صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
فرهنگ و ادبیات و داستان
/
شعرامروزجهان
نویسنده
پیام
alixxx2005
اعضا
#
: 21 Jul 2007 23:30
توماس فورتنبری - شاعر صلح و حقوق بشر
توماس فروتنبری (Thomas Fortenberry) نویسنده، سردبیر و ناشر آمریکایی ست. وی به عنوان صاحب امتیاز نشریه ی (Mind Fire)، در مقام داوری بسیاری از مسابقات ادبی نائل شده است، که از آن جمله اند (The Georgia Author of the Year Awards) و (Robert Penn Warren Prize for Fiction). آثار وی صاحبِ وجه ای بین المللی هستند و خود او حامی ِ خستگی ناپذیر صلح و حقوق بشر است. وی خود زمانی اعلام داشت که "من نیز مانند همه ی دنیا از آن چه در افغانستان رخ داد بُهت زده و منزجر هستم."
آن چه در پی می آید شعری از این شاعر است :
انقلابی
چه دنیای ست دنیای ما که در آن
هرکس که به آزادی عشق میورزد
و در آرزوی گریختن از بیداد و نفرت است
باید متهم به انقلابی بودن شود
آیا این طبیعی نیست؟ آیا همان طور نیست
که باید باشد؟ آزاد
که بتوانیم هر کاری که میخواهیم انجام دهیم، آزاد
که به هر چه می خواهیم بیندیشیم، آزاد
که آن چیزی بشویم که میخواهیم، آزاد
تا آنکه را که میخواهیم آنطور که میخواهیم دوست بداریم:
این اساسی و بنیادین است شالودهی زندگی است.
حقیقت است که زندگی میتواند دشوار باشد
و چیزها همیشه آنطور که به نظر میآیند نیستند
اما این، این سَبعیت دیوانهوار
طبیعت
حتا لایق آن نیست که در صفحات خونین احمقانه
کتابهای تاریخ، فیلمها، و داستانهای ما درج شوند،
کمتر از آنکه
به واقعیت بدل شوند .اما بدتر
و هنوز هست دوباره.
این چیزیست که دلیل
انقلاب میشود. ما به انقلابی
در قلبها و ذهنها و روحهایمان احتیاج داریم.
ما به انقلابی در درون
خود مام زمین نیاز داریم، زنده
با عشق و احترامی ابدی
و وقف وظیفهای در قبال هم:
او آیندهی همیشه پویا،
همیشه درخشان، رهایی بخش و پرامیدمان را خواهد زاد.
این انقلابی علیه خود ترس از مرگ است.
What an indictment of our world
that love of freedom
and the desire of escape
from oppression and hate
has to be called "Revolutionary."
Isn't this normal? Isn't this the way
it should always be? Free
to do what we want, free
to think what we want, free
to be what we want, free
to love who and how we want:
This is basic, bedrock. A foundation
of life. It is true
that life can be tough
and things aren't always what they seem
but this, this insane atrocity
of nature doesn't even deserve mention
in the pages of our bloody history
books, films, and fictions, much less
become reality. But it has
and worse yet, it could again.
This then is the reason
for revolution. We need revolutions
in hearts and minds and souls.
We need a revolution inside
Mother Earth herself, alive
with eternal love and respect
and sacred duty to each other:
she will give birth
to our ever-growing, ever-shining
redeemed and hopeful future.
It is a revolution
against the horrors of death itself.
[c 2002 Thomas Fortenberry]
Gipsy Girl
اعضا
#
: 21 Jul 2007 23:35
khieli ziba bood
One Orgasm a day,Keeps the doctor away !
alixxx2005
اعضا
#
: 21 Jul 2007 23:40 | ویرایش بوسیله: alixxx2005
معرفی پل ژرالدی به همراه چهار شعر از مجموعه ی"من و تو"
"عشق، تلاشی است که مردان برای تصاحب دل یک زن از خود نشان می دهند ."
پل ژرالدی ١٩٨٣- ١٨٨٥(اسم مستعار پل لوفر)، شاعر و درام نویس فرانسوی و خالق اثری صمیمی و احساسی است. زمینه ی کاریش تئاتر روانشناختی سنتی است که با ذهن تیزبین خویش روابط خانوادگی خورده بورژواهای روشنفکر بین دو جنگ را از نو زنده می کند.
ژرالدی، تابع جذبه زندگی روزمره، نگاه دقیق و مو شکافانه ی خود را معطوف زندگی زنا شویی می کند (دوست داشتن،١٩٢١- روبر و ماریان ١٩٢٥- دُوو از نگاه ماریان و...) این هنری که او آن را از عواطف و احساسات به وام گرفته موفقیت سریعی را برایش به ارمغان می آورد مخصوصا ً پس از انتشار آثار زنانه. موضوع شعرش نیز چیزی غیر از این نیست، قابل درک و قدیمی که رازگویی های دل را در آن با کلمات روزمره بیان می کند (من و تو؛ ١٩١٣).
او همچنین مطالعات روان شناختی خویش را در آثاری چون «جنگ»، «بانو!»... (١٩١٦) و « عشق و آدمی» (١٩٥١) اعمال کرده است.
چهار شعر از پول ژرالدی (از مجموعه ی من و تو – Moi et Toi ):
شکفتن ها
آه! دوستتان می دارم! دوستتان می دارم!
می شنوید؟ دیوانه تان هستم من. من دیوانه...
مدام همین کلمات را بر زبان می رانم،...
اما دوستتان می دارم! دوستتان می دارم!...
دوستتان می دارم، می فهمید؟
می خندید؟ به احمق ها می مانم؟
ولی باید چه کار کنم که باورم کنی،
که نیک ام دریابی؟
آن چه می گوییم پُر کم مایه است!
می گردم، پی چاره ای می گردم...
درست نیست که بوسه ها بسنده خواهند کرد.
اینجا چیزی گلویم را می فشارد،
چیزی بسان یک هق هق.
نیاز دارم بیان کنم،شرح دهم، بازگو کنم
آدمی تنها قادربه درک چیزی است
که توانسته بیان کند.
کمابیش در میان واژه ها زندگی می کند.
به واژه ها نیاز دارم، به تجزیه و تحلیل شان.
باید،باید بگویمت...
باید نیک در یابی...اما چه را؟
به من پاسخ بده!
حتی اگر روزی شاعر می شدم
می توانستم، زیباتر از هنگامی که در آغوشت می گیرم و
سر کوچک ات را میان دستان ام،
و صدها بار و هزاران بار دیوانه وار
برایت تکرار می کنم و تکرار می کنم:
تو! تو! تو! تو!
به تو ابراز احساسات کنم.
Expansions
Ah! Je vous aime! Je vous aime!
Vous entendez?
Je suis fou de vous,
Je suis fou...
Je dis des mots, toujours les mêmes...
Mais je vous aime!
Je vous aime!...
Je vous aime, comprenez-vous?
Vous riez ? J’ai l’air stupide ?
Mais comment faire alors pour que tu saches bien,
Pour que tu sentes bien ?ce qu’on dit, c’est si vide !
Je cherche, je cherche un moyen…
Ce n’est pas vrai que les baisers peuvent suffire.
Quelque chose m’étouffe ici comme un sanglot.
J’ai besoin d’exprimer, d’expliquer, de traduire.
On ne sent tout à fait que ce qu’on a su dire.
On vit plus ou moins à travers des mots.
J’ai besoin de mots, d’analyses.
Il faut, il faut que je te dise…
Il faut que tu saches…Mais quoi !
Si je savais trouver des choses de poète.
En dirais-je plus – réponds-moi –
Que lorsque je te tiens ainsi, petite tête,
Et que cent fois et mille fois
Je répète éperdument et te répète :
Toi ! Toi ! Toi ! Toi !...
=========================================================
دوری
در لحظه ی رفتنت نیست
که ترک ام می کنی.
رهای ام کن،
برو، عزیزدلم، دیر است،
زود خودت را نجات بده!
بیش آنکه دیدارهای ات را دوست بدارم،
عاشق طولانی کردنشان هستم.
بیش از آنکه در کنارم باشی دوری از من.
با من سخن می گویی.
در تو نظر می کنم.
دور تر، فریبا تر
دلمرده تر،گیرا تر
زجرم می دهی، افسون ام می کنی!
دیگرم به تو نیازی نیست.
اکنون اما بی فروغ، واهی،
آشفته، مردد، بی وفا
خود را درزمان محو می سازی.
گریزان، سرکش
از من می گریزی، صدای ات می زنم.
دلتنگ ات می شوم. چشم براهت هستم.
Absence
Ce n'est pas dans le moment
où tu pars que tu me quittes.
Laisse-moi, va, ma petite,
il est tard, sauve-toi vite!
Plus encor que tes visites
j'aime leurs prolongements.
Tu m'es plus présente, absente.
Tu me parles. Je te vois.
Moins proche, plus attachante,
moins vivante, plus touchante,
tu me hantes, tu m'enchantes!
Je n'ai plus besoin de toi.
Mais déjà pâle, irréelle,
trouble, hésitante, infidèle,
tu te dissous dans le temps.
Insaisissable, rebelle,
tu m'échappes, je t'appelle.
Tu me manques, je t'attends !
<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->
<!--[endif]-->
===========================================================
دوگانگی
نازنین، چرا می گویی: "پیانوی من، رزهای ام".
و: "کتاب های تو، سگ ات"... چرا؟
گاه می شنوم می گویی:
"با پول خودم است که می خواهم
این چیزها را بخرم".
دارایی من، دارایی توست!
چرا چیزی بگوییم که ما را
رودرروی هم قرار دهد:
"مال تو، مال من،
مال من، مال تو".
اگر واقعا ً دوستم می داشتی،
می گفتی:
"کتابها، سگ"
و: "رزهامان".
Dualisme
Chérie, explique-moi pourquoi
tu dis: "MON piano, MES roses",
et: "TES livres, TON chien" ... pourquoi
je t'entends déclarer parfois:
"c'est avec MON argent à moi
que je veux acheter ces choses."
Ce qui m'appartient t'appartient !
Pourquoi ces mots qui nous opposent:
le tien, le mien, le mien, le tien?
Si tu m'aimais tout à fait bien,
tu dirais: "LES livres, LE chien"
et: "NOS roses
============================================================
خوش آمدی،این اتاق من است...
خوش آمدی! این اتاقی به هم ریخته و موقت است
که در آن تنها بودم،
که در آن با انتظارآمدنت می زیستم،
با دلتنگی ام،
با لامپ و گنجه های اش،
و این هم تمثال بیست سالگی مادرم است.
این ها جزوه های درسی ام،
کتاب های شعرم،
صفحه های محبوب ام،
"باخ" ها و" شوبرت" های ام هستند،
تقویمی تازه
که روزمیلادت را در آن
به صلیبی مشخص کرده ام.
وآنگهی شعرهای ام.
ENTRE, VOICI MA CHAMBRE…
Entre ! Voici la chambre éparse et provisoire
où j’étais seul, où je vivais en t’attendant,
et ma tristesse avec sa lampe et ses armoires,
et voici le portrait de ma mère à vingt ans.
Voici mes résumés de cours et mes poètes,
Mes disques préférés, mes Bach et mes Schubert,
le calendrier neuf où le jour de ta fête
est marqué d’une croix, et puis voici mes vers.
alixxx2005
اعضا
#
: 21 Jul 2007 23:51
Quoting: Gipsy_Girl
khieli ziba bood
خوشحالم که خوشتون اومده
امیدوارم بااین تاپیک باشعرروزوسبک هاوشاعران جدید بیشترآشنابشیم
brave_heart
اعضا
#
: 24 Jul 2007 00:05
alixxx2005
ارزش زندگی به برد يا باخت آن نيست. بلکه به نفس جنگيدن برای زندگی ست
minajan
اعضا
#
: 24 Jul 2007 14:14
آخرین برگ سفرنامه باران این است
که زمین چرکین است
alixxx2005
اعضا
#
: 25 Jul 2007 17:21
brave_heart
minajan
خیلی ممنون
alixxx2005
اعضا
#
: 25 Jul 2007 17:26
رنه شار ، شاعر مقاومت (معرفی و ترجمه شعر)
رنه شار ( ١٩٨٨ - ١٩٠۷ ) از شاعران فرانسوی ئی بود که تجربیات خود در سرودن شعر را با پیوستن به نهضت سورئالیسم و انتشار دادن مجموعه ی شعر به نام "چکشی بی صاحب - Marteau sans maître" در سال ۱٩٣٤ آغاز کرد و پس از آن ، متأثر از اشغال فرانسه توسط آلمان ، به نهضت مقاومت فرانسه پیوست و برخی از مهمترین اشعار خود را با ملاحظات سیاسی و درون مایه های اخلاق گرایانه ی ویژه ای در سال ١٩٤٦ تحت عنوان "برگهای هیپنوس - "Feuillets d'Hypnos سرود و منتشر ساخت. اشعار این مجموعه دربرگیرنده ی سالهای شرکت جستن وی در جنگ و افشا کننده ی خشونت ها و سبعیت های درگرفته ی دوران ِ جنگ است. از ویژگی های منحصر به فرد شعر وی می توان به ایجاز کلام ، ایجاد تصاویر فشرده و نیز به کار بردن عبارات هراکلیتوسی – که در بردارنده ی انگاره های متضاد هستند – اشاره کرد ١. از دیگر آثار وی "در جستجوی قله و مغاک - Recherche de la base et du sommet" ١٩٥٥، "نخستین پله ها - Les Matinaux " ۱٩٥٠ و "حضور مشترک - Commune presence" ١٩٦٤ هستند.
وفاداری
آن که در کوچه پس کوچه های شهر پرسه می زند ، عشق من است.
اینکه هنگام جدایی کجا می رود اهمیت چندانی ندارد.
او دیگر نه عشق من است؛ هرکه می تواند هم کلامش شود.
دیگر به یاد نمی آورد چه کسی صادقانه دوستش می داشت.
در اشتیاق عاشقانه ی نگاه ها جفت خویش را می جوید.
وفاداری من به وسعت فاصله ای است که می پیماید.
به من امید می دهد ، سپس ، سبکسرانه مأیوسم می سازد.
چونان تخته پاره ای خوشبخت در ژرفنای وجودش زندگی می کنم.
بی آنکه خود بداند آزادی من گنجینه ی اوست!
به اوج ِ عظیم ِ کمال ِ خویش که می رسد؛
تنهایی ِ من ژرف می شود.
آنکه در کوچه پس کوچه های شهر پرسه می زند ، عشق من است.
اینکه هنگام جدایی کجا می رود ، اهمیت چندانی ندارد.
او دیگر نه عشق من است؛ هرکه می تواند هم کلامش شود.
دیگر به یاد نمی آورد چه کسی صادقانه دوستش می داشت.
و از دور راهش را روشن می دارد ، تا مبادا پایش بلغزد.
Allégeance
René Char (1907-1988)
Dans les rues de la ville, il y a mon amour.
Peu importe où il va dans le temps divisé.
Il n'est plus mon amour : chacun peut lui parler.
Il ne se souvient plus qui, au juste, l'aima.
Il cherche son pareil dans le vœu des regards.
L'espace qu'il parcourt est ma fidélité.
Il dessine l'espoir, puis, léger, l'éconduit.
Je vis au fond de lui comme une épave heureuse.
A son insu, ma liberté est son trésor !
Dans le grand méridien où s'inscrit son essor,
Ma solitude se creuse.
Dans les rues de la ville, il y a mon amour.
Peu importe où il va dans le temps divisé.
Il n'est plus mon amour : chacun peut lui parler.
Il ne se souvient plus qui, au juste, l'aima
Et l'éclaire de loin pour qu'il ne tombe pas !
minajan
اعضا
#
: 26 Jul 2007 11:51
شعر امروز جهان
نمی دونم چرا هر وقت این عنوان رو می بینم بغض گلومو می گیره
علی جان
گاهی دلم میخواد بگم که مگه امروز در جهان شهر هم مفهومی داره برای جهانیان
بعد با خودم می گم .... ای بابا ... باز هم که داری اشتباه می کنی
عادت کردم دیگه به این وضع
هر وقت فکر میکنم به حقیقت دست یافتم ... خیلی زود می فهمم که اشتباه کردم
باز هم اشتباه
یه جایی سهراب گفته :
پدرم وقتی مرد
پاسبان ها همه شاعر بودند
تاریخ اون موقع رو خوندی
اگه نخوندی برو بخون
ببین ایرانان چه دوره ای رو می گذروندند
اون وقت می فهمی که این شعر سهراب یه اعتراض
یه اعتراض
چه خوب می شه از طریق شعر اعتراض کرد
من نمی دانم
که چرا می گویند
اسب حیوان نجیبیست کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
بعدش می گه
چشمها را باید شست
ولی من احساس می کنم این صحبت در حال حاضر یعنی اینکه خودتو گول بزن
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB