صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
فرهنگ و ادبیات و داستان
/
اخرین نامه به مهمان
<<
1
...
45
.
46
.
47
.
48
.
49
.
50
.
51
.
>>
نویسنده
پیام
esi_mdk
اعضا
#
: 28 Jan 2008 09:18
sogoli2
به ببین کی امده
ممنون خوشحال شدم
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 28 Jan 2008 18:02
آن روز در اين وادي پاتاوه گشاديم
که مردهئي اينجا در خاک نهاديم.
چراغاش به پُفي مُرد و
ظلمت به جاناش درنشست
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 28 Jan 2008 18:05
هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یاد باد ... هر که ما خوار کرد از عمر برخوردار باد ... هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی ... هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد ...
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 12 Aug 2008 18:11
Quoting: esi_mdk
دوست دارم که.....
دوست دارم یه بار دیگه برات بنویسم البته اینبار از یه جا شروع میکنم که خودتم دوست داشتی
چند دقیقه پیش داشتم میگشتم تو تاپیک و یاد روزایی افتادم که من و نازی و ساناز , داش کیان . علیرضا . ( آبجی ناهیدم که همیشه به یادتم با اینکه میدونم هیچوقت دیگه نمیایی این طرفا
).لیلی 20 . لیدا ملوسه ( که اولین پست رو زد ) داش فرهاد و ...
دلم گرفت
بازم شروع میکنم بنویسم اینبار تنها واسه دل خودم
دوست دارم که.....
يه اتاقي باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشي، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد... تو منو بغلم کني که نترسم ...که سردم نشه ...که نلرزم ... اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار ... پاهاتم دراز کردي ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتي ... دو تا دستتم دورم حلقه کردي ... بهت ميگم چشماتو ميبندي؟ ميگي آره! بعد چشماتو ميبندي ... بهت ميگم برام قصه ميگي تو گوشم؟ ميگي آره! بعد شروع ميکني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... يه عالمه قصة طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نميشن ... ميدوني؟ ميخوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... يه حرکت سريع ... يه ضربه عميق ... بلدي که؟ ولي تو که نميدوني ميخوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستي ... نميدوني من تيغ رو از جيبم در ميارم ... نميبيني که سريع مي برم ... نميبيني خون فواره ميزنه ... رو سنگاي سفيد ... نميبيني که دستم ميسوزه و لبم رو گاز ميگيرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني ... تو داري قصه ميگي.. من شلوارک پامه ... دستمو ميذارم رو زانوم ... خون مياد از دستم ميريزه رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا ... قشنگه مسير حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حيف که چشمات بسته است و نميتوني ببيني ... تو بغلم کردي ... ميبيني که سرد شدم ... محکمتر بغلم ميکني که گرم بشم ... ميبيني نامنظم نفس ميکشم ... تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت! ميبيني هر چي محکمتر بغلم ميکني سردتر ميشم ... ميبيني ديگه نفس نميکشم ... چشماتو باز ميکني ميبيني من مردم ... ميدوني؟
من ميترسيدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهايي مردن ... از خون ديدن ... وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گريه نکن ديگه! ... من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم دلم ميگيرهها ! بعدش تو همون جوري وسط گريههات بخندي ... گريه نکن ديگه خب؟ دلم ميشکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 12 Aug 2008 18:15
او بد نبود این گناه از ما بود
پرهای سیاه او سیاه از ما بود
آواز کلاغ را خدا بد ننوشت
ما بد خواندیم اشتباه از ما بود
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 12 Aug 2008 18:16
اي زندگي بيزاز از تو
بيگانهام با سيماي تو
ديوانهي دنياي تو
در هم مشكن زنجير مرا
بهتر كه شوم رسوا
رفتم كه دگر با دست شما
پنهان شوم از چشم دنيا
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 12 Aug 2008 18:19
میخواستم برات اعتراف کنم
اعتراف کنم منم خیلی وقتا رو حرفم نمی موندم
اعتراف کنم که .......
که دلم هواتو کرده
هر چند اشکی واسه خالی کردنم ندارم ولی همین بغض کافیه واسه از پای افتادن
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 12 Aug 2008 18:29
موندم واسه خودم اشک بریزم یا واسه سعید یا واسه تو که نیستی .. یا واسه اون 2 قلوها ولی اشک کجا بود ؟ اینم باهامون قهره
...........
تو همونی که تو خنده هام شریکی ... مگه نمی گفتی اینو ؟ پس چی شد؟
پس چرا بی خبر گذاشتی رفتی؟
پس چرا خواستی دوریتو تحمل کنم؟
از خدا خواستم همیشه پیش تو آروم بگیرم .........کاش بیشتر بهت میگفتم دوست دارم
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 12 Aug 2008 18:45
در من غم بيهودگيها مي زند موج
در تو غرور از توان من فزونتر
در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد
در تو گريزي مي گشايد هر زمان پر
***
اي كاش در خاطر گل مهرت نمي رست
اي كاش در من آرزويت جان نمي يافت
اي كاش دست روز و شب با تار و پودش
از هر فريبي رشته عمرم نمي بافت
***
انديشه روز و شبم پيوسته اين است
من بر تو بستم دل ؟
دريغ از دل كه بستم
افسوس بر من، گوهر خود را فشاندم
در پاي بتهائي كه بايد مي شكستم
***
اي خاطرات روزهاي گرم و شيرين
ديگر مرا با خويشتن تنها گذاريد
در اين غروب سرد دردانگيز پائيز
با محنتي گنگ و غريبم واگذاريد
***
اينك دريغا آرزوي نقش بر آب
اينك نهال عاشقي بي برگ و بي بر
در من ،
غم بيهودگيها مي زند موج
در تو ،
غروري از توان من فزونتر
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 13 Aug 2008 12:18
ستاره های کاغذی
فانوسکای پولکی
شیطنت یواشکی
تو روزگار کودکی
دنیای خوب سادگی
با اون همه عروسکا
رنگین کمون هف نشون
تو رنگای بادکنکا
تو اون روزای بچگی
تولدا چه حالی داش
خنده های راس راسکی
پا روی هر چی غم می ذاش
دلخوشی اين بچه ها
به هدیه های بسته بود
رو کاغذای رنگی شون
یه قاصدک نشسته بود
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
<<
1
...
45
.
46
.
47
.
48
.
49
.
50
.
51
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB