صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / براي کسي که دوستش دارم
<< 1 ... 45 . 46 . 47 . 48 . 49 . 50 . 51 . 52 . 53 . 54 . 55 ... 59 . 60 . >>
نویسنده پیام
# : 22 Aug 2008 00:22


باور نمی کنم که این خسته من باشم


من خسته نبودم

پر از غصه نبودم


باور نمی کنم که کلماتم مزه غم می دهند


من اصلا شاعر نبودم



تمام انشاهای من را مادرم می نوشت



باور نمی کنم که چشمانم شب و روز غصه می بارند


من همیشه می خندیدم


همیشه شاد بودم


من زورکی نمی خندیدم...

در سکوت خود خرابم
# : 22 Aug 2008 00:49


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم...

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم...............

شدم آن عاشق ديوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد...................

باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم.......

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لبان جوی نشستیم ........................
تو همه راز جهان ریخته در چشمان سیاهت........

من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام...................................

بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروريخته در آب................................

شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل سنگ .................................

همه دل داده به آوای شباهنگ
يادم آید تو به من گفتی از اين عشق حذرکن......

لحظه ای چند بر اين آب نظر کن
آب آینه عشق گذران است..............................

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است........................

تا فراموش کنی چندی از اين شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم ........................

.سفر از پيش تو هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد....................
چون کبو تر لب بام تو نشستم .......................

.تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم............

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ......................................

.سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت ..............................

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید...................................

ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم...................

پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم ..........................................

آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ...................

نکنی دگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی ....................................

من از آن کوچه گذشتم

در سکوت خود خرابم
# : 22 Aug 2008 00:50


serendipiti
سلام خانومی شبت خوش

# : 22 Aug 2008 15:03


رفتی و بی تو شبروخاکم هنوز من
تنها شراره ئ دل افلاکم هنوز من
گیسو شده چو برف زمستان بیا ببین
اما همان خمار مغاکم هنوز من
فریادها زدم و کس صدای من نشنید
گویا در این حصار هلاکم هنوز من

این منم.. این منم... این منم..... بغضمو تو گلو میشکنم◄ خدایا سپاس... ►
# : 22 Aug 2008 15:41


امروز خیلی گریه کردم فقط بخاطر تو مثل دیوونه ها خودمو مشغول کردم که فکر و خیالت نیاد خیلی دوست دارم اما تو نه آخ خدا جونم..دیار عاشقات کجاست...دیگه بسته همیشه همینطوره دیگه بسته...همه چیز مثل یه خواب اولش زیباست ولی به انذازه لحظه ای و بعد یه کابوس از تنهایی هم ویرانکننده تر...به هر حال همه چیز تو این دنیا تموم نمیشه آره تموم نمیشه...

کاش بودی وقتی اومدم رفتی و تنهام گذاشتی مادر ... ((شیما))
# : 24 Aug 2008 01:35


sanammmmmm
ooShimaoo
mmmmmmmmmmina


در سکوت خود خرابم
# : 25 Aug 2008 22:18 | ویرایش بوسیله: serendipiti


میدونی؟

دوستای زیادی دارم کنارشون میشینم اون ها میگن و من میشنوم

مثل اون موقع ها که من میگفتم و تو میشنیدی

از شنیدن خسته نمیشدی

الان میدونم که درک تو از من چه عمیق بوده و درک من از تو .....

میدونی چقدر دلم برات تنگه؟

میدونی که من میدونم هر کجا که باشم

پیش هر کسی که باشم

دیگه هیچ وقت کسی مثل تو نخواهم داشت؟

در سکوت خود خرابم
# : 25 Aug 2008 22:23


serendipiti
می خواهی یه چیزی بهت راجع به این شعر شاملو بگم البته خیلی غمناکه

# : 25 Aug 2008 22:25


mmmmmmmmmmina
بگو

در سکوت خود خرابم
# : 25 Aug 2008 22:34


من سال اخر دبیرستان که بودم یکی از همکلاسی هام این شعر رو بعنوان یادگاری برام نوشت و بهم داد من هم مدتها داشتمش تا وقتی که داشتم از ایران میاومدم همه چیزهام رو ریختم دور بعلاوه همه یادگاریهای که داشتم اون دوستم هم دانشگاه قبول نشد و بعد از دیپلمش ازدواج کرده بود و دو تا دختر داشت . بعد این دوستم توی دهمین سالگرد ازدواجش خودکشی کرد البته دیگه ما تقریبا با هم سالی یه بار با نامه در رابطه بودیم و یه بار که برگشته بودم ایران وقتی به خونه اش تلفن کردم شوهرش اینو بهم گفت خیلی وحشتناک بود
ولی همیشه فکر میکنم زندگی چقدر راحت با چه چیزهای عوض می تونه بشه . بایه قبولی تو کنکور به یه تجدیدی با یه تصمیم کوچیک تو زندگی.

<< 1 ... 45 . 46 . 47 . 48 . 49 . 50 . 51 . 52 . 53 . 54 . 55 ... 59 . 60 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB