیم یک عدد از یک تا شونصد و شصت و شش هزار و هفتادو سه انتخاب کنید.
- به یاد خاطره خوش پنج سالگیم عدد پنج.
- خب چون اولین برنامه مونه اشاره می کنند که شرکت کننده ای نداشتیم که جایزه بهش بدیم، این عددم دور هم انتخاب کردیم هر هر بخندیم و اینا. استاد شما هم تا سوال مسابقه امشبمون میاد روی صفحه تلویزیون، تو کادر به بینندگان لبخند بزنین و خداحافظی کنید تا من برم تلفن اونور منتظرمه!! تا برنامه ای دیگر، مهمانی دیگر و جوانان و چیزهایی دیگر شب همگی خوش، جیگرتونو!!
- بله جا داره من از همه بینندگان مخصوصا جوانان.. اِ آقا چرا تصویر رفت! بذارین من خداحافظی کنم، آقاا..
سوال مسابقه:
مضمون کتاب گندم، به کدام یک از کتب زیر نزدیک تر است؟
1_بیا چراغا رو با هم خاموش کنیم
2_بلال کبابی در تاریکی
3_خوشه های برنج
وقتشه که خودم رو جدا کنم از تَنِ لَشم __ من بی شرفم اگه فوق ستاره نشم
moso
اعضا
#
: 23 Oct 2007 13:41
آقاي مودب پور !
رمان نويس ايراني! سنش را نمي دانيم ! چهره او را نديده ايم ! فقط و فقط مي دانيم نامش "
م. مودب پور " است ! بعضيا مي گويند نامش مرتضي هست كه اونم احتمال و شايعه ست !
مودب پور هفت رمان نوشته : 1. پريچهر 2. ياسمين 3. شيرين 4. يلدا 5. گندم 6. ركسانا 7.
خواستگار يا انتخاب
از كتاب آخري فيلم انتخاب به كارگرداني تورج منصوري و بازي فتحعلي اويسي و ماهيا
پطرسيان ساخته شده است !
احتمالا كتاب انتخاب را نخوانده ايد اين كتاب در سكوت خبري اواخر سال 84 منتشر شد و استقبالي هم از اين كتاب نشد ! البته من نخوندمش:20: ولي ظاهرا شيوه نگارش اين كتاب مانند كتابهاي قبلي نيست !
به هر حال غرض از ايجاد تاپيك انتخاب بهترين اثر مودب پور و هم چنين بحث و گفتگو درباره محتوي كتابها و شخصيت مودب پور مي باشد . لطفا اگر مطلبي يا سخني در مورد مودب پور شنيديد يا ديديد ما رو بي خبر نگذاريد !
صادق از انجمن هم میهن.
وقتشه که خودم رو جدا کنم از تَنِ لَشم __ من بی شرفم اگه فوق ستاره نشم
moso
اعضا
#
: 23 Oct 2007 13:42
1385/11/12
امشب پای برنامه «نقد کتاب» شبکه چهار نشستیم که یک دانشمند داشت کتاب «یلدا» آقای «م. مودب پور» رو نقد میکرد.
ما فهميديم که این کتاب:
. مبتذل است
. طوریست که شبی 50 صفحه از آنرا میتوان به راحتی نوشت
. نقد کردن آن باعث اتلاف وقت بینندگان میشود
. همه آن «چرک نویس» است و نویسنده آنرا یکبار مطالعه نکرده
. دید جامعه شناسی نویسنده اش در حد مردم کوچه است
. نویسنده آن با جامعه ما و ارزشهای آن عناد دارد
. شامل مونولوگ ها و دیالوگها ضعیف هستند
. در آن «ادای» پست مدرن درآورده است!
. شامل شخصیت پردازی ضعیف است
. و ...
بعد از پی بردن به این ضعفهای شگرف، ما دانستیم که نقدکننده این برنامه، باید نویسنده ای چيره دست باشد که در آثار خود تمامی موارد را به صورت خفن رعايت میکند. چون متاسفانه آثاری از ایشان نمیشناختیم، از اينترنت استفاده کردیم. پس از جستجو، متاسفانه به فهرست کتابهای ایشان دست نیافتیم، تنها یک خبر مشاهده شد:
« دکتر محسن پرویز صبح امروز به عنوان معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی معرفی شد. ايشان از نویسندگان و منتقدان شناخته شده حوزه ادبیات دفاع مقدس است که در کنار نوشتن ، فعالیت های فرهنگی متعددی نیز در طول سالیان گذشته برعهده داشته است. از جمله سوابق وی میتوان به دبیری جشنواره قرآنی در سازمان حج و اوقاف و خیریه ، سخنگویی انجمن قلم ایران و اهتمام علمی و ادبی در تداوم جشنواره های ادبی کودک مسلمان بلوچ اشاره کرد . »
====
اینم از انجمن P30World
وقتشه که خودم رو جدا کنم از تَنِ لَشم __ من بی شرفم اگه فوق ستاره نشم
jizjiz
اعضا
#
: 23 Oct 2007 13:44
Quoting: moso
اين چهار رمان به ترتيب عبارتند از: پريچهر، ياسمين، شيرين و يلدا
چون از تاپیکت لذت میبرم گفتم یه نظر بدم
شش اثر داره مودب پور به نامهای
پریچهر
یاسمین
شیرین
یلدا
گندم
رکسانا
خاستگاری و انتخاب
موفق باشی بع ترتیب چاپ هم نوشتم برات
moso
اعضا
#
: 23 Oct 2007 13:45
خواستگاری یا انتخاب.
.
کتابی با 1 داستان و یک فیلم نامه.
.
فیلم انتخاب با طرح و زیمنه این داستان ساخته شد.
.
در واقع فیلم تا حد زیادی با فیلم نامه اصلی فرق داره.
مودب پور حاضر شده بود یه مقداری پول هم بده تا اسمش وارد تیراژ فیلم نشه.
مودب پور گفته که این فیلم از روی طرح اون و نه از روی فیلم نامه اون ساخته شد.
.
در واقع این قدر این فیلم نامه سانسور شد که مودب پور این تصمیم رو گرفت.
.
البته خیلی هم چیز دندون گیری نبود.
وقتشه که خودم رو جدا کنم از تَنِ لَشم __ من بی شرفم اگه فوق ستاره نشم
jizjiz
اعضا
#
: 23 Oct 2007 13:46
ببخش پست تکمیلی تو نخونده بودم شرمنده
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB