صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
فرهنگ و ادبیات و داستان
/
اخرین نامه به مهمان
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
50
.
51
.
>>
نویسنده
پیام
esi_mdk
اعضا
#
: 24 Jul 2007 22:02
پلاس کهنه ی اندیشه را دور باید انداخت
زمان بر مغز و پوست کهنگی می تازد امروز
چه کم داریم من و تو از درخت و سنگ بی مغز زمین ای دوست
بنگر ، بنگر ، زمین هم پوست می اندازد امروز
زمستان هر چه بود ، تاریک و طولانی
دل ما هر چه شد ، سرد و زمستانی
زمین اما به دور از کینه ی بهمن
نشسته با گل و خورشید به مهمانی
به شادباش شمیم بارش نم نم
به فال نیک دیدار گل مریم
بیا تا یک نفس شکرانه ی امروز
به داغ دل ، فراموشی دهیم با هم
بزن ای طبل باران
برقص ای بید مجنون
رسیده پچ پچ گفل
به گوش خاک محزون
بیاریم سفره ی عید
بچینیم قاصدکها
هزاران سین تازه
به جای سوز و سرما
تماشا کن در آئینه ی نوروز
نمی بینی غبار قصه ی دیروز
مبادا بر چلیپای شب سرما
مسیحائی چنین بخشنده و دلسوز
سلام ای سایه سالار سروناز
سرود سار و سحر سور عشق ورزی
سپیده سیر سوسن در سحرگاهان
سمن گو ساعت سرشار سرسبزی
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 24 Jul 2007 22:03 | ویرایش بوسیله: esi_mdk
چی بگم وقتی که آفتاب نمی تابه
وقتی بارون نمی باره
وقتی مرغ زخمی شب روی دیوارای خونمون می ناله
وقتی دیواری به دستی نمیلرزه
دل سلاخی از این بغض پر از خون نمی ترسه
چی بگم
زندگی با این همه غم نمی ارزه نمی ارزه
چی بگم وقتی قناری تو بهارم نمی خونه
توی آسمون ابری یه ستاره نمی مونه
وقتی حوضها پر خونه دستا بستست
شعر آزادی رو هیچکی نمی خونه چی بگم
زندگی با این همه غم نمی ارزه نمی ارزه
با تو آسان میشد از دست سیاهی ها گریخت
رو به سوی ظلمت شبهای بی فردا گریخت
بی تو ای آزادی ای والا کلام
گر نباشی در میان
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 24 Jul 2007 22:05
KhAmOShI ZiBaSt...!KaSh MiTaVaNeStAm GhATrEye BaRan ShAvAM.....!
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 31 Jul 2007 22:35
ما قربانیانی هستیم که امروز برای بقای خود تلاش میکنیم، ولی بچه های ما چه گناهی کردند؟ بیاییم برای فرزندانمان هم که شده در کنار یکدیگر باشیم. یکی از اهداف من و دوستانم به ثبت رساندن پاره ای از تاریخ غربت نشینی ما ایرانیان است که فرزندان ما چگونه تفکری داشتند؟ بچه های ما به چه می اندیشند؟ بچه های ما از چه آزار دیدند که ما متوجه نبودیم؟ فرزندان ما نیازشان چه بوده؟
همه راجع به همبستگی صحبت میکنیم، شعار میدهیم، ولی هنوز معنی آن را نمیدانیم. ما ایرانی ها همه چیز را میدانیم، اما هیچ چیز نمی دانیم و راجع به هر مسئله ای اظهار نظر میکنیم.
ولی من یاد گرفتم که دیگر گوش بدهم، نگویم چیزی میدانم. من هنوز چیزی نمیدانم ولی این را میدانم که انسان هستم و نیازهای عاطفی من بسیار زیاد است و دردهای بسیاری دارم. من هنوز چیزی نمیدانم، من می خواهم از هموطنانم چیزی یاد بگیرم. یک کلمه از این نازنین، یک کلمه از آن نازنین...\"
و یک کلمه هم از تو نازنین.
چون این زخم ها متعلق به ملت ماست.
داریوش اقبالی
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 31 Jul 2007 22:38
نمی خواهم نا اميد باشم...
نمی خواهم نا اميد باشم... نمی خواهم نا اميد باشم که ما انسانهای خود محور، آزادی را به دار آويختيم. اين خانه، خانه ماست که در آتش ميسوزد و اين همان هموطنان ما هستند که ميسوزند تا زندگی کنند و زندگی ميکنند تا بسوزند.
اينکه چرا هر روز از هم دورتر و دورتر می شويم، واقعيت دارد ولی ميتواند حقيقت نداشته باشد. اصولی ترين راه برای يکی شدن، از طريق پيوندهای انسانی و نيازهايمان با يکديگر است. می بايست عاقلانه فکر حل مشکلات کنونی باشيم، نه فکر شکست های گذشته و موفقيت های آينده. و خوشبخت ترين افراد کسانی هستند که فکر، انديشه، و اعمال خود را به چيزهايی غير از خوشبختی خود متوجه کرده اند.
بياييد دنيا را بسازيم، نه با دنيا بسازیم.
داريوش اقبالی
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 31 Jul 2007 22:40
ای که زندگی ام را با نگاهت روشن میکنی
و سر فصل زیای زندگی را با کلمه عشق آغاز میکنی
ای که همچون ساحل آرامی بودی در دریای طوفانی دلم
و نا خدایی برای کشتی رها شده درطوفانی از امواج
حال چون همیشه سفره آسمان دلت را برای این دل تنگ بگشا
که مرا به تو نیاز است
غمها بر من حمله ور
کشتی ها همه بر گل نشسته
نگاهم خسته
بیا که وجودت همچون مرحمی بر این دل تنگ است
و همچون ساحلی ست برای کشتی غم زده ام
بیا که نگاهت همچون چراغی ست در دنیای ظلمانی بی کس
و صدایت لالایی شبانه ام
بیا که صبر همنشین مرگ است
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 2 Aug 2007 07:51
در یکی از روزهای اردیبهشت,شادی و غم در کنار دریاچه ای همدیگر را دیدند.به هم سلام دادند و کنار آبهای آرام نشستند و گفتگو کردند.
شادی,از زیبایی های روی زمین سخن گفت,از شگفتی های هر روزه زندگی در دل جنگل و در میان تپه ها و از آوازی که سپیده دمان و شامگاهان شنیده میشود.
آنگاه غم سخن گفت و با هر آنچه شادی گفته بود,موافقت کرد؛زیرا غم,جادوی آن لحظه و زیبایی هایش را می فهمید.
غم,هنگامی که از زیبایی ماه اردیبهشت در مرغزار و در میان تپه ها سخن می گفت,بیانی شیوا داشت.
شادی و غم زمانی دراز سخن گفتند,و درباره هر آنچه که می دانستند با هم تفاهم داشتند.
دو شکارچی از آن سوی دریاچه می گذشتند.هنگامی که به این سوی آب نگاه کردند,یکی از آنها گفت:نمیدانم آن دو نفر کیستند؟ دیگری پاسخ داد:\"گفتی دو نفر؟اما من فقط یک نفر را می بینم!\"
شکارچی اول گفت:اما دو نفر آنجا هستند.شکارچی دوم گفت:\"من در آن جا فقط یک نفر را می توانم ببینم,تصویری که در دریاچه افتاده نیز تصویر یک نفر است.\"
شکارچی اول گفت:نه!,دو نفرند.تصویری که در آب راکد افتاده است از آن دو نفر است.
اما مرد دوم تکرار کرد:\"من تنها یک نفر را می بینم.\" و دیگری باز گفت:اما من به وضوح دو نفر را می بینم.
تا به امروز هنوز یکی از شکارچی ها می گوید که دیگری لوچ است و دو تا می بیند,در حالی که آن دیگری می گوید:
دوست من کمی کور است!خدای خدایان ذره ای از خویشتن جدا کرد و در آن ذره,زیبایی را آفرید.
او به زیبایی,سبکی نسیم سحر گاهی را عطا کرد و رایحه گلهای دشت را و نرمی مهتاب را...
آنگاه خداوند جامی از شادی به دست زیبایی داد و گفت:
\"تو نباید از این جام بنوشی مگر آنکه گذشته را فراموش کنی و به آینده نیز اعتنایی نداشته باشی.\"سپس جامی نیز از غم به دستش داد و گفت:
\"تو باید این را بنوشی و معنای شور و شعف زندگی را دریابی.\"کسی که به سیمای غم نگاه نکرده,سیمای شادمانی را هرگز نمی بیند.برخی از شما می گویید:\"شادمانی برتر از اندوه است.\"دیگران می گویند:\"نه اندوه برتر است.\"
اما من به شما می گویم که این دو از یکدیگر جدا نیستند.
آنها با هم می آیند,وهنگامی که یکی از آنها تنها با شما سر سفره تان می نشیند,یادتان باشد که آن دیگری بر بسترتان خفته است.روح غمگین هنگامی که با روحی شبیه خود متحد می شود,تسکین می یابد...دل هایی که به واسطه غم به هم گره می خورند,در شوکت شادمانی از هم جدا نخواهند شد.عشقی که با اشک تطهیر شده است,پاک و زیبا,جاودانه می ماند.هنگامی که شادمانی یا اندوهتان بزرگ تر شود,دنیا کوچک تر می شود.اکنون می دانید که اندوه و تنگدستی,دل آدمی را تزکیه می کند,گرچه اذهان خموده ما,جز آسایش و شادمانی,چیزی را در جهان دارای ارزش نمی داند.تلخ ترین چیز در اندوه امروزمان ,خاطره شادمانی دیروزمان است.همه ما از اندوه و تردید آفریده شده ایم.هنگامی که کسی به ما می گوید:\"بیایید با خدایان به شادمانی بپردازیم.\"شاید نتوانیم اما با این حال به حرفش اعتنا میکنیم.
غم احساسات را تمطیف می کند,و شادی,دلهای مجروح را التیام می بخشد.اگر بنیاد غم و تنگدستی برمی افتاد,روح آدمی
شبیه لوحی خالی می شد که بر آن جز نشانه های خودپسندی و آزمندی ثبت نبود.
من هرگز غم های بزرگ دلم را با شادمانی های کوچک مردم عوض نمی کنم.من هرگز نمی گذارم اشکهایی که غم از هر پاره ام بر گونه هایم جاری می سازذ,به خنده بدل شوند.
ای کاش زندگیم برای همیشه اشکی و لبخندی باقی بماند.ما غم ها و شادی هایمان را بسیار پیش تر از آنکه تجربه شان کنیم بر می گزینیم.شادمانی شما همان اندوه شماست که نقاب از چهره بر گرفته است.غم های من به من آموخته اند که غمهای همنوعانم را درک کنم,نه شکنجه,و نه تبعید,هیچ کدام بصیرتم را تیره و تار نکرده است.مسیح مرد شادمانی ها بود,و در مسیر شادمانی بود که اندوه همه آدمیان را دیدار کرد...ای دوست غمگین من,اگر می توانستی ببینی که بخت بد که شکست تو در زندگیت بوده,همان نیرویی است که قلبت را روشن می کند,روحت را از مغاک تمسخر بیرون می آورد و تا عرش احترام بالا می برد,آنگاه رضا به داده می دادی و آن را میراثی می دانستی که تعلیمت می دهد و آگاهت می کند.
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 2 Aug 2007 19:35
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است
midoni man doset daram,.........man asheghetam,..................mimiram barat,....................mibosamet,.......................chand ta mim dare
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 2 Aug 2007 19:37
اسرار ازل را نه تودانی و نه من زین حل معما نه تو خوانی و نه من
وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقش پر از عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
esi_mdk
اعضا
#
: 2 Aug 2007 19:39
به سلامتي ديوار نه به خاطر بلنديش به خاطر اين که هر مرد و نامردي بهش تکيه مي کند به سلامتي کلاغ نه به خاطر سياهيش به خاطر اين که هميشه يک رنگه به سلامتي کرم خاکي نه به خاطر کرم بودنش به خاطر اين که هميشه خاکي هست به سلامتي خودم که هميشه به ياد رفقا هستم
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
50
.
51
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB