صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
فرهنگ و ادبیات و داستان
/
هر هفته ......یک بزرگ.......یک زندگی نامه
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
13
.
14
.
>>
نویسنده
پیام
sexnasa2008
اعضا
#
: 19 Jul 2007 12:28 | ویرایش بوسیله: sexnasa2008
دراین تاپیک سعی می شود زندگی نامه و اثار بزرگان ایران و جهان در تمامی زمینه ها گرد اوری و در اختیار عزیزان قرار گیرد. امیدوارم مورد استفاده قرار گیرد
Gipsy Girl
اعضا
#
: 19 Jul 2007 12:30
sexnasa2008
mamnoon
zahmat mikeshi
One Orgasm a day,Keeps the doctor away !
sexnasa2008
اعضا
#
: 19 Jul 2007 12:30 | ویرایش بوسیله: sexnasa2008
صادق هدايت
زندگی نامه
صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك) فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد.
در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.
در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.
در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.
sexnasa2008
اعضا
#
: 19 Jul 2007 12:44
سالشمار تفصيلي آثار
1302 «رباعيات خيام» : كتاب مستقل
1303 «زبان حال يك الاغ به وقت مرگ»: مجله وفا سال دوم شماره 6 صفحه 164 تا 168
«انسان و حيوان»: كتاب مستقل - انتشارات بروخيم
1305 «جادوگري در ايران»: La Magie en Perse : به فرانسه در مجله فرانسوي لووال ديسيس Le Voile dIsis شماره 79 سال 31 چاپ پاريس
داستان «مرگ» در مجله ايرانشهر دوره چهارم شماره 11 چاپ برلن صفحه 680 تا 682
1306 «فوايد گياهخواري»: كتاب مستقل- چاپ برلين
1308 «زنده به گور»
«اسير فرانسوي»
1309 «پروين دختر ساسان»: كتاب مستقل- كتابخانه فردوسي
مجموعه «زنده به گور» مشتمل بر داستانهاي:
زنده به گور
اسير فرانسوي
داود گوژپشت
مادلن
آتش پرست
آبجي خانم
مرده خورها
آب زندگي
1310 «سايه مغول» در مجموعه انيران - مطبعه فرهومند
«كور و برادرش: ترجمه از آرتور شينسلر Arthur Schnitzler نويسنده اطريشي، مجله افسانه، دوره سوم، شماره 4 و 5
«كلاغ پير»: ترجمه از الكساندر لانژكيلاند Alexandre Lange Kielland نويسنده نروژي، مجله افسانه، دوره 3، شماره 11، صفحه 1- 5
«تمشك تيغ دار»: ترجمه از آنتوان چخوف روسي Anton Pavlovitch Tchekhov ، مجله افسانه، دوره 3، شماره 23، صفحه 1 -51
«مرداب حبشه»: ترجمه از كاستن شراو نويسنده فرانسوي Gaston Cherau ، مجله افسانه، دوره 3، شماره 28
«درد دل ميرزا يداله»: مجله افسانه، دوره 3، جزوه 28، صفحه 1- 2 كه بعدا به نام داستان محلل چاپ شد
«مشاور مخصوص»: ترجمه از آنتوان چخوف، مجله افسانه، سال سوم، شماره 28
«حكايت با نتيجه»: مجله افسانه، دوره 3، شماره 31، صفحه 2 -3
«شب هاي ورامين»: مجله افسانه، دوره سوم، شماره 32، صفحه 10 -15
«اوسانه: قطع جيبي» - نشريه آريان كوده
«جادوگري در ايران»: ترجمه از فرانسه، مجله جهان نو، سال دوم، شماره اول، صفحه 60 -80
1311 «اصفهان نصف جهان»: كتاب مستقل-كتابخانه خاور
مجموعه «سه قطره خون» مشتمل بر داستانهاي:
سه قطره خون
گرداب
داش آكل
آينه شكسته
طلب آمرزش
لاله
صورتك ها
چنگال ها
محلل
«چطور ژاندارك دوشيزه اورلئان شده؟» مقدمه صادق هدايت به كتاب «دوشيزه اورلئان» اثر شيلر - ترجمه بزرگ علوي - صفحه الف تا خ
1312 مجموعه «سايه روشن» مشتمل بر داستانهاي:
س.گ.ل.ل
زني كه مردش را گم كرد
عروسك پشت پرده
آفرينگان
شب هاي ورامين
آخرين لبخند
پدران آدم
«نيرنگستان»- كتاب مستقل
«مازيار»- كتاب مستقل با همكاري مجتبي مينوي
«علويه خانم»- كتاب مستقل
1313 «وغ وغ ساهاب»- كتاب مستقل با همكاري مسعود فرزاد
«ترانه هاي خيام»- كتاب مستقل - مطبعه روشنايي
«البعثه الاسلاميه في البلاد الافرنجيه» - كتاب مستقل
« شرط بندي» ترجمه از آنتوان چخوف در مجموعه گل هاي رنگارنگ
1315 «بوف كور» كتاب مستقل - چاپ پلي كپي شده
«كارنامه اردشير پاپكان» ترجمه از متون پهلوي ضمنا شامل « زند و هومن يسن» ترجمه از متون پهلوي
1318 «ترانه هاي عاميانه» - مجله موسيقي، سال اول، شماره هاي 6، صفحه 17 - 19. 4 و 7 صفحه 24 و 28.
«متل هاي فارسي» - مجله موسيقي، شماره 8
قصه هاي «آقاموشه»، «شنگول و منگول» - مجله موسيقي، سال اول، شماره 8
قصه «لچك كوچولوي قرمز» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 2
1319 «چايكووسكي» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 3، خردادماه، صفحه 25 - 32
«پيرامون لغت فرس اسدي» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 11 و 12، صفحه 31 - 36
«شيوه نوين در تحقيق ادبي» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 11 و 12، صفحه 19 - 30
«گجسته اباليش» - ترجمه از متن پهلوي
1320 داستان ناز» در مجله موسيقي سال سوم شماره دوم، صفحه 38-30
«شيوه هاي نوين در شعر فارسي» در مجله سوم شماره 3، صفحه 22
«سنگ صبور» مجله موسيقي سال سوم، شماره 6 و 7، صفحه 18-13
1321 مجموعه «سگ ولگرد» شامل داستانهاي
سگ ولگرد
دن ژوان كرج
بن بست
كاتيا
تخت ابونصر
تجلي
تاريكخانه
ميهن پرست
«شهرستانهاي ايران»: ترجمه از متن پهلوي، مجله مهر، سال هشتم، شماره اول، صفحه 47 - 55، شماره دوم، صفحه 127 - 131 و شماره سوم،صفحه 168 - 175
داستان «آب زندگي»: انتشارات فرهنگ تهران
بخش هايي از «بوف كور»: مجله ايران
«بن بست»: چاپ فرانسه 1942 Limpasse
1322 «علويه خانم»: كتاب مستقل
«گزارش گمان شكن» - ترجمه از متن پهلوي
«يادگار جاماسب» - ترجمه از متن پهلوي، مجله سخن، سال اول، شماره 3،صفحه 161 - 167، شماره 4 و 5،صفحه 217- 220
ترجمه «گورستان زنان خيانتكار»: از آرتور كريستين سن خاورشناس دانماركي، مجله سخن، سال اول، شماره 7 و 8
«جلو قانون»: ترجمه از فرانتس كافكا Frantz Kafka در مجله سخن، شماره 11 و 12
«كارنامه اردشير پاپكان» - ترجمه از متن پهلوي
«چگونه نويسنده نشدم» - مجله سخن
1323 «آب زندگي» - روزنامه مردم
«اوراشيما» - قصه ژاپوني - ترجمه در مجله سخن، سال دوم، شماره اول، صفحه 43 - 45
نقد «بازرس»: اثر گوگول، ترجمه در مجله پيام نو، سال اول، صفحه 52
«ملا نصرالدين در بخارا»: مجله پيام نو،سال اول، شماره اول،صفحه 57
«زند و هومن يسن» - ترجمه از متن پهلوي
«ولنگاري» مجموعه داستانهاي:
قضيه مرغ روح
قضيه زير بته
قضيه فرهنگستان
قضيه دست بر قضا
قضيه خر دجال
قضيه نمك تركي
1324 «حاجي آقا» - كتاب مستقل
نقد «خاموشي دريا»: اثر وركور - مجله سخن، سال دوم،شماره سوم،صفحه 227 - 228
«چند نكته درباره ويس و رامين» - مجله پيام نو،سال اول،شماره نهم،صفحه 15 - 19 و شماره 10، صفحه 18 - 26 - 31
«طلب آمرزش» - از كتاب سه قطره خون، مجله پيام نو، سال اول، شماره 12، صفحه 20 - 24
«شنگول و منگول»: مجله پيام نو،سال دوم، شماره سوم، صفحه 54 - 55
انتقاد بر ترجمه رساله «غفران» ابوالعلاء معري، مجله پيام نو، سال دوم، شماره 9، صفحه 64
«فلكلر يا فرهنگ توده» - مجله سخن،سال دوم، شماره 3، صفحه 179 – 184 و شماره 4، صفحه 339 – 342
«طرح كلي براي كاوش فلكلر يك منطقه» - مجله سخن، سال دوم، شماره 4، صفحه 265- 275
«شغال و عرب» - ترجمه فرانتس كافكا،مجله سخن،سال دوم، شماره 5، صفحه 349
«آمدن شاه بهرام ورجاوند» - ترجمه از متن پهلوي، مجله سخن، سال دوم، شماره 7، صفحه 540
«خط پهلوي و الفباي صوتي»- مجله سخن، سال دوم، شماره 8، صفحه 616 – 760 و شماره 9، صفحه 667- 671
«ديوار» - ترجمه از ژان پل سارتر Jean Paul Sartre نويسنده فرانسوي، مجله سخن، سال دوم، شماره 11 و 12، صفحه 833 – 847
«سامپينگه» Sampingue به زبان فرانسه در ژورنال دوتهران
لوناتيك Lunatique - «هوسباز» - به زبان فرانسه در ژورنال دوتهران
1325 «افسانه آفرينش» - چاپ پاريس، آدرين مزون نو
«آبجي خانم» - از مجموعه زنده به گور، مجله پيام نو، سال دوم، شماره 6، ارديبهشت 1325، صفحه 31 – 36
«فردا» - مجله پيام نو، سال دوم، شماره 7 و 8، صفحه 54 – 64
ترجمه داستان «فردا» - به زبان فرانسه در ژورنال دوتهران
«گراكوش شكارچي» - ترجمه از فرانتس كافكا، مجله سخن،سال سوم، شماره 1، صفحه 48 – 52
«قصه كدو» - مجله سخن، دوره سوم، شماره 4
«ترجمه هنر ساساني در غرفه مدال ها» - اثر «ال مور گشترن» در مجله سخن، سال سوم، شماره 5، صفحه 318 – 382
«بلبل سرگشته» در مجله سخن، سال سوم، شماره 6 و 7، صفحه 432 – 443
مقدمه كتاب «كارخانه مطلق سازي» نوشته كارل چابك، نويسنده چك اسلواكي، با ترجمه حسن قائميان
1327 «پيام كافكا» - مقدمه اي بر كتاب «گروه محكومين» فرانتس كافكا
«توپ مرواري» - كتاب مستقل
1329 «مسخ» - اثر فرانتس كافكا، ترجمه با همكاري حسن قائميان
1378 مجموعه «فرهنگ عاميانه مردم ايران» مشتمل بر بخش هاي:
نيرنگستان
ترانه ها، متل ها، اوسانه و غيره
تحقيقات صادق هدايت (چاپ براي بار اول)
1379 انسان و حيوان» به انضمام مجله هاي صادق هدايت (چاپ براي بار اول)
«حسرتي، نگاهي و آهي» - آلبوم نفيس عكس هاي صادق هدايت به مناسبت نود و هشتمين سالگرد تولد صادق هدايت با ترجمه انگليسي (28 بهمن 1281)
1380 آلبوم«از مرز انزوا» آلبوم نفيس كارت پستال هاي صادق هدايت - نشر چشمه ، نشر ديد
1381 «36روز با صادق هدايت » نشر سالي
1382 « نيمه پنهان سرگذشت صادق هدايت» نشر ورجاوند
1383 « ياد هدايت 81 » مجموعه داستان هاي مسابقه سال 1381 صادق هدايت - نشر ورجاوند
sexnasa2008
اعضا
#
: 19 Jul 2007 12:45
Gipsy Girl
خواهش عزیز امیدوارم مورد استفاده واقع بشه
sexnasa2008
اعضا
#
: 19 Jul 2007 12:48 | ویرایش بوسیله: sexnasa2008
كتابهايي كه در مورد صادق هدايت نوشته شده است
نيمه پنهان سرگذشت صادق هدايت / جهانگير هدايت
.......................................................................................................
ياد هدايت 82: گزیدهای از داستانهای شرکت کننده در دومین دورهی جایزهی ادبی صادق هدایت
.........................................................................................................
ياد هدايت 81: گزیدهای از داستانهای شرکت کننده در اولین دورهی جایزهی ادبی صادق هدایت
.........................................................................................................
سي و شش روز با صادق هدايت: جهانگير هدايت - 1381
...........................................................................................................
آلبوم «آهوي تنها» مجموعه نقاشيهاي صادق هدايت: جانگير هدايت - 1381
.......................................................................................................
خيام صادق، مجموعه آثار صادق هدايت دربارهي خيام: مقدمه و گردآوري جهانگير هدايت - 1381
.........................................................................................................
سه قطره خون، نقدها و نظرها، ترجمهي انگليسي: مقدمه و گردآوري جهانگير هدايت - 1381
..........................................................................................................
آلبوم «از مرز انزوا» مجموعه كارت پستالهاي صادق هدايت: مقدمه و گردآوري جهانگير هدايت - 1380
........................................................................................................
مرد اثيري: حسن عطايي راد، سيد جلال قياسي ميرحسيني – 1380 – 485 صفحه
..........................................................................................................
صادق هدايت و هراس از مرگ: دكتر محمد صنعتي – 1380 – 430 صفحه
.........................................................................................................
آلبوم «حسرتي، نگاهي و آهي» مجموعه عكسهاي صادق هدايت: جهانگير هدايت – 1379
........................................................................................................
هدايت و سپهري: دكتر بهرام مقدادي – 1378 – 190 صفحه
......................................................................................................
تاويل بوف كور: محمد تقي غياثي – 1377 – 257 صفحه
.......................................................................................................
زندگي و عشق و مرگ از ديدگاه صادق هدايت: شاپور جوركش – 1377 – 260 صفحه
..........................................................................................................
ارزيابي آثار و آراي صادق هدايت: مريم دانايي برومند – 1376 – 280 صفحه
........................................................................................................
زندگي و هنر صادق هدايت: سيروس طاهباز – 1376 – 249 صفحه
.................................................................................................
نامه هاي صادق هدايت: محمد بهارلو – 1374 – 400 صفحه
..................................................................................................
بر مزار صادق هدايت: بوسف اسحاق پور(به زبان فرانسه) – ترجمه باقر پرهام – 1373 – 117 صفحه
.............................................................................................
صادق هدايت: محمد رضا قرباني – 1372 – 208 صفحه
.................................................................................................
صادق هدايت و مرگ نويسنده: دكتر محمد علي همايون كاتوزيان – 1372 – 189 صفحه
.......................................................................................................
داستان يك روح: دكتر سيروس شميسا – 1372 – 347 صفحه
.......................................................................................................
صادق هدايت در آينه آثارش: موسي الرضا طايفي اردبيلي – 1372 – 239 صفحه
.....................................................................................................
آشنايي با صادق هدايت: م.ف. فرزانه – 1372 – 451 صفحه
....................................................................................................
يادبودنامه صادق هدايت: حسن طاهباز – 1983 – چاپ آلمان – 220 صفحه
.....................................................................................................
زندگي و آثار صادق هدايت: دكتر ابوالقاسم جنتي عطايي – 1360
.................................................................................................
تصوير هدايت: جواد عليزاده – 1357 – 102 +صفحه
.........................................................................................
مردي كه با سايه اش حرف ميزد:صادق همايوني – 1352 – 175 صفحه
...............................................................................................
خودكشي صادق هدايت:اسماعيل جمشيدي – 1351 – 91 صفحه
....................................................................................................
بحث كوتاهي درباره هدايت و آثارش: رحمت مصطقوي – 1350 – 196 صفحه
...................................................................................................
اين است بوف كور: م.ي.قطبي – 1350 – 191 صفحه
...................................................................................................
تحقيق درباره بوف كور هدايت و اومانيسم از نظر ژان پل سارتر: اكبر جعفري – 1350 – 26 صفحه
....................................................................................................
كتاب صادق هدايت: محمود كتيرايي – 1349 – 399 صفحه
.......................................................................................
درباره ظهور و علائم ظهور: حسن قائميان – 1343 – 154 صفحه
..................................................................................................
صادق هدايت در زندان زندگي: حسن حنايي – 1343 – 186 صفحه
........................................................................................................
صادق هدايت و روانكاوي آثارش: دكتر محمد ابراهيم شريعت مداري – 1343 – 174 صفحه
.......................................................................................................
نظريات نويسندگان بزرگ خارحي درباره صادق هدايت: ترجمه حسن قائميان – 1343 – 294 صفحه
.....................................................................................................
راجع به صادق هدايت صحيح و دانسته قضاوت كنيم: هوشنگ پيماني – 1342 – 436 صفحه
........................................................................................................
نثر ادبي صادق هدايت: ت. كشه لاوا – 1958 – 99 صفحه – چاپ تفليس
.......................................................................................................
يادبودنامه صادق هدايت: حسن قائميان – 1336 – 472 صفحه
.....................................................................................................
آري بوف كور را بايد سوزانيد: حسن قائميان – 1335 – 88 صفحه
................................................................................................
عقايد و افكار درباره صادق هدايت: 1335 – 246 صفحه
...................................................................................................
انتظار: حسن قائميان – 1333 – 80 صفحه
.....................................................................................................
صادق هدايت و نوشته و انديشه هاي او(به زبان فرانسه) : ونسان. مونتي – 1331 – 168 صفحه
........................................................................................................
يادي از هدايت نويسنده مترقي و هنرمند ايران: ايرج عزيز- 1330 – 31 صفحه
......................................................................................................
ياد بيدار: پرويز داريوش – 1330 – 45 صفحه
.........................................................................................................
درباره زندگي و آثار صادق هدايت: د.س. كميسروف – ترجمه حسن قائميان – 60 صفحه – چاپ مسكو
.................................................................................................
نسل جوان ايران و بوف كور: دكتر محمد مقدسي – 79 صفحه
.................................................................................................
صبح صادق(هدايت):مهرداد مهرين – 192 صفحه
.....................................................................................................
صادق هدايت – ترجمه و تحشيه داش آكل – سگ ولگرد: سياوش دانش – 115 صفحه
نامه منتشر نشدهاي از صادق هدايت به برادرش محمود هدايت
2/12/1308
تصدقت گردم، ساعت 4 است در كافه نشستهام. هوا خفه، باراني، سرد، چراغها روشن است. يكي از رفقا كه تاكنون با او مشغول صحبتهاي صدتايكغاز بودم پا شد رفت بييارد [بيليارد] بازي بكند. تنها ماندم. به خيال نوشتن كاغذ افتادم. وقت را بايد گذراند. يك نفر vaurien [تنلش] كار ديگر از دستش ساخته نيست. روزها هم ميگذرد در كمال كثافت، البته ميدانم كه پول ايران، اين ملت فقير پريشان، چهقدر بيخود تلف ميشود و به خارجه ميرود كه در مقابل آن مخارج من تقريباً هيچ است ولي با وجود اين ميبينم بدون فايده، بدون مصرف وقت و پولي كه خرج ميكنم به حدر [هدر] ميرود. دو ماه تاكنون گذشته پولي كه به مدرسه ميدهند از آن استفاده نميكنم. آن اتاق، آن خوراك، آن وضعيت و بالاخره سر كلاس هم نميروم يعني نميتوانم. اگر صلاح دنيا و آخرت است و اگرچه چيزها بسته به ماندن در ليسه [دبيرستان] است از عهده من خارج ميباشد. سر كلاس نميروم. مدرسه هم به ما حرف نميزند، حرفي هم ندارد كه بزند. صبح را در اتاق خودم به خواندن كتاب ورگذار ميكنم و بعداز ظهر را يكي دو ساعت ميآيم در كافه. وسايل تفريح ديگري هم در اينجا نيست. به هر صورت همه اين به كنار از تغيير شكل خودم ميخواهم اظهار عقيدهاي بكنم ولي باز هم چيزي به عقلم نميرسد. همان اوضاع سال اول، سال دوم، سال سوم باز هم شروع شده. بر فرض هم كه من را براي دندانسازي گذاشتند دو ماه از سال تحصيلي ميگذرد. نميدانم در چه مدرسهاي خواهند گذاشت. چون مدارس دولتي هست كه دوره آن 5 سال ميباشد و سال اول p.c.n [دوره مقدماتي] را بايد خواند و كساني كه باشو [ديپلم] ندارند بايد 70 نمره از ديگران بيشتر داشته باشند. نمرات وسط سال هم حساب است. سه ماه اول كه گذشت. باري، ميشود با همه اينها كلاهي سرش گذاشت و بعد از تعطيلي امتحان داد، ولي همه كارهاي من همين طور بوده. وقتي كه نميشود نميشود. تقصير كسي هم نيست. هفته گذشته جزيي سرماخوردگي داشتم، رفع شد. امروز دوباره براي آقا تقي [رضوي] و سفارت كاغذ فرستادم كسب تكليف كردم. براي سفارت نوشتم كه كاغذي از تهران داشتم در آن نوشته بود وزارت معارف راجع به تغيير رشته ادبيات به دندانسازي من تلگرافي مخابره كرده جوابش چيست. ميدانم نتيجهاي ندارد. سه نفر از شاگردان پارسال و سه نفر از شاگردان امسال كه براي گرفتن تصديق فرانسه و در قسمت ادبيات و تاريخ و جغرافي بودند استعفا داده به تهران روانه شدند. آن كسي كه با من بود هنوز بيتكليف است و معلوم نيست انتقال او به وزارت جنگ صورت گرفته يا نه؟ آقا جلال [تهراني] هم اينجا بود. سه روز است رفته به پاريس. بيست روز ديگر تعطيلات نوئل شروع ميشود و اگر تا اين مدت خبري از سفارت نرسيد ترن گرفته به پاريس تقاضاي كسب تكليف خواهم كرد. اگر گفتند برگردم به ليسه [دبيرستان] مجدداً استعفا خواهم داد. هرچه بمانم گندش بيشتر ميشود. تا همان اندازه هم زيادي ماندهام. پول زيادي هم عجالتاً در بين نيست و براي تعطيل كه بروم به پاريس بيپول خواهم ماند. به هر حال تا چه پيش بيايد. كاتالگ آلبوم تمبر هم هنوز نرسيده. اگر پاريس رفتم و پولي در ميان بود خواهم خريد. خدمت حضرت خدايگاني و حضرت علّيه خانم جانم عرض بندگي دارم. اخوي عيسيخان و همشيرگان را سلام ميرسانم.
قربانت صادق هدايت
P.S ـ امروز دو بسته كتاب رمان، تئاتر و غيره فرستادم.
pilapila
اعضا
#
: 19 Jul 2007 13:07
sexnasa2008
اعضا
#
: 19 Jul 2007 13:18
pilapila
هر یک از دوستان که مایل هستند ا گر مطلبی هست و دوست دارند برای کامل شدن مطالب اینجا بزارند یا اگر شخصی رو دوست دارند معرفی کنند
ممنون میشم
sexnasa2008
اعضا
#
: 20 Jul 2007 10:31
پائولو کوئلیو
sexnasa2008
اعضا
#
: 20 Jul 2007 10:32 | ویرایش بوسیله: sexnasa2008
زندگی نامه
پائولو كوئليو در سال 1947، درخانوادهاي متوسط به دنيا آمد. پدرش پدرو،
مهندس بود و مادرش، ليژيا، خانهدار. درهفت سالگي، به مدرسهي
عيسويهاي سن ايگناسيو درريودوژانيرو رفت و تعليمات سخت و خشك
مذهبي، تاثير بدي بر او گذاشت. اما اين دوران تاثير مثبتي هم براو داشت.
در راهروهاي خشك مدرسهي مذهبي، آرزوي زندگياش رايافت:
ميخواست نويسنده شود. درمسابقهي شعر مدرسه، اولين جايزهي ادبي خود
را به دست آورد. مدتي بعد، براي روزنامهي ديواري مدرسهي خواهرش
سونيا، مقالهاي نوشت كه آن مقاله هم جايزه گرفت.
اما والدين پائولو براي آيندهي پسرشان نقشههاي ديگري داشتند.
ميخواستند مهندس شود. پس، سعي كردند شوق نويسندگي را در اواز بين
ببرند. اما فشار آنها، و بعد آشنايي پائولو باكتاب مدار راسالسرطان اثر هنري
ميلر، روح طغيان را در اوبرانگيخت و باعث روي آوردن او به شكستن
قواعد خانوادگي شد. پدرش رفتار اورا ناشي ازبحران رواني دانست. همين
شد كه پائولو تا هفده سالگي، دوبار دربيمارستان رواني بستري شد و بارها
تحت درمان الكتروشوك قرار گرفت.
كمي بعد، پائولو با گروه تاتري آشنا شد و همزمان، به روزنامهنگاري
روي آورد. ازنظر طبقهي متوسط راحتطلب آن دوران، تاتر سرچشمهي
فساد اخلاقي بود. پدر و مادرش كه ترسيده بودند، قول خود را شكستند. گفته
بودند كه ديگر پائولو رابه بيمارستان رواني نميفرستند، اما براي بار سوم هم
او رادر بيمارستان بستري كردند. پائولو، سرگشتهترو آشفتهتراز قبل، از
بيمارستان مرخص شد و عميقا در دنياي دروني خود فرو رفت. خانوادهي
نوميدش، نظر روانپزشك ديگري را خواستند. روانپزشك به آنهاگفت كه
پائولو ديوانه نيست و نبايد دربيمارستان رواني بماند. فقط بايد ياد بگيرد كه
چهگونه با زندگي روبهرو شود. پائولو كوئليو، سي سال پس ازاين تجربه،
كتاب ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد رانوشت.
پائولو خود ميگويد : ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد، درسال 1998 در
برزيل منتشر شد. تا ماه سپتامبر، بيشتر 1200 نامهي الكترونيكي و پستي
دريافت كردم كه تجربههاي مشابهي را بيان ميكردند. در اكتبر، بعضي از
مسايل مورد بحث دراين كتاب ــ افسردگي، حملات هراس، خودكشي ــ در
كنفرانسي ملي مورد بحث قرار گرفت. در 22 ژانويهي سال بعد، سناتور
ادواردو سوپليسي، قطعاتي ازكتاب مرا دركنگره خواند و توانست قانوني را
به تصويب برساند كه ده سال تمام، دركنگره مانده بود: ممنوعيت پذيرش
بيرويهي بيماران رواني در بيمارستانها.
پائولو پس ازاين دوران، دوباره به تحصيل روي آورد و به نظر ميرسيد
ميخواهد راهي راادامه دهد كه پدر و مادرش برايش درنظر گرفتهاند. اما
خيلي زود، دانشگاه را رها كرد و دوباره به تاتر روي آورد. اين اتفاق در
دههي 1960 روي داد، درست زماني كه جنبش هيپي، درسراسر جهان
گسترده بود. اين موج جديد، در برزيل نيز ريشه دواند و رژيم نظامي برزيل،
آن را به شدت سركوب كرد. پائولو موهايش را بلند ميكرد و براي اعلام
اعتراض، هرگز كارت شناسايي به همراه خود حمل نميكرد. شوق نوشتن، اورا
به انتشار نشريهاي واداشت كه تنها دو شماره منتشر شد.
در همين هنگام، رائول سيشاس آهنگساز، ازپائولو دعوت كرد تا شعر
ترانههاي او را بنويسد. اولين صفحهي موسيقي آنهابا موفقيت چشمگيري
روبهرو شد و 500000 نسخه از آن به فروش رفت. اولين بار بود كه پائولو
پول زيادي به دست ميآورد. اين همكاري تا سال 1976، تا مرگ رائول
ادامه يافت. پائولو بيش ازشصت ترانه نوشت و با هم توانستند صحنهي
موسيقي راك برزيل را تكان بدهند.
در سال 1973، پائولو و رائول، عضو انجمن دگرانديشي شدند كه بر
عليه ايدئولوژي سرمايهداري تاسيس شده بود. به دفاع ازحقوق فردي هر
شخص پرداختند و حتا براي مدتي، به جادوي سياه روي آوردند. پائولو
تجربهي اين دوران رادر كتاب والكيريها به روي كاغذ آورده است.
در اين دوران، انتشار ((كرينگ ـ ها)) راشروع كردند. ((كرينگ ـ ها))،
مجموعهاي از داستانهاي مصور آزاديخواهانه بود. ديكتاتوري برزيل، اين
مجموعه را خرابكارانه دانست و پائولو و رائول را به زندان انداخت. رائول
خيلي زود آزاد شد، اما پائولو مدت بيشتري درزندان ماند، زيرا او رامغز
متفكر اين اعمال آزاديخواهانه ميدانستند. مشكلات او به همان جا ختم
نشد; دوروز پس ازآزادياش، دوباره در خيابان بازداشت شد و اورا به
شكنجهگاه نظامي بردند. خود پائولو معتقد است كه باتظاهر به جنون و
اشاره به سابقهي سه بار بسترياش در بيمارستان رواني، ازمرگ نجات يافته
است. وقتي شكنجهگران در اتاقش بودند، شروع كرد به خودش را زدن، و
سرانجام از شكنجهي اودست كشيدند و آزادش كردند.
اين تجربه، اثر عميقي بر او گذاشت. پائولو دربيست و شش سالگي به اين
نتيجه رسيد كه به اندازهي كافي "زندگي" كرده و ديگر ميخواهد "طبيعي"
باشد. شغلي دريك شركت توليد موسيقي به نام پليگرام يافت و همان جا با
زني آشنا شدكه بعد بااو ازدواج كرد.
در سال 1977 به لندن رفتند. پائولو ماشين تايپي خريد و شروع به نوشتن
كرد. اما موفقيت چنداني به دست نياورد. سال بعد به برزيل برگشت و مدير
اجرايي شركت توليد موسيقي ديگري به نام سيبيسي شد. اما اين شغل فقط
سه ماه طول كشيد. سه ماه بعد، همسرش ازاو جدا شد و از كارش هم
اخراجش كردند.
بعد بادوستي قديمي به نام كريستينا اويتيسيكا آشنا شد. اين آشنايي منجر
به ازدواج آنهاشد و هنوز باهم زندگي ميكنند. اين زوج براي ماه عسل به
اروپا رفتند و درهمين سفر، ازاردوگاه مرگ داخائو هم بازديد كردند. در
داخائو، اشراقي به پائولو دست داد و در حالت اشراق، مردي راديد. دوماه
بعد، دركافهاي در آمستردام، باهمان مرد ملاقات كرد و زمان درازي بااو
صحبت كرد. اين مرد كه پائولو هرگز نامش را نفهميد، به اوگفت دوباره به
مذهب خويش برگردد و اگر هم به جادو علاقهمند است، به جادوي سفيد
روي بياورد. همچنين به پائولو توصيه كرد جادهي سانتياگو (يك جادهي
زيارتي دوران قرون وسطي) را طي كند.
پائولو، يك سال بعد از اين سفر زيارتي، درسال 1987، اولين كتابش
خاطرات يك مغ رانوشت. اين كتاب به تجربيات پائولو درطول اين سفر
ميپردازد و به اتفاقات خارقالعادهي زيادي اشاره ميكند كه در زندگي
انسانهاي عادي رخ ميدهد. يك ناشر كوچك برزيلي اين كتاب راچاپ كرد
و فروش نسبتا خوبي داشت، اما با اقبال كمي ازسوي منتقدان روبهرو شد.
پائولو درسال 1988، كتاب كاملا متفاوتي نوشت: كيمياگر. اين كتاب
كاملا نمادين بود و كليهي مطالعات يازده سالهي پائولو را دربارهي كيمياگري،
در قالب داستاني استعاري خلاصه ميكرد. اول فقط 900 نسخه از اين كتاب
فروش رفت و ناشر، امتياز كتاب را به پائولو برگرداند.
پائولو دست ازتعقيب رويايش نكشيد. فرصت دوبارهاي دست داد: با
ناشر بزرگتري به نام روكو آشنا شدكه از كار اوخوشش آمده بود. درسال
1990، كتاب بريدا رامنتشر كرد كه در آن، دربارهي عطاياي هر انسان
صحبت ميكرد. اين كتاب با استقبال زيادي مواجه شد و باعث شدكيمياگر و
خاطرات يك مغ نيز دوباره مورد توجه قرار بگيرند. درمدت كوتاهي، هرسه
كتاب در صدر فهرست كتابهاي پرفروش برزيل قرار گرفت. كيمياگر، ركورد
فروش تمام كتابهاي تاريخ نشر برزيل راشكست و حتا نامش دركتاب
ركوردهاي گينس نيز ثبت شد. در سال 2002، معتبرترين نشريهي ادبي
پرتغالي به نام ژورنال د لتراس، اعلام كرد كه فروش كيمياگر، ازهر كتاب
ديگري در تاريخ زبان پرتغالي بيشتر بوده است.
در ماه مه 1993، انتشارات هارپر كالينز، كيمياگر رابا تيراژ اوليهي
50000 نسخه منتشر كرد. در روز افتتاح اين كتاب، مدير اجرايي انتشارات
هارپر كالينز گفت: ((پيدا كردن اين كتاب، مثل آن بود كه آدم صبح زود، وقتي
همه خوابند، برخيزد و طلوع خورشيد رانگاه كند. كمي ديگر، ديگران هم
خورشيد راخواهند ديد.))
ده سال بعد، درسال 2002، مدير اجرايي هارپركالينز به پائولو نوشت: ((
كيمياگر به يكي ازمهمترين كتابهاي تاريخ نشر ماتبديل شده است.))
موفقيت كيمياگر درايالات متحده، آغاز فعاليت بينالمللي پائولو بود.
تهيهكنندگان متعددي از هاليوود، علاقهي زيادي به خريد امتياز ساخت فيلم
از روي اين كتاب نشان دادند و سرانجام، شركت برادران وارنر درسال
1993، اين امتياز راخريد.
پيش از انتشار كيمياگر درامريكا، چند ناشر كوچك دراسپانيا و پرتغال،
آن را منتشر كرده بودند. اما اين كتاب تاسال 1995، در فهرست كتابهاي
پرفروش اسپانيا قرار نگرفت. هفت سال بعد، درسال 2001، اتحاديهي
ناشران اسپانيا اعلام كرد كه كيمياگر ازپرفروشترين كتابهاي اسپانياست.
ناشر اسپانيايي پائولو (پلنتا)، در سال 2002 مجموعهي آثار كوئليو رامنتشر
كرد. فروش آثار كوئليو درپرتغال، بيش ازيك ميليون نسخه بوده است.
در سال 1993، مونيكا آنتونس كه از سال 1989، بعد ازخواندن اولين
كتاب كوئليو بااو همكاري ميكرد، بنگاه ادبي سنت جوردي را در بارسلون
تاسيس كرد تابه نشر كتابهاي پائولو نظم ببخشد. در ماه مه همان سال،
مونيكا كيمياگر رابه چندين ناشر بينالمللي معرفي كرد. اولين كسي كه اين كتاب
را پذيرفت، ايوين هاگن، مدير انتشارات اكس ليبرس از نروژ بود. كمي بعد، آن
كارير، ناشر فرانسوي براي مونيكا نوشت: ((اين كتاب فوقالعاده است و تمام
تلاشم را ميكنم تا در فرانسه موفق شود.))
در سپتامبر سال 1993، كيمياگر درصدر كتابهاي پرفروش استراليا قرار
گرفت. در آوريل سال 1994، كيمياگر درفرانسه منتشر شدو بااستقبال عالي
منتقدان و خوانندگان مواجه شد و درفهرست پرفروشها قرار گرفت. كمي
بعد، كيمياگر پرفروشترين كتاب فرانسه شد و تاپنج سال بعد، جاي خود را به
كتاب ديگري نداد. بعد از موفقيت خارقالعاده در فرانسه، كوئليو راه موفقيت
را درسراسر اروپا پيمود و پديدهي ادبي پايان قرن بيستم دانسته شد.
از آن هنگام، هريك ازكتابهاي پائولو كوئليو كه در فرانسه منتشر شده،
بيدرنگ پرفروش شده است. حتا دريك دوره، سه كتاب كوئليو همزمان در
فهرست ده كتاب پرفروش فرانسه قرار داشت.
انتشار كنار رود پيدرا نشستم و گريستم در سال 1994، موفقيت بينالمللي
پائولو راتثبيت كرد. دراين كتاب، پائولو دربارهي بخش مادينهي وجودش
صحبت كرده است. در سال 1995، كيمياگر درايتاليا منتشر شد و فروش
بينظيري داشت. سال بعد، پائولو دوجايزهي مهم ادبي ايتاليا، جايزهي بهترين
كتاب سوپر گرينزا كاور، و جايزهي بينالمللي فلايانو رادريافت كرد.
در سال 1996، انتشارات ابژتيواي برزيل، حق امتياز كتاب كوه پنجم را
خريد و يك ميليون دلار پيشپرداخت داد. اين رقم، بالاترين مبلغ
پيشپرداختي است كه تا كنون به يك نويسندهي برزيلي پرداخت شده است.
همان سال، پائولو نشان شواليهي هنر و ادب رااز دست فيليپ دوس بلازي،
وزير فرهنگ فرانسه دريافت كرد. دوس بلازي دراين مراسم گفت: ((تو
كيمياگر هزاران خوانندهاي. كتابهاي تومفيدند، زيرا توانايي ما را براي رويا
ديدن، و شوق ما را براي جست و جو تحريك ميكنند.))
پائولو درسال 1996، به عنوان مشاور ويژهي برنامهي ((همگرايي
روحاني و گفت و گوي بين فرهنگها)) برگزيده شد. همان سال، انتشارات
ديوگنس آلمان، كيمياگر رامنتشر كرد. نسخهي نفيس آن شش سال تمام در
فهرست كتابهاي پرفروش نشريهي اشپيگل قرار داشت و در سال 2002،
تمام ركوردهاي فروش آلمان را شكست.
در نمايشگاه بين المللي فرانكفورت سال 1997، ناشران پائولو با
همكاري انتشارات ديوگنس و موسسهي سنت جوردي، يك ميهماني به
افتخار پائولو كوئليو برگزار كردند و در آن، انتشار سراسري و بينالمللي كتاب
كوه پنجم را اعلام كردند. درماه مارس 1998، نمايشگاه بزرگي در پاريس
برگزار شدو كوه پنجم، به زبانهاي مختلف، و توسط ناشران كشورهاي
مختلف، منتشر شد. پائولو هفت ساعت تمام مشغول امضا كردن كتابهايش
بود. همان شب، ميهماني بزرگي به افتخار اودر موزهي لوور برگزار شد كه
مشاهير سراسر جهان، درآن ميهماني شركت داشتند.
پائولو در سال 1997، كتاب مهمش كتاب راهنماي رزمآور نور را منتشر
كرد. اين كتاب، مجموعهاي ازافكار فلسفي اوست كه به كشف رزمآور نور
درون هر انسان كمك ميكند. اين كتاب، تاكنون كتاب مرجع ميليونها
خواننده شده است. اول، بومپياني، ناشر ايتاليايي آن را منتشر كرد كه با
استقبال زيادي مواجه شد.
در سال 1998، باكتاب ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد، به سبك روايي
داستانسرايي بازگشت و مورد استقبال منتقدان ادبي قرار گرفت. درژانويهي
سال 2000، اومبرتو اكو، فيلسوف، نويسنده و منتقد ايتاليايي، درمصاحبهاي
با نشريهي فوكوس گفت: ((من از آخرين رمان كوئليو خوشم آمد. تاثير عميقي
بر من گذاشت.)) و سينئاد اوكانر، درهفتهنامهي ساندي اينديپندنت، گفت:
))ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد ، شگفتانگيزترين كتابي است كه خواندهام.))
پائولو درسال 1998، تور مسافرتي موفقي را پشت سر گذاشت. در بهار
به ديدار كشورهاي آسيايي رفت و در پائيز، از كشورهاي اروپاي شرقي ديدن
كرد. اين سفر از استانبول آغاز و به لاتويا ختم شد.
در ماه مارس سال 1999، نشريهي ادبي لير، پائولو كوئليو رادومين
نويسندهي پرفروش جهان، درسال 1998 اعلام كرد.
در سال 1999، جايزهي معتبر كريستال را از انجمن جهاني اقتصاد
دريافت كرد و داوران اعلام كردند: (( پائولو كوئليو، بااستفاده از كلام، پيوندي
ميان فرهنگهاي متفاوت برقرار كرده، كه اورا سزاوار اين جايزه ميسازد.))
در سال 1999، دولت فرانسه، نشان لژيون دونور را به اواهدا كرد. همان
سال، پائولو كوئليو باكتاب ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد درنمايشگاه كتاب
بوئنوس آيرس شركت كرد. رسانههاشگفتزده شدند، درميان آن همه
نويسندگان برجستهي امريكاي لاتين، استقبالي كه از پائولو كوئليو بود،
بينظيربود. مطبوعات نوشتند: ((مسئولاني كه از 25 سال پيش در اين
نمايشگاه كتاب كار ميكردهاند، ادعا ميكنند كه هرگز چنين استقبالي نديدهاند،
حتا درزمان حيات بورخس. خارق العاده بود.)) مردم ازچهار ساعت پيش
از شروع مراسم، پشت درهاي نمايشگاه تجمع كردند و مسوولان نمايشگاه
اجازه دادند كه آن روز، نمايشگاه به طوراستثنا چهار ساعت ديرتر تعطيل
شود.
در ماه مه 2000، پائولو به ايران سفر كرد. او اولين نويسندهي
غيرمسلماني بود كه بعد از انقلاب سال 1357، به ايران سفر ميكرد. اواز
سوي مركز بينالمللي گفت و گوي تمدنها، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي،
و ناشر ايرانياش (كاروان) دعوت شده بود. پائولو با انتشارات كاروان قرارداد
همكاري بست و با توجه به اين كه ايران معاهدهي بينالمللي كپيرايت را
امضا نكرده است، اواولين نويسندهاي بود كه رسما ازايران حق التاليف
دريافت ميكرد. پائولو هرگز تصورش را نميكرد كه درايران، باچنين استقبال
گرمي روبهرو شود. فرهنگ ايران كاملا با فرهنگ غرب متفاوت بود.
هزاران خوانندهي ايراني در كنفرانسها و مراسم امضاي كتاب اوشركت
كردند.
در ماه سپتامبر همان سال، رمان شيطان و دوشيزه پريم، همزمان در ايتاليا،
پرتغال، برزيل و ايران منتشر شد. در همان زمان، پائولو اعلام كرد كه ازسال
1996، به همراه همسرش، كريستينا اويتيسيكا، موسسهي پائولو كوئليو را به
منظور حمايت از كودكان بيسرپرست و سالمندان بيخانمان برزيلي، تاسيس
كرده است.
كتاب شيطان و دوشيزه پريم در سال 2001 در بسياري از كشورهاي جهان
منتشر شدو درسي كشور درصدر كتابهاي پرفروش قرار گرفت.
در سال 2001، پائولو، جايزهي بامبي، يكي ازمعتبرترين و قديميترين
جوايز ادبي آلمان رادريافت كرد. ازنظر هيات داوران، ايمان پائولو به اين كه
سرنوشت و سرانجام هر انسان، اين است كه سرانجام در اين دنياي تاريك، به
يك رزمآور نور تبديل شود، پيامي بسيار عميق و انساني است.
در اوايل سال 2002، پائولو براي اولين بار به چين سفر كرد و شانگهاي،
پكن و نانجينگ را ديد. در 25 جولاي سال 2002، پائولو به عضويت
فرهنگستان ادب برزيل انتخاب شد. هدف اين فرهنگستان كه در
ريودوژانيرو مستقر است، حفاظت از فرهنگ و زبان برزيل است. دو روز
بعد ازاعلام اين انتخاب، پائولو سه هزار نامهي تبريك از سوي خوانندگانش
دريافت كرد و مورد توجه تمام مطبوعات كشور قرار گرفت. وقتي از
خانهاش بيرون آمد، صدها نفر جلو خانهاش جمع شده بودند و اورا تشويق
كردند. هرچند ميليونها خواننده، شيفتهي پائولو هستند، اما اوهمواره مورد
انتقاد منتقدان ادبي بوده است. انتخاب او به عضويت فرهنگستان برزيل، در
حقيقت نقض نظر اين منتقدان بود.
در ماه سپتامبر سال 2002، پائولو به روسيه سفر كرد و به شدت تحت
تاثير قرار گرفت. پنج كتاب او، همزمان در فهرست كتابهاي پرفروش قرار
داشت. شيطان و دوشيزه پريم، كيمياگر، كتاب راهنماي رزمآور نور، و كوه پنجم. در
مدت دو هفته، بيش از 250000 نسخه از كتابهاي او در روسيه به فروش
رفت. مدير كتابفروشي ام.د.كااعلام كرد: ((ماهرگز اين همه آدم رانديده
بوديم كه براي امضا گرفتن از يك نويسنده، جمع شده باشند. ما قبلا مراسم
امضاي كتاب براي آقاي بوريس يلتسين و آقاي گورپاچف و حتا آقاي پوتين
برگزار كرده بوديم، اما با اين همه استقبال مواجه نشده بود. باورنكردني
است.))
در اكتبر سال 2002، پائولو جايزهي هنر پلانتاري را از باشگاه بوداپست
در فرانكفورت دريافت كرد و بيل كلينتون، پيام تبريكي براي او فرستاد.
پائولو همواره از حمايت بيدريغ و گرم ناشرانش برخوردار بوده است. اما
موفقيت او به كتابهايش محدود نميشود. او درزمينههاي فرهنگي و
اجتماعي ديگر نيز موفق بوده است. كيمياگر تاكنون توسط دههاگروه تاتر
حرفهاي در پنج قارهي جهان، به روي صحنه رفته است و ساير آثار وي
همچون ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد، كنار رود پيدرا نشستم و گريستم، و شيطان و
دوشيزه پريم نيز تاكنون بر صحنهي تاتر موفق بودهاند.
پديدهي ((پائولو كوئليو)) به همين جا ختم نميشود. وي همواره مورد
توجه مطبوعات است و از مصاحبه دريغ ندارد. همچنين، به طور هفتگي،
ستونهايي در روزنامههاي سراسر جهان مينويسد كه بخشي از اين ستونها،
در كتاب مكتوب گرد آمدهاند.
در ماه مارس 1998، اوشروع به نوشتن مقالات هفتگي در روزنامهي
برزيلي ((اوگلوبو)) كرد. موفقيت اين مقالات چنان بود كه روزنامههاي
كشورهاي ديگر نيز براي انتشار آنهاعلاقه نشان دادند. تاكنون مقالات او
در نشريات ((كورير دلا سرا)) (ايتاليا)، ((تا نئا)) (يونان)، ((توهورن)) (آلمان)،
))آنا)) (استوني)، ((زويركيادلو)) (لهستان)، ((ال اونيورسو)) (اكوادور)، ((ال
ناسيونال)) (ونزوئلا)، ((ال اسپكتادور)) (كلمبيا)، ((رفرما)) (مكزيك))، ((چاينا
تايمز)) (تايوان)، و ((كامياب)) (ايران)، منتشر شده است.
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
13
.
14
.
>>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
Powered by
MiniBB