| نویسنده |
پیام |
|
|
Quoting: moso بعضی وقت ها یه دست اشغال نصیبت میشن و تو محکومی به باختن . وقتی روزگار هم با تو سر جنگ داشته باشه .
شرمنده، اما اصلا حرفت رو قبول ندارم!
عشق عینک سبزی است که با آن انسان کاه را یونجه میبیند. ((مارک تواین))
|
|
|
Quoting: hornet_32 شرمنده، اما اصلا حرفت رو قبول ندارم! . خواهش میکنم . شاید واقعا من اشتباه میکنم. نمی دونم ....
وقتشه که خودم رو جدا کنم از تَنِ لَشم __ من بی شرفم اگه فوق ستاره نشم
|
|
|
خب حالا میریم سراغ فئودور داستایوسکی و ازردگان
وقتشه که خودم رو جدا کنم از تَنِ لَشم __ من بی شرفم اگه فوق ستاره نشم
|
|
|
|
|
این نویسنده بزرگ در حقیقت موسس مکتب خاص در رمان نویسی است که شاید بتوان انرا مکتب روانشناسی نامید و اکثر رمانهای معروف سالهای اخیر در فرانسه و امریکاوانگلیس در پیرامون تجلیات روح انسانی نگاشته شده اند تقلیدی از اثار بی مانند داستایوسکی است. این نویسنده دل سوخته که طی چند صباح زندگانی همواره با غم و اندوه دست بگریبان بود و در کشاکش روزگاررنج و اندوه فراوان دیدودقیقه ای از انوار نیکبختی و سعادت بهره مند نگشت در نقاشی و شرح احساسات و روشن ساختن بیغوله های روان مرموز انسان بیداد می کند و به نیکوترین وجهی چگونگی اندیشه های متشتت و اثرات پی های بیمارو ناتوان ادمی را روشن نموده و خواننده را مصایب دهشت انگیزی که در جهان دامنگیر ادمی میگردد اشنا میکند.کمتر نویسنده ای قادر به نشان دادن جراحت های قلب ادمی است. منظره یک دختر بیمار دلسوخته و چند قطره اشک ومرگ یک جوان ناکام این نویسنده را چنان از خود بیخود میکند که بکلی مصایب و ناکامیهای خود را فراموش میکند.سرتاسر زندگانی داستایوسکی مشحون از رنج و بینوایی است و به همین جهت تالیفات وی مملو از حقایق بارزی است که از ته دل پاکش تراوش کرده است. فئودور داستایوسکی در سال 1821 در بیمارستان بینوایان مسکو پا به عرصه وجود گذاشت. در سال 1844 یعنی در سن بیست و سه سالگی نخستین کتاب معروف خویش بنام بینوایان را برشته تحریر در اورد و منتشر نمود و در اوریل 1849 با 43 تن دیگر از طرف حکومت تزاری توقیف شد و محکوم به مرگ گردید.در دسامبر 1849 به سیبری فرستاده شد و بعدا حکم مرگش تبدیل به 4 سال زندان گردید.از سال 1849 تا 1857 در سیبری بسر برد. در سال 1866 کتاب"تبه کاری و کیفر" را که شاهکار اوست منتشر ساخت و از سال 1866 تا 1881 که اخرین مرحله زندگی اوست با انکه چندین کتاب نگاشته و اوازه شهرتش همه جا را فرا گرفته بود دائما در تنگنای رنج و ناکامی دست و پا میزد و از دست بستانکاران خویش فرار میکرد و حتی یکبار لباس و اخرین پیراهن خویش را به مبلغ ناچیز فروخت.این نویسنده تیره بخت که از این جهان جز محنت و دلسوختگی نصیبی دیگر نبرده بود در سال 1881 زندگانی را بدرود گفت. تولستوی بزرگترین نویسنده روسی که معاصر با داستایوسکی بود اگر چه در تمام عمر با داستایوسکی اشنایی نیافت با وجود این وقتی از خبر درگذشت وی اگاه گشت حسرت فراوان خورد و بسیاراندهگین و متاثر گشت و در خصوص وی چنین نگاشت:"اگر چه من این مرد را هرگز ندیده بودم و با وی مناسبات مستقیم نداشتم با اینهمه وقتی خبر مرگ نا گهانی ویرا شنیدم در یافتم او نزدیکترین و گرامیترین و سودمندترین دوست من بوده است."
وقتشه که خودم رو جدا کنم از تَنِ لَشم __ من بی شرفم اگه فوق ستاره نشم
|
|
|
سلام . همون طور که گفتم می خوام در مورد کتاب ازردگان داستایوسکی صحبت کنم. ازردگان اثر فئودور داستایوسکی ترجمه اصلی مشفق کاشانی اثری بزرگ که کمتر مورد توجه عموم قرار گرفته. شاید ازردگان رو جزو رمان های عاشقانه معمولی به حساب بیارن . ولی کاملا اشتباهه . ازردگان یک اثر هنری بزرگه. در ازردگان ما همراه با شخصیت های داستان خیلی چیزها از زندگی یاد میگیریم. . در ازردگان داستان را از زبان یک نویسنده نو پا که در حال بزرگ شدن هست میشنویم. در این کتاب شاید یه خورده بشه به زیاد پیچوندن داستان ایراد گرفت که البته همین موضوع یکی از ابتکارات و شگردهای داستایوسکی به حساب میاد. این پیچوندن داستان و تکرار بعضی حرف ها با شیوه ها و زبان های مختلف برعکس معمول اصلا ادم رو خسته نمیکنه و خواننده با اشتیاق دوست داره که جلو بره تا به اخر داستان برسه. . من نسخه ای بسیار قدیمی از این کتا ب مربوط به حدود دهه 40 شمسی رو دارم که البته تا همون زمان چند بار تجدید چاپ شده بود و مورد مرحمت بسیاری از نقادان اون زمان قرار گرفته. نمی دونم این کتاب باز هم تجدید چاپ شده یا نه ( که مطمئنا شده ) و نمی دونم کس دیگه ای هم این کتاب رو ترجمه کرده یا نه . ولی ترجمه استاد مشفق واقعا عالی بود . امیدوارم بخونید و لذت ببرید .
.
وقتشه که خودم رو جدا کنم از تَنِ لَشم __ من بی شرفم اگه فوق ستاره نشم
|
|
|
من خودم به شخصه وقتی این کتاب رو خوندم فهمیدم ما ( نویسندگان و رمان نویسان حال حاضر کشورمون. کسایی مثل مرتضی مودب پور که خیلی مورد توجه هستن ) چقدر از نویسندگان بزرگ دنیا فاصله دارم. ( شاید یه دنیا ) . .
ولی خودم خیلی به فئودور جون نزدیکم.  تقریبا کارهامون تو یه مایست .( شایدم من بهتر باشم.) 
وقتشه که خودم رو جدا کنم از تَنِ لَشم __ من بی شرفم اگه فوق ستاره نشم
|
|
|
moso به بخش مربوطه اش منتقل شد
خسته هم نباشی و دستتم درد نکنه

******* گر به فــــــــــراق خو کنم صبر کجا؟ قرار کو؟ ................ وعده وصـــــــل اگر دهد طاقت انتظار کو؟ *******
|
|
|
Quoting: lili naze moso به بخش مربوطه اش منتقل شد خسته هم نباشی و دستتم درد نکنه
. مر30 لطف کردی خانم مدیر
وقتشه که خودم رو جدا کنم از تَنِ لَشم __ من بی شرفم اگه فوق ستاره نشم
|
|
|
|
|
moso عالی هستش سعید عزیز  جدا خسته نباشی 
|
|
|
Quoting: sexnasa2008 moso عالی هستش سعید عزیز جدا خسته نباشی مر30 سامان جان . مر30 رو خط بزنین بخونین ممنون .( جدیدا خیلی به این مر30 گفتن من گیر دادن ) .

وقتشه که خودم رو جدا کنم از تَنِ لَشم __ من بی شرفم اگه فوق ستاره نشم
|