| نویسنده |
پیام |
|
|
یه بیتش یادم رفته
مصرع دومش میگه
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمی زند
مثال رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند رونده باش..........امید هیچ موجزی ز مرده نیست زنده باش
|
|
|
ای تو همیشه در میان
نامدگان و رفتگان از دو کرانه زمان سوی تو می دوند هان ،ای تو همیشه در میان
در چمن تو می چرد، آهوی دشت آسمان گرد سر تو می پرد باز سپید کهکشان
هر چه به گرد خویش می نگرم در این چمن آینه ضمیر من جز تو می دهد نشان
ای گل بوستان سرا از پس پرده ها در آ بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستان
ای که نهان نشسته ای باغ درون هسته ای هسته فرو شکسته ای کاین همه باغ شد روان
مست نیاز من شدی، پرده ی ناز پس زدی از دل خود بر آمدی، آمدن تو شد جهان
آه که میزند برون از سر و سینه موج خون من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان
پیش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟ کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی جان
پیش تو جامه بر درم ، نعره زند که بر درم آمدنت که بنگرم گریه نمی دهد امان
مثال رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند رونده باش..........امید هیچ موجزی ز مرده نیست زنده باش
|
|
|


مثال رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند رونده باش..........امید هیچ موجزی ز مرده نیست زنده باش
|
|
|
|
|
deleted

حلقه بر در میزنیم ، ما که خود فی نفسه چون حلقه بر دریم.........
|
|
|
عشق هزار ساله کیست که از دو چشم من در تو نگاه می کند اینه ی دل مرا همدم آه می کند شاهد سرمدی تویی وین دل سالخورد من عشق هزار ساله را بر تو گواه می کند ای مه و مهر روز و شب اینه دار حسن تو حسن ، جمال خویش را در تو نگاه می کند دل به امید مرهمی کز تو به خسته ای رسد ناله به کوه می برد شکوه به ماه می کند باد خوشی که می وزد از سر موج باده ات کوه گران غصه را چون پر کاه می کند آن که به رسم کجروان سر ز خط تو می کشد هر رقمی که می زند نامه سیاه می کند مایه ی عیش و خوش دلی در غم اوست سایه جان آن که غمش نمی خورد عمر تباه می کند
[b][/b]
تو را من چشم در راهم شباهنگام...
|