| نویسنده |
پیام |
|
|
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم : باشد برای روز مبادا ....
اما کسی چه می داند ؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد! وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه باید ها ... هر روز بی تو روز مباداست
در سکوت خود خرابم
|
|
|
برای رسیدن ، چه راهی بریدم در آغاز رفتن ، به پایان رسیدم من از خیر این ناخدایان گذشتم خدایی برای خودم آفریدم به چشمم بد ِ مردمان عین خوبی است که من هر چه دیدم ، ز چشم تو دیدم دهانم شد از بوی نام تو لبریز به هر کس که گل گفتم و گل شنیدم
در سکوت خود خرابم
|
|
|
امشب همه چیز رو به راه است همه چیز آرام.....آرام ... باورت می شود ؟
دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو " تو نگرانم نشو ! همه چیز را یاد گرفته ام ! راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم ! یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چيز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن... و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو ! همه چيز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که بی تو بخندم..... یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....! یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم .... و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ... که چگونه.....!
برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم .... تو نگرانم نشو !! "فراموش کردنت" را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت ...
******* ارزش زندگی به دیدن لبخندهای تو خلاصه میشود ... برای نفس کشیدن من هم شده ، بخنــــــــــــــد *******
|
|
|
|
|
lili naze
مرسی قشنگ بود 
در سکوت خود خرابم
|
|
|
نمیدانم بار دیگر که به دنیا بیایم لبخند گرم تو کجای زندگی من پرسه میزند.
در سکوت خود خرابم
|
|
|
بنویس از پُل ِ پیوند که میون ِ ما شکسته... خنده با چشمای خیس سخته عزیزم! بنویس! بنویس از دل ِ این بارون ِ نم نم، بنویس!...
در سکوت خود خرابم
|
|
|
دستم را به سراسر شب کشیدم , زمزمه نیایش در بیداری انگشتانم تراوید خوشه فضا را فشردم , قطره های ستاره در تاریکی درونم درخشید و سر انجام ... در آهنگ مه آلود نیایش تو را گم کردم ... میان ما سرگردانی بیبان هاست , بی چراغی شبها ,بستر خاکی غربتها ,فراموشی آتشهاست میان ما "هزار و یک شب" جستجو هاست ...
|
|
|
صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر
این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش
******* ارزش زندگی به دیدن لبخندهای تو خلاصه میشود ... برای نفس کشیدن من هم شده ، بخنــــــــــــــد *******
|
|
|
|
|
برای کسی که ... راستی مگر میداند؟ پس چه سود از گفتن و سرودن و ...رنج... بگذار سکوت پویند دهنده من وتوباشد. باشد که عشق راه خود را از این ساده ترین پیوند بیابد... اگر باشد...اگر عشقی مانده باشد.
این منم.. این منم... این منم..... بغضمو تو گلو میشکنم◄ خدایا سپاس... ►
|
|
|
من در عصری تو را دوست داشتم که کودکان بی نشاط به دنبال سنجاقک ها می دویدند و بر هر دیواری نشانی از خون دیده می شد تو دست های سردت را در میان انگشتان توفان می نهادی و از پنجره کودکان را می نگرستی در ختان سوخته خبر از به آتش کشیده شدن جهانمان می دادند ما همچنان می کوشیدیم لبخند بزنیم اما بی ثمر زیرا جهان مرده بود و حتی امید نمی رفت که تو دیگر گلی بکاری در چنین عصری بی محابا دوستت داشتم 
نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ... و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ...
|