| نویسنده |
پیام |
|
|
سلام دوستان
هر كي دوست داره هر شب بياد كنفرانس و در موارد مختلف بشينه بحث كنه به اين آيدي پي ام بده
heeelllllooo
كنفرانس هاي ما از ساعته 11 به بعد شب شروع ميشه
به اميد ديدار حتي الامكان +25
اشكان
|
|
|
سلام دوستان
هر كي دوست داره هر شب بياد كنفرانس و در موارد مختلف بشينه بحث كنه به اين آيدي پي ام بده
heeelllllooo
كنفرانس هاي ما از ساعته 11 به بعد شب شروع ميشه
به اميد ديدار حتي الامكان +25
اشكان
|
|
|
-----------------------------------------
بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که
.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
.بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
-----------------------------------
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
|
|
|
|
|
گر با غم دوريت نسازم چه کنم
با ياد تو گر عشق نبازم چه کنم
چون در نظرم فقط توي ماييه ناز
گر من به تو اي دوست ننازم چه کنم
من براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند....... افسوس كه قصه
ي مادربزرگ درست بود...... هميشه يكي بود يكي نبود
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
|
|
|
کاش حواسمان به کفه ترازوی زندگی بود تا بدونیم درمقابل چیزهایی که بدست می آوریم،قراره چی ازدست بدهیم. دریک کفه آرمانها وارزشها وهرآنچه طی یک زندگی بیست و چند ساله اندوخته ای و درکفه دیگر، به گمان خودت، چیزی فراترازتمام اندوخته هایت...
زهی خیال باطل! وقتی به خودت بیایی بدانی کفه ترازو خالی ست و درد آنجا بیشتر میشود که کفه خالی برنده این بازی باشد و تو درمقابل هیچ تمام ارزشها و آرمانهایت را ببازی و چه باختنی!ترا چه میشود که یکباره چوب حراج به تمام اندوخته هایت می زنی؟ ترا چه میشود که فراموش می کنی آدمها طوری نیستند که تو میشناسی؟چرا فراموش می کنی که آدمها حتی درتنهاترین وقت خودشان، که فقط با خودشان تنهایند،هم زیاد بروزنمیکنند؟همیشه جنبه خوب آدمهاست که می شناسیم حتی هرچقدربد باشد. دراین مواقع بالاترازسیاهی هم رنگی هست.
به هرآنچه می بینی روکشی ازطلا دهی،به ناسره ها جنبه سره می بخشی،آنطورهست را نمی بینی هرآنچه می خواهی آنرا می بینی ،که چه؟ جنسی نامرغوب را خالص جلوه میدهی و دراین میان سرچه کسی کلاه میگذاری؟هرانچه قابل دیدن وتحمل نیست به خودت قالب می کنی.
و این جمله را هی تکرارمیکنی \"آدمها خوبند\"چقدر در نظرت بی معنی و احمقانه است چقدردوست داری ساده و یکرنگ باشی و ازفرط سادگی به احمق ها شبیه می شوی و بازدرد انجا بیشتر میشود که مخاطبت ترا احمق میداند و به خیالش خودت هم نمیدانی، ولی او نمیداند که با وجود اینکه تو میدانی او ترا احمق فرض میکند باز به سادگیت ادامه میدهی.
همیشه ارزو می کردم \"کاش ارزش هایم روزی برایم بی معنی نشوند \"ولی به این ارزویم نرسیدم انقدر خودم را به حماقت زذم که واقعا احمق شدم
همیشه سعی میکنی جمله هایت راانقدر اپس و پیش کنی که به مخاطبت برنخورد که مخاطبت ناراحت نشود وبازدرد انجا بیشترمیشود که بدانی هیچ کس برای حرفی که قرار است به تو بزند وقت نمی گذارد .انها تورا می شکنند.
من تحمل شکستن را دارم ولی انقدرمی شکنم که راه شکستن را می آموزم .بازدرد آنجا بیشترمیشود که نتوانی به \"هرکجا که باشد به جز این سرا سرایم \"
قدم بگذاری وتومجبوربه تحمل کردن، درچنین شرایط ایده ها وخواسته هایم به سقف جمجمه ام می خورند ودرمغزم ته نشین میشوند ویا درجنب وجوش مویرگها از بین میروند .
ومغزم تهی میشود ازهرچه خوبیهاست وخالی میماند با پشته ای خاطرات تلخ که بازیگرانش کسانی هستند که روزی ساعتها وقت میگذاشتی تا یک جمله بسازی و برایشان بگویی تا نرنجند ایا ارزشش را داشت ؟
دراین مواقع خداحافظی با تمام بودها وهست ها وخواهد آمدها بهترین راه چاره است و اینکه با ید راه زندگی مسالمت آمیزبا کرمهای زخم تنت را بیاموزی وآنقدر درگندابی که درست کرده ای بمان تا به بوی تعفن عادت کنی.
دست نوشته ای است از دوست عزیزم یاس
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
|
|
|
زندگي تکراريست
خنده ها تکراري گريه ها تکراريست
من در اين تکرارها مانده در بهت و سکوت
ديگران مي خندند و دلم مي داند که چقدر تکراريست
همه جا غرق سکوت
کوچه ها رو به غروب همه جا تاريک است
پيش رو تاريکي پشت سر تاريکي
دل من مي ترسد
ترس هم تکراريست ....
زندگي تکراريست
خنده ها تکراري گريه ها تکراريست
من در اين تکرارها مانده در بهت و سکوت
ديگران مي خندند و دلم مي داند که چقدر تکراريست
همه جا غرق سکوت
کوچه ها رو به غروب همه جا تاريک است
پيش رو تاريکي پشت سر تاريکي
دل من مي ترسد
ترس هم تکراريست
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
|
|
|
ey akharin setare toye shabaye taram..ey akharin omide in dele pareparam.....
ey nedaye asemoni taghate delam tamome....
to nabashi nemidonam rahe zendegi kodome....
(age hame tanhat gozashtan bazam khoda hast....age hame az pishet raftan bazam khoda hast....tanhaii ghashange....vase dele gerfte dele shekaste...PAYAN NAZDIK AST...............!!!!!!)
EMZA...........@!
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
|
|
|
دوستان عزیز سلام
داستان امروز رو براتون میزارم
امیدوارم خوشتون بیاد
آدرس ای-میل نویسنده سرگذشت هم در آخر داستان اومده و شما عزیزان می تونید نظراتتون رو برای ایشون ارسال کنید
سلام من 1دخترم مثل تمام دخترهای دنیا میخوام بک قصه براتون تعریف کنم البته این قصه نیست واقعیت , یک واقعیت تلخ از زندگی یک دختر دختری که بزرگترین آرزوش توی دنیا این بود که فقط یک روز احساس خوشبختی کنه.
هرکسی دختر قصه ی من رو دیده باشه یا بشناسه باور نمی کنه که این حرفها مال دل اون باشه آخه اون همیشه شادترین ، شیطون ترین و خوشحال ترین دختربود. همیشه همه فکرمیکردند که چقدر این دختر خوشبخته و چه خانواده ای داره ولی هچکس نمی دونست زیر این ماسک مسخره چه خبر...
واقعیت این بود که دخترک در تمام عمرش تنها بود اون خانواده داشت ولی هچ وقت این معنی رو احساس رو نکرده بود .همه فکر میکردند اون توی یک خانواده ی عالی زندگی میکنه ولی هیچ کس خبر نداشت که دخترک همیشه تنها بوده اون خانواده داشت ولی خانوادهای که توش هیچ هم صحبتی نباشه خانواده است؟
ولی خوب دختر قصه ی ما بعد از نوزده سال تنهایی دیگه یاد گرفته بود با این غم بزرگ توی زندگیش چه جوری کنار بیاد . شاید شما ندونید ولی غم تنهایی غم تلخ و بزرگی توی زندگی ما آدمهاست. خلاصه یکی از روزها که مثل همیشه دخترک رفت به اون دانشگاه خراب شدش یک پسری رودید یکهو دلش لرزید دستاش عرق کرد قلبش اینقدر تند میزد که داشت از جاش در می اومد.هربار که پسر رو میدید حالش بدتر میشد تا اینکه یک روز رفت پیش خدا به خدا التماس کرد گفت توی تمام عمرم تو همه کسم بودی باهات حرف میزدم دردودل مکردم ولی حالا بدجوری عاشق شدم و از خدا خواست که هرطوری شده بتونه توی دل پسر جایی باز کنه
خدا هم کمکش کرد و دختر قصه ی ما توی دل پسر راه پیدا کرد. دختر بیچاره برای اولین بار توی عمرش احساس خوشبختی کرد از خوشحالی نمی دونست باید چیکار کنه .
دیگه روزهای تنهایی تموم شده بود اون یک هم زبون پیدا کرده بود پسر هم فوقالعاده بود ولیاقت این عشق پاک رو داشت. دختره بد جوری عاشق شده بود دیگه کاملا اون زندگی تلخ قبلی رو از یاد برده بود.نفس میکشید به نفس عشقش راه میرفت با رؤیای عشقش خلاصه جاش تو آسمونا بود پیش عشقش.
اون یک بهانه ی خوب برای زندگیش پیدا کرده بود یک عشق یک عشق پاک و واقعی اون بیچاره حاضر بود هر کاری برای عشقش انجام بده.
ولی یک روز نحس همه چیز بهم ریخت از توی آسمون خوشبختی پرت شد ته چاه تنهایی و بدبختی اصلا باور نمیشد همه چیز تموم شده دیگه هیچ چیز نداره. آره همه چیز تموم شد درست مثل یک خواب شیرین مثل یک تموم شدن یک قصه ی قشنگ مثل یک تلنگر به یک حباب....
ولی دختر بیچاره باورش نمی شد آخه چرا باید این اتفاق برای اون باشه؟ باور کنید دختر قصه من هیچ گناهی توی زندگیش نکرده اون واقعا مظلوم ولی یادش رفته بود که محکوم به یک زندگی تلخ ، یک زندگی که خودش هیچ وقت نخواسته پاشو بذاره توش. دختره بیچاره دیگه همه چیزش رو از دست داد همه چیزش رو.اون دیگه چیزی نداره که بخواد براش زندگی کنه اون بیچاره فقط عاشق شده بود.جرم عاشقی توی این دنیا جرم بزرگیه و مجرم محکوم به مرگه.او بیچاره فقط می خواست خوشبخت باشه ولی نمی دونست این خواسته خیلی بزرگه ولی از یک چیز خوشحاله از اینکه برای یک مدت خیلی کوتاه طعم خوشبختی رو چشید.
آدرس ای-میل برای ارسال نظرات
sare65sm@yahoo. com
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
|
|
|
|
|
روشن از ایمان به طلوعی قریب
چوبه اعدام چراغان کنیم
دل چو به پیمان خدا داده ایم
سر گرو حرمت پیمان کنیم
تا تو بدانی که چه ما میکنیم
هر چه تو گفتی نکنید آن کنیم...
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
|
|
|
# : 23 Jul 2007 10:17 | ویرایش بوسیله: esi_mdk
ey baba che kesat baziri shoodeee
delam ghereftee
تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
|