صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / سلام بر همه (خانومای اهل دل و زیر دل بیان تو) نظر بدین
نویسنده پیام
# : 21 Jul 2007 18:39


××××سلام خوش امدین××××

من علی هستم 25 ساله از یزد یه دوست خانوم میخوام از یزد (فقط 1) که همو درک کونیم و واسه هم جون بدیم دوست واقعی نه نتی به سن خوشکلی کار ندارم از خانوما کسی هست پایه دوستی

امیل من هست

ahl_del_va_zir_del@yahoo.com


ahl_del_va_zir_del@yahoo.com


ahl_del_va_zir_del@yahoo.com

# : 21 Jul 2007 18:57


نمي بخشمت ... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي ... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي .... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي.



--------------------------------------------------------------------------------
اي دلکم..اي دلکم..گريه نکن..گريه نکن...کار زمون با دلا همينه...تو مثل يه بلوري و شکستنت چه بي صداست...عيب نداره خدايي هم اون بالاهاست
.........................................................................

وقتی که آدم تنها میشه غمو غوصه اش قد یه دنیا میشه

میره یک گوشه ی پنهون می شینه اونجا رو مثل یه زندون میبینه

غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر می زنه غم می یاد یواش یواش خونه ی دل در میزنه

یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار

توی جنگل لب چشمه می نشستیم من یار

غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
...............................................................................................

# : 21 Jul 2007 19:06


میخوام واستون قصه ای رو تعریف کنم قصه تک ستاره تنها :

شروع :
یکی بود ......یکی نبود ....یه دنیا عشق دوست داشتن ...یه عالمه فاصله بود ...
آسمون بود و ستاره هاش ...زیباییاش ....قشنگیاش....همه کنار هم دیگه ..هیچ کسی تنها نبود ...
میگن یه روز ستاره ای ... از اون دورا اومد جلو ....رسید به سقف آسمون ...رفت و یه گوشه ای نشست ...تنها و بی کس و غریب ...دنبال یه آشنا میگشت
از هر کسی سراغ گرفت ...هیچ کس ازش خبر نداشت ...دلش شیکست و نا امید ...جرأت برگشتن نداشت ...
یه شب از همین شبا ...زیر اون سقف قشنگ ...نگاهش روی زمین ...چشمای آشنایی دید ...
ستاره... قلبش تپید ...گلوشو بغضی گرفت ...از خدا خواهشی کرد ...آسمون گریه ش گرفت ...
آره رفیق ....ستارمون عاشق شدش ...یه عشقه آسمونی ...عاشق یه دخترک ...بی ریا و بی کلک .....
با خداش عهدی رو بست ...به خودش یه قولی داد ...کنار اون دخترک ...تا آخر دنیا بیاد ...
ستاره ، شبا به عشق دخترک ...میومد تو آسمون ...تا دلش آروم بشه ...میدونست کنار اون...غربت و تنهاییاش تموم میشه ...
ستاره تو آسمون ...دخترک روی زمین ..

اما این بار ستاره قصه ما به عشقش رسید که ای کاش هیج وقت نمی رسی
نمیدونم چه جوری ادامه بدمش ....ولی رفیق ستاره واقعا عاشق بود ....اون دلش با هم بودن رو میخواست .... دوست داشت پیش عشقش باشه ....

اما همیشه ادمای نامرد پیدا میشن زندگی ستاره ماهم پر بود از نامردی

با لو رفتن این عشق آ سمونی ستاره ما با زم تنها شد
میگن بی خانمان ترین و آواره ترین ستاره ی دنیا ، ستاره ی سهیله ....
اما حالا ستاره ما دو باره یکی رو پیدا کرده

.............................................................................................
کاش

دلها آنقدر پاک و خالص بودند که دعا ها قبل

از پايين آمدن دست ها

مستجاب مي شد


اي کاش

آسمان حرف کوير را مي فهميد و اشک خود را نثار

گونه هاي خشک کوير مي کرد


اي کاش

واژه حقيقت آنقدر با لبها صميمي بود که براي بيان کردن

آن نيازي به شهامت نبود


و اي کاش

مهتاب با کوچه هاي تاريک آشنا بود و اي کاش بهار آنقدر مهربان بود

که باغ را به دست خزان نمي سپرد


اي کاش

دوستي به قدري حرمت داشت که شکستنش

به اين زودي ها رخ نميداد


.......................................................
اشکی که بی قرار است


پشتی که بی پناه است


دستی که بسته است


پایی که خسته است


حرفی که صادق است


شرمی که آشناست


دلی که عاشق است


دارایی من است


ارزانی تو


دوستت دارم


..................................................
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد

عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است

هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد

دل تو خبر ندارد....



من و از من بگيرو باورم كن ‹‹ باورم كن ››



غزل آوازه عشقم از برم كن ‹‹باورم كن››



اگه خوبم اگه بد بدترم كن ‹‹ باورم كن››



مرا آتش بزن خاكسترم كن‹‹ باورم كن››










دردنيا سه تا چيزرودوست داشتم.تورو.قلبم رو.واميدواربودن رو.تورا به خاطر تو



بودنت.قلبم روبه خاطر اينکه عاشق توشد.اميدوار بودن روبه خاطر اينکه اميد وار



باشم که شايد يه روز توام دوستم داشته باشي








عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
عاشقی مقدورهر عیاش نیست
غم کشیدن صنعت نقاش نیست





وقتی میشی نیاز من،اگه نباشی پیش من اشکای چشمامو ببین،که میریزه به پای تو

بازم که بیقرارمو و دلواپس نگاه تو تموم هستی منی،بمون همیشه پیش من

اگه شدم عاشق تو،نذار که بی تاب بمونم لالایی شبام تویی،نذار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر میخونم،تا که به یادم بمونی فقط یه چیز ازت میخوام،همیشه عاشق بمونی

دوستت دارم خیلی کمه،ولی جز این چیزی نبود واژه ها رو ولش کنیم،عشقمو از چشام بخون

# : 21 Jul 2007 19:14


دل من خسته ز دنیا شده بود



زندگی با تو تمنا شده بود



دل من کلبه ی دلها شده بو

د

در دل عاشق تو جا شده بود



دل من تنهای تنها شده بود



ماه من حسرت شبها شده بود



کاش ای کاش دلت پر می زد



به هوای دل من سر می زد



تو بیایی دل من میمیرد



دل من رنگ دلت میگیرد



دل من حسرت دیدن دارد



دل من شور پریدن دارد
..............................................................................................
دنیا که شروع شد زنجیر نداشت ، خدا دنیایی بی زنجیر آفرید . آدم بود که زنجیر را ساخت ، شیطان کمکش کرد .



دل زنجیر شد ، زن زنجیر شد ، دنیا پر از زنجیر شد و آدمها همه دیوانه زنجیری ...!



خدا دنیا را بی زنجیر می خواست . نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است .



امتحان آدم همین جا بود . دستهای شیطان از زنجیر پر بود . خدا گفت زنجیرهایتان را پاره کنید ، شاید نام زنجیر شما عشق است .


یک نفر زنجیرش را پاره کرد ، نامش را مجنون گذاشتند . مجنون اما نه دیوانه بود ، نه زنجیری . این نام را شیطان بر او گذاشت .



شیطان آدم را در زنجیر میخواست .





لیلی ، مجنون را بی زنجیر میخواست .



لیلی ، میدانست خدا چه میخواهد .



لیلی ، کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند .



لیلی ، زنجیر نبود .



لیلی ، نمیخواست زنجیر باشد .



لیلی ماند.



زیرا



لیلی نام دیگر آزادی است .

.......................................................................................................


دوست دارم شمع باشم در دل شب ها بسوزم

روشنی بخشم میان جمع و خود تنها بسوزم

شمع باشم اشک بر خاکستر پروانه ریزم

یا سمندر گردم و در شعله بی پروا بسوزم
.....................................................................................
وقتي سرت روشونمه درد و بلات به جونمه

جون به جونم اكر كونن خاطر خاهيت تو خونمه

دلم مى خواد باهات باشم رفيقه پا به پات باشم

سايه به سايه دم به دم بميرم و فدات بشم
..............................................................................................

# : 21 Jul 2007 22:45


شكست عهد من و گفت: هر چه بود گذشت

به گريه گفتمش: آري ولي چه زود گذشت

بهار بود و تو بودي و عشق بود و اميد

بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت...!

............................................................................

مثل تو بودن با تو بودن کار من نیست
عاشق شدن در خود غنودن کار من نیست

ای کاش با غیر از تو من دلداده بودم
دل بردن از تو، دل ربودن کار من نیست

می بینمت اما غبارِ ترسِ چشمت
با اشک از چشمم زدودن کار من نیست

کار نگا هت بود، کار چشمهایت
با عشق بودن یا نبودن کار من نیست

با چشمهای خود مرا آواره کردی!
عاشق شدن عاشق نمودن کار من نیست

هرگز فراموشت نخواهم کرد زیبا
حالا که دیگر بی تو سودن کار من نیست

با واژه هایم راحتم بگذار و بُگذر
شاعر شدن از تو سرودن کار من نیست

.....................................................................................................
عشق يعنی مستی و ديوانگی


عشق يعنی با جهان بيگانگی


عشق يعنی شب نخفتن تا سحر


عشق يعنی سجده ها با چشم تر


عشق يعنی سر به دار آويختن


عشق يعنی اشک حسرت ريختن


عشق يعنی در جهان رسوا شدن


عشق يعنی مست و بی پروا شدن






****************************


عشق يعنی سوختن يا ساختن


عشق يعنی زندگی را باختن


عشق يعنی انتظار و انتظار


عشق يعنی هرچه بينی عکس يار


عشق يعنی ديده بر در دوختن


عشق يعنی در فراقش سوختن


عشق يعنی لحظه های التهاب


عشق يعنی لحظه های ناب ناب




*****************************



عشق يعنی سوز نی ، آه شبان


عشق يعنی معنی رنگين کمان


عشق يعنی شاعری دل سوخته


عشق يعنی آتشی افروخته


عشق يعنی با گلی گفتن سخن



عشق يعنی خون لاله بر چمن


عشق يعنی شعله بر خرمن زدن


عشق يعنی رسم دل بر هم زدن


عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز


عشق يعنی عالمی راز و نياز





*****************************


عشق يعنی با پرستو پر زدن


عشق يعنی آب بر آذر زدن


عشق يعنی چو*احسان پا به راه


عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه


عشق يعنی بيستون کندن به دست


عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست


عشق يعنی همچو من شيدا شدن


عشق يعنی قطره و دريا شدن


عشق يعنی يک شقايق غرق خون


عشق يعنی درد و محنت در درون


عشق يعنی يک تبلور يک سرود


عشق يعنی يک سلام و يک درود


عشق يعنی مستی و ديوانگی




عشق يعنی با جهان بيگانگی


عشق يعنی شب نخفتن تا سحر


عشق يعنی سجده ها با چشم تر


عشق يعنی سر به دار آويختن


عشق يعنی اشک حسرت ريختن


عشق يعنی در جهان رسوا شدن


عشق يعنی مست و بی پروا شدن




****************************


عشق يعنی سوختن يا ساختن


عشق يعنی زندگی را باختن


عشق يعنی انتظار و انتظار


عشق يعنی هرچه بينی عکس يار


عشق يعنی ديده بر در دوختن


عشق يعنی در فراقش سوختن


عشق يعنی لحظه های التهاب


عشق يعنی لحظه های ناب ناب






*****************************

عشق يعنی سوز نی ، آه شبان


عشق يعنی معنی رنگين کمان


عشق يعنی شاعری دل سوخته


عشق يعنی آتشی افروخته


عشق يعنی با گلی گفتن سخن



عشق يعنی خون لاله بر چمن


عشق يعنی شعله بر خرمن زدن


عشق يعنی رسم دل بر هم زدن


عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز


عشق يعنی عالمی راز و نياز


.....................................................................................................

بتراش اي سنگ تراش .....

سنگي از معدن درد بهر مزارم بتراش



روي سنگ قبره من عكسي از چهره زيباي غزالم بتراش



بنويس اي سنگ تراش



عاقبت شدم فداش ... بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش



روز آشناييمون رو تنه درخت بيد .......



يار بي وفاي من عكس دو تا دل و كشيد





كفت يكي از اون دلها فداي اون يكي بشه ....



عاقبت كشت دلمو تا كه به



آرزوش رسيد


..............................................................................


نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي



بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟



ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي



بينمت عاشق خودت هستم




..........................................................................

دست دیده و دل هر دو فریاد


هر انچه دیده بیند دل کند یاد


...........................................................................

از من پرسیدی؟ منو بیشتردوست داری یا زندگیتو

گفتم: زندگیمو

قهر کردی و رفتی

اما ندونستی که تو تمام زندگی من هستی

............................................................................................

قسم به فصل بهار که عشق را می زداید


وقسم به فصل پاییز که عشق را می پروراند


قسم به گریه ها ی سوزانم


قسم به ارزو های بر باد رفته ام


قسم به ستاره های شب تاریکم


که صمیمانه می گویند. دوستت دارم

.......................................................................................

بوسه اسم است چون عمومي است بوسه


فعل است چون هم لازم است هم متعدي


بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهانی

باشدطرف مقابل را مات و مهبوت ميکند


بوسه ضمير است چون از قيد انسان خارج


نيست بوسه حرف ربط است چون ۲ نفر را


به هم متصل ميکند

...............................................................................................
جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل و عشق رو محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی قلب کرده بود.
قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا مخالف با او بودند
قلب شروع به دفاع از عشق را کرد
آهای چشم تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن او را داشتی
آی گوش مگر تو نبودی که همیشه در آرزوی شنیدن صدایش بودی
و شما پاها..............
که همیشه آماده رفتن به سویش بودید

حالا چرا چنین با او می کنید؟؟؟؟؟؟؟
چرا با او مخالفید؟؟؟؟؟؟؟
اعضا روی بر گرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را تر ک کردند.
تنها عقل و قلب در جلسه ماندند.
عقل:دیدی قلب همه از عشق بیزارند.
ولی من متحیر م که با وجودی عشق تو را بیشتر از همه آزرده
چرا هنوز از او حمایت می کنی؟!؟!؟
قلب نالید:
که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود و
تنها تکه گوشتی هستم که لحظه قبل را تکرار می کنم
و فقط با وجود عشق می توانم یک قلب حقیقی باشم
پس همیشه از او حمایت میکنم.

حتی اگر نابود شوم؟؟؟

................................................................................
کاش مي دانستيم زندگي کوتاست
کاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم
کاش قلبي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم
کاش همه را دوست داشتيم
کاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم
کاش هيچ کودک فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد
کاش دلهايمان دريايي مي شد
کاش مي فهميديم زندگي زيباست
و
لذت مي برديم تا نهايت
کاش ميدانستيم که ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد
کاش بهانه اي براي ناراحت کردن دلهاي زخم خورده نبود
کاش...
کاش...
کاش...


........................................................................

خیال کردم بری می ری از یادم
تو رفتی و نرفت چیزی از یادم
تو رفتی تازه عاشقتر شدم
از اونی هم که بود بدتر شدم

صبح تا شب این شده کارم
که واسه چشمات بیدارم
تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم

تو به داد من رسیدی وقتی تنهایی مو دیدی
تو نزاشتی برم از دست اگه چیزی ام هنوزم

نازنینم امید شیرینم من به جز تو کسی نمی بینم
از اون روز یکه رفتی یه روز خوش ندیدم
بجز دستای گرمت پناه و پشت ندیدم

زندگیمو به پای تو دادم
اون روزا رو نمیره از یادم
نازنینم برس به فریادم

...................................................................................


قلب ادما مثل يه جزيره ي دور افتاده است مهم نيست چه کسي براي اولين بار قدم توي اون ميزاره مهم اونه که هيچ وقت از اون خارج نشه

.......................................................................................

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي



.....................................................................................


به ابر گفتم عشق چيست؟باريد.
به باد گفتم عشق چيست؟وزيد.
به پروانه گفتم عشق چيست؟ناليد.
به گل گفتم عشق چيست؟پرپر شد.
وبه انسان گفتم عشق چيست؟اشک از ديدگانش جاري شدوگفت؟ديوانگيست





........................................................................................

اسمتو واسه دلخوشي ميخوام ... دلتو واسه عاشقــي ميخوام .... صداتو واسه ارامــش ميخوام .... دستت رو واسه نوازش ميخوام ... پاهاتو واسه همراهي ميخوام .... عطرت رو واسه مستي ميخوام ... خيالت رو واسه پرواز ميخوام ... خودت رو واسه پرستش ميخوام








.

# : 22 Jul 2007 14:04


هيچ کس اشکي براي ما نريخت
هر که با ما بود از ما مي گريخت
.
چند روزي هست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
.
گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
.
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت
.
ما زياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

...............................................................................


شهر من شهر شکسته / تو قاب آینه نشسته

تو که باشی بغض من مث حباب / گواه مرگ فصل شباب

تو که باشی / صحنه سقوط مرگ / مث زهر تو خنجر مرگ

تو که باشی / زجر من ترانه می شه / بال کبوتر

تو که باشی / جنس من همیشه اینه / عاقبت آینه تو فصل آدما همینه

.......................................................................................

با بال شکسته پرگشودن هنر است


این را همه پرندگان میدانند

ای عشاق عاشق شدن هنر نیست

عاشق معشوق شدن هنر است

..............................................................................................
خیلی بده کسی رو که دوستش داری


بهش تهمت بزنی

خیلی بده کسی رو دوستش داری

باور نکنه که بهش علاقه داری

پس راست میگن اگه عاشق میشی

عاشق معشوقت شو چون اون کسی

رووو ناراحت نمی کنه و میشه همیشه

عاشقش باشی اون عشقشووو با همه

میده و دوست داره تو عشقت تقسیم کنه

من کسی رووو دوست دارم که همیشه مراقب منه

..................................................................................

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی

عشق آن است که صد دل به یک یار دهی

که چشمای قشنگت خونه ی صد تا ستارست

تو که لبخند طلایت واسه من عمری دوبارست

آسمون نبودم اما عشق تو مثل یه ماهه

سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه


...........................................................................................


عشق یعنی با افق یک دل شدن

یــا لباسی از شقایق دوختن

عشق یعنی با وجود خستگی

بر سر پروانهء دل سوختن

عشق یعنی داستــانی نـا تـمــام

عشق یعنـی کلمه ای بـی انـتـهـا

عشق یعنی گفتن ازاحساس موج

در کــنـار حسـرت پـروانـه ها

عشق یعنـی آه سرخ لالـه هـا

عشق یعنی حرف پنهان در نگاه

عشق یعنـی تـرجـمـان یک نـفس

عمق سـایـه روشن دشت پگـاه

عشق یعنـی قـصـهء یک آرزو

عشق یـعـنـی ابـتـدای یک غـروب


...................................................................................................








وقتي گريه کرديم گفتند بچه اي


وقتي خنديديم گفتند ديونه اي


وقتي جدي بوديم گفتند مغروري


وقتي شوخي کرديم گفتند سنگين باش


وقتي حرف زديم گفتند پر حرفي


وقتي ساکت شديم گفتند عاشقي


حالا هم که عاشقيم ميگن گناهه

..........................................................................................


به گل گفتم عشق چیست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چيست؟ گفت از من زيبا تر به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چيستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم

................................................................................

از معلم ادبیات پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت زخم دل مجنون




از معلم زبان فارسی پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت عشق اسم است(نکره ناشناس)



از معلم دینی پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت حرام است



از معلم زبان انگلیسی پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت همان love است



از معلم هندسه پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت پاره خطیست مماس بر قلب عاشق



از معلم جبر و احتمال پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت محاسبه ایست که احتمال آن کم است



از معلم جغرافیا پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت مواد مذابیست زیر پوسته قلب



از معلم تاریخ پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت سقوط سلسله قلب



از معلم شیمی پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت تقطیر جز به جز قلب



از معلم فیزیک پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت جاذبه ایست که در میدان قلب بوجود می آید



از معلم زیست پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت حالتی است که در قلب نزدیک سرخرگ بعد از دیدن یار بوجود می آید

از معاون پرسیدم عشق چیست ؟؟ گفت یادم بنداز این لغت را در انظباطت ذکر کنم



از مدیر پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت اخراجی این است عشق

.......................................................................................

بي تو مي شه زنده موند اما نمي شه زندگي کرد.....

هيچوقت دل به كسي نبند .. چون اين دنيا اين قدر كوچيكه كه توش دو تا دل كنار هم جا نمي شن ولي اگه دل بستي هيچوقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه كه ديگه پيداش نمي كني



اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است..... اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است...... اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري... هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري...هرگز اخم نکنيدوقتي نمي دانيد چه کسي ممکن است با يک تبسم عاشقتان شود

چشمم وقتي زيباست كه پر از اشك باشه. اشك وقتي زيباست كه براي عشق باشه. عشق وقتي زيباست كه واسه تو باشه. تو وقتي زيبايي كه واسه من باشي



.......................................................................................

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم..?.. چون دنيا يه روز تموم ميشه. .?.. نميخوام بگم که مثل گلي. .?.. چون گل هم يه روز پژمرده ميشه. ?.. نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس. ?.. چون شب هم بالاخره تموم ميشه.. ?. نميخوام بگم که مثلاب پاک و زلالي. ?.. چون اب که هميشه پاک نميمونه

میخوام بگم دوستت دارم چون همیشه دوستت خواهم داشت
................................................................................

آبان : نام ايزد نگهبان در کيش زردشت
آبان دخت : دخترآبان ، نام زن داريوش سوم
آبتين : نام پدر فريدون پادشاه پيشدادي
آتوسا : قدرت و توانمندي - دختر کورش وزن داريوش اول
آفر : آتش - ماه نهم سال شمسي
آفره دخت : دختر آتش - دختري که در ماه آذر به دنيا آمده است .
آذرنوش‌: شيرين و دل انگيز
آذين : زيور، طاق نصرة‌، تزئين ، آرايش
آراه : نام فرشته موکل روز ٢١ ازماه پنجم درآئين زردشت
آرزو : کام ، مراد ، معشوق ، اميد
آرش: درخشان ، آفتاب ، جد بزرگ اشکانيان - پهلوان کمانگير ايراني در لشگرمنوچهر
آرشام : بسيار قوي - پدر بزرگ داريوش کبير هخامنشي
آرمان : آرزو - خواهش - اميد
آرمين : آرام گرفتن - پسر کيقباد پادشاه پيشدادي
آرميتا: آرامش يافته ، کلمه اي زردشتي است
آريا فر: دارنده شکوه آريائي
آريا : آزاده نجيب - يکي از پادشاهان ماد - مهمترين نژاد هند و اروپائي
آريا مهر : دارنده مهر ايران - از سرداران داريوش سوم
آرين : سفيد پوست آريائي
آزاده : دلير و بي باک ، رها
آزرم : شرم ، مهر ، محبت ، عشق
آزرمدخت : يکي از ملکه هاي ساساني
آزيتا : آزاده
آناهيتا : الهه آب
آونگ : شبنم - نام کردي
آهو: شاهد ، معشوق، يکي از همسران فتحعلي شاه قاجار
آيدا : شاد، ماه - نام تذکمنب
اتابک : پدر بزرگ ، مربي کودکان و شاهزادگان - نام ترکي
اتسز : لاغر و استخواني - از پادشاهان خوارزم
اختر : ستاره ، علم ، درفش
ارد : خير وبرکت ، فرشته نگهبان ثروت - نام چند تن از پادشاهان اشکاني
ارد شير : شير زيبا - اردشير بابکان بنيانگذار سلسله ساسانيان
اردوان : نام پادشاهان معروف اشکاني
ارژن : درختي با چوب بسيار سخت و محکم - نام کردي
ارژنگ : آرايش - کتاب ماني نقاش - ديوي که رستم در هفتخوان اورا کشت
ارسلان : شير، دلير و شجاع - نام پادشاه سلجوقي
ارغوان : نام درختي با گل و شکوفه هاي سرخ رنگ
ارمغان : هديه ، تحقه ، سوغات
ارنواز: نوازش شده اهورا - دختر جمشيد شاه پيشدادي
اروانه : نام گلي کوهي است - نامي کردي
استر : ستاره - بردارزاده مردخاي وزن خشايارشاه
اسفنديار : پاک آفريده شده - پسر گشتاسب که بدست رستم کشته شد
اشکان : منسوب به اشک - بنيانگذار سلطنت پارتها
اشکبوس : پهلوان کوشاني که به کمک افراسياب آمد، اما به دست رستم کشته شد
افسانه : داستان ، سرگذشت ، حکايت گذشتگان
افسون : سحر و جادو ، حيله و تزوير
افشين : با همت - سردار ايراني که بابک خرمدين را دستگير کرد.
اميد : انتظار ، آرزو
انوش (‌ آنوشا ) : استوار و جاويد - دخترمهرداد ششم
انوشروان : دارنده لوح جاويدان - لفب خسرو اول پادشاه ساساني
اورنگ : عقل و کياست ، تخت پادشاهي
اوژن : شکست دهنده ، دشمن برانداز
اوستا : نام کتاب آسماني زردشت
اهورا : صاحب ، فرمانرواي دانا
اياز : بزرگ و پاينده - نام غلام ترک سلطان محمود غزنوي
ايران : محل زندگي آريائيها
ايراندخت : دختر ايران
ايرج : ياري دهنده آريائيها - پسرفريدون ، پادشاه و پهلوان ايراني
ايزديار : کشي که خداوند يار اوست
بابک : پدر کوچک ، جد اردشير ، پسر ساسان
باپوک : کولاک ، نامي کردي
باربد : پرده دار ، موسيقي دان و نوازنده دربار خسرو پرويز
بارمان : لايق - نام سردار افراسياب
بامداد : پگاه ، سپيده دم - نام پدر مزدک
بامشاد : کسي که در سحرگاهان شاد است - نوازنده مشهور دربار ساسانيان
بانو : خانم ، ملکه ، لقب آناهيتا الهه نگهبان آب
بختيار : خوشبخت ، خوش اقبال - استاد رودکي در موسيقي
برانوش : مهندس رومي که پل شوشتر را در زمان شاپور ساساني
برديا : پسر کورش و برادر کمبوجيه
برزو : بلند قامت - پسر سهراب و نوه رستم دستان
برزويه : طبيب مشهور انوشيروان و مترجم کليله ودمنه از هندي به پهلوي
برزين : بلند و تنومند - ازپهلوانان ايران - نام پسر گرشاسب
برمک : از وزيران ساساني - نام اجداد و نگهبانان آتشکده بلخ
بزرگمهر : خورشيد بزرگ - نام وزير دانشمند انوشروان ساساني
بکتاش : بزرگ ايل و طايفه - نامي ترکي
بنفشه : گلي رنگارنگ و زينتي با عمر نسبتا طولاني
بوژان : رشد کرده - نامي کردي
بويان : خوشبو - مامي کردي
بهادر : شجاع و دلاور - نامي ترکي
بهار : شکوفه و گل - سه ماه اول سال شمسي
بهارک : بهار کوچولو
بهاره : بهاري
بهتاش : خوب ومانند
بهداد : نيک آفريده شده
بهرام : پيروز ، ايزد پيروزي درآئين زردشت ، لقب برخي از پادشاهان ساساني
بهديس : خوش رنگ ، خوشگل
بهرخ : زيبا چهره ، قشنگ
بهرنگ : خوش رنگ
بهروز : خوشبخت ، نيکبخت
بهزاد : نيک نژاد - مينياتوريست مشهور صفويان - نام اسب سياوش
بهشاد : خوشحال وشاد
بهمن : نيک انديش - برف انبوه که از کوه فرو ريزد - جانشين اسفنديار
بهناز : خوش ناز‌، باناز ، طناز
بهنام : نيک نام
بهنود : سلامت ، عافيت
بهنوش : کسي که نيک مينوشد
بيتا : بي همتا ، بي مانند
بيژن : ترانه خوان ، جنگجو - پسر گيو و دلداده منيژه
پارسا : پاکدامن ، زاهد
پاکان : پاکها - نامي کردي
پاکتن : نيکو چهر پاکيزه تن
پاکدخت : دختر پاک
پانته آ : همسر آرتاداس که مادها او را به کورش هديه کردند امانپذيرفت
پدرام : آراسته ، نيکو ، شاد
پرتو : روشن ، تابش
پرشنگ : تابش ، آتشپاره
پرتو : روشن ، تابش ، فروغ
پرستو : پرنده مهاجر
پرويز : پيروز - لقب خسرو دوم ، پادشاه ساساني
پرديس : بهشت ، باغ و بستان
پرهام : ازاشخاص بسيار ثروتمند در زمان بهرام گور
پژمان : افسرده ، غمگين
پژوا : بيم و هراس
پرنيا : پارچه حرير
پشنگ : ميله آهني - نام پدرافراسياب
پروانه : حشره اي زيبا که خود را به شعله مي زند
پروين : ثريا ، ستارگان کوچک نزديک به هم
پري : فرشته ، جن ، همزاد
پريچهر : زيبا روي - نام زن جمشيد شاه
پريدخت : دختر پري ، همسر سام نريمان و مادر زال
پريسا : همچون پري
پرناز: پري ناز دار
پريوش : پري روي ، فرشته روي
پريا : کبوتر بال شکسته اي که به دنبال آشيانه مي گردد.
پوپک : هدهد
پوران : جانشين ، يادگار
پوراندخت : نام دختر خسروپرويز
پوريا : پهلوان محمد خوارزمي ملقب به پورياي ولي
پولاد : آهن سخت و کوبيده ، نام پهلوان ايراني زمان کيقباد
پويا : رونده و دونده - نامي کردي
پونه : گياهي خوش عطر و بو که در کنار جويها مي رويد.
پيام : الهام ، وحي ، پيغام
پيروز: کامياب ، فاتح ، نام چند نفر از پادشاهان ساساني
پيمان : عهد ، قول وقرار - عنوان اسامي مردان در فارسي دري
تابان : تابنده ، منور
تاباندخت : دختر تابناک
تاجي : تاجدار ، نام و عنواني در فارسي دري
تارا : ستاره
تاويار : آتشبان - نامي کردي
ترانه : زيبا و صاحب جمال ، سرود ، نغمه
تناز : نازنين ، با ناز و کرشمه - نامي کردي
توران : نام دختر خسروپرويز - سرزمين تور
توراندخت : دختري از توران
تورج : دلاور ، يکي از سه پسر فريدون شاه
تورتک : خروس صحرايي ، قرقاول
توفان : باد سخت
توژال : برف اندک - نامي کردي
تير داد : داده تير ، اشک دوم پادشاه اشکاني
تينا : گل ، نامي کردي
تينو : تشنه ، نامي کردي
جابان : سردار ايراني يزدگرد
جامين : اسم يکي از قهرمانان ايران زمين ، نامي کردي
جاماسب : وزير گشتاسب که با دختر زرتشت ازدواج کرد
جاويد : پايدار ، هميشگي
جريره :‌ نام دختر پيران ويسه که همسر سياوش شد.
جمشيد : پسر طهمورث چهارمين پادشاه پيشدادي
جوان : برنا ، دلير ، شاداب
جويا : جوينده - پهلوان مازندراني بود که بدست رستم کشته شد.
جهان : دنيا ، عالم ، گيتي ، کيهان
جهانبخت : شانس و اقبال جهان
جهانبخش : بخشنده جهان
جهاندار : نگهبان جهان
جهانشاه : شاه جهان - نام يکي از امپراطوران مغول
جهانگير : فاتح جهان - نام پسر رستم
جهان بانو : بانوي جهان ، ملکه جهان
جهاندخت : دختر گيتي
جهان ناز : مايه فخر عالم
جيران : آهو ، نامي ترکي
چابک : زرنگ ، چالاک
چالاک : سريع و زبردست
چاوش : پيشرو و پيش قراول کاروان
چترا : دوازدهمين پادشاه سلسله ماد
چوبين : کنيه و لقب بهرام چوبين سردار انوشيروان
چهرزاد : نام دختر بهمن است که سي سال پادشاهي کرد
خاتون : خانم ، کدبانو ، نامي ترکي
خاوردخت : دختر مشرق زمين
خداداد : خدا داده
خدايار : دوست خدا - فرمانرواي بخارا بوده است
خرداد به : خورشيد داد - يکي از جغرافيدانهاي معروف اسلامي
خرم : شاد و خندان - پهلوان خرم از عهد شاه شجاع است
خرمدخت : دختر شاد و خندان
خسرو : مشهور ، نيک نام - لقب چند تن از پادشاهان ساساني
خشايار : قهرمان ، نيرومند - نام پسر داريوش کبير هخامنشي
خورشيد : درخشنده آفتاب - معشوقه جمشيد درداستان جمشيد و خورشيد
دادمهر : زاده آتش ، نام استاندار پارسي طبرستان
دارا : مالدار، ثروتمند ، از نامهاي خداوند
داراب : نام پسر بهمن پادشاه کياني
داريا : دارنده ، ازنامهايي که در اوستا آمده است
داريوش : نگهبان نيکي - فرزند ويشتاسب از شاهان بزرگ هخامنشي
دانوش : از اسمهائي که در کتاب وامق و عذرا آمده است
داور‌:‌ حاکم عادل ، قاضي
دايان : ماما ، نامي کردي
دريا : بحر ، نام فرزند علاالدين عماد شاه
دل آرا : محبوب و معشوق
دل آويز : دلچسب ، دلکش ، آويزه دل
دلارام : مايه آرامش دل / معشوقه بهرام گور
دل انگيز : گوارا ، مطلوب
دلبر : برنده دل ، يار و معشوق
دلبند : عزيز و گرامي
دلربا : رباينده دل ، محبوب
دلشاد : شادمان و خوشحال
دلکش : جذب کننده دل ، دلربا ، دلپذير
دلناز : آنکه قلب و دلش ناز است
دلنواز : مهربان ، مشفق
دورشاسب : نام جد پنجم گرشاسب ، دور از اسب پادشاه
دنيا : عالم و گيتي
ديااکو: اولين پادشاه مادها در قرن هفتم پيش از ميلاد
ديانوش : دزد دريائي در داستان وامق و عذرا
ديبا : پارجه ابريشمي رنگي ، روي زيبا
ديبا دخت : دختر زيبا ، دختري همچون پرنيان
رابو : نام گلي بهاري - نامي کردي است
رابين : مشاور ، متعمد - نامي کردي است
رادبانو : بانوي بخشنده و جوانمرد
رادمان ( رادمن ) : نام سپهسالار خسرو پرويز ساساني
رازبان : راز دار - عنوان مردان بزرگ در پارسي دري
راژانه : رازيانه - نامي کردي براي دختران
راسا : هموارو صاف - نامي کردي
رامتين : آرامش تن - موسيقي دان عهد ساسانيان
رامش : فراغت ، آسودگي ، راحتي ، نام هيربد زردشتي
رامشگر : خواننده و نوازنده ، خنياگر
رامونا : نگهبان عاقل
راميار : چوپان و گوسفند چران
راميلا : خداي بزرگ ، نامي آشوري است
رامين : معشوقه ويس ، نام يکي از سرداران ايران
راويار : شکارچي - نامي کردي
رژينا : مانند روز - نامي کردي
رخپاک : داراي چهره پاک
رخسار : چهره ، سيما
رخشانه : منسوب به رخش
رخشنده : تابان ، کنايه از خورشيد است
رزميار : رزمنده ، مبارز
رستم : تنومند و قوي اندام ، جهان پهلوان ايراني و قهرمان بزرگ شاهنامه
رکسانا : نوراني ، روشن
روبينا : ياقوت سرخ
رودابه : فرزند تابان ، زن پسرزا ، نام قلعه اي در غرب ايران
روزبه : خوشبخت : بهروز، از موبدان بهرام گور ساساني
روشنک : مشعل دار ، همچنين نام دارويي گياهي است
روناک : روشن
رهام : نام پسر گودرز
رهي : راهي شده ، روان ، مسافر
ريبار : رهگذر ، نامي کردي
راسپينا : پائيز ، لغت زند و پازند
زادبخت : خوشبخت ، خوش اقبال
زاد به : بهزاد ، نيک زاده شده
زاد چهر : داراي نژاد پاک و اصيل
زاد فر : زاده روشني
زال : فرزند سپيد موي سام نريمان و پدر رستم قهرمان ملي ايرانيان
زادماسب : برادر شاپور ساساني ، نام يکي از قضات ساساني
زاوا : داماد ، نامي کردي
زردشت : صاحب شتر زرد و زرين ، پيامبر ايران باستان
زرنگار : طلا کوب ، زرين
زري : طلائي ، زربفت
زرين : طلائي رنگ ، منصوب به زر
زرينه : آنچه منسوب به زر است
زليخا : لغزنده - زن فرعون که عاشق يوسف شد
زمانه : روزگار ، دهر
زونا : گياهي با گل کبود رنگ ، نامي کردي
زيبا : خوشگل ، قشنگ ، خوب ونيکو
زيبار : قبيله اي از کردها ، نامي کردي
زيما : زمين ، لغت اوستائي
زينو : زنده ، پابرجا - نامي کردي
ژاله : شبنم ، قطره
ژالان : گلهاي داراي قطره و شبنم - نامي کردي
ژيار : زندگي ، زندگي شهري - نامي کردي
ژينا : زندگي و حيات - نامي کردي
ژيوار : زندگي
سارا : صحرا ، کوه و دشت - نامي کردي
سارک : سار کوچک ، پرنده اي سياه رنگ وبزرگتر از گنجشک
سارنگ : نام سازي شبيه به کمانچه
ساره : بامداد ، فردا - نامي کردي
ساسان : سوال کننده ، رئيس معبد آناهيد استخر که خاندان ساسانيان به او منسوبند
ساغر : پياله شرابخوري ، جام
سام : سيه چرده - جهان پهلوان ايراني وجد رستم
سامان : ترتيب ، نظام ، زندگي
سانا : سهل و آسان
ساناز : کمياب ، نادر، نام گلي است - اسمي ترکي است
سانيار : حامي و يار و پشتيبان - نامي کردي
ساويز : خوش اخلاق ، مهربان - نامي کردي
ساهي : آسمان صاف - نامي کردي
ساينا : خانداني از موبدان زردشتي ، سيمرغ
سايه : منطقه تاريک پشت هر جسم ، حمايت
سپنتا : مقدس ، محترپ
سپند : اسفند
سپهر : آسمان ، نام فرزند کيخسرو
سپهرداد : بخشيده اسمان - داماد داريوش هخامنشي
سپيدار : درخت سفيد
سپيد بانو : بانوي سفيد و درخشان
سپيده : سحرگاه ، سپيدي چشم
ستاره : کرات آسماني که در شب مي درخشند
ستي : دختر ، سيتا
سرافراز : سربلند ، متکبر
سرور : رئيس ، پيشوا
سروش : شنيدن و فرمانبرداري - فرشته مظهر اطاعت
سرور : شادماني ، خوشحالي
سوبا : شناگر ، فردا
سوبار : اسب سوار - لغت زند و پازند
سنبله : يک خوشه گندم
سودابه : دختر زا - سود ده
سوري : سرخ رو ، نام دختر اردوان پنجم
سورن : خانواده اي در دوره اشکانيان که قدرتمند بودند
سورنا : سردار دلير و خردمند پارتي
سوزان : سوزنده ، ملتهب
سوزه : سبزه ، نامي کردي
سوسن : گلي به رنگهاي سفيد، کبود ، زرد و حنايي
سومار : نام قبيله اي از کردها
سولان : نام گلي است ، نامي کردي
سولماز : زني که پيرو پژمرده نمي شود
سوگند : شاهد گرفتن خدا يا بزرگي را گويند
سهراب : سرخ روي ، نام پسر رستم که در جنگ با رستم فرمانده سپاه تورانيان بود
سهره : پرنده اي خوش آواز، با پرهاي سبز و زرد
سهند : کوه آتشفشان قديمي در آذربايجان
سيامک : مجرد - نام پسر کيومرث
سياوش : دارنده اسب سياه ، فرزند کيکاووس که ناجوانمردانه و بي گناه به قتل رسيد
سيبوبه ‌: مانند سيب ، دانشمند شهير ايراني ، منصف الکتاب
سيما : چهره ، رخ
سيمدخت : دختر نقره اي و سفيد
سينا : مرد دانشمند ، نام پدر شيخ ابوعلي سينا
سيمين : نقره اي ، سفيد ، روشن
سيمين دخت : دختر نقره اي و سفيد
شاپرک : پروانه
شادي : شادماني ، خوشحالي ، شور شادان : شادمان
شادمهر : مهربان ، با محبت
شاران : گردنبند درست شده از بادام - نامي کردي
شاهپور : پسر شاه ، شاهزاده - نام چند تن از شاهان ساساني
شاهدخت : دختر شاه ، شاهزاده خانم
شاهرخ : شاه منظر ، کسي که رخساري همچون شاه دارد
شاهين : پرنده اي شکاري
شاهيندخت : دخت شاهين
شايسته : سزاوار ، لايق
شباهنگ : بلبل ، ستاره کاروان کش
شب بو : نام گلي است که شب هنگام باز مي شود
شبديز: سيه فام ، سيه چرده ، نام اسب خسروپرويز
شبنم : رطوبتي که شب هنگام روي گلها مي نشيند
شراره : گرماي سوزان ، عشق فراوان ، نامي کردي
شرمين : شرمسار ، خجل
شروين : يکي از سرداران معاصر شاپورذوالاکتاف ساساني
شکوفه : گل درختان ميوه دار ، شکفته
شکفته : خندان ، بشاش
شمشاد : درختي زينتي و تقريبا هميشه سبزکه دستمايه بسياري از شاعران است
شمين : خوشبو، خوش عطر
شوان : شبان ، چوپان - نامي کردي
شميلا : از نامهاي ارمني ايراني به معني بانوي بزرگوار
شورانگيز : فتنه انگيز ،‌ ايجاد کننده شور و شوق
شوري : خوش قيافه ، قد بلند- نامي کردي
شهاب : شعله آتش ، سنگ آسماني ، ستاره دنباله دار
شهبار : درخورشاه ، لايق شاه
شهباز : باز سفيد رنگ ، شاه باز
شهبال : پر بزرگ پرندگان
شهپر: پرشاهانه
شهداد : داده و بخشيده شاه
شهرآرا: آنکه به زيبايي مايه آرايش شهراست ، آرايش دهنده شهر
شهرام : رام و مطيع شاه
شهربانو : بانوي شهر ، ملکه ، همسر امام حسين و مادر امام سجاد
شهرزاد : شهرزاده ، بومي - نقال قصه هاي هزار و يک شب
شهرناز : خواهر جمشيد و همسر ضحاک ماردوش
شهرنوش : شيريني شهر
شهروز : شاهروز
شهره : مشهور و نامي
شهريار : پادشاه ، يارشهر ، نام پسر برزوپسر سهراب
شهرزاد : شاهزاده ، فرزند شاه
شهلا : زن سيه چشم
شهناز : شاه ناز - دختري بود از خاندان آل بويه
شهنواز : نوازش شده شاه
شهين : منسوب به شاه
شيبا : نسيم شبانه - نامي کردي
شيدا : آشفته و عاشق
شيده : ‌خورشيد ، درخشان
شيردل : پهلوان و دلاور
شيرزاد : شير بچه ، همچون شير
شيرنگ : به رنگ شير ، مانند شير
شيرو : پهلوان معاصر با گشتاسب ، نام سردار فريدون
شيرين دخت : دختر شيرين
شيما : دخترانه ، نامي کردي
شينا : قدرتمند ، توانا - نامي کردي
شيرين : مطبوع و گوارا ، معشوقه خسرو پرويز
شيوا : شيرين بيان ، خوش زبان ، ايزد بزرگ هنديان باستان
طوس : فرزند نوذر پهلوان ايراني شاهنامه
طوطي : پرنده سبز رنگ و سخنگوست و نام برخي زنان در فارسي دري است .
طهماسب : داراي اسب قوي - نام پسر منوچهر
طهمورث : روباه تيزرو و قوي ، پادشاه پيشداديان و پدر جمشيد
طرلان : باز شکاري - نامي ترکي است
غوغا : آشوب ، هياهو
غنچه : گل نشکفته ، کنايه از دهان معشوق
فتانه : از نامهاي کردي براي دختران
فدا : قرباني ، نامي کردي
فراز : بلندي و شکوه
فرامرز : شکوه مرزداري - نام پسر رستم دستان
فرانک : سياه گوش ، نام مادر فريدون ، نام همسر بهرام گور ساساني
فراهان : محل شکوه و جلال
فربد : مناعت ، بزرگي
فربغ : شکوه خداوند
فرجاد : دانشمند و فاضل
فرخ : تابان و زيبا - نام يکي از اميران سيستان در عهد سلجوقيان
فرخ پي : نيک پي و نيک قدم
فرخ داد : مبارک آفريده شده
فرخ رو : داراي صورت زيبا
فرخ زاد : مبارک زاد ، خجسته زاد ، رستم فرخزاد سردار معروف ساسانيان است
فرخ لقا : دراي چهره زيبا ، خوشگل
فرخ مهر : زيبا چون خورشيد
فرداد : داده شکوه وزيبائي
فرديس : بهشت ، بوستان
فرين : يگانه ، شکوه دين ، مخفف فروردين ماه اول بهار
فرزاد : زاده فرو شکوه
فرزام : شايسته و لايق - نامي کردي
فرزان : عاقل ، حکيم ، دانشمند
فرزانه : دانشمند ، عاقل و عالم
فرزين : عالم ، وزير دربار
فرشاد : شا دمان ، مسرور ، خوشحال
فرشته : فرستاده الهي و آسماني
فرشيد : درخشانتر ، نام برادر پيران ويسه
فرمان : دستور ، حکم
فرناز : داري ناز فراوان
فرنگيس ( فري گيس ) : نام دختر افراسياب و همسر دوم سياوش
فرنود : دليل و برهان
فرنوش : شکوه ، نام پادشاه باستاني ماد
فرنيا : نامي براي پسران
فروتن : افتاده حال ، متواضع
فرود : پائين - نام پسر سياوش ، نام پسر کيخسرو نام پسر خسرو پرويزو شيرين
فروز : روشنائي ، روشني
فروزان : تابان ، درخشان
فروزش : روشني ، تابناک
فروزنده : درخشان ، درخشنده
فروغ : روشنائي ، تابش
فرهاد : عاشق افسانه اي شيرين
فرهنگ : شکوه ، ادب ، تربيت
فرهود : صداقت و راستي در دين
فربار : همراه خوب و شايسته
فريبا : زيبا و فريبنده
فريد : بي همتا، نامي کردي
فريدخت : دختر بي همت
فريدون : داراي شکوهي اينچنين ، پادشاه پيشداري که بر ضحاک ماردوش غلبه کرد
فريمان : فر و شکوه ايمان
فريناز : عشوه گر ، پريناز
فرينوش : شکوه شيرين
فريوش : زنگ ، همان پريوش هم هست
فيروز : پيروز و مظفر
فيروزه : سنگي گرانبها با رنگ فيروزه اي
قابوس : معرب کاووس است
قباد : سرور گرامي ، شاه محبوب ، پدر کيکاوس از پادشاهان کياني
قدسي : بهشتي ، روحاني
قزل ارسلان : شير سرخ - نام دوتن ازاتابکان آذربايجان - نامي ترکي
کابان : کدبانو ، نامي کردي براي دختران
کابوک : کبوتر ، نامي کردي براي دختران
کارا : فعال و کوشا
کارو : از نامهاي ارمني ايراني به معني نويد دهنده
کاراکو : نام يکي از سرداران ماد
کامبخت : کسي که بخت به کام اوست
کامبخش : آرزو دهنده ، مراد بخش
کامبيز : صورت فرانسوي (( کمبوجيه )) پسر کورش است
کامجو : کامجوينده
کامدين : يکي از دانايان دين زردشت
کامران : سعادتمند و خوشبخت
کامراوا : به مقصود و مراد رسيدن
کامک : آرزو و خواهش کوچک
کامنوش : کامروا ، خوشبخت
کاميار : کامروا و پيروز
کانيار : معدن شانس ، نامي کردي
کاووس : پادشاه توانا - از پادشاهان کياني و پسر کيقباد
کاوه : آهنگر معروف ايران باستان که عليه ضحاک قيام کرد
کتايون : جهان بانو ، دختر قيصر روم و مادر اسفنديار
کرشمه : ناز و غمزه
کسري : معرب خسرو است
کلاله : موي پيچيده ، دختري با موهاي مجعد
کمبوجيه : نام پسر کورش کمبوجيه است
کوشا : کوشنده ، ساعي
کهبد : خداوند کوه ، عابد
کهرام : رام شده کوه نام برادر و سردار افراسياب
کهزاد : زاده کوه ، کسي که در کوه زائيده شده است
کيارش : شهريار بزرگ
کيان : پادشاه ، اميران
کيانا : فرستاده ، نامي کردي
کيانچهر : داراي چهره پادشاهان
کياندخت : شاهدخت ، دختر شاه
کيانوش : بسيار شيرين ، نام يکي از دو برادر فريدون در شاهنامه
کياوش : بزرگوار - نام پدر کيقباد
کيخسرو : پادشاه نيکنام ، نام پسر سياوش و سومين پادشاه کيانيان
کيقباد : پادشاه محبوب - پدر کيکاوس و سر سلسله کيانيان
کيکاووس : سياه چرده ، سبزه ، نام پسر کيقباد و پدر کياوش
کيوان : سياره زحل و دومين سياره منظومه شمسي پس از مشتري است .
کيوان دخت : دختر سياره کيوان
کيومرث : نخستين انسان ، و به گفته شاهنامه نخستين پادشاه
کيهان : جهان و گيتي
کياندخت : دختر گيتي
کيهانه : جهان کوچک
گابان : يکي از ياران کرد پيامبر اسلام ( ص ) که به استقبال اسلام رفت
گئومات : نام پسر کورش که ادعاي پادشاهي اما داريوش او را اسير ، و کشت
گرد آفريد : پهلوان زاده شده
گردان : پهلوانان ، يلان
گرشا : به ر وايت شاهنامه همان کيومرث اولين پادشاه است
گرشاسب : صاحب اسب لاغر ، پهلوان ايراني و جد رستم
گرشين : شعله آبي ، نامي کردي براي دختران
گرگين : منسوب به گرگ ، پسر ميلاد از پهلوانان زمان کيخسرو
گزل : زيبا ، نامي ترکمني است
گشتاسب : صاحب اسب رمنده ، پدر داريوش هخامنشي
گشسب : دارنده اسب نر
گشسب بانو : دختر رستم و زن گيو
گل : گياهان رنگي کوچک که دستمايه شاعرانند
گل آذين : حالت قرار گرفتن گلها روي شاخه ها
گل آرا‌ :‌ آراينده گل
گلاره : تخم چشم ، نامي کردي
گل افروز : فروزنده گل
گلاله : دسته گل
گل اندام : آنکه اندامش مانند گل است
گلاويز : گياهي براي زينت گل
گلباد : داري بوي گل
گلبار : پرگل ، گل افشان
گلبام : گلبانگ
گلبان : نگهدارنده گل
گلبانو : بانوي چون گل
گلبرگ : هر يک از برگهاي يک گل ، مثل برگ گل
گلبو : معطر ، خوشبو
گلبهار : مثل گل بهاري
گلبيز : گل افشان
گلپاره : تکه گل ، پاره اي از گل
گلپر : برگ گل ، پر گل
گلپري : پري همچون گل
گلپوش : پرازگل ، پوشيده از گل
گل پونه : کسي که چهره اش به لطافت گل است
گلچين : باغبان ، عاشق گل ، کسي که گل مي چيند .
گلدخت : دختر گل
گلديس : به رنگ گل ، مانند گل
گلربا : رباينده گل
گلرخ : بسيار زيبا همچون گل
گلرنگ : به رنگ گل ، شرابي رنگ
گلرو : زيبا و سرخ رو
گلشن : گلزار و گلستان
گلريز : ريزنده گل
گلزاد : زائيده گل
گلزار : گلستان ، جاي پرگل
گلسا : مثل گل
گلشيد : درخشان چون گل
گلنار : گل انار ، شکوفه انار
گلناز : کسي که ناز و غمزه اش مثل گل است
گلنسا : گل بانو ، خانم گل
گلنواز : نوازش شده گل
گلنوش : شيرين مثل گل
گلي : مانند گل ، قرمز رنگ
گودرز : از پهلوانان عهد کاوس وکيخسرو و يکي از پادشاهان معروف اشکاني
گوماتو : انقلابي زمان مادها که براي براندازي مادها و هخامنشيان قيام کرد
گهر چهر : آنکه چهره اش همچون گوهر است
گوهر ناز : کسي که همچون گوهر نازش گرانبهاست
گيتي : دنيا ، جهان ، عالم
گيسو : موي بلند زنان
گيلدا : طلا
گيو : پهلوان نامي شاهنامه و پدر بيژن
لادن : گلي به رنگهاي زرد و نارنجي
لاله : گلي که رنگهاي گوناگون دارد و معروفترين آن لاله سرخ و صحرائي است
لاله رخ : کسي که روي همچون لاله دارد
لاله دخت : دختر لاله
لبخند : تبسم
لقاء : چهره ، سيما
لومانا : نام محلي در کردستان ، نامي کردي براي دختران
لهراسب : داراي اسب تندرو ، از پادشاهاي کياني و پدر گشتاسب
مارال : آهو ، نامي ترکي
ماري : کبک ماده ، نامي کردي
مازيار : اورا مزدايار - پسر قارون فرمانرواي طبرستان
ماکان : نام پسر يکي از سران ديالمه
مامک : مادر کوچک و مهربان
مانا : نام خداوند بزرگ و نام يکي از دولتهاي ماد ، نامي کردي
ماندانا : دختر آژدهاک و مادر کورش هخامنشي
مانوش : کوهي که منوچهردربالاي آن متولد شده است
ماني : پيامبر ايراني در زمان شاپور ساساني
مانيا : خسته شده ، نامي کردي
ماهان : منسوب به ماه
ماهاندخت : دختر ماهان
ماه برزين : يکي از بزرگان دولت ساسانيان
ماه جهان : زيباي جهان
ماهچهر : زيبا رو ، قشنگ
ماهدخت : دختر ماه
ماهور : تابناک - نامي کردي
ماهرخ : آنکه صورتي چون ماه زيبا دارد
ماهزاد : زاده ماه
مردآويز: جنگنده و دلاور
مرداس : مرد آسماني - نام پدر ضحاک که مرد نيکي بود و بدست پسرش کشته شد
مرزبان : مرزدار - مرزبان بن رستم نويسنده کتاب مرزبان نامه
مرمر : ازسنگهاي آهکي که صيقلي و جلا پذير است ، سنگ مرمر
مزدک : خردمند کوچک - مردي که در زمان ساسانيان ادعاي پيغمبري کرد اما کشته شد
مژده : نويد ، بشارت
مژگان : مژه ها
مستان : شادان ، شادمان
مستانه : خوشحال ، مانند مست
مشکاندخت : دختر خوشبو
مشکناز : مشک ناز دار
مشکين دخت : دختر مشک آلود و معطر
منيژه : پاک و سفيد روي - نام دختر افراسياب
منوچهر : کسي که چهره بهشتي دارد - از پادشاهان پيشدادي
مهبانو : بانوي بزرگ ، بانوي همچون ماه
مهبد : يکي از وزيران انوشيروان ساساني
مه داد : از فرماندهان نظامي پارسيان ويکي از نامهاي دوران هخامنشي
مهتاب : ماه تابان ، ماه تابناک
مهديس : ماهرو ، زيبا ، خوشگل
مه جبين : انکه پيشانيش مانند ماه درخشان است
مه دخت : ماه دخت ، دختر ماه
مهر آذر : يکي از موبدان پارس در زمان انوشيروان - خورشيد آذر
مهر آرا : آرايش دهنده مهر
مهر آسا : همچون خورشيد زيبا روي
مهر آفاق : خورشيد افقها
مهر افرين : عشق آفرين ، آفريننده عشق
مهرآب : کسي که فروغ خورشيد دارد - نام جد مادري رستم
مهرداد : بخشنده ماه
مهر افزون : بالا برنده عشق و محبت
مهرام : رام شده ماه
مهران : منسوب به مهر است و يکي از خاندانهاي عصر ساساني
مهراندخت : دختر مهر و محبت
مهرانديش : داراي انديشه با مهر و محبت
مهرانفر : شکوه
مهرانگيز : ايجاد کننده مهر و محبت و عشق مهرپويا : پوينده مهر
مهرداد : داده خورشيد - نام چند تن از پادشاهان اشکاني
مهر دخت : دختر آفتاب
مهرزاده ‌: زاده خورشيد ، زيبا روي
مهرناز : ناز خورشيد
مهرنوش : خورشيد جاويدان - يکي از پسران اسفنديار که بدست فرامرز کشته شد
مهرنکار : آرايش دهنده خورشيد ، مهر آرا- نام يزدگرد
مهرنيا : ازنژاد مهر
مهروز : آنکه روزي چون خورشيد دارد
مهري : منسوب به مهر ، منسوب به خورشيد
مهريار : دوست خورشيد
مهسا : مانند ماه زيبا روي
مهستي : ماه هستي ، ماه روزگار ، گرانبهاترين
مه سيما: آنکه صورتي چون ماه دارد
مهشاد : ماه شادمان
مهشيد : پرتوماه
مهنام : آنکه نامش چون ماه است
مهناز : نازماه
مهنوش : ماه هميشگي
مهوش :‌ مانند ماه
مهيار : يار ماه ، نام پسر داريوش سوم هخامنشي
مهين : ماه زيبا رو
مهين دخت : دختر بزرگ
ميترا : دوستي و محبت و مهر
ميخک : گلي زيبا به رنگهاي قرمز، سفيد ، صورتي وزرد
ميلاد : گانش آموز ، شاگرد - نامي کردي
مينا : گلي کوچک و زينتي ، گردنبند
مينا دخت : دختر مينا
مينو : بهشت ، جنت
مينودخت : دختر بهشت ، دختر پاک
مينو فر : داراي شکوه بهشتي
نادر : کمياب ، بي همتا - نادر شاه افشار سر سلسله افشاريه درايران
ناز آفرين : معشوقي که ناز فراوان مي کند
نازبانو : بانوي ناز دار
نازپرور : پرورش يافته در ناز
نازچهر : کشي که چهره ناز دارد
نازفر : داراي شکوه
نازلي : پرناز و غمزه - نامي ترکي براي دختران
نازي : با ناز ، اهل ناز
نازيدخت : دختر ناز
نامور : مشهور ، ارزنده
ناهيد : پاک و بي آلايش - نام مادر اسفنديار و مادر اسکندر
ندا : آواز ، بانگ ، فرياد
نرسي : فرشته وحي در اوستا - نام پسر شاپور نوه اردشير بابکان
نرگس : گلي خوشبو و زيبا
نرمک : زيبا و لطيف - نامي کردي براي دختران
نرمين : لطيف و ملايم
نريمان : پهلوان ، دلير - نام پدر سام
نسترن : گلي سفيد و زيبا از گونه هاي نرگس
نسرين : گلي سفيد و پر برگ
نسرين دخت : دختر نسرين
نسرين نوش : نام همسر بهرام گور
نکيسا : نوازنده و خواننده دربار خسرو پرويز ساساني
نگار: نقش ، بت ، صنم
نگاره : شکل داراي نقش و نگار
نگارين : نقاشي شده
نگين : گوهر قيمتي
نوا : ناله ، آواز
نوش ( انوش ) : زندگي جاويد
نوش آذر : آتش جاويدان - از آتشکده هاي عصر ساساني
نوش آور : چيزي که زندگي و حيات مي آورد
نوشا : نوشنده ، آشامنده
نوش آفرين : افريننده شادي و شيريني
نوشدخت : دختر شاد
نوشروان ( انوشيروان ) : جاويدان ،‌ اولين خسرو ساساني
نوشفر : شکوه جاويد
نوشناز : داراي ناز و اداي شيرين
نوشين : گوارا و شيرين
نويد : مژده و بشارت
نوين : تازه ، جديد
نوين دخت : دختر تازه به دنيا آمده
نيش ا : خال و نشانه - نامي کردي براي دختران
نيک بين : خوش بين
نيک پي : پاک نژاد
نيک چهر : خوشگل و زيبا
نيک خواه : شخص خير خواه و خيرانديش
نيکداد : بخشنده نيکي
نيکدخت : دختر پاک و نيکو
نيکدل : دل پاک
نيکزاد : زاده نيکي و پاکي
نيلوفر : گل پيچک و زينتي به رنگهاي سفيد و سرخ وآبي
نيما : لقب علي اسفندياري پدرشعر نو درايران ، نيما يوشيج
وامق : دوست دارنده ، عاشق - عاشق عذرا
ورجاوند : ارجمند - به اعتقاد زردشتيان کسي که درآخر زمان ايران را آباد مي کند
وريا : پيدار، آگاه - نامي کردي براي پسران
وشمگير : شکارچي بلدرچين - نام نام پسر وردانشاه از مولوک ديالمه
وهرز : نام مرزبان کشور يمن درعهد انوشيروان
وهسودان : نيک آسوده و آرام - عنوان يکي از سلاطين آذربايجان
ويدا : آموزنده و تعليم دهنده
ويس : نام معشوق رامين در داستان ويس و رامين
ويشتاسب : صاحب اسبان فراوان
ويگن : از اسمهاي ارمني ايراني به معني جهش و پرش
هژير : خوب چهره ، نام يکي از پسران گودرز که بدست سهراب کشته شد
هخامنش : دوستار انديشه - نام جد کورش کبير
هربد( هيربد ) : حاکم آتشکده ، موبد موبدان
هرمز : اهورمزدا ، خداي بزرگ ايرانيان - نام پسر بهمن و نام پسر انوشروان
همايون : مبارک ، خجسته - نام تني چند از پادشاهان هندوستان
هما : فرخنده ، مبارک ، مرغ سعادت - نام دختر گشتاسب و خواهر اسفنديار
همادخت : دختر مبارک و فرخنده بخت
همدم : رفيق و مونس و همزبان
همراز : محرم اسرار
همراه : دوست و يار موافق
هنگامه : غوغا ، شلوغي ، دادوفرياد
هوتن : خوش اندام ، نام يکي از متحدان داريوش درحمله به مغان
هور : خورشيد ، آفتاب
هورتاش : همچون خورشيد
هورچهر : تابان روي ، زيبا
هورداد : فرستاده و داده خورشيد
هوردخت : دختر خورشيد
هورزاد : زاده خورشيد
هورمند : شبيه خورشيد
هوروش : خورشيد مانند ، مثل خورشيد
هوشنگ : هوش و درايت - نام يکي از سلاطين پيشدادي و فرزند سيامک
هوشيار : با هوش و آگاه
هومان : نيک انديش ، نام يکي از سرداران افراسياب و نيز نام برادر پيران ويسه
هومن : نيک منش
هونام : خوشنام ، نيکنام
هويدا : آشکار و نمايان
هيتاسب : صاحب اسب بسته شده
هيرمند : يکي از القاب گستاسب ، آتش پرست
هيما : اشاره ، نامي کردي براي دختران
هيوا : اميد وآرزو - نامي کردي براي دختران و پسران
يادگار : آنچه از انسان بجاي ماند - پسر پادشاه گرجستان
ياسمن ( ياسمين ) : گل زيبائي به رنگ سفيد و زرد و کبود
ياشار : عمر کننده ، نامي ترکي براي پسران
ياور : کمک و همدست و يار
يزدان : خداوند ، آفريدگار هستي
يگانه : بي نظير ، بي مانند
يوشيتا : پهلواني از خاندان (( فريان )) نامي اوستائي
يونس : يکي از پيامبران بني اسرائيل


.............................................................................................



يه بار سه تا اصفهاني قرار مي زارن که هرکي زودتر از آب سرشو بيرون بياره پول غذاي اونارو حساب کنه بعد از 3 دقيقه هرسه خفه مي شن!!!!!!

به تركه مي گن با (انجام) جمله بساز ميگه رييسم منو انداخت بيرون يه ان جام گذاشت !



فحشهاي تركها !!!: 1. ازجلوچشمهام خفه شو ! 2. كثافت مرض !!! 3 .پاتو از روبوق بردار!! 4 .گردن درازى ميكنى !

یه آخونده ترک بوده که میخواسته ترکها رو خیلی با اصل و نصب نشون بده. میره رو منبر و میگه : حضرت موسی ترک بود. حضرت نوح هم ترک بود. تازه حضرت آدم هم اولش ترک بود بعد شد آدم !

یه روز يه روحاني ميره بالاي منبر يه خانم ميگه حاج آقامن تو خونه حجاب مو رعايت ميکنم حاجي ميگه آفرين کليد بهشت رو بديد به اين خانم! يه خانم ديگه ميگه اينکه چيزي نيست من چادر هم ميپوشم حاجي ميگه آفرين کليد بهشت رو بديد به اين خانم !يه خانم ديگه ميگه من تو خونمون با رکابي ميگردم. حاجيه ميگه آفرين کليد خونه اينا رو بديد به من !

عجايب 7 گانه ايران : 1. رشتي با غيرت 2. ترك بي خريت 3. اصفهاني بي منت 4. تهروني با معرفت 5. يزديه با شهامت 6. لر با شخصيت 7. عرب با تربيت !

شرکت نوکيا براي رفاه حال اس ام اس نويسان محترم ايراني يک گوشي جديد طراحي کرده که با فشردن تنها يک دکمه مي نويسه "يه روز يه ترکه !

یه روز ترکه میره عروسی تو عروسی برف شادی میزنن ترکه سرما میخوره !!!

يك باردوتا ترياكي بانك مي زنن يكي به اون يكي مي گه : بيا بشمريم اون يكي مي گه : بي خيال بابا فردا راديو اعلام مي كنه !!!

يه شب قضنفر ميره دزدي ، بعد صاحب خونه پا ميشه ميگه کيه اون جا ؟ قضنفر ميگه : هيچکي ، گر به ست ، بعععععع ...

به ترکه ميگن : تا حالا به گا رفتي؟ميگه: نه ! جور کنيد آخر هفته بريم !

در راستاي ورود بانوان به استاديوم شعارها اصلاح مي‌گردد: شير سماور / اگزوز خاور / اوا ديدي خواهر؟ / رفت كجاي داور !!!

يه ماه بعد از محرم مردم ميبينن هنوز صداي سينه زني مياد ميرن ميبينن دسته ترکا تو يه کوچه بن بست گير کرده !!!!!!!!!!!!!

گرگه ميره در خونه شنگول و منگول در ميزنه، مادره ميگه: بچه‌ها نيستن، بيا تو !!!

پليس ماشين مسافر کشي را که با سرعت در خيابان ميراند ، متوقف کرد و گفت : هشت تا مسافر داری و با اين سرعت هم ميراني راننده با عجله گفت : آخه اگه تندتر نرم ، اون سه نفری که توی صندوق عقبند خفه ميشند !!!

تست کنکور اردبیل:سرعت نور چقدر است؟ 1- بد نیست 2- شما چطوری ؟ 3- خوب است 4- چه خبرا ؟

خطبه عقد رشتی ها:"النكاح سنتی ' بعد كیف امتی !!!

# : 2 Aug 2007 00:45


چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقتو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای این که لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوستش داری!

چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده!

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی به جز سلام نتونی بگی!

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوستش داری!

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگه ای ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی:

....................................................................................





عشق از دیدگاه حاج آقا: استغفرالله باز از این حرفای بی ناموسی زدی. (جمله عاشقانه : خداوند همه جوان ها را به راه راست هدایت کند)


عشق از دیدگاه دختر حاج آقا: آه... یعنی می شه بدون اینکه بابام بفهمه من عاشق بشم؟ ( جمله عاشقانه : ندارد)


عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول. (جمله عاشقانه : آه... عزیزم به اندازه سطح زیر منحنی دوستت دارم)


عشق از دیدگاه بقال سر کوچه: والا دوره ما عشق مشغ نبود که, ننمون رفت و این سکینه خانم رو واسمون گرفت آورد.(جمله عاشقانه: سکینه شام چی داریم؟....)
عشق از دید اصغر کاردی (در زندان) : مرامتو عشقه,عشقی.(جمله عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی..)


عشق از دیدگاه یک دختر مدیوم کلاس و کمی بی غم : آه عزیزم کاش الان پیشم بودی , بغلم می کردی, سرمو میگذاشتم رو شونه هات....( جمله عاشقانه : دوستت دارم عزیزم....)
عشق از دید مادر بزرگم : از این حرفای بد نزن , راستی این دختر اقدس خانم خیلی دختر خوب و با کمالاتیه , تازه تحصیل کرده هم هست . ( جمله عاشقانه : پاشو بریم خواستگاری....)


عشق از دید کسی که بار اولشه عاشق میشه: عزیزم باور کن بدون تو حتی یک لحظه هم نمی تونم زندگی کنم, تو واسم همه دنیا هستی....(جمله عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوستت دارم )


عشق از دید کسی که بار اولش نبست که عاشق میشه: عزیزم خیلی دوستت دارم, باور کن شب ها به خاطر تو با پای برهنه می خوابم....(جمله عاشقانه : آه عزیزم دیرم شده باید برم)


عشق از دید یک راننده : رادیات (رادیاتور) عشق من از برات جوش آمده , باور نداری بر آمپرم بنگر.....(جمله عاشقانه : عزیزم دوست دار.... بو بو بوغ غ غ)


عشق از دید بعضی ها : آه ..یعنی خدایا میشه بیاد خواستگاریم؟....(جمله عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت می کنم اگه بیدد خواستگاریم)
به دلیل نحسی از نوشتن معذوریم (جمله عاشقانه: حتی شما دوست عزیز)


عشق از دید ارازل و اوباش : عشق مشغ سیخی چند بابا, برو بچه سوسول دلت خوشه, خونه خالی نداری ....(جمله عاشقانه :بو بوغ غ ... خانم بیا بالا خوش میگذره)
عشق از دید یک مهندس الکترونیک : عشق همان دوست داشتن است وقتی در av open loop ضرب می شود, البته در این حالت انسان به صورت غیر خطی عمل می کند. ( جمله عاشقانه :عزیزم تو منو در وسط منحنی مشخصه بایاس کردی )


عشق از دید بابام : آخه پسر ,عشق واست نون و آب میشه؟....حالا بگو ببینم پدرش چه کارست؟ (جمله عاشقانه :برو با دختر حاج آقا ازدواج کن)
عشق از دید حمیدک : عشق تنها هدف آفرینش هستی است, زیرا انسان تنها موجودی است که عاشق می شود. (جمله عاشفانه :؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)


عشق از دید مادر ها : وا مگه تو امسال کنکور نداری؟ عشق باشه واسه بعد. مگه تو امسال فلان نداری ؟ عشق باشه واسه بعد.. مگه تو امسال بهمان نداری؟ عشق باشه واسه بعد...(جمله عاشقانه: باشه واسه بعد)


عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده: عشق یعنی کشک. (جمله عاشقانه : برو کشکتو بساب)
................................................................................



۸ دلیل محکم برای اینکه به زن بودن خود افتخار کنید


۱- نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.

۲- هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).

۳- تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.

۴- مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.

۵- به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.

۶- عمرتان بسيار طولاني است.

۷- آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.

۸- هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.

۹- هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.

۱۰- بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.

۱۱- ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.

۱۲- عشق و هنر ابداع شماست.

۱۳- هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.

۱۴- از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايدبدوند تا به پاي شما برسند!.

۱۵- بهشت زير پاي شماست.

۱۶- اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.

۱۷- هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.

۱۸- هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد.

۱۹- به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.

۲۰- هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.

۲۱- مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه مي‌نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه ي حضور بگيرند.

۲۲- مي‌توانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از شلوار تا دامن... و هرنوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر.

۲۳- مجبورنيستيدبارهاي سنگين را جابه جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه شما يك خانم هستيد!.

۲۴- حق تقدم با شماست.

۲۵- مرد از دامن شما به معراج مي رود.

۲۶- هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد.

۲۷- نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.

۲۸- بدبخت نیستید و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.

جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB